تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
     

                    

یوم یکم / بیست سیِّم ماه مه /  دویم برج جوزا

قرار شد در معیت چند از یاران موافق وجهت زیارت چند نفراز دوستان چند روزی       جهت تفرج و انبساط خاطر برویم سفر در سواحل باختری مملکت اتازونی   و چند تا از بلادمهمه و کبیره را سیاحت کنیم. یعنی آنکه ابتدا  خاتون عزیزصاحبخانه   ما را دعوت کرد . میگویند تعارف آمد و نیامد دارد غافل آنکه برای آدم ابن الوقتی مانند حقیر تعارف فقط آمد دارد!   برای همین خاطر ابتیاع بلیت و پته کردیم .مطابق عادت همیشه هنگام بستن بار سفر آنقدر فس فس کردیم که دیرشد لاجرم تاکسی گرفتیم تا از طیاره جا نمانیم . شوفر مردی هندی بود. که چند فقره فتوگراف مختلف از آرتیست مشهورشان یعنی جناب آمیتا باچان و عروس جمیله ایشان آیشوا رای  در داخل اتومبیل نصب کرده بود . نام حضرات را که گفتیم  مرد شوفر به شدت ذوق کرد  پنداری نام پدرش را شنیده باشد .پرسید از کجا اینها را میشناسم٬ به امید آنکه در کرایه تاکسی کم بگیرد گفتم البت ایشان از آکتورها و آرتیست های شهیر هستند .بنده در دوران طفولیت مرتب پرده های سینماتو گراف ایشان را در تلیویزیون دیده ام از شعله بگیر تا قانون و غیره. مثمر نشد و تخفیف حاصل نشد.

وارد قلعه مرغی امامزاده یوسف شدیم . بلیط را گرفته  وارد شدیم ابتداّ همه جا ما را تا فیها خالدونمان را مورد تجسس و تفحص قرار دادند تا خدا نکرده آلت جرم و وسایل حریقه نداشته باشیم. وارد طیاره شدیم و جلوس کردیم . طیاره به سمت شیگاگو بال کشید. در کنارمان جوانکی نشسته بود به وجنات و سکناتش میخورد اهل شرق باشد . پرسیدیم عرب اردنی از کار درآمد!! اینهم از  اقبال نامناسب ماست! اینهمه حوریان و پریان در هواپیما این مردک همسفر ما میشود به قول شاعر : بخت که بر آدمی برگردد/ عروس در حجله نر گردد!!

! نامش فائز یا فیاض یک همچنین نامی بود. خواستیم شیرین بازی دربیاوریم چند کلمه عربی پراندیم . جوانک از خداخواسته بنا کرد به صحبت به عربی آب نکشیده بعدا که فهمید رعیت مملکت ایرانم صحبت را به سیاست برگرداند که هیچ نفهمیدیم . چتد بار صحبت قنبل الاتمیة !!میکند. مدتی می کشد که با این عربی نمکشیده بفهمیم که اینها به بمب میگویند قنبل!!!همچنان در طیاره بلند داد می کشید که کل مسافران برگشته چپ چپ ما را می نگرند. تقصیر ندارند.ترکیب ایرانی و عرب در طیاره امریکا چندان دلچسب نیست!!  القصه بعد پنج ساعت طیاره در قلعه مرغی شیکاگونشست به همراهمان مع السلامة گفتیم و وداع کردیم  قلعه مرغی عظیم و بزرگی است . علت آنکه مینویسند Chicago و میخوانند شیکاگو یادگار زمان تسلط افرنسیه است که Chرا  شین تلفظ میکنند. سعی کردیم به انترنت متصل شویم میسر نشد. همه طلب پول میکنند . نکبتها شور همه چیز را درآورده اند.داخل طیاره هم جز قوطی آبمیوه چیز دیگری به اهل سفر داده نشد. صد رحمت بر اتوبوس سیر وسفر که حداقل به ساندیس و کلوچه مسافران را مینوازند !!!هوای شیکاگو سرد است و موجب لرزش میگویند زمهریر وحشتناکی دارد ولی خود شهر دیدنی و مفرح باید باشد اوصافش را زیاد شنیدیم.

از قلعه مرغی شیکاگو طیاره را تعویض کرده و بعد قریب یک ساعت و خورده ای دیگر در قلعه مرغی فیلا دلفیه بر زمین می نشینیم . میزبانان مهربان همراه همسفران دیگرمان منتظرمان هستند. به منزل میرویم . دلی از عزا در میاوریم  و میخسبیم .

یوم دویَم /بیست و چهارم مه/سیم جوزا/ به سوی سیب عظیم

 قرار است صبح به بلاد کبیرة نیویورک برویم که در حدود دوساعت راه است .در راه به یاد تصنیف قدیمی نیویورک نیویورک مرحوم فرانک سیناترا می افتیم که میگفت: میخواهم در  شهری بیدار شوم که خواب ندارد.یک مدینه کبیره که هیچوقت تعطیل نمیشود.خود اهل اتازونی به آن سیب عظیم هم میگویند .برای علتش نقل قول فراوان است حالا اگر اینجا سیب عظیم است نقش دست چلاق را که بازی میکند هو العالم .از دور سواد شهر و عمارات سر به فلک کشیده را میبنیم . از گذری از زیر آب بحر عبور کرده وارد بلد نیویورک میشویم.

