روزی روزگاری بایرام !
این بازی فوتو نوستول که توسط عالیجناب سرهرمس براه افتاده بازی خوبی است . از جنس آن بازیهای قبلی که دیگر شورش درآمده بود نیست.حسن دیگرش اینست که دعوتی نیست و هرکس که دوست دارد خودش میاید وسط و عکسش را رو میکند در این راستا ما هم هوس کردیم در این بازی شرکت بنماییم و فوتوغراف خودمان را اینجا الصاق بنماییم!

در اینجا تمثال بیمثال! ما را مشاهده میکنید درحالی که فرمان هدایت یک فروند خودرو ملی را گرفته ایم و بابت آن کلی به خود میبالیم !! این عکس نشانگر اینست که اینجانب از دوره طفولیت به شغل رانندگی علاقه مند بوده ام! اواخر دوره دبیرستان که بودم با یکی از دوستان تصمیم گرفته بودیم ترک تحصیل کنیم و برویم بشویم راننده تریلی ترانزیت!! ولی وقتی واکنش و جواب دندان شکن خانم والده را که دیدم منصرف شدم و رفتیم دنبال درس خواندن و نتیجه اش را هم که میدانید!!! بماند که هنوز عشق رانندگی با ماشین سنگین و کامیون و تریلی وتراکتور و غیره در من باقی مانده و اگر جایی یکی از آنها را پیدا کنم حتما دوری میزنم!! نکته دیگر اینکه با اینکه کلی در این عکس فیگور گرفته ایم عکسمان ابهت و جذبه ندارد . علت این را هم لابد میدانید؟ از قدیم گفته اند ابهت مرد به سبیلش است . الان که سبیل پهن و پرپشتی دارم قیافه ام خیلی باابهت و پرجذبه تر است!!!
اما بشنوید از آن رفیقمان که گوش به حرف خانواده نکرد و رفت دنبال شغل رانندگی تریلی. دوسال پیش که آخرین بار او را دیدم ٬یک خانه ویلایی در لواسان داشت و مشغول خرید تریلی سوم بود. به خاطر همین چیزها است که میگویند هرکس حرف والدینش را گوش کند عاقبت به خیر میشود!!!
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند/ ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم!
ارادتمند همیشگی : بایرامعلی!!
پی نوشت ۱ : ظاهرا جناب عکاسباشی آنقدر در عکس گرفتن از همشیرزاده گل و گلابشان عجله داشته اند که فراموش کرده اند به ایشان بگویند شلوارکش را پایینتر بکشد تا عالم و آدم نفهمند ایشان مجهز به دایپر بوده اند!!
پی نوشت ۲ : شما نمیخواهید عکسهایتان را رو کنید؟!