anosheh ansari  چند روزی بود حال و حوصله درست حسابی نداشتم.بقول بروبچز دیپ زده بودم خفن! غربت دوباره زده بود بالا!!  بچه هایی که تجربه غربت نشینی دارند می دانند که این بالا زدنها یک نمودار سینوسی دارد!!اوایل که می آیی یک روز در میان است. بعد میشود دو روز در میان. بعد هفته ای یکبار و همانطور که میگذرد دامنه موج سینوسی باز میشود و به ماهی یکبار و دوماه یکبار می رسد. حتی آنهایی که ده سال از مهاجرتشان میگذرد ٬میگویند سالی یکی دوبار این موج میگیردشان!! 

برای همین اوضاع روحی وقتی دیدم خانم انوشه انصاری ٬از اولین جهانگردان فضایی یا فضانورد سیاحتی یا نخستین ایرانی فضانورد یا اولین بانوی مسلمان فضانورد یا........ جلسه سخنرانی در دانشگاه استنفورد برگزار می کند٬درنگ نکردم ورفتم.با خودم گفتم :خوب است هم فال است هم تماشا ! هم سخنرانی را گوش میکنم هم چهار نفر ایرانی که سرشان به تنشان بیارزد میبینم و دلم باز میشود.

شبی که رفتم ٬دیدم سالن خیلی شلوغ است.تمام ایرانی ها آمده بودند اولین فضانوردی که از جیب خودش خرج کرده بود و به فضا رفته بود و پزش را کسان دیگر میدهند ببینند!! خانم انصاری آمد و خیلی راحت و بی تکلف شروع کرد به شرح ماوقع و فیلمی هم از مسافرتش نشان دادکه خیلی جالب بود٬مخصوصا قسمتهای که به زندگی روزمره مربوط میشد.مانند : خوابیدن٬غذا خوردن و شستن موها و یا دندان شستن در فضا که مجبوری خمیردندان را بعد از شستن دندانها قورت بدهی!! و فضانوردان به آن اثر نعنای تازه می گویند.در قسمتی از فیلم هم ایران و خلیج فارس را از ایستگاه بین المللی نشان داد که با تشویق شدید حضار همراه بود.به قول خانم انصاری از آن بالا خیلی آرام بود و اثری از کشمکشها و درگیریهای روی زمین در آن نبود!!

مورد جالب توجه٬حضور بسیار زیاد دانشجوهای ایرانی در استنفورد بود.هیچوقت اینهمه مغز را یکجا ندیده بودم حتی در دکان کله پزی!!! بچه هایی که دانشجوی دکترا و فوق لیسانس در رشته های مانند پزشکی٬هوافضا٬الکترونیک٬برق و.... بودند.انهم در دانشگاهی مانند استنفورد که خود آمریکاییها حسرت آنرا میخورند. در اینگونه جاهاست که تازه به مفهوم فرار مغزها پی میبرید. از ایرانی های مشهور دیگر که در سالن حضور داشتند می توان از دکتر عباس میلانی رییس بخش ایران شناسی استنفورد و نو یسنده کتاب  معمای هویدا و مهندس امید کردستانی معاون ارشد شرکت گوگل نام برد.

بعد این جلسه ٬نه تنها حالم خوب نشد بلکه علاوه بر دیپ زدن قبلی٬بدجور دچار یک نوع یاس فلسفی شدم!! وقتی آدم این بچه ها با این استعدادهای عجیب وغریب و هوشهای سرشار را میبیند٬به کلی از خودش بدش می آید و از خودش میپرسد: پس سهم تو در این دنیا چیست؟برای چی زنده ای و اکسیژن و منابع کره زمین را مصرف میکنی!!! و این قوز بالا قوزی شد بر حال نزار بنده! 

قسمت آخر سخنرانی انصاری٬جلسه پرسش و پاسخ بود.که طبق معمول خیلی سوالها ربطی به ایشان نداشت.مثلا نقش مسافرت ایشان در پیشبرد دموکراسی در ایران و این حرفها! اما سئوالی که خیلی برایم مطرح بود و آخر نشد بپرسم  همان سئوال مشهور  آقا رضا مارمولک  است.که در فیلم مارمولک در سر منبر میپرسید! پس بقیه چی؟ همه که امکانات فضانوردی ندارند!!

ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!                  

پی نوشت: یکی از دوستان در مورد دختری که از آن بالا می آید پزسیده بودند! به اطلاع ایشان میرسانم که همراه ایشان کفتر نبود !! ضمن اینکه تا آنجا که بنده میدانم ایشان اهل کابل نیستند !! بلکه کمی اینورتر اهل مشهد هستند!!!