 تونل زیر آبی

 

 

 

 

اتوبوس بحری

 

 

  با آنکه یوم شنبه است و تعطیل مع الذالک  انومبیل کثیری در شوارع و شلوغی برقرار . به محله منهاتن میرویم که از جاهای مشهور اینجاست . قصد آن میکنیم که ابتداَ به قصد تفرج و مشاهده به تماشای مجسمه خاتون حریت که در جزیره ای در نزدیکی محله منهتن است برویم . جماعت کثیر در صف به انتظار ایستاده اند تا سوار بر کشتی از آب عبور کنند و به جزیره برسند. لاجرم در صف طویل به انتظار می ایستیم . یکی از همراهان مروت و فداکاری کرده قبول زحمت می کند و در صف میماند  تا ما برویم و دور در اطراف و اکناف من  باب  تفرج بزنبم . همه جا شلوغ و از هر ملیت و زبانی در آنجا میبینی کالمثل کل هفتاد و دو ملت در آنجا باشند و به فروش اجناس یادگاری و تحفه سفر و نقاشی از صورت مسافرین و غیره و ذالک مشغول تفرج کنان و تماشا کنان به سمت محله منهتن میرویم

                                                          ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:0  توسط بایرامعلی  | 

                                 

                                                        اعلان

 علی ایها الحال چون دیر زمانی بود که این حقیر تصمیم به تغییرات در دکوراسیون وظاهر صوری این بلاغ داشت.بلاخره این مهم را عند الستطاعه به انجام رساندیم. علی هذا فدوی من باب وظیفه مراتب امتنان و تشکرات خاصه را از جناب انور عالی دایی جان  من جهت ترسیم کاشی و پرده  سردر مبارکه اینجا و آصف جاه احسان خان شنزاری   من باب انجام امور فنیّه و ممادت جهت انتصاب کاشی مذکور معروض میدارد.

                                     یکم جوزا سنه ۱۳۸۷ برابر ۲۱ ماه مه فرنگی

                                                     الاحقر :بایرام!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:35  توسط بایرامعلی  | 

 

 

۱ - تاریخچه نارنیا و شازده قزوین!

 The Chronicles of Narnia: Prince Caspian  عنوان فیلمیست که قرار است از شانزده ماه می در اینجا اکران شود. قسمت دوم از مجموعه افسانه ای و فانتزی  هفت جلدی نوشته کلیو لویس نویسنده ایرلندی . راستش را بخواهید از قسمت اولش  خوشم نیامد . از این داستانهای فانتزی و افسانه وار پر از چاخان و  خالی بندی و سلحشوری  الکی و دلاوری آبدوغ خیاری! مثلا خواسته بودند چیزی مثل ارباب حلقه ها بسازند ولی  تفاوت از سرا تا ثریا بود . حالا از همه اینها بگذریم ٬ من نمیدانم این شاهزاده قزوینی در داستان چکار دارد؟ اینجور که معلوم است ٬داستان چهارتا بچه تنها و سرگردان  و یک شیر شرزه به نام اصلان ( اصلان غمخوار ٬ شخصیت بامزه سریال آرایشگاه زیبا با بازی محمود بصیری که یادتان هست؟ )  و همچنین یک شاهزاده  قزوینی خوش برو رو است ٬پس خودتان پیدا کنید پرتقال فروش را !!!

پ ن ( تریپ اظهار فضل و اینا! ) : دریای مازندران از گذشته ها اسامی مختلفی داشته مانند : دریای آبسکون ٬ دریای گرگان٬ بحر هیرکانی٬ دریای خزر و البته  دریای قزوین . نام بین المللی این دریا یعنی  Caspian  sea  از همین نام"دریای قزوین" گرفته شده. اصلان هم یک نام ترکی است به معنی شیر ٬

 

۲- آزادی

گروه راک ساوامایو از کشفیات جدیدم است . یک گروه راک آلمانی که خواننده و گیتاریست اصلی آن بهرنگ علوی متولد ایران و بزرگ شده آلمان است.  جالب این که در این ویدیو در آخرین صحنه  خواننده بروی تابلو به فارسی می نویسد :آزادی.

 

 ۳-  ایحجتخدا !

 اگر فکر می کنید ماشین نوشته هایی مانند :"بیمه ابوالفضل" ٬   "بیمه دعای مادر " و یا  " ای تک سوار عرب" و اینها فقط مخنص مملکت گل و بلبل است در اشتباهید.   به این نمونه  توجه کنید ! 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:50  توسط بایرامعلی  | 

 

امروز یک بار دیگر به بحث شیرین و دلچسب هله هولگان برمی گردیم. از همه دوستانی که لطف کردند و در پست قبلی در بسط و گسترش بحث کمک کردند متشکرمند! هستیم. چند هله هوله دیگر را مورد امروز مورد بررسی قرار می دهیم:

 بساط گردو فروش و بچه ای که با ولع می نگرد!

