از طریق این پست آمیز وحیدخان مغشوش بود که رسیدم به این ویدیو نوستالژیک و یادآور فیلم رومانیایی "کمیسر متهم می کند " . سینما و تلویزیون ایران آن سالها محل نمایش مهجورترین و ناشناس ترین فیلمهای دنیا بود فیلمهای که ممکن بود خود کارگردانانشان هم فراموششان کرده باشندو یادشان نیاید فیلمی به این نام دارند . مثل امروز نبود که فیلمهای هالیوودی و بالیوودی همینطوری فله ای و در پیتی دوبله شوند و از رسانه ملی! پخش شوند. بزگترین تامین کننده فیلم و سریال ژاپن بود و شوروی . بعد آن سینمای اروپای شرقی که آنروزها جزئی از اردوگاه کمونیسم به شمار می آمد و ما هم بناچار چون انتخاب دیگری نبود تماشاگر این فیلمها بودیم. تمشک خانوم یک بار تعریف می کرد که از دوست رومانیایشان درباره این فیلم پرسیده بود و طرف هم هاج واج و چهار شاخ مانده بود که شما این فیلم را کجا دیدید؟مثل این می ماند که یک برزیلی از شما درباره فیلمهای فارسی و کافه ای سوال کند . بگذریم که یکبار خودم هم از دوست آلمانی ام درباره "دی دی " یا همان "دیتر هالروردن" پرسیدم و او از اینکه این کمدین آلمانی را می شناسم کلی تعجب کرد.
"کمیسر متهم می کند " (Un Comisar Acuza ) از قیلمهای پرطرفدار آنروزها بود که مرتب از تلویزیون پخش می شد . به نوع خودش فیلم خوش ساخت و گیرایی بود . محصول ۱۹۷۳ رومانی که آنموقع تحت سیطره نیکولا چائوشسکو بود . دیکتاتوری که چند سال بعدتر به دنبال سفری به ایران دچار تیر غیب شد و موقع برگشتن دستگیر و اعدام شد و به تاریخ پیوست . فیلم در ژانر گانگستری بود. ماشینها قدیمی ٬گانگسترهای کت و شلوار و کراوات پوش و مسلسل به دست و کلاه شاپو برسر.... ( لابد آنموقع در رومانی هم به دلیل مظهر امپریالیسم بودن این فیلمها چیز بدی بوده ولی کپی برداریش بلااشکال ٬مثل بسیاری از فیلمسازان داخل که فیلمهای استکباری را نعل به نعل کپی برداری می کنند و به نام سینمای ملی به خورد ملت می دهند) داستان هم به اوایل دهه چهل میلادی بر می گشت و مبارزات یک کمیسر پلیس به نام تئودور مولدوان با گروه موسوم به "گارد آهنین" که تمایلات راست افراطی داشتند و طرفدار نازیها بودند. در آخرین صحنه فیلم (صحنه ای که ویدیو آنرا می بینید) ملدوان پس از آنکه ضربه های سختی به این گروه زد در جایی گیر می افتد و به رگبار گلوله بسته می شود و فیلم با این تعلیق به پایان می رسید و ما می ماندیم و تاثر و تحت تاثیر قرار گرفتن رشادتهای این مرد مبارز . چند سال بعد دو فیلم دیگری از همین کارگردان و گروه در سینماها نمایش داده شد به نام انتقام و کمی بعد دوئل . در آن فیلمها کمیسر ملدوان که به طرز معجزه آسایی و به سبک فیلمهای هندی از مرگ نجات پیدا کرده بود دمار از روزگار افراد گارد آهنین در می آورد . در همان سالها تلویزیون ایران سریالی نشان می داد به نام بادبانهای برافراشته این سریال هم محصول رومانی بود و با شرکت اکثر هنرپیشه های همین فیلم ٬به استثنا خود کمیسر ملدوان ٬ از جمله هنرپیشه ها آن جان کنستانتین بود که شبیه به خدابیامرز "میری " بود ودر سریال نقش "ایزما " آشپز کشتی را داشت .داستان هم تا آنجا که یادم می آید از این داستانهای سفرهای دریایی و گنج و دزدان دریایی بود.
کمیسر از چهرهای مورد علاقه دوران کودکی ما بود ما ادای او و ژست هفت تیر کشی او را زیاد در می آوردیم . یادم می آید در مدرسه یک دبیر ریاضی داشتیم به نام آقای موسی غ که هم از لحاظ قیافه و هم ژستهای آرتیستی بی شباهت به این کمیسر نبود و بین بچه ها به نام "موسی مولدوان" ! شناخته می شد. آهنگش را هم خیلی دوست داشتم. چند وقت قبل وقتی این قطعه را که به صورت ترجیع بند مرتب در قیلم تکرار می شد را در اینترنت پیدا کردم کلی ذوق کردم.

سرجیو نیکلاسکو که کارگردان و بازیگر نقش کمیسر بود هنوز در سینما فعال است و یکی از شناخته ترین چهره های سینما رومانی است . بگذریم که مدتی پیش وارد عالم سیاست شد و به مجلس رومانی هم را پیدا کرد ولی گویا هنوز هم دست از سر رل ملدوان برنداشته . این آنونس فیلم جدید او را ببینید که ملدوان با ریش و موی سفید به رشادتهای خودش ادامه می دهد.
در دهه هفتاد اوضاع نمایش فیلم کمی بهتر شد و سر کله تک توک فیلمهای خوب خارجی در سینما ها پیدا شد . هیچوقت اوایل سال ۷۱ ٬ وقتی اولین بار "با گرگها می رقصد " را در سینما سپیده دیدم را فراموش نمی کنم . دیدن تصویر دشتهای بزرگ روی پرده اسکوپ سینما یا آن موسیقی متن کولاک "جان باری" لذت فراموش نشدنی داشت.صفحه کوچک تلویزیون و فیلمهای رنگ رو رفته و بی کیفیت ویدیویی آن لذت را از ما گرفته بودند . لذتی که هنوز وقتی آن موسیقی را می شنوم برایم تداعی می شود.