بهاریه 1390

 

                  

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید............

 دو روز بیشتر به سال نو نمانده٬ نشسته ام و زور می زنم تا بهاریه بنویسم آنهم در جایی که حس و حال عید وجود ندارد و تنها شکوفه های درختان و بیابانهای سبز شده هستند که بیادت می آوردند نزدیکی نوروز را . باید بنویسم ٬به خودم قول داده ام هز سال یک بهاریه بنویسم . از نوروزهای پیش و بهارهای گذشته.....

................

رفتن به خانه پدربزرگ٬ مادر بزرگ و فرار از شلوغی تهران- هرجند که درنوروز آرامترین ایام را می گذراند - از برنامه های هر سال بود. خانه مادربزرگ از جاهای ایده آل ایام بچگی بود. محلی برای بازی و شیطنت و استفاده یا بهتر بگویم سوء استفاده از حمایت بیدریغ و همه جانبه مادربزرگ . جایی که در حال و هوای بچگی هر غلطی بکنی و به قول مادر "آتش بسوزانی" و ترسی از بازخواست نداشته باشی و دست آخر متحصن بغل پدربزرگ و مادر بزرگ شوی و لوست کنندو دست آخر پول توجیبی بگیری و بروی سراغ برآوردن آرزوهای کوچک و محلی  بودبرای دیدن عمو و خاله  و دایی ها  که هنوز ازدواج نکرده بودند.جایی که کل خانواده چند روزی با هم جمع می شدند.

......................................

شانزده سالم بود . تازه استخوان ترکانده بودم و بلوغ کم کم خودش را نشان می داد. قدی که به طرز قناسی بلند شده بود و صدایی که بفهمی نفهمی دورگه شده بود . ایام عید بود و ما مثل همیشه مهمان پدربزرگ مادر بزرگ . خاله هم مهمان داشت . دوستی قدیمی که عیدها از تهران می آمد و در خانه خاله می ماند یکی دوبار دیده بودمشان خودش را و دختری که همسن سال من بود . آنشب خاله همگی را برای شام دعوت کرده بود. "ف" را که بعد مدتها دیدم از تعجب خشکم زد . نه! این همان دختر جیغ جیغو از خود راضی نبود که چندسال پیش دیده بودم . یعنی آدمیزاد در سه چهار سال آنقدر عوض می شود؟ یا من عوض شده بودم؟ اولین بار بود که عبور آن جریان سیال گرمی که بارها در داستانها خوانده بودم  را در بدنم احساس کردم. جریان سیال وارد بدنت می شد و داغت می کرد و ضربان قلبت را بالا می برد . "آن وقتی که نمی‌بینیش توی دلت پنداری یخ می‌بنده... وقتی می‌بینیش یک هرمی توی این دلت بلند می‌شه، پنداری تنور نانوایی را روشن کرده‌اند.."  به یاد این حرف مش قاسم در دایی جان ناپلئون افتادم . از آنروز دیگر به هر بهانه ای به منزل خاله سر زدن و رفتن  جزء ای از برنامه هرروز من بود . تمام آن یک هفته که "ف " و خانواده اش آنجا بودند. به انجا می رفتم .خیلی خوب حرف می زد .شاید هم آنروزها به نظرم آنطور می آمد.از همه چیز٬ از موسیقی می گفت و از دنیای سینما و از .... و من که آنروزها از این وادی خیلی دور بودم با ولع به حرفهایش گوش می کردم و صحبتهایش با آن زنگ صدای پایانی را در ذهنم ماندگار می کردم و در رویا غرق می شدم.

...........................................