فال گردو Circular  Omen  :  با تمام شدن فصل بهار و رسیدن تابستان هنگام برداشت میو ه های گردو فرا می رسد. در این هنگام است که سر کله فال گردو فروشان با آن دستهای حنایی  و خوش رنگ پیدا میشود. گردو ها پوست شده را در ظرف شیشه ای که آب زرد رنگی دارد می ریزند ( یکبار که از فرط بیکاری با یکی از آنها گپ میزدم ٬ گفت که علت زردی آب استفاده از یک نوع آمونیاک مایع با منشاء انسانی!  است که باعث فرآوری بهتر گردوها می شود. البته من که حرف او را باور نکردم!) معمولا  سینی بزرگی در جلوی این ظرفهای شیشه ای وجود دارد که درقسمت عفب آن یک چراغ زنبوری و در قسمت جلو فالهای گردو گذاشته شده.

هر فال  ۱۰ مغز گردو دارد و ارنج آنها( یا چیده مان) ۶ - ۳ -۱ می باشد. دو فال گردو بخرید. پوسته نازک روی آن را با دست بکنید  گوشت نرم و لذیذ آن را با دندان خرد کنید و بجوید. اگر از جمله افرادی هستید که مصرف فسفر بالا دارید از گردو غافل نشوید . بگذارید سلولهای خاکستری حالش را ببرند.

 

آلبالو خشکه: Dried  Albaloaux  آلبالو خشکه هم از جمله هله هوله های پرطرفدار می باشد. که معمولا در ولایات غربت کم پیدا میشود . ولی اگر پیدا کردید غافل نشوید. آلبالوها را دانه دانه نمک بزنید سپس در دهان بگذارید و اجازه بدهید خیس بخورد. بعد چند دقیقه گوشتش را نوش جان کرده و از باقی مانده برای جنگ هسته ای!! با دوستان استفاده کنید.

 

گوجه سبز  Green  Tomato :این هله هوله هم  از میوه های خاص فصل بهار است. با مصارف جنبی آن مانند طبخ خورشت کاری نداریم. طرز مصرف مانند چاقاله بادام می باشد با این تفاوت که معمولا گوجه سبز را در قیف کاغذی (ترجیحا کاغذ کتاب درسی) می ریزند  و رویش نمک می پاشند و میل می کنند.

لطیفه برای گروه سنی ب : روزی یک گوجه سبز با یک گوجه فرنگی دعوایشان می شود  و کار به کتک کاری می رسد. مردم وساطت می کنند و آنها را جدا می کنند و به گوجه سبز می گویند : سید! تو بیخیال شو!!

 

آلوچه Baby  plum :  این تنقلات لذیذ معمولا در بستهای کوچک نایلونی (حدود ۵ در ۴ سانت) ریخته می شود. و در آن با منگنه بسته می شود. با انگشت دست میتوانید هسته های آلوچه را احساس کنید. یکی از زاویه های قاعده مستطیل!! کیسه را با دندان بکنید  و آنرا وارد دهان بکنید و کیسه را فشار دهید و آهسته آهسته محتویات را روی زبانتان بریزد. اجازه بدهید بزاق کاملا آنرا احاطه کند. دنیا جای قشنگی است.

 

 فروشگاه زنجیره ای با وبسایت مربوطه

آب انار: The water of Anar:

 هم ترش و شیرین٬ هم آبدار است /سرخ است و زیبا ٬ نامش انار است

                                                                  (شعر ازاستاد مصطفی رحماندوست)

این میوه بهشتی چند سالی است به طایفه هله هوله گان پیوسته . از آن محصولات مختلف هله هوله واره درست میشود از لواشک گرفته تا آب آن . علما معتقدند انار منفعتهای فراوانی دارد از جمله باعث لاغری میشود یا ضد افسردگی است!! (به العهدة الراوی)    یکی  از کسانی که در گسترش فرهنگ  انارواره گی بسیار کمک کرد همین فروشگاه های زنجیره ای آب انار محمد است که در آن انواع محصولات جنبی انار پیدا میشود . با مراجعه به تارنما این فروشگاه ها که آدرسش در عکس مشخص است میتوانید سایر اطلاعات را از آنجا کسب کنید. البته نوع سنتی آن در روی چرخ طوافی هم سرو می شود که در بحث آب زرشک بیشتر به آن می پردازیم .

 

بلال: Corn  kabob:  تابستان که شروع میشود سروکله بلال فروشها پیدا میشود که خیلی هایشان بچه های هستند که مدرسه را تمام کرده اند و مشغول پول درآوردن میشوند (فرق بچه موفق و پولساز با بچه ناموفق درسخوان از همان اوایل معلوم است) بیزنس بلالی چون احتیاج به سرمایه گذاری اولیه چندانی ندارد از بیزنسهای پرطرفدار است . کل سرمایه عبارت است یک استانبولی ٫ کمی ذغال ٬چند عدد ذرت (به ضمه ذال خوانده شود نه کسره) و یک سطل آب نمک. شهرداری هم اگر کل بیزنس را ببرد با چند هزارتومان قابل جبران خواهد بود ٬ به خاطر ضیق وقت از بحث اقتصادی میاییم بیرون . وقتی در پارک صدای دلنشین بلالی را شنیدید که تبلیغ جنسش را میکند ( مثلا با ابیات نغزی مانند :بیا بلالت بدم/ شیر حلالت بدم و یا شیر بلاله/ مال حلاله به نزدش می روید. یک بلال شیری نرم انتخاب می کنید و به بلالی میدهید تا آنرا در باربیکیو پرتابلش (همان استانبولی پر ذغال) برایتان بپزد . بلالی آنرا روی ذغالهای سرخ و گداخته گذاشته و با یک تکه مقوا باد میزند بعد  هم آنرا در یک سطل پر از آب نمک که بر اثر کثرت استعمال رنگ آبش سیاه شده و عمق آن را نمی بینید فرو می برد و به شما می دهد. بلال را با لذت تمام گاز بزنید و مزه دلچسب دانه های ذرت و آبنمک را احساس کنید. و دست آخر اینکه اگر اهل شوخی های روستایی هستید دسته چوب بلال را پس از مصرف بگیرید و آنرا مانند بومرنگ به طرف دوستان پرت کنید و حلاوت بلال خوری را چند برابر کنید.

