این وبلاگ همانطور که گفتم شاید ادامه ای باشد به نوشتن خاطرات روزانه که از ۱۸-۱۹ سال پیش شروع کردم به نوشتن که هنوز ادامه دارد. حالا این نوشته ها ودستنوشتهای شخص شخیصی مثل من به درد کی می خورد بماند. بعدها در زمان دبیرستان روزنامه ای!! چاپ میکردم به نام الاوباش که در مورد وقایع مدرسه بود البته به زبان طنز. همه کاره اش هم خودم بودم سردبیر-- نویسنده-- نقاش--ستون بند -- صحاف! البته دوست عزیزم محراب چند شماره ای زحمت نقاشی و کاریکاتورهای این نشریه وزین را به عهده داشت وبقیه را این حقیر با دست خط زیبای خود که دوستان مسبوق به سابقه هستند . به رشته تحریر در می آوردم. حالا بماند که چند بار همکلاسیها که طاقت دیدن کاریکاتور و مطالب طنز در مورد خود نداشتند دعوایم شد و نشریه تک نسخه ای ام را پاره کردند.واین امرنشان میدهد که جامعه ما هیچوقت طاقت انتقاد را ندارد.!!!