<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بایرامعـلی   تقدیم   می کند:</title>
<link>https://bayramali.blogfa.com</link>
<description>طنز ونوستالژی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 Aug 2017 20:55:00 +0800</lastBuildDate>
<item>
<title>شهرزاد و موسیقی ها</title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/300</link>
<description>سریال شهرزاد را دنبال می کنم. فارغ از کاستی ها و حرف و حدیثهایی که پشت سرش گفته می شود، ساخت سریالی اینچنینی توسط بخش خصوصی ایران در دوره فورانهای سریالهای بی ارزش ساخت ترکیه اتفاق ارزشمندی است و مستحق حمایت آن. آقای هومن خلعتبری عزیز چندروز پیش در مورد استفاده از پیانو ریچارد کلایدرمن و والس شماره دو شوستاکویچ بدون ذکر نام و دادن اصطلاحا کردیت به سازندگان موسیقی ها نوشته بودند . بماند که موسیقی والس شماره دو به تم اصلی یکی از شخصیتها (شاهپور بهبودی با</description>
<pubDate>Sat, 19 Aug 2017 20:55:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/300</guid>
</item>
<item>
<title>بهاریه  ۱۳۹۶</title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/299</link>
<description>نوروز امسال دقيقا چهلمين سال اجراى اين آهنگ زيبا و فراموش نشدنى است . چندسال پيش نوشته بودم كه كمتر خواننده اى مثل هايده ترانه هاى ويژه بهار و نوروز خوانده. اين ترانه هم يكي از آنهاست. در نوروز ١٣٥٦، پرويزقريب افشار, شومن آنروزها جوان راديو و تلويزيون ملى ايران كه بتازگى از دانشگاه UCLA در رشته ارتباطات فارغ التحصيل شده و به ايران بازگشته بود در يك شو تلويزيونى به نام &quot; دنياى خوب ما&quot; با همكارى استاد انوشيروان روحانى از يك سرى از خوانندگان به نام آنروزها</description>
<pubDate>Tue, 21 Mar 2017 05:51:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/299</guid>
</item>
<item>
<title>قطار مرگ یا  Spanish Train</title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/298</link>
<description>از آنجا که مطابق معمول همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید بالاترین میزان مرگ و میر تصادفات جاده ای را در جهان داریم . هواپماهایمان مرتب می افتند و قطارهایمان که قاعدتا باید امن ترین وسیله مسافرتی باشد، تصادف می کند. ماجرای تصادف اخیرقطار سمنان و کشته شدن بیشتر از۴۰ نفر مرا به یاد بلایی که سالها پیش سرخودم آمد انداخت. اولین سال دانشگاهم بود و درشهر اراک درس می خواندم و بالطبع ماهی یکی دوبارهم تهران می آمدم تا آخرهفته پیش خانواده باشم.</description>
<pubDate>Tue, 06 Dec 2016 03:12:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/298</guid>
</item>
<item>
<title>در ستایش زندگی </title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/297</link>
<description>روزی نیست که خبر تلخی نشنویم . دنیا را کثافت و خبرهای بد گرفته. اینهم از امروز و بعد دلخوشی اینکه حالش خوب شده و در بستر نقاهت است. ما چه فیلمهای عباس کیارستمی را دوست داشته باشیم چه نه ، او از سمبلهای سینمای ما در دنیا بود. باعث ذلخوشکنک ما که غیرایرانی ها به جز &quot;آحمدی نجااد &quot; و &quot; نوکلیر بامب &quot; چیز دیگری هم از ایران شنیده اند. خیلی ها سینمای ایران را با او می شناختند. &quot;یکی از چهل کارکردان برتر زنده دنیا&quot; .</description>
<pubDate>Mon, 04 Jul 2016 21:44:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/297</guid>
</item>
<item>
<title>ناقوس جدایی </title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/296</link>
<description>برای فرشاد آنروزها ...... ا ین آهنگ را اولین بار خودت برای من گذاشتی . یادت می آید که ؟ چندروز پیش که در جایی می خواندم بیست سال از فوریه ۱۹۹۴ و انتشار این آلبوم گذاشته یاد آنروز افتادم . هوای سرد نیمه اسفند بود در آن شهرکوچک که شماها دانشجویش بودید. نزدیکی غروب وقتی آخرین اشعه های خورشید دست پایش را از روی کوه دنا جمع میکرد . در آنسوی افق٬ در جایی که می زیستیم٬ هنگام جوانی در دنیایی از آهنربا و معجزه اندیشه هایمان پرسه میزد ٬ پیوسته و بی مرز زنگ ناقوس</description>