 خوراک لوبیا le  bio  khoraks : در مورد هله هوله بودن این خوراک در بین اندیشمندان و محققان اختلاف نظر وجود دارد . به هرحال منظور ما نوع خاصی از آن است که توسط دستفروشان عرضه میشود . لوبیا از خوردنی های فصل سرماست . در یک عصر سرد زمستانی در حالیکه دستهایتان از سرما کرخت شده به نزد دستفروش میروید و کاسه ای لوبیا می گیرید به رقص بخار بلند شده از روی لوبیا در زیر نور لرزان چراغ زنبوری دقت کنید. از این منظره شاعرانه تر سراغ دارید؟ بعد اضافه کردن آبلیمو از شیشه آبلیمو یک و یکی که درش با میخ سوراخ شده و با آب و جوهر لیمو غنی سازی شده .محتویات داغ کاسه را روانه معده کنید و مسیر طی شده توسط مایع گرم را داخل مری خود را احساس کنید که همزمان وجودتان را گرم می کند. هر از چند گاهی تکه ای از بربری مانده را هم به نیش بکشیدو  و به لذتهای کوچک دنیا بیاندیشید.

توصیه: اگر مجرد هستید که هیچ٬ ولی اگر شبها با پارتنر خود در یکجا می خوابید و مخصوصا اگر از لحاف مشترک استفاده می کنید!! برای جلوگیری از عوارض جانبی این غذا حتما نبات داغ فراوانی بعد لوبیا نوش جان بفرمایید.

 

 

 

آب زرشک  The water of Zereshk berry 

صفرا بره آب زرشک  (یک شعار تبلیغاتی معروف)

 آب زرشک هم از دسته هله هولگانی مایع است که در روزهای گرم تابستان به شدت توصیه میشود . در یکی از روزهای گرم تابستان به نزد دستفروش مهربان میروید . او با دستان بهداشتی خودش و به کمک یک چکش زنگ زده یک قطعه بزرگ یخ را می شکند (معمولا کمی کوچکتر از قطعه یخی که تایتانیک را غرق کرد) سپس آنرا داخل یک لیوان عظیم می اندازد . لیوان به قدری سنگین و بزرگ است که مجبورید آنرا با دو دست بردارید ولی نگران نباشید. اندازه آب زرشک در این لیوان از نصف استکان هم کمتر است و بقیه حجم به نظر آمده در لیوان مربوط به یخ است که دستفروشان عزیز با استفاده از قانون ارشمیدس باعث میشوند باور کنیم که مجبوریم یک گالن آب زرشک داخل لیوان را نوش جان کنیم . از افزودن نمک به اندازه کافی به لیوان خود غافل نباشید

 آلو جنگلی  Junglien Alouax  در بین طایفه هله هوله گان آلو جنگلی پایینترین PH را دارد. پ هاش آن چیزی است مابین اسید سولفوریک و اسید سیتریک (همان جوهر لیمو خودمان) و مصرف آن به هله هوله خوران ترش باز به شدت توصیه میشود هر قطعه این هله هوله باعث ترشح بزاق فراوانی در دهان می شود. رنگ قرمز و فسفری آن هم بشدت بر جذابیتهای آن می افزاید و اصلا ضرر ندارد و بیخود به این شایعات واهی گوش نکنید . فراموش نکنید زندگی شیرجه زدن در حوضچه اکنون است .

این مبحث همچنان ادامه خواهد داشت ما را از پیشنهادات سازنده خودتان محروم نفرمایید.

                              ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:32  توسط بایرامعلی  | 

                     

                        اعلان

  علی الاستحضار اینکه لیل آدینه هفتم مارچ برابر هفدهم حوت به مناسبت حلول سنه جدید و رسیدن عید سعید باستانی جشن و سروری در محل سانفرانسیسکو اونیورسیته توسط کلاب فرهنگی ایرانیان برپا میشود که شامل چند قسم نمایش خواهد بود ٫ یعنی آکسیون رقص و حرکات موزون و بعد یک فقره کنسرت با اجرای موزیک به سبک سنتی- ملی  و در قسمت بعد کمی قرائت شعر میشود و در قسمت پایانی پروگرام  یک فقره تیارت استندآپ کمیک نمایش میشود توسط جناب مازیارخان جبرانی که از آرتیستهای مشهور هستند و چند سنه قبل در فیلم  دیلماج  با نیکول خانم کیدمن و آقا شان پن اشتراک در بازی داشتند . اهالی این اطراف و رعایای مملکت ایران که این اطراف مسکنت دارند جهت ابتیاع پته و بیلیط و اطلاعات دیگر  میتوانند به  حاج میرزا مهران خان امپریال  و یا کارتنک سرا (وبسایت ) این کلاب مراجعت بفرمایند. عواید و سود پروگرام جهت احداث  دارالشفاء  داخل سرحدات ممالک محروسه مصروف میگردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:0  توسط بایرامعلی  | 

             

              مژده!                                                مژده!

