تفسیر موسیقی سی و سوم - یک یاری دارم
اینبار به تفسیر و بررسی یکی از ترانه های هوشمد عقیلی ٬ خواننده قدیمی و آشنا٬ می پردازیم .
هوشمند عقیلی متولد ۱۳۱۶ در اصفهان است . او از دوران نوجوانی آواز را نزد تاج اصفهانی و بعدها نزد اسماعیل مهرتاش یاد گرفت. از خوانندگانی است که کارش را بلد است و سوادش را دارد همینطوری الله بختکی و قضا قورتکی خواننده نشده . خودش که میگوید سی- چهل سال پیش وقتی هنوز سبک رپ اختراع نشده بوده او در اصفهان رپ می خوانده . ما قضاوت را می گذاریم به عهده خودتان .اما اینکه خواننده ای با آن پیشیته درخشان و کار با استادان بزرگ موسیقی ایران مانند جهانبخش پازوکی و علی تجویدی کارش به آنجا برسد که موهایش را به ضرب و زور رنگ مو مشکی پرکلاغی کند و بعد ترانه مشهور ُSway را با تحریرهای بیات اصفهان در ویدیویی از کوجی زادوری بخواند را بگذارید به حساب همان قهقرا مشهوری که مثل بختک روی مردم ایران افتاده و آنها را روز به روز عقبتر می برد.
حکایت یک یار قشنگ ملنگ
اصل این ترانه را جواد بدیع زاده در اوایل قرن حاضر خوانده و به خاطر شعر طولانی و بحرطویل مانند آن بعضی آن را اولین رپ فارسی می دانند . ولی بگذارید شعر را با هم تفسیر کنیم تا من بقیه روضه ام را برایتان بخوانم تا ببنید چه فجایع عظیمی در این شعر نهفته است
برای تفسیر این پست از کارشناس محترم برنامه دکتر الف سین دعوت کردیم تا به جنبه های روان نژندی و آلت پریشی مستتر در ترانه بپردازد :
يک ياری دارم
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام و خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
راوی داستان را با گفتن مشخص یار مربوطه و مست و ملنگ بودن ایشان شروع میکند . دقت کنید که این یار بچه سال و کم سن می باشد ( نا بهنجاری مربوطه: پدوفیلیا ) و همزمان مست و ملنگ می باشد یعنی که مصرف مسکرات در زیر سن مجاز . یعنی به قول فرنگی ها ایشان هم (چایلد ابیوز) مرتکب می شود و هم دادن مشروب به فرد کم سن.
از روزی که با هم وصلت کرديم
از خود هر گونه رفع زحمت کرديم
خيلی خوشحال و خيلی خرم بوديم
خوش بوديم که هر دم با هم بوديم
در این ابیات مشخص می شود جناب راوی با این بچه ازدواج کرده تا با ایشان خوش باشد و از خود رفع زحمت کند. و بصورت دائم الوصل! با ایشان باشد. ضمن اینکه کارشناس محترم عقیده دارند نشانه های بارزی از خوشحالی و سرخوشی زیادی و یوفوریا در هردو طرفین دیده می شود.
هيچ وقت ممکن نيست ما از مفارقت بکنيم
چون که از عشق و از محبت من او خيلی بی قراره
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام و خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
ایشان یکدم هم این بچه مادر مرده دور نمی شود و به زعم خود ایشان هم عاشق بی قرارش می باشد. بقیه هم تکرار همان حرفهاست.
