پس بدان و آگاه باش که عمر گرانمایه در گذر است و چنان می گذرد که گویی موتور گازی را در سربالایی پارک وی از جلوی شهر بازی رها گردانی و چونان سمند چموشی و ال نود خموشی  آنچنان دور بر میدارد که شمر لعین که سهل است خود حرمله ملعون هم جلودارش نیست پس به پل گیشا که هیچ حتی نایستد در توحید و سلسبیل و خوش هم هکذا و منادي شرع در خروش است و واعظ شيب بر بناگوشو توغافل و مدهوش و قلقل سماور در حال جوش و و نان پیتا و بابا غونوش و سون آپ و پارسی کولا و بهنوش و  اطرافیان ساکت و خموش و  بهائم خموشند و گویا بشر و زبان بسته بهتر که گویا به شر و باران می آید شرشر در پشت منزل هاجر ، هاجر عروسی کرده دمب خروسی کرده و همین آقای خروس هنگام سپیده دانی که از چه رو کند نوحه گری ؟ یعنی نمودند در آیینه صبح (واقعا هم نمودند! ) کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری و ای بی خبر بکوش که صاحب خبر بشی تا راهرو نباشی کی کریدور متصل به حیاط شوی و آب حیات است پدر سوخته و قس علیهذا........

هیچی همه این خزعبلات و چرندیات را آخر شبی نوشتم که بعرض انور امجد افخم اشرف حضورتان برسانم که هذا وبلاگ مستطاب الیوم یعنی چهاردهم برج مهر برابر با  ششم اکتوبر نصرانی چهار ساله می شود و حقیر حالا حالا قصد دارد خزعبلات و اراجیف سرهم کند و اینجا مکتوب کند تا خدا نکرده مشغول ذمه و لال از دنیا نرود. تمـّت

                                                 الاحقر: بایرام