
از آنجا که کتابت بلاگ وقتی هزار و یک جور کار سرت هوار شده امریست واجب الوجوب گفتم کمی بلاگت کنم و روزمرگی بنویسم. این روزمرگی در راستای مشاهیر و هنرمندان خواهد بود.
۱ - چند ماهی است اسباب کشی کردم به شهر کوچکی نزدیک به محل زندگی سابقم. شهر خوبی است. از همه بهتر اینکه نزدیک به مرکز شهر (همان دان تان خودمان) است. جان داده برای قدم زدن٬ همیشه یک بیا و برویی هست . چند تا فرش فروشی بزرگ هم هست که مال هموطنانی است که با بنزهای آخرین مدل و وان یکادهایی که از آیینه آنها آویزان کرده اند چشم حسودان را می ترکانند و چند قسمت دیگرشان را هم می سوزانند!
۲ -یکی از همشهریان این شهر جدید جناب استیو جابز رییس قومپانی معظم اپل است. البته به قول شاعر علیه رحمه
گیرم همسایه ات بود استیو / از مایه او به تو چی رسید؟
۳ - یکی دیگر از همساده ها! در شهر جدید همشیره جناب کلینت ایستوود ٬ هنرپیشه و کارگردان معروف است.البته من هنوز موفق به زیارت ایشان نشدم. باید حواسم باشد اگر جناب ایستوود برای سرکشی همشیره محترمه آمد بروم سراغش بگوییم : هی بلوندی! ما با هم رفیقیم ٬ مگه نه؟ (ر. ک . توکو مکزیکی ناقلای فیلم خوب .بد . زشت )
۴ - صحبت سینما شد. فیلم جدید جیمز باند یعنی یه نمه صفا ! را دیدم. خوشم نیامد.فیلم خوبی از کار درنیامده بود. جیمز باند هم جیمز باندهای قدیم.تجربه نشان داده که اصولا جیمز باندهای مو مشکی از جیمز باندهای مو طلایی موفق تر عمل می کنند!
۵ - بر عکس فیلم "یه نمه صفا" فیلم جنجالی عین خالی بندی ها ! (به پی نوشت رجوع شود) فیلم خوبی بود .نمونه یک فیلم تجاری خوش ساخت. کارگردان فیلم "سر ریدلی اسکات" آدمی است که کارش را خوب بلد است. الکی که لقب "سر" نگرفته. درست است این انگلیسای چشم چپ مدارک دیگرشان مثل دکترا آکسفورد! را همینطور الکی و کتره ای به این آن میدهند ولی لقب شوالیه و "سر" را که همینطور پخش نمی کنند. ( گرچه به آن هم شک دارم) .گلشیفته فراهانی هم بازی خوب و قابل قبولی کرده بود و روبروی دی کاپریو کم نیاورده بود.
۶ - صحبت گلشیفته فراهانی شد. آرش سبحانی در کنسرتهای کیوسک آهنگها را به روز کرده و ورژن جدیدی از ترانه روزمره گی درست کرده که در آن می خواند : اخبار یعنی نشریه زرد / گلشیفته فرار کرد........ که با استقبال زیاد حضار روبرو می شود . در کنسرت چند هفته قبل در لس آنجلس ٬ متوجه می شوند که گلشیفته فراهانی هم در بین تماشاگران است ! در نتیجه آرش مجبور می شود نسخه قدیمی ترانه را اجرا کند!
نتیجه اخلاقی: اگر میخواهید کسی را سوژه کنید به عواقب آنهم فکر کنید!
۷ - کنسرتهای کیوسک در سانفرانسیسکو به نوعی بازی در زمین خودی حساب می شود . در مایه بازی های تراکتور سازی در تبریز یا بازی ابومسلم در مشهد! به قول دوستی مسئله ناموسی است. آلبوم آخرشان یعنی "باغ وحش جهانی" کار خوبی است.شعر ها و آهنگها شسته رفته تر شده . تنها اشکالش به نظر من اینست که آهنگها یکدست نیستند. یعنی چندتا از آهنگها فوق العاده هستند و جند تا دیگر به خوبی و روانی کارهای دیگر نیستند و یک جورهایی برای پر کردن آلبوم استفاده شده اند. مصاحبه با آرش سبحانی درباره این آلبوم را از اینجا می توانید بخوانبد.
۸- با آمدن حسین آقا رییس جمهور و برقرار شدن صلح و صفا ٬قرار شده دشمنان قدیمی دشمنی و کدورت را فراموش کنند و با هم آشتی کنند .در همین راستا بتمن و جوکر هم قرار شده دست از خین و خین ریزی برداشته و با هم رفیق باشند. این عکس را چند روز پیش در بلوار هالیوود از این دو دشمن قسم خورده قدیمی انداختم. می بینید که ایستاده اند و با هم اختلاط می کنند.
۹- برای تعطیلات روز شکرگزاری چند روزی رفته بودم لس آنجلس. این شهر بی درو پیکر با آن اتوبانهای بزرگ و شلوغ با آن الودگی هوایش ٬ با ایرانیهایی که فرهنگ چشم و هم چشمی را با خودشان به آنجا برده اند و با چلوکبابی و بستنی اکبر مشتی و نانوایی سنگکی و کاباره و ...... بدجور آدم را یاد تهران می اندازد. لس آنجلس شباهت های زیادی با تهران دارد٬ هر چند گاهی فرق هایش هم می رود تو چشم آدم!
۱۰ - می خواستم چندتا دیگر هم بنویسم ولی باشد برای بعد. فعلا تا اینجا
۱۱ - باقی بقایتان
ارادتمند همیشگی :بایرامعلی د گریت (لقب اهدایی جناب شبیر)
پی نوشت : خدمت لاکهای غلط گیر عزیز و دوستان ملا نقطی عرض می شود که عین در اینجا به معنی مجموع و کل است نه به معنای شبیه و مثل به طور مثال به این جمله توجه کنید " حاجیت آمار عین در و دافای این محل رو داره!" معنای دقیق این جمله می شود " اینجانب اطلاعات موثق و کاملی از کلیه دختران زیبا و دم بخت این محل دارم" !