سرزمین من

یک - از در قهوه ای آهنی بدقوآره که رد می شدی به حیاط مدرسه می رسیدی. درست ورودی محوطه حیاط سه پرچم بزرگ با رنگ روِغنی براق روی زمین کشیده شده بود . پرچم آمریکا با ستاره هایی که کمتر از پنجاه تا بود ُ پرچم قرمز شوروی با داس چکش زرد( هنوز چند سالی به فروپاشی اردوگاه کمونیسم مانده بود) و سومین پرچم متعلق به اسرائیل بود با ستاره داودی که اضلاعش را با بی دقتی کشیده بودند و یک اندازه نبود. صبح ها از روی این پرچم ها رد می شدیم و آنها را لگد می کردیم و بعد صف می بستیم و با صدای ناظم مدرسه از جلو نظام و خبردار و... و بعد مراسم صبحگاهی و قرآن خوانی و نیایش بود و آخر همه تکبیر که کلمات چهارم به بعدش می شد "مرگ بر امریکا" و" مرگ بر اسرائیل و مرگ بر...." . بعد آقای موحد ناظم مدرسه به ما می گفت که "می خواهم آنچنان فریاد بزنید که تا کاخ سفید شنیده بشه" و ما هم آنچنان به حنجره هایمان فشار می اوردیم که صدایمان دورگه می شد و در عالم کودکی فکر می کردیم صدا تا آنجا می رود! بعدازظهرها آقا غلام فراش مدرسه روی پرچمها که کثیف و گلی شده بود را با تی تمیز می کرد تا برای فردا حاضر باشند. هر سال سیزدهم آبان که می شد مراسم فرق هم می کرد بعد از رژه روی پرچمهای نقاشی شده روی زمین و صف بستن٬ موحد یک پرچم آمریکا را سر صف می آورد و رویش نفت می ریخت و آتش می زد . پرچم با دود سیاهی می سوخت و ما هم هلهله شادی سر می دادیم و تکبیر می فرستادیم و از این که پوزه شیطان بزرگ را به خاک مالیدیم ذوق می کردیم.
دو - میرزا علی محلاتی معروف به حاج سیاح را اولین ایرانی- آمریکایی می دانند که در بیست وششم ماه مه ۱۸۷۵ رسما در دادگاه بخش دوازده شهر سانفرانسیسکو شهروند ایالات متحده شد . دو بار هم با اولیسس گرانت رئیس جمهور وقت امریکا ملاقات می کند و اواخر عمر بعداز سالها جهانگردی و زندگی در خارج به ایران بر می گردد و در وقایع ترور ناصرالدین شاه و جنبش مشروطیت و آزادی خواهی هم دخالتهای داشته است .در ایران چندبار زندانی می شود. در یکی از این دفعات که به خاطر دشمنی صدراعظم وقت بوده چاره برای خلاص از محبس پیدا نمی کند تا سرانجام شهروندی آمریکا به دردش می خورد و به واسطه دخالت سفیر آمریکا از زندان نجات پیدا می کند . می بینید که این داستان٬ ُداستان جدیدی نیست!
سه - دهه شصت خورشیدی سرودی از تلویزیون پخش می شد . معمولا بعد از اخبار سراسری با صدای گرم و مردانه اسفندیار قره باغی خواننده اپرای ارکستر سمفونیک تهران که آنروزها سرودهای انقلابی می خواند َشعرش متعلق به حمید سبزواری بود و قره باغی با همراهی ارکستر و گروه کر صداو سیما می خواند " ای ز شراره ستم شعله به عالم زده /امن و امان جهان یکسره بر هم زده/ آمریکا٬ آمریکا ننگ به نیرنگ تو ....." خواننده و ارکستر را نمی دیدیم . تصاویری بود از جنگ ویتنام و چند جنگ دیگر و نقاشی های از عموسام که او را به شکل یک وامپایر خون آشام با چنگالهای خونین و و دندانهای نیش بلند کشیده بودند. یکی از آخرین دفعاتی که سرود پخش شد جام جهانی ۹۸ فرانسه بود . زمانی که تیم فوتبال ایران تیم آمریکا را با دو گل حمید استیلی و مهدی مهدوی کیا شکست داد و موج شادی کل ایران را گرفت خیلی از خانه بیرون زدند و نشنیدند که تلویزیون بعد بازی این سرود را پخش کرد.
چهار - در یک سالن بزرگ با هفتصد هشتصد نفر دیگر ایستادم از یکصد و نه کشور دنیا . گفته اند که مراسم خیلی مهمی است و بالباس رسمی و مرتب بیاییم . به دستمان نفری یک پرچم داده اند از همانی که بچگی سرصف برایمان آتش می زدند و و از رویش رد می شدیم . مجری به هشت ٬ نه زبان مختلف به ما خوش آمد و تبریک می گوید ٬چینی ٬ روسی ٬ هندی ٬ عربی و..... و اظهار می دارد که این روز روز مهمی در زندگی ماست . احساس عجیبی دارم٬ بین خوشحالی و ناراحتی و نمی دانم چرا مرتب به یاد مراسم صبحگاه مدرسه می افتم و آتش زدن پرچم . اکثریت جمعیت حاضر با چشم بادامی ها است . خیلی ها خوشحالند و هورا می کشند و بعضی هم گریه می کنند. ایرانی ها بی تفاوترین ملت در مراسم هستند همه یک جوری بهت زده به نظر می آیند . بلند می شویم و به همان پرچم قسم می خوریم و گواهی شهروندی را می گیریم و مراسم تمام می شود.
وقت بیرون آمدن بلندگو های سالن ترانه مشهور وودی گاتری ـ این سرزمین من است ـ را پخش می کند : " این سرزمین من است٬ این سرزمین توست. از کالیفرنیا تا جزیره نیویورک. از جنگلهای رد وود تا آبهای خلیج. این سرزمین برای من و تو ساخته شده ".
این سرزمین من است ؟ این یکی را هنوز مطمئن نیستم...........................