وقتی که راه ميره چون کبک خرامان
وقتی سخن ميگه چون بلبل گويان
وقتی که ناز داره چون لعبت والا
وقتی که مي خنده چون پسته خندان
ای کاش که ما از هم ديگه جدا نشيم زيرا که
چی بگم در زندگانی بی کاره و خيلی هم بی عاره
ولی خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام و خيلی شيرين گفتاره
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
در اینجا راوی مربوطه همچنان مشخصات یاری را می گوید که همچون کبک می خرامد و مثل بلبل سخنرانی می کند و چهچه می زند . ( نشانه های از نابهنجاری زوفیلیا یا عشق به حیوان در نامبرده دیده می شود ) بعد ناگهان در یک چرخش پارادوکسیال و صد وهشتاد درجه این یار بی عار و بیکار میخواند که احتمالا اگر از او جدا شود به زحمت می خورد .بعد دوباره پشیمان می شود و خوش اندامی و سیمایی و شیرین سخنی یار را مکررا به ما یادآوری می کند. (در این مورد بین کارشناسان اختلاف وجود دارد.عده ای معتقدند که ایشان دچار مشکل حرف گسیختگی می باشند و تعدادی نظر می دهند ایشان به تدریج از عالم واقعیت دور می شوند و چیزها را بر اساس میل خودشان تفسیر می کنند )
يه روزی با هم رفتيم خيابون گردش ميکرديم
بالا ميارفتيم پايين ميومديم خيلی خوش بوديم که با هم بوديم
اينور ميرفتيم اونور ميرفتيم
لباس خريديم کفش خريديم
خيلی خيلی خوب صحبت ميکرديم کيفی ميکرديم
ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها
داستان به فلاش بک می رسد که ایاشن با یار مست ملنگ و قشنگشان خیابان را متر میکردند و از مصاحبت هم لذت می بردند و بعد از تماشای مغازه ها به خرید کفش و لباس پرداخت و صحبت می کردند و بعد هار هار و کر کر میخندیدند و از این مصاحبت لذت می بردند (در این مورد بیش فعالی در هردو مشاهده می شود که یکدم آرام و قرار ندارند و دائم به کاری هستند)
يه وقتی ديدم يه نفر رسيد
به من نگاه کرد به اون نگاه کرد
اومد جلو تر
هر جا ميرفتيم او هم ميومد
تند تند ميرفتيم اون تند ميامد
يواش ميرفتيم ا يواش ميامد
در این حین یک نفر مزاحم که نمی دانیم چه کسی بوده به دنبال ایشان راه می افتد و مثل سایه این دو زوج خوشبخت را دنبال می کرده و چشم چرانی می کرده و به حالت بیمارگونه اقدام به تعقیب هردو می کرده.
يه وقتی من نفهميدم ديدم که
بشکون ريزی از پای محبوبم گرفت
صداش بلند شد آه خيلی دلم سوخت من گريه کردم او گريه ميکرد
هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو هو
راوی در این ابیات خود را به خنگیت و گاگولیت می زند. مزاحم خود را به محبوب مربوط می رساند و رذالت و خزوخیل بازی را به اوج می رساند و پای دلبر خوش سخن بچه سال را نیشگون می گیرد ( نشانه های بارزی از بیماری فروترویسم در فرد خاطی دیده می شود) دلبر به گریه می افتد و راوی خرس گنده به جای اینکه متعرض را سرجایش بنشاند و با او درگیر شود خود را به کوچه علی چپ می زند (یحتمل متعرض آدم نخراشیده و نتراشیده و ارنعوتی بوده که راوی ترجیح داده بیخیال شود به جای اینها با یار مست و ملنگ هم گریه سرایی کند و بگوید هو هو هو هو )
رفتم جلو تر من کمک طلب کردم
آژان اومد با تو سری با اردنگی پس گردنی
با چوب باتون خيلی ميزون انداخت جلو
اون از جلو من از عقب
الان با کمال آسودگی يارو خيلی گرفتاره
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
در ادامه راوی برای آنکه بیشتر از این ضایع نشود از برادران غیور نیروی انتظامی کمک می خواهد ( در اینجا می بینیم که طرح امنیت اجنماعی و مبارزه با مزاحمین به نوامیس قدمت صدساله دارد) . مامور سر میرسد و بدون محاکمه با باتون به جان مزاحم مادرمرده می افتد و حداکثر خسونت را به کار می برد (راستش را بخواهید، این قسمت" من از جلو اون از عقب" را خودم هم نفهمیدم! ) . القصه طرف در کمال آسودگی ! خیلی گرفتار می شود و راوی به زندگی زیبا با دلبرشوخ شنگ ادامه می دهد .
يادم مياد يک روزی يک روزی يک روزی يک روزی يک روزی
يادم مياد يک روزی که با هم بوديم ما
توی يه باغی با هم نشسته بوديم ما
از عالم بی خبر با يک دگر بوديم
سیاری اونجا نبود ما پيش هم بوديم
داستان این ترانه با یک فلاش بک طولانی دیگر ادامه پیدا می کند. روزی روزی در باغ نشسته بودند ( احتمالا اینهمه تاکید برای اینست که ما فکر نکنیم اینها شب رفته بودند به باغ - بر اساس گفته مشهور"شب بیا باغ" ) خلاصه در آنجا فارغ از همه و زمان مکان و سیاری و دیاری مشغول به دادن دل و ستاندن قلوه بودند و به قول امروزی ها "مکان خالی" پیدا کرده بودند.