               

          قابل توجه کلیه دوستان و هموطنان مقیم شمال کالیفرنیا

 

                                                        

 

 انتظار ها به پایان رسید. ستاره درخشان آسمان هنر ایران و استاد گرانقدر جناب عباس قادری به مناسبت فرخنده روز عشاق  و شب والنتاین در چلوکبابی نایب  واقع در سانفرانسیسکو جنوبی برنامه خواهند داشت. اگر به دنبال یک شب والنتاین رومانتیک ٬عشقولانه وار  و فراموش نشدنی هستید.اگر میخواهید تک تک دقایق این روز را ماندنی کنید.دست محبوبتان را بگیرید(غربزدگان عزیز منظور همان پارتنر است! ) به چلوکبابی نایب بروید . سفارش دو پرس چلوکباب سلطانی اعلا با کوبیده اضافه بدهید (  البته با دوغ ٬پیاز٬ سماق٬زرده تخم مرغ ٬سبزی٬ سیر ترشی و سایر مخلفات به حد کافی و وافی!!)   و ضمن نوش جان کردن غذا ٬ از استاد خواهش کنید آثار جاودانه و ماندگاری مانند : بزنم به تخته  و یا  سقاخونه  را برایتان اجرا کند و همزمان به چشم طرف مقابل خیره شوید و عشق و محبت قلبی خود را ابراز کنید.

جهت رزرو جا  بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است!! 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:0  توسط بایرامعلی  | 

 

 ساختمان  مرکزی گوگل در شهر مانتین ویو - کالیفرنیا (عکس از عکاس ! )

 

در حدود دوازده سال از زمانی که دو دانشجو جوان استنفوردی به نام سرگئی برین و لاری پیج تصمیم به راه اندازی یک موتور جستجوگر اینترنتی در یک گاراژ کوچک گرفتند ٬میگذرد.موتور جستجوگری که در ظرف کمتر از یک دهه تبدیل به یکی از غولهای کامپیوتر  و ثروتمندترین شرکتهای دنیا شد.  امروز دیگر نام گوگل آشنا برای هر کاربر اینترنتی است و گفته میشود هفتاد درصد استفاده کنندگان  اینترنت در جهان از گوگل برای جستجو های اینترنتی استفاده می کنند . به تبع همین فراگیری چند سالی است استفاده از فعل   To google  به معنی جستجو کردن در گوگل٬ ابتدا وارد زبان محاوره ای و سپس وارد دیکشنری ها و لغت نامه ها  شد. سال   ۲۰۰۷  هم لغت   google ganger   یا  google twins  به عنوان یکی از واژه های سال انتخاب شد به این معنی که یک نفر اسم خود را در گوگل جستجو می کند و متوجه می شود یک یا چند نفر همنام او در دنیا وجود دارد ( البته بدون آنکه ابوی های گرامیشان نقشی در این میان داشته باشند !!! )

با توجه به وارد شدن واژه گوگل به زبانهای دیگر ٬ اینجانب به فرهنگستان محترم  پیشنهاد می کنم لغات زیر را وارد زبان شیرین فارسی کنند:

  گوگلیدن : گوگل کردن ٫استفاده از گوگل

 گاگول : شخصی که از گوگل استفاده می کند!

مگاگوله : چت کردن با استفاده از گوگل تاک.

استگگال : به کارگیری گوگل جهت جستجو چیزی

مََگگَل: محل گوگل کردن ( هوم پیج)

مگگول : گوگل شده

  پ.ن : نظر به پیشنهادهای خانم اجمد نیا و خانم مفخم  این پست به نام ذیل تغییر می کند:

         گوگلانهای یک گاگول گوگولی مگولی درباره گوگل!!!

                  ( اگر تونستید این جمله رو پنج بار پشت سرهم بگید! )                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 23:30  توسط بایرامعلی  | 

 

Junkology  یا  "معرفة الهله هوله"

 