 پدر بزرگ اهل رادیو بود. صفتی که اکنون به من ارث رسیده. به خانه که می رسید رادبو المپیا چوبی بزرگش روشن می شد . زنگ بیگ بن و " اینجا لندن است " و  آن مارش دوران جنگهای انفصال و "این صدای امریکاست" و سنتور فریدون شهبازیان و "اینجا دویچه ووله" و رادیو باکو  و مسکو  و اسرائیل و...... . وگاهی که سر حوصله بود گرامافون فیلیپس را روشن می کرد و ده صفحه را رویش می گذاشت و صفحه به نوبت و به صورت خودکار بر روی گرامافون می رفتند و پخش می شدند. آنسال بعد اینکه "ف" و خانواده اش از خانه خاله رفتند از پدربزرگ خواستم که آن صفحه قاسم حبلی را که دوست داشت برایم بگذارد . قاسم جبلی با صدای سوزناکی می خواند " بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید / بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت" و مادر بزرگ برای چندمین بار برایم تعریف کرد که برای مسافرت به یندر انزلی رفته بودند و شبی به سینما می روند و این آهنگ را روی فیلم ملودارم  پرسوزگداز می بینند و مادر بزرگ آنقدر گریه می کند که تا چندروز چشمهایش باد کرده بود .

.....................................................................

 نوروز بعد هم دیدمش. یکسال را رفته بودم کلی مطالعه کرده یودم که کم نیاورم! مجله های مورد علاقه ام از دانستنیها و کیهان بچه ها تبدیل شدند به مجله فیلم و چند مجله سینمایی دیگر! و آنوقت یود که نشستیم و بحث کردیم سر همه اینها. دیگر کم نمی آوردم. گرچه ترجیح می دادم که او حرف بزند و من صدایش را بشنوم با آن زنگ ته صدایش . سرسنگین شده بود شاید هم از میل قلبی ! من باخبر شده یود . آن عید آخرین عیدی بود که به خانه خاله آمدند.

...........................................................

  اینها را که می نویسم یادش می افتم٬ ویرم می گیرد٬ اسمش را در فیس بوک جستجو می کنم و..... خودش است. با قیافه ای که مرور زمان تعقیرش داده ٬ ولی چشمها همان چشمهای درشت میشی آشنا هستند هرچند گذر زمان کمی گودترش  کرده .لابد هنوز آن زنگ ته صدا را دارد.  عکس خودش است و دو بچه در کنارش شنیده بودم آزدواج کرده و بعد اینهمه سال.......

...................................................................

 نمی دانم چه رازی است در آمدن نوروز که هجوم خاطرات٬خوب یا بد ٬ را زیاد می کند . این سنت همیشگی نوروز است که برعکس ماهیتش ما را به یاد گذشته بیاندازد ٬ رسم نو شدن و نگاه کردن به گذشته٬ مرور خاطرات در آن سرزمین حالا دور  . در آن قطعه خاک دوست داشتنی که فکرش یک لحظه رهایت نمی کند .نوروز یعنی  عوض شدن٬ تغییر ٬ شروع دوباره ٬بلند شدن مجدد ٬ پیمودن مسیری تازه هرچند در جاده قدیمی. همه اینها می شود رسم نوروز . رسم روزگارنو. رسم خوش زندگی. رسم جاودانی نوروز ایرانی .....

   هر کجا هستید  شاد باشید . سال نو مبارک و نوروزتان خجسته

 

  موسیقی : مهمانی بهار با صدای هایده

 

 

زنده می مانم

 

 اینروزها ایام خجسته هشتم مارث الثانی است و یوم النسوان و علی الخصوص پلنگه ٬ پلنگه چشم قشنگه ...!! ( ببخشید اون که یک چیز دیگه بود! ).. علی الخصوص که امسال صدمین سال بزرگداشت روز زن است  برای همین سراغ یکی از  ترانه هایی می رویم که بدل شده به یکی از ترانه های مشهور منتسب به جنبش برابری خواهی نسوان یا نهضت مساوات طلبانه زنان و یا...

 تاریخچه

 زنده می مانم  ترانه ای است درباره آدمی که بعد از بیرون آمدن از یک رابطه عاطفی سخت و نزدیک و  بعد عبور از بحرانهای روحی آن مجددا سرپا ایستاده و یک جورهایی هل من حریف  می طلبد .