گفتم که محبوبمم دل پسند و خوبم
بيا در آغوشم چون حلقه در گوشم
گفتم بيا گفت نميام گفتم ميخوام گفت د نميخام
از من اصرار از او انکار
در اینجا راوی خلوتی باغ را مترصد شمرده و به محبوبه پیشنهاد می دهد که فی الفور به آغوش ایشان بیاید و محبوب ایشان هم خودداری می کند و انکار می کند و نشان می دهد آمادگی نزدیکی ندارد.
خلاصه در آغوش خود ميان خود گرفتمش
بوسيدمش بوييدمش
بعد بردمش تو منزلم رو تخت خواب خوابوندمش
الان خوابيده توی تالاره
در اینجا راوی به زور متوسل می شود و ایشان را بغل می کند و بعد به زور به تخت خواب برده و می خواباند( جرم مرتکب شده "تجاوز" ) . رویم به دیوار توضیح دیگری نمی دهد که این طفلک بچه سال مظلوم چرا خوابیده و در تالار مونده تا ایشان بیاید و به سبک فیفتی سنت و امینم رپ کند و داستان را برای ما تعریف کند.
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
بچه سال و خيلی ظريف و خوشگل و خوش اندام و خوش سيما و طناز و دلارام و خيلی شيرين گفتاره
يک ياری دارم
خيلی قشنگه مست و ملنگه خيلی شوخ و شنگه
بله آقاجان، فرمودید.هزار بار که تکرار نمی کنند . فهمیدیم یار شما مست و ملنگ و قشنگ و بچه سال می باشد . مرتیکه جنایتکار بچه باز بی غیرت الکی خوشحال !!











استاد شهرام شب پره معروف به سلطان پاپ ایران از اولین کسانی است که این سبک را در ایران رواج داد واز سال ۱۳۴۳در این رشته فعالیت میکند. بگذارید همین اول یک چیز را مشخص کنم ٬بنده بر عکس بسیاری از افراد منور الفکر یا به قول فرنگیها انتلکچوئل که عارشان میاید بگویند ما به شهرام شبپره گوش میکنیم( بگذریم که در خفا گوش هم میکنند) علنا میگویم که به تمام آهنگهای ایشان گوش میکنم و از ارادتمندان ایشان میباشم! همین که خواننده ای شش دهه از عمرش را صرف ساختن آهنگهای شاد و رقصی برای ملت ماتمزده و غمگینی مثل ملت ما کرده کار بزرگ و ارزشمندی است. در دوره زمانی که حتی پنج سال فرق سن باعث بوجود آمدن بحث اختلاف نسلها میشود ٬خیلی حرف است که با بیش از ۶۰سال برای تین ایجرها آهنگ بسازی و آنها با این آهنگها به اصطلاح حال کنند و برقصند( البته متاسفانه بنده تین ایجر نیستم ولی سعی میکنم دلم باشد!!) من آکثر آلبومهای ایشان را دارم و دوباری هم که موفق به زیارت معظم له شدم به نظرم انسان بامعرفت و لوطی مسلکی آمد. پس این تفسیر به معنی مسخره کردن نیست. فردا برایم ننویسید که چرا ایشان را مسخره کردید و لیاقت ندارید و این حرفها!
گوردن توماس سامنر معروف به استینگ خواننده انگلیسی از خواننده های معروف و نسبتا قدیمی سبک راک است. او قبلا به عنوان گیتاریست و خواننده با گروه پلیس همکاری میکرد و الان به صورت مستقل کار میکند. کارهای زیادی طی مدت نسبتا طولانی فعالیت ارائه کرده .همه کارهای او جالب نیستند ولی هر از چند گاه آهنگی میخواند که یک سروگردن از بقیه بالاتر هستند و بعضیشان هم واقعا شاهکار هستند مانند آهنگ همه برای عشق با همراهی راد استوارت و برایان آدامز که برای فیلم سه تفنگدار خوانده شد. این احتمالا من هستم برای فیلم اسلحه مرگبار . رز صحرا همراه خواننده الجزایری جب میمی و یا آهنگ معروف شکل دل من که در تیتراژ پایانی فیلم لئون می آید و لذت تماشای این اثر زیبای لوک بسون را چند برابر میکند.

برای نسل ما ویکی در نسل قبل و بعد آن پینک فلوید معنای دیگری دارد. معنایی فراتر از نام یک گروه راک حالا علت اینکه این گروه چرا اینقدر در ایران طرفدار دارد را نمی دانم! از روشنفکر و نویسنده و اقشار بالا جامعه بگیر تا آقایان اراذل و جواد و لمپن که بدون اینکه ار معنای کلمات چیزی بفهمند به موسیقی آن گوش می دهند و اعتقاد دارند که نشئگی را چند برابر می کند!!!!!!!