هله هوله از ساده ترین و در عین حال بزرگترین لذایذ دنیوی است. همه ما چه در دوران کودکی و چه بعدها تجربه خوردن آنها علیرغم توصیه های اکید والدین و خط ونشان کشیدنهای آنها را داریم و از این گناه پنهانی کلی لذت برده ایم. قبل از شروع و باز کردن این بحث اجازه بدهید یک اصل کلی و جهانشمول را خدمتتان عرض کنم : هر هله هوله خوشمزه٬ غیربهداشتی است. یعنی تمام این هله هوله های به شرطی کیف می دهند و در رده بندی هله هوله جا می گیرند که غیر بهداشتی باشند .چه بسا هله هوله های معروف و آدم از راه بدر کنی که با بهداشتی شدن و یا رفتن در بسته بندی تروتمیز به لعنت خدا هم نمی ارزند . مثلا آلبالو خشکه یا زغال اخته را در یک ظرف چینی شسته شده در روی میز خانه مجسم کنید٬ از این ضدحال تر و بیذوقانه تر !!چه چیز می تواند وجود داشته باشد؟!  این راز بزرگ خوشمزگی این ها در همین غیربهداشتی بودن آنهاست و میتوان حتی آنها را به چیزهای دیگری مانندبستنی و فالوده و یخ در بهشت و دل و جگر و کله پاچه و سیرابی و جغور بغور و آش رشته و.... که زیاد در رده بندی هله هوله جا نمی گیرند٬ تعمیم داد. بگذریم که یک بار وقتی٬ جای شما خالی ٬ به هنگام خوردن کله پاچه مفصل پخته شده در خانه این اصل کلی را خدمت خانم والده عرض کردیم کلی از کوره در رفتند و مطالبی در موردمیزان لیاقت بنده و غیره فرمودند !! ولی چه می شود کرد؟ یک ضرب المثل بولیویایی میگوید: انتهای دوچیز تلخ است حقیقت و خیار!!

چند فقره از هله هوله های مشهور و تنقلات استراتژیک را در اینجا می آورم شما هم اگر چیزی بیادتان آمد با بنده همکاری کنید به قول ویکی پدیا این مطلب نیاز به گسترش و تمیزکاری دارد ! اما مشهورترین هله هوله جات:

لواشک ها در میدان دربند - تابستان 86

لواشک  little Lavash  : این خوردنی دوست داشتنی که از میوه خشک و له شده تهیه شده از گلهای سرسبد هله هوله بشمار میرود. وقتی برگه های رنگی و براق آن در زیر نور لامپهای قلمی دستقروشان دربند و فرحزاد و شمال می درخشد. هوس دل پذیری را در آدمی بیدار می کند . آلو٬ آلبالو ٬سیب ٬ زردآلو و.... و مزه ترش یا شیرین . وقتی مرد دستفروش با یک قلم مو کاملا بهداشتی! یک رنگ مخصوص خیلی قرمز  را بر روی لواشک می مالد این هوس چند برابر میشود. معمولا یک لایه نازک نایلون هم به آن چسبیده که بهتر است موقع خوردن آنرا بکنید٬ ولی اگر هم یادتان رفت مهم نیست. معده این کار را برای شما انجام میدهد . نگذارید معده تان اینقدر تنبل  و نازک نارنجی بار بیاید. تکه ای از لواشک را با دندان بکنید و اجازه بدهید دربین زبان و سقف دهانتان ذوب شود و بگذارید تک تک سلولهای چشایی زبانتان با مولکولهای لواشک ّهم آغوش شوند.  یک لذت محض!!

 

چاقاله بادوم  fat Almond :یکی دو ماه که از عید نوروز گذشت٬ سروکله چاغاله بادوم پیدا میشود. همانطور که از اسمش پیداست این هله هوله میوه نارس درخت بادام است و معمولا فقط در فصل بهار میتوان آنرا یافت دستفروشان عزیز آنرا در چرخهای طوافی خود در سینی های بزرگ می ریزند و به شکل مخروطی با قاعده بزرگ و ارتفاع کم درمیاورند و گاهی برای تزیین بیشتر چند گل قرمز پلاستیکی روی آن می کارند. همچنین برای تبلیغ بیشتر با یک ابر یا اسفنج کاملا تمیز هر چند وقت آب روی توده چاقاله ها می چلانند و آنرا هوس انگیزتر میکنند. برای مصرف توام با لذت آنرا خریداری کنید و دقت کنید دستفروش آن را در پاکت کاغذی که معمولا از ورقهای روزنامه ساخته شده بریزد(بر کاغذی بودن پاکت تاکید میشود) بعد یک قاشق بزرگ نمک در پاکت ریخته و در پاکت را بسته حدود یک دقیقه تکان بدهید تا نمک اندود شود. تک تک در دهان بگذارید و گاز بزنید و معنای زیبا بودن بهار را تجربه کنید.

زغال اخته Castrated charcoal: این میوه هم از خوردنی های بهار و اوایل تابستان است. علت سترون و نابارور بون این زغال هنوز مشخص نیست!! با رنگ قرمز خود بروی چرخ طوافی دلبری میکنند. دستفروشان معمولا شعر مخصوص برای تبلیغ این هله هوله به شرح زیر دارند: آی زغال اخته/مال درخته/ هر کی بخوره خوشبخته/و.....طریقه مصرف مانند چاقاله است  البته میتوانید بدون نمک هم میل بفرمایید.

       ( لبو داغه ٬ عکس مسروقه از اینجا!)

لبو داغه  Hot lipy :این نوع هله هوله متعلق به فصل پاییز و سرماست.به شعر قدیمی و فولکورلیکی که درباره لبو وجود دارد و اشاره به وجود برخی اشیاء اضافی!! در میان لبو داغ می کند اصلا توجه نکنید و اصل جهانشمول را بیاد آورید. زمستان وقتی که در تاریکی از کنار چرخ لبو فروشی که بخار وسوسه انگیز از آن متصاعد میشود٬رد می شوید و جوشیدن و قل زدن لبو ها را زیر نور چراغ زنبوری می بینید. پایتان شل میشود و می ایستید آنگاه دستفروش محترم تکه ای از لبو را از دیگ جوشان با چاقو  بر میدارد.  یک ورق کاغذ از کتاب (معمولاکتاب درسی) میکند و لبو را روی آن میگذارد و دو سه برش عرضی به آن میدهد. با دست تکه تکه در دهان میگذارید و سرمای بیرون را فراموش می کنید وحالش را می برید. نگران رنگ قرمز دور لبها هم نباشید کاملا بی ضرر است٬ تازه کلی هم خوشگلتان می کند.