این ترانه مشهور ترین ترانه گلوریا گاینور خواننده آن نیز است. و همچنین مشهورترین ترانه سبک دیسکو است . سبکی که با پایان جنگ ویتنام در اواخر دهه شصت و جنبش هیپی ها شروع شد  .در  تابستان ۱۹۶۷ معروف به تابستان عشق به اوج رسید . تابستانی که در آن نزدیک به یکصدهزار نفر از هیپی ها در تقاطع خیابان هال و اشبری در سانفرانسیسکو جمع شدند (شانس نداریم که! همه اینها همینجا بیخ گوش ما اتفاق افتاده .به ما که رسید٬ شایعه شد! )و با باز شدن دیسکو تک ها در ساحل شرقی آمریکا و بعدا سراسر دنیابه آنجاها سرازیر شد و سرانجام در اوایل دهه هشتاد و ظهور ریگانیسم و پیدایش بیماری ایدزدولت مستعجلش تمام شد و جایش را به سبک هیپ هاپ و رپ داد. گاینور این ترانه را  دراکتبر ۱۹۷۸ بیرون داد و خیلی زود با استقبال فراوانی رو برو شد و به مشهورترین ترانه سبک دیسکو بدل شد و به عنوان یکی از ۵۰۰ ترانه برتر همه دورانها توسط مجله رولینگ استون انتخاب شد.

 ترجمه  ترانه : البته با کمی دخل و تصرف و نظارت استصوابی در متن!

At first I was afraid
I was petrified
Kept thinking I could never live
without you by my side
But then I spent so many nights
thinking how you did me wrong
And I grew strong
And I learned how to get along

اولش کم آوردم/ من گورخیده بودم/ دائم تو سرم میزدم که اگه ور دلم نباشی چه خاکی سرم کنم/بعد کلی شب نشستم فک کردم دیدم با من بد تا کردی/حالا دیگه میزونم/ بلت شدم که یه جورهایی با همه چی کنار بیام/

and so you're back
from outer space
I just walked in to find you here
with that sad look upon your face
I should have changed that stupid lock
I should have made you leave your key
If I had known for just one second
you'd be back to bother me
 حالا تو از یه جهنم دره ای  لش مرگت رو آوردی/ یهو اومدم دیدم اینجایی /و  قیافه ننه مرده ها رو به خودت گرفتی/ اون قفل گه رو باید عوض می کردم یا وقتی گورت رو گم می کردی باید مجبور می کردم کلیدت رو اخ کنی که یهو عین اجل معلق ظاهر نشی و آویزون من نشی
Go on now go walk out the door
just turn around now
'cause you're not welcome anymore
weren't you the one who tried to hurt me with goodbye
Did you think I'd crumble
Did you think I'd lay down and die

 حالا پاشو بزن به چاک/ راهتو بکش از همون جا که اومدی برگرد/ اینجاکسی تحویلت نمیگیره/یادته وقتی گورت رو گم می کردی چقدر اذیت شدم؟/ فک کردی چی؟ نباشی سرم رو میذارم می میرم یا خردو خاکشیر می شم؟


Oh no, not I
I will survive
oh as long as i know how to love
I know I'll stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
and I'll survive
I will survive (hey hey)

نه اشتب زدی داداش / من از اوناش نیستم / من کم نمیارم/ حداقل تا بلتم لاو بترکونم میدونم زنده می مونم/ عشق خیرات میکنم و من زنده می مونم / من زنده میمونم

It took all the strength I had
not to fall apart
kept trying hard to mend
the pieces of my broken heart
and I spent oh so many nights
just feeling sorry for myself
I used to cry
But now I hold my head up high

کلی زور زدم تا جر نخورم! / تا قلب لامصبم رو بندش بزنم/ بعد کلی شب نشستم به حال خودم روضه خوندم/ عرررر زدم  و زنجموره کردم / ولی حالا سرم رو بالا می گیرم
and you see me
somebody new
I'm not that chained up little person
still in love with you
and so you felt like dropping in
and just expect me to be free
But now I'm saving all my loving
for someone who's loving me

