گمان نکنم شماها سنتان قد بدهد .اولین دوربین عکاسی من یک دوربین ۱۱۰ کداک بود . از این دوربین های کتابی که فیلمش دو تا قرقره داشت و در زیر دوربین یک ماسماسک داشت که آنقدر می چرخاندی تا سفت شود و بفهمی که فیلم را رد کردی و دوربین برای عکاسی حاضر است. یک چیزی بود در سطح زیر آماتور و اسباب بازی.

       zenith 122

 

 این دوربین زنیت ٬ اولین دوربین عکاسی بود که خریدم. راستش خودم که نه ٬جناب ابوی بعد کلی خواهش و تمنا پولش را مرحمت فرمودند و ما ابتیاع کردیم. به قیمت دوازده هزار تومان وجه رایج مملکت. دوربین ساخت اتحاد جماهیر شوروی بود قبل فروپاشی .  زیرش نوشته شده   Made in U.S.S.R  یکی دو مدل قبلترش مثل مدل TTL که چیزهای عجیب غریبی و زاغارتی بودند همه چیزشان فلزی و سنگین بود و دو سه کیلویی وزن داشتند و کیفش ان هم چرم طبیعی بودو بوی عجیبی می داد . تمام دستورالعمل ها به زبان روسی روی دوربین نوشته شده یود و کتابچه راهنمایش  هم یک دفترچه کوچک کاهی  زرد بود که به زبان روسی نوشته شده بود و این وظیفه شما بود که از طریقه آزمون و خطا سر در بیاری که هر دگمه چه وظیفه ای به عهده دارد .روی دوربینهای قدیمی تر اسمش به روسی نوشته شده بود Зени́т البته در مدل های  بعدی که نیم نگاهی هم به بازارهای  خارجی داشتند و نام دوربین و عملکرد دگمه ها را به جای الفبا سیریلیک با الفبای لاتین نوشته بودند. آن سالها دوربین های ۱۳۵ ژاپنی و غربی خیلی گران بودند و هنوز چین شروع نکرده بود به گند زدن به برند های معروف و تولید اجناس آشغال ارزان قیمت به همین خاطر دوربین ها زنیت با استقبال زیادی در ایران روبرو شدند. یادم می آید کتابی هم  چاپ شده بود با نام "راهنمایی عکاسی با دوربین زنیط " حالا چرا زنیت را زنیط نوشت بودند و فرضا ظنیط یا ضنیط یا ذنیت ننوشتند را نمی دانم .

  تنها قطعه الکترونیکی این دوربین دو چراغ LED رنگی بود که مثلا نور سنج بودند و اینقدر باید با آنها ور می رفتی تا هردو سبز بشوند و بفهمی که نور خوب است . ولی از حق نگذریم. اگر قلق دوربین دستت می آمد و شاتر و دیافراگم را درست تنظیم می کردی عکسهای خوبی برایت می گرفت .یعنی اینطور بود که نور دیافراگم را خودت تنظیم می کردی بعدش سرعت شاتر را بر اساس آن . حساسیت فیلم عکاسی آن روزها معمولا با واحد ASA آندازه گیری می شد . این حساسیت فیلم یک واحد روسی هم داشت به نام rOCT ( گوست ) که معادل آن را هم باید می دانستی . بعد دگمه سفت  را فشار می دادی . دوربین چند صدای اضافی و عجیب غریب درمی آورد تق ٬ توق٬ دلنگ ٬ دولونگ ٬ اویوووووووو و دست آخر کلیک و می فهمیدی که عکس به میمنت و مبارکی انداخته شده.

این تازه مرجله اول بود . فیلم ها یا ۲۴ تایی بودند و یا سی وشش تایی و اگر مناسبت خاصی نبود طول می کشید تا این تعدادعکس انداخته شود . مثلا خانواده ای که تازه بچه دار می شدند یک حلقه فیلم می خریدند تا گاهی از این گوگولی تازه به دنیا آمده عکس بگیرند بعد تا هشت و نه ماهی گاهی بیشتر طول می کشید تا این عکسها تمام شوند وقتی عکسها چاپ می شد در عکسها متوجه موتاسیون و جهش های ژنتیکی  عظیم در این بچه می شدید یعنی این نوزاد عکسهای اول در عکسهای آخر به نوجوان رشیدی بدل می شد !! بعد که عکسها به سلامتی تمام می شد آنها می بردند آتلیه عکاسی برای چاپ شدند که یکی دو روز طول می کشید اگر هم کسی  خیلی عجله داشت میتوانست آنها را ببرد" عکاسی پگاه" در تقاطع خیابان  آزادی و خوش که عکس را صبح می گرفت و بعدازظهر تحویل می داد و در زمان خود خیلی سریع بود و پدیده ای حساب می شد . چند سال بعد هم سروکله آتلیه های ظهور عکس رنگی در ۱۷ دقیقه پیدا شد که حداقل نیم ساعتی برای چاپ طول می کشید حالا این عدد دقیق ۱۷ دقیقه از کجا آمده بود الله اعلم! بعد که عکسها را می گرفتی وقتش بود که با لذت همانجا در عکاسی بشینی و عکسها راببینی و یاد ایام گذشته کنی و بعدتر عکسها در خانه هم بین همه دست به دست می شد و تاکید که "روی عکس دست نزن خراب میشه "  بعدترها  عکاسی ها یک آلبوم کاغذی فزرتی مزین به تصاویر گل و بلبل همراه با عکسهای چاپ به مشتریها می دادند که از این مشکل تا حد زیادی حل شد. کسانی که از همان عکسها می خواستند نگاتیو ها را می بردند و از رویش چاپ می کردند.

  این دوربین با من مسافرتهای زیادی در داخل و خارح کشور آمد .از ساحل دریا تا بالای کوه ٬ عروسی و جشن تولدو مهمانی های بسیاری را ثبت کرد و بارها از دست من تالاپی افتاد زمین و آخ نگفت .دوربین های دیجیتال که پیدایشان شد کم کم از اهمیت این دوربینها  کم شد و متروکه شدند .دیگر کسی حوصله و صبر برای چاپ و دیدن عکسها نداشت همه چیز سریع شده بود.

 بار آخر که خانه بودم دوربین را در بین وسایلم پیدا پیدایش کردم و گرد وخاکش را پاک کردم  . متوجه شدم هنوز یک فیلم داخلش است . عکسها را بردم و چاپ کردم . بعد پنج شش سال عکسها بی رنگ و رمق بودند ولی هنوز می شد اثرات آنرا دید.عکسهای چند مسافرت بودبا همان حس و هوای آنروزها.

دوربین را در نایلون پیچیده ام و در جایی مطمئنی گذاشتم ٬ خدا را چه دیدید شاید یک روز عتیقه شد!