پ.ن:از قدیمی ها شنیدم لبو رنگهای زرد و سبز هم داشته ولی دروغ چرا!!  من خودم ندیدم.لابد به جای جوهر قرمز از جوهر سبز و زرد استقاده می شده.

        کمپوت لبو

      این کمپوت لبو ساخت ایالات متحده می باشد٬ همینطور که می بینید هیچ هوس خفته ای را در دل بیدار نمیکند!!

 

 

چرخ باقالی فروشی - اسکله بندر انزلی تابستان 86

باقالی with Rug  باقالی هم مثل لبو مخصوص فصل سرما است. چرخ طوافی مورد استفاده شبیه به نوع لبوپز است. با این فرق که عمق دیگ بیشتر است. به نزد مرد دوره گرد میروید.بهتر است باقالی را همانجا میل کنید ولی در صورت عجله میشود در کیسه پلاستیکی هم آنرا خرید. باقالی فروش ملاقه ای از باقالی را در یک بشقاب ملامین رنگ و رو رفته برایتیان میریزد. بعد از یک قوطی آبی رنگ ریکا رویش سرکه میریزد و با یک ظرف شیشه ای مربا یک و یک که در آن با میخ سوراخ سوراخ  شده و به شکل نمکدان در آمده مخلوط نمک و فلفل و گلپر را رویش می پاشد. باقالی ها را با دست در دهان بگذارید سرش را با دندان بکنید و با قشار انگشت شصت و اشاره به پوست باقالی مغز  آنرا بلغزانید و وارد دهان کنیدو کیفش را ببرید. به همین سادگی٬ به همین خوشمزگی!

پ.ن : بعد از خوردن باقالی ها مایع باقی مانده در ظرف که مخلوط  آب باقالی سرکه و نمک و گلپر هست را حتما هورت بکشید. کلی خاصیت دارد!

 تمر هندی عکس اهدایی از خانم کاویانی

 

تمبر هندی Indian stamp   این نوع تنقلات محصول درختی است مخصوص نواحی گرمسیر . برعکس نامش بیشتر محصول کشور تایلند است ( به طور کلی این کشور اقلام صادراتی فراوان و گوناگونی دارد!!!) برای مصرف کیسه نایلونی چهارگوش آنرا از گوشه ای با دندان بکنید. کمی کیسه را فشار دهید تا محتوی نرم داخل کیسه وارد دهان شود در حدود ده الی پانزده ثانیه اجازه بدهید این مواد  داخل دهانتان خیس بخورد. غدد بزاق با احساس مزه ترشی  فعالیت خود را تشدید خواهند کرد٬مزه ترشی دلپذیری را احساس خواهید کرد. بعد به کمک نوک زبان و دندانهای نیش اطراف هسته ها را پاک کنید  سپس هسته ها را به میان لب خود هدایت کنید و با فشار به بیرون فوت کنید. زندگی یعنی خوش بودن در لحظه.

پ.ن  میتوانید با کمی دقت در نشانه گیری هسته را به طرف دوست خود پرتاب کنید. حتی اگر اهل شوخی های روستایی!! هستید ٬هسته را به طرف صورت و چشم  و چال دوستان پرتاپ کنید و هر وهر بخندید و زندگی را شادتر کنید!

پ.ن ۲  عواقب بعدی این کار بهیچ وجه ضمانت نمیشود!!

                    

                                                      ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

                                                            (این مطلب ادامه دارد)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:0  توسط بایرامعلی  | 

 

علی الاستحضار ارباب بلاگت و اصحاب بلاغت اینکه از آنجا که حقیر مدت مدیدی به حالت وکانس و تعطیلی بوده و طی این ایام بجز نوم و خورد وخوراک و عیش کار مهمه دیگری انجام نداده و حالیه پس از طی این ایام عزادار و سوگوار برگشتن به شغل قدیمه و روال معموله میباشم و از سوی دیگر مشکل لاینحل تنبلی و تن آسایی بر فدوی غالب گشته و از این رو هر چه سعی میکنم و کله حفر میکنم!!  آبسلومان چیزی بر ذهن جهت کتابت نمی اید علیهذا حلول سنه۲۰۰۸ فرنگی" سیچقان ئیل"را بر قاطبه سروران و دوستان تهنیت و فلیسیتاسیون گفته و آرزومند رسیدن دوستان به رزولاسیون هایشان در سنه جدیدمی باشم.

