این ییستمین تفسیر ترانه این وبلاگ است و البته مصادف بیست و دوم شهریور است (چرایش را کمی بعد می خوانید) برای همین یک پست ویژه محسوب می شود از اینرو امروز برای تفسیر موسیقی به سراغ یکی از مشهورترین ترانه های سبک لاله زاری یعنی ترانه " زیارت" با اجرای جاودانی تک خال هنر ایران جناب استاد عباس قادری می رویم .

 

سبک لاله زاری از سبکهای بسیار رایج ترانه های ایرانی است که شروع آنرا به اوایل دهه سی خورشیدی نسبت می دهند . این سبک به علت اینکه موسیقی آن از موسیقی عربی نشات گرفته برای اولین بار در کافه ها و کاباره های شهرهای اهواز و آبادان شروع شد و سپس به لاله زار  طهران رسید و نام سبک لاله زاری را گرفت و هنوز هم به حیات خود در شهرهای جنوبی و لس آنجلس ادامه می دهد . بعدها اگر عمری بود وفرصتی  باید یک کرونولوژی مفصل در مورد این موسیقی بنویسم . از بهرام سیر و قاسم جبلی گرفته تا آغاسی و تاجیک و داود مقامی وعلی نظری و البته اساتید عظام یساری و قادری و .....

  زردانه ها : استاد عباس قادری متولد بیست و  دوم  شهریور ۱۳۲۶ در تهران است . یعنی فردا تولد شصت و یک سالگی خود را از جشن خواهد گرفت . موسیقی را عنفوان شباب و دوره جوانی آغاز کرد و اولین آلبوم خود به نام " آشتی بی آشتی " در سال ۱۳۴۸ منتشر کرد و از آنزمان تا کنون در طی چهل سال فعالیت هنری  در حدود ۸۵۰ اثرو ترانه  ارزشمند را از خود به یادگار گذاشته ( اشتباه تایپی نیست! به گیرنده خود دست نزنید . هشتصد و پنجاه!!!!!)  حتی غوغا انقلاب هم خللی در کار و فعالیت ایشان وارد نکرد وهمچنان پرکار است  و امسال با آلبوم" دور هم بودن "  هنوز حضور پرشکوه خود را در عرصه موسیقی ملی ما حفظ کرده. استاد دو پسر برومند دارد که یکی از آنها به نام علیرضا در یکی از شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی فعالیت دارد و دیگری به نام شهرام  مانند ابوی هنرمندشان در زمینه موسیقی فعال می باشند.  زیارت در کنار ده لو خوشگله و بزنم به تخته از مشهورترین آثار این خواننده گرانقدر است .

 تفسیر موسیقی :

  گرمریدراه عشقی فکربدنامی مکن/شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمارداشت!(حافظ)

 زیارت را می توان یک برداشت آزاد از داستان کلاسیک و اساطیری "شیخ صنعان" دانست. داستان مردی باتقوا و زاهد که تیر نگاهی بر او اثر می کند و ایمانش بر باد میرود و  اسیر عشقی زمینی می شود و به همه آن عبادات و زهد و ریاضتهای گذشته به خاطر این عشق زمینی پشت پا می زند .ضمن اینکه در این داستان مرد عاشق سفر و سیر وسلوکی عارفانه  نیز دارد و ضمن آن به یک تکامل روحی و معنوی هم می رسد . البته این داستان تا حد زیادی به روز شده و نتیجه پایانی آن هم با داستان شیخ صنعان  تفاوت دارد به شعر توجه کنید:

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
برگشتنی یه دختری خوشگلو با محبت
همسفر ما شده بود همراهمون میومد
به دستو پام افتاده بود این دل بی مروت

راوی داستان را با یک فلاش بک و برگشت به گذشته شروع می کند.داستانی که در بهار سال گذشته اتفاق افتاده. ما نتیجه نهایی داستان را نمیدانم ولی لحن شاد و ریتمیک داستان نوید یک پایان خوش و یک هپی اند را می دهد. داستان مربوط می شود به یک یک مرد از طایفه سنتی و از جنوب شهر  (استفاده از کلماتی مانند بی مروت٬ شنفتم٬ چقد و ... نشانگر این جایگاه است) او فصل بهار و ایام تفرج و گلگشت را غنیمت شمرده و سری به یکی از زیارتگاه های اطراف می زند. از قرائن و شواهد میشود محل اتفاق افتادن این ماجرا یا باید در Saint David's  Road  (جاده امامزاده داود) یا  King Abdoul the Great  (شاه عبدل عظیم) باشد. راوی با  دوستان به زیارت می رود .مراسم دعا و زیارت را به جا می آورد. نذر می کند وبه هنگام برگشتن از قضای روزگار همسفر دختری  زیبا و صاحب جمال و همچنین مهربان می شود. این مصاحبت و همصحبتی کافیست تا پای او بلغزد ودلش در دام عشق اسیر شود و از خود بیخود شود....

