حضور انور ، اجل ، افخمتان عرض می شود که مدت زمان طولانی اینجا ننوشتم و نبودم . راستش حسش نبود. کیبوردمان نمی آمد. وبلاگ نویسی دیگه مد نیست .اگر نبود این چهارتا دوست که بادآوری کنند و البته لذت نوشتن اصلا یادم نمی آمد اینجا وجود دارد. امشب دیدم دوستی در وبلاگش نوشته اگر وبلاگتان می آید همانموقع بنویسید که درنرود . دیدم همچین  بیراه هم نمی گوید. حالا که حسش هست چندخطی بنویسم که ملت فکر نکنند ریق رحمت را سر کشیدیم.

راستش نبودم .رفته بودم سیرآفاق و انفس .یک مسافرت طولانی که طبق معمول به ولایت و وطن مختوم شد که حب الوطن من الایمان ، گرچه به قول قدیمی ها "نه مالی دارم که دزد ببرد و نه ایمانی که شیطان" . مدتی که در وطن بودم کلی دوستان مجازی دیده و نادیده را زیارت کردم . طی این دیدارها معمولا نتیجه آن بود که یا می گفتند ، فلانی ! چرا تفسیر موسیقی نمینویسی و کم کاری میکنی ؟ و یا به دیگران معرفی میکردند که فلانی هستند و کارشناس آهنگهای درپیت و خالتور! اولش تو دلم گفتم :نگاه کن ها ! اینهمه زور بزن در مورد موسیقی درست حسابی و فاخر بنویس و دست آخر همه تو را با موسیقی دامبولی و درپیتی بشناسند ! ای بخشکی شانس! که از روز اول با ما لج بودی ، ولی بعد به خودم گفتم :چرا که نه ؟ مثلا اینهمه آدم از مسائل مهم می نویسند و فلک را سقف می شکافند و افاضات از خودشان در می کنند مینویسند چه تخم دو زرده ای کرده اند که تو مانده ای ؟ بعدش هم تو در مورد همین ها بنویس که اینهمه طرفدار دارد و افاضات حکیمانه و جدی را بگذار برای جای دیگر و کسان دیگر . شاید اصلا بروم یک وبلاگ مخفی شروع کنم برای آن گونه حرفها و بحثهای جدی بدون خواننده و اینجا همین سنت قدیمی تفسیر موسیقی را ادامه بدهم که لااقل دو تا و نصفی خواننده دارد.  

الغرض اینکه آمدم گفتم هنوز زنده ام گرچه فرصت نشده اینجا بنویسم و دیگر آنکه من بزودی با برنامه های جدید و مفرح در مورد آخرین خالتورهای رسیده به بازار خدمت میرسم !

باقی بقایاتان

ارادتمند همیشگی :بایرامعلی !

 پی نوشت یکم : خود این کلمه خالتور جای بحث  زیادی دارد . منشاء آن معلوم نیست .یکی میگوید به خاطر نوع پارچه استفاده شده در این مراسم ، یکی میگوید به خاطر نام خانمی به نام خاله توران . پریشب دوست آهنگسازی می گفت اصل لغت روسی است و مطمئن هم بود. خلاصه نقل قول زیاد است.

پی نوشت دوم . تیتر پست متن ترانه ایست از جناب ویگن