داری منو که؟ / من دیگه اون آدم قبلی نیستم! / من اون آدم خاک تو سر اسیر تو نیستم/که مث آشغال پرتش کنی و بری/ حالا عشقم ما خودمه /مال کسیه که دوسم داره

Go on now go walk out the door
just turn around now
'cause you're not welcome anymore
weren't you the one who tried to break me with goodbye
Did you think I'd crumble
Did you think I'd lay down and die
Oh no, not I
I will survive
oh as long as i know how to love
I know I'll stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
and I'll survive
I will survive (oh)

حالا پاشو بزن به چاک/ راهتو بکش برو/ اینجاکسی تحویلت نمیگیره/یادته وقتی گورت رو گم می کردی چقدر اذیت شدم؟/ فک کردی چی؟ نباشی سرم رو میذارم می میرم یا خردو خاکشیر می شم؟ نه داداش این خبرا نیس/ من زنده می مونم / من کم نمیارم/ حداقل تا بلتم لاو بترکونم میدونم زنده می مونم/ عشق خیرات میکنم و من زنده می مونم / من زنده میمونم

 

پ .ن : این اجرا  را در  آرشیوم پیدا کردم.  ابتدا یک نفر با صدای آلن دلون وار! ترجمه فارسی شعر را می گوید و بعد ترانه اصلی را می توانید بشنوید. نمیدانم اجرای چه کس (یا کسانی است)

 پ. ن ۲ : این اجرا متعلق به سال ۱۹۷۹ است و ملت به سبک دیسکو می رقصند. حال گلوریا گاینور هم زیادی خوب است

پ .ن ۳: نمیدانم این بلاگفا دوباره چه مرگش است . هر کاری کردم نشد این ویدیو را اینجا الصاقش کنم .

پ .ن ۴ : هشتم مارس مبارک


 

سرزمین من


            

 

یک - از در قهوه ای آهنی بدقوآره که رد می شدی به حیاط مدرسه می رسیدی. درست ورودی  محوطه حیاط سه پرچم بزرگ با رنگ روِغنی براق  روی زمین کشیده شده بود . پرچم آمریکا با ستاره هایی که کمتر از پنجاه تا بود ُ پرچم قرمز شوروی با داس چکش زرد( هنوز چند سالی به فروپاشی اردوگاه کمونیسم مانده بود) و سومین پرچم  متعلق به اسرائیل بود با ستاره داودی که اضلاعش را با بی دقتی کشیده بودند و یک اندازه نبود.  صبح ها از روی این پرچم ها رد می شدیم و آنها را لگد می کردیم و بعد صف می بستیم و با صدای ناظم مدرسه  از جلو نظام و خبردار و...  و بعد مراسم صبحگاهی و  قرآن خوانی و نیایش بود و آخر همه تکبیر که کلمات چهارم به بعدش می شد "مرگ بر امریکا" و" مرگ بر اسرائیل و مرگ بر...." . بعد آقای موحد ناظم مدرسه به ما می گفت که "می خواهم آنچنان فریاد بزنید که تا کاخ سفید شنیده بشه" و ما هم  آنچنان به حنجره هایمان فشار می اوردیم که صدایمان دورگه می شد و در عالم کودکی فکر می کردیم صدا تا آنجا می رود! بعدازظهرها آقا غلام فراش مدرسه روی پرچمها که کثیف و گلی شده بود را با تی تمیز می کرد تا برای فردا حاضر باشند. هر سال  سیزدهم آبان که می شد مراسم فرق هم می کرد بعد از رژه  روی پرچمهای نقاشی شده روی زمین  و صف بستن٬ موحد  یک پرچم آمریکا را سر صف می آورد و رویش نفت می ریخت و آتش می زد . پرچم با دود سیاهی می سوخت و ما هم هلهله شادی سر می دادیم و تکبیر می فرستادیم و از این که پوزه شیطان بزرگ را به خاک مالیدیم ذوق می کردیم.