میگفت برو بهش بگو
آخه دوسش دارم بی گفتگو
هر چی میخواد بشه بشه
هرچی میخواد بگه بگه

 این عشق ناگهانی که همچون صاعقه ای بر این مرد بامرام و معرفت نازل شده باعث می شود او دچار وسوسه و دغدغه فراوانی شود . از سوی دل به او نهیب میزند که نزد او برود و سفره دل را باز کند و ابراز عشق کندو از سوی دیگر ایمان و باورهای او مانع اینکار می شود. از آنجا که همواره دل حرف آخر را می زند میبنیم که او تسلیم ندای قلب خود شده ٬ دل را به دریا می زند و عشق خود را به این دختر خوشگل و پر محبت ابراز میکند

 

راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
تو زواری پسر چقد نادونی اومدی زیارت یا که چشم چرونی

 استاد قادری در این قسمت اوج خلاقیت و هنر خودش را به معرض نمایش می گذارد و با تغییر صدا و اجرای قسمت مربوط به جواب آن دوشیزه متدینه و با ایمان گوشه دیگری از توانایی خود را نشان میدهد!

این دوشیزه محترمه که همانند قهرمان داستان برای زیارت و انجام مراسم عبادی به زیارتگاه مذکور رفته ایمان به مراتب محکمتری از راوی داستان دارد (کسی چه میداند؟ شاید هم از ریخت و قیافه ومدل حرف زدن این بابا خوشش نیامده٬!!) در حواب ابراز عشق و هویدا شدن سر درونی این مرد ٬ بنا به سنت حسنه امر به معروف و نهی از منکر و با اتکا به ایمان قوی شروع به نصیحت کردن و پند دادن به او می کند و وظایف یک زایر در پاک کردن دل و روح و چشم از گناه و معصیت را برای او بیان می کند ( البته  راوی داستان نمی گوید که چگونه این دختر را با چشم قورت میداده و به او ذل می زده که باعث اعتراض و ناراحتی او از این چشم چرانی شده)

گفتم به اون زیارتی که رفتم
قسم به اون عبادتی که کردم
قسم به اون قفلو دخیل که بستم
بعد خدا من تورو میپرستم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم

 قهرمان داستان ما بعد شنیدن اعتراض و نصایح این خانم بر عشق خود اصرار می کند.ابتدا با قسم به معتقدات و باورهای خود و ضمن بیان اعمالی که طی زیارت انجام داده و نذر و دخیلی که در امامزاده بسته ( بازهم احتمالا برای یافتن نشمه مورد نظر و جفت مورد علاقه) بر عشق خود تاکید می کند تا حدی که اصل توحید را هم از یاد میبرد و برای پروردگار خود شریک قائل شده و اذعان میکند پس از خدا این دلبری که کمتر از یکساعت پیش دیده می پرستد!!

در آخرین قسمت این آهنگ استاد قادری مجددا گفته ها و اظهارات این خانم با تقوا   که وسوسه ها و صحبتهای این مرد عاشق خللی در آن پدید نیاورده را بیان می کند .او نتیجه را به عهده شنوندگان ترانه واگذار کرده و داستان را به حالت تعلیق و ساسپنشن به پایان می برد.

متاسفانه هنوز نماهنگی که در خور مقام شامخ و  جایگاه والا این آهنگ باشد ساخته نشده  برای همین این تفسیر بدون نماهنگ می باشد . دوستانی که موفق به باز کردن فلاش بالای صفحه نمی شوند میتوانند آهنگ را از اینجا گوش کنند.

این ترانه تقدیم می شود به سرکار خانم مریم گلی  که از دوستداران و علاقه مندان  این ترانه جاودانی هستند.

                                                             اردتمند همیشگی : بایرامعلی!!