<pubDate>Wed, 12 Feb 2014 11:30:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/296</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین بازمانده نسل خدایان </title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/294</link>
<description>هنرپیشه ها و بازیگرانی هستند که در ذهن آدم مرحلی بالاتر از انسان معمولی پیدا می کنند . پیتر اوتول یکی از آنها بود . چند روز پیش که خبر درگذشتتش را شنیدم به این فکر کردم چرا این هنرپیشه ها اینگونه به نظر می آمدند . آنها مثل خدایانی بودند که از کوه المپ پایین آمده ودر میان انسانها مسکن کرده باشند . چرا هنرپیشه های جدید اینطور نیستند ؟ و با تمام ضرب و زور تکنولوژی و جلوه های ویژه باز می دانیم یک آدمی است مثل ما ! اتول فیلمهای زیادی بازی کرد.</description>
<pubDate>Thu, 19 Dec 2013 09:48:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/294</guid>
</item>
<item>
<title> ما را به  سخت جانی خود این گمان نبود....</title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/293</link>
<description>برای ف. ض آن سالها موقع کلاس بندی که می شد در دل خدا خدا می کردیم که با دوستان و بچه محلهای نزدیک تو یک کلاس باشیم . گاس که مدرسه هم در همان محل بود و گاس بعد ازظهرش همدیگر را در همان محل می دیدیم و فوتبال بازی میکردیم . ولی در یک کلاس دیگر بودن برایمان مفهوم دوری داشت و در کلاس بدون دوست احساس غربت می کردیم. سالها گذشت و گذشت بزرگتر که شدیم جدایی برایمان پررنگ و پررنگتر شد. دوستان نزدیکی بودند که رفتند و جدا شدند و دیگر نه دیدیمشان و نه خبری ازشان شنیدیم</description>
<pubDate>Mon, 18 Nov 2013 07:00:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/293</guid>
</item>
<item>
<title>نعمت الله برگوویچ !</title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/292</link>
<description>وارد یکی از ساختمانهای شهرک اکباتان شدیم . همان درهای شیشه ای بزرگ . با مادرم و پدرم و چندنفر دیگر که یادم نمی آید . پرسیدم خانه آقای مهدوی طبقه چندم است؟ مادرم گفتم هشتم .گفتم شما بروید من بعد میایم٬ همه تو یک اسانسور جا نمی شویم . منتظر ماندم تا اسانسور برگردد. سوار آسانسور شدم و چند طبقه بعد پیاده شدم . در باز شد وارد یک حانه دوبلکس تاریک شدم. دیوارها از چوب پوشانده شده بودند و کف پارکت بود . مرد سفیدپوشی با موهای بلند در گوشه ای نزدیک به آباژور نشسته .</description>
<pubDate>Wed, 16 Oct 2013 09:50:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/292</guid>
</item>
<item>
<title>طعم گیلاس در  درمانگاه سنت جیمز</title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/289</link>
<description>چند روز پیش دفتر خاطرات روزانه ام را ورق می زدم . بهار سال 1378 . رسیدم به صفحه ای مال همین روزها در سال هفتاد و هشت . واقعا ؟ چهارده سال پیش؟ به همین زودی؟ بهار سال هفتادو هشت بود . دولت اصلاحات به تازگی سرکار آمده بود و ذوق و شوق داشتیم و فکر می کردیم قرار است اوضاع عوض شود و اتفاقی بیافتد . روزهای خوبی بود امید و انتظار بهبود . فیلم طعم گیلاس کیارستمی برپرده سینما بود . فیلم نخل طلای کن را گرفته بود و سروصدای زیادی برپا کرده بود.</description>
<pubDate>Sat, 25 May 2013 10:13:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/289</guid>
</item>
<item>
<title>نازلی سخن نگفت...</title>
<link>https://bayramali.blogfa.com/post/288</link>
<description>روزی که خبر دادی که میخواهی در ویدیو کلیپ بازی کنی خوشحال بودی. ما هم خوشحال بودیم. بعد از مدتها برمی گشتی جلوی دوربین . جایی که برای آنجا ساخته شده ای . آنهم با ترانه ای براساس شعر حضرت شاملو بزرگ و با همان صدای خش دار و همیشه خسته ولی دلنشین٬ شاهین . چقدر خوب کردی این کلیپ را بازی کردی. فکر نمی کنم شرایط الان اجازه می داد این کار را بکنی . چقدر خوب که آنها از تو خواستند این رل را بازی کنی. چهار - پنج سالی می شود که همدیگر را می شناسیم .</description>
<pubDate>Thu, 02 May 2013 09:17:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>bayramali</dc:creator>
<guid>bayramali.blogfa.com/post/288</guid>
</item>
</channel>
</rss>