دو - میرزا علی محلاتی معروف به حاج سیاح  را اولین ایرانی- آمریکایی می دانند که در بیست وششم ماه مه  ۱۸۷۵ رسما در دادگاه بخش دوازده شهر  سانفرانسیسکو شهروند ایالات متحده شد . دو بار هم با اولیسس گرانت رئیس جمهور  وقت امریکا ملاقات می کند و اواخر عمر بعداز سالها جهانگردی و زندگی در خارج  به ایران بر می گردد و در وقایع ترور ناصرالدین شاه و جنبش مشروطیت و آزادی خواهی هم دخالتهای داشته   است  .در ایران  چندبار زندانی می شود. در یکی از این دفعات که به خاطر دشمنی صدراعظم وقت بوده چاره برای خلاص از محبس پیدا نمی کند تا سرانجام  شهروندی آمریکا به دردش می خورد و  به واسطه دخالت سفیر آمریکا از زندان نجات پیدا می کند  . می بینید که این داستان٬ ُداستان جدیدی نیست!

سه -  دهه شصت خورشیدی سرودی  از تلویزیون  پخش می شد . معمولا بعد از اخبار سراسری با صدای گرم و مردانه  اسفندیار قره باغی خواننده  اپرای ارکستر سمفونیک تهران که آنروزها سرودهای انقلابی می خواند َشعرش متعلق به حمید سبزواری بود و قره باغی با همراهی ارکستر و گروه کر صداو سیما می خواند " ای ز شراره ستم شعله به عالم زده /امن و امان جهان یکسره بر هم زده/ آمریکا٬ آمریکا ننگ به نیرنگ تو ....." خواننده و ارکستر را نمی دیدیم . تصاویری بود از جنگ ویتنام و چند جنگ دیگر و نقاشی های از عموسام که او را به شکل یک وامپایر خون آشام با چنگالهای خونین و و دندانهای نیش بلند کشیده بودند.  یکی از آخرین دفعاتی که سرود پخش شد جام جهانی ۹۸ فرانسه بود . زمانی که تیم فوتبال ایران تیم آمریکا را با دو گل حمید استیلی و مهدی مهدوی کیا شکست داد و موج شادی کل ایران را گرفت خیلی از خانه بیرون زدند و نشنیدند که تلویزیون بعد بازی این سرود را پخش کرد.

چهار - در یک سالن بزرگ با هفتصد هشتصد نفر دیگر ایستادم از یکصد و نه کشور دنیا . گفته اند که مراسم خیلی مهمی است و بالباس رسمی و مرتب بیاییم . به دستمان نفری یک پرچم داده اند از همانی که بچگی سرصف برایمان آتش می زدند و و از رویش رد می شدیم . مجری به هشت ٬ نه زبان مختلف به ما خوش آمد و تبریک می گوید ٬چینی ٬ روسی ٬ هندی ٬ عربی و..... و اظهار می دارد که این روز روز مهمی در زندگی ماست . احساس عجیبی دارم٬ بین خوشحالی و ناراحتی  و نمی دانم چرا مرتب به یاد مراسم صبحگاه مدرسه می افتم و آتش زدن پرچم . اکثریت جمعیت حاضر با چشم بادامی ها است . خیلی ها خوشحالند و هورا می کشند و بعضی هم گریه می کنند. ایرانی ها بی تفاوترین ملت در مراسم هستند  همه یک جوری بهت زده به نظر می آیند . بلند می شویم و به همان پرچم قسم می خوریم و گواهی شهروندی را می گیریم و مراسم تمام می شود. 

 وقت بیرون آمدن بلندگو های سالن ترانه مشهور  وودی گاتری  ـ  این  سرزمین من است  ـ  را پخش می کند : " این سرزمین من است٬ این سرزمین توست. از کالیفرنیا تا جزیره نیویورک. از جنگلهای رد وود تا آبهای خلیج. این سرزمین برای من و تو ساخته شده ".

   این سرزمین من است ؟ این یکی را هنوز مطمئن نیستم...........................