حقیر البت پس از طی دوران نقاهت با کلی مطالب توپ و مشتی و معسّل!! آپیده خواهم شد

                                                    کمترین: میرزا بایرام

                                                       یکم  ژانویه سنه ۲۰۰۸ فرنگی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 22:43  توسط بایرامعلی  | 

 

برادران محترم ٬خواهران محترمه٬ الیوم در آستانه یوم مبارکه و فرخنده کریسمس. فدوی از تک تک ان بزرگوارین استرجا و استرحام کرده جهت دعا برای رفع شر این بلاگرولینگ لعین و مجهول الوالدین که به عینه دهان ما را مورد تفقد قرار داده و به حقیر احساس مشمئز و متفعنی دست داده کالمثل آنکه عمه خانممان را به وصلت دوباره دراورده باشند.

 این چه افتضاحیست؟چه بیشرمیست؟  از چه ای بلاگرولینگ ملعون فرق میگذاری بین بلاگها. ای فاسد العقیده مظنون الهویه! پس عدل کجاست؟ چرا ظلم میکنی؟این عین بیعدالتیست! عین ظلم است!  چرا فلان بلاگ ضاله به طرفة العینی پینگ میشود و فلان وبلاگ صالحه مدت مدیدی است به آرزوی پینگ میسوزد؟ پس تقوا چه میشود؟ معرفت چه میشود؟ اگر اوضاع بدین منوال باشد بنده از همینجا اعلام میکنم٬ که  فاتحه وبلاگستان را باید خواند !    وا وبلاگستانا .وا وبلاگستانا!   وای وای....

ای که خودت را ابولبلاگر و پدر وبلاگستان میدانی! و بر هر تنابنده ای گیر سه پیچ متوالیآ میدهی پس به این ملعون چرا هیچ نمیگویی؟چرا دست این زندیق فاسد را رو نمیکنی؟ ابوبلاگر که نباید فقط به فکر جماع با ام البلاگ باشد. پس حمیتت چه میشود؟ غیرت چه میشود؟

دست را در اینروز به آسمان میکنیم و با دلی پاک از درگاهش میخواهیم : الهی٬ ادفع شر البلاغ رولینک و اختم امور البلاغستان به الخیر. و اشغع کل المریض به حق هذالیوم.

                                                والسلام علیکم

                                                          الحقر : شیخ بایرام

                                   سیزده ذیحجه سنه ۱۴۲۸

                             

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:26  توسط بایرامعلی  | 

                     

 

 

 

چند روز پیش وقتی صبح می رفتم قهوه خانه سرگذر تا ناشتایی بخورم. دیدم دور اطراف قهوه خانه شلوغ است. وقتی رفتم جلوتر دیدم ٬ بعله ! جناب بابا نوئل تشریف آوردند.لابد می پرسید:چرا از حالا؟ حتما خواسته کارش را زودتر شروع کند تا همه چیز را برای شب آخر و دقیقه نود نگذارد .بلاخره یک بابا نوئل است و اینهمه آدم! خلاصه مطابق معمول اینجور مراسم ذوق و کیفش مال بچه ها بود که عرایض و خواسته ها خود را با خوشحالی خدمت ایشان عرض می کردندو والدین محترم هم گوش به زنگ بودند تا برای رفع این خواسته ها با بابا نوئل همکاری کنند. منهم چند تا عکس از این مراسم فرخنده و خجسته انداختم  که در ادامه مطلب می توانید ببینید.

پ.ن ۱ مدتی است به این فکر می کنم با توجه به این که بابا نوئل فرنگی ها و حاجی فیروز ما نقاط مشترک زیاد دارند (هر دو در سال نو می آیند و پیام آور شادی هستند و لباس هردو قرمز است) در راستای گفتگو تمدنها و فرهنگها و نزدیک شدن ملتها موجودی به نام حاجی نوئل! از ترکیب این دو ساخته بشود!

پ ن ۲  یکی از نامه های برقی و پیامکهایی! (sms) که این روزها کبوتران عاشق برای هم می فرستند و بدینوسیله برای هم بق بقو عشق!! می کنند این متن است: عزیزم! اگر نیمه شب یک مرد خپل و ریشو اومد تو اتاق خوابت اصلا نترس! من امسال از بابا نوئل خواستم تو رو برام بیاره!

بیچاره پیرمرد را این آخر عمری به چه کارهای شریفی وادار می کنند!!!

                                                              ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!

* از دیالوگ کارتون سرود کریسمس ساخته والت دیسنی که تلویزیون ایران هر سال موقع کریسمس نشان می داد .کارتون بازها می دانند کدام را میگویم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:33  توسط بایرامعلی  | 

 

دوست و یار از جنس مخالف (البته به صورت غیر رسمی!) از قدیم اسامی مختلف داشته .در ادبیات کلاسیک ما از آن با نامهای یار ٬دلبر٬ دلدار ٬ محبوب ٬معشوق و......  یاد شده. آقایان علما!!! از آن با نامهای مانند  فاسق!! رفیقه ! و....  یاد می کنند. در اصطلاحات جاهلی قدیم  اسامی مانند :نشمه٬ نم کرده ٬مترس و ... رایج بوده و بروبچز نسل جدید هم البته اصطلاحات خودشان را دارند از لفظ همه گیر زید!! بگیر تا اصطلاحات جدیدتر مثل : تایی!! زاخار  ٬ دولک(بر وزن الک دولک)  ٬ زیدوفسکی٬ داف٬ دخی و ......  که بستگی به کاربرد و جای کاربردو سن طرف و هزاران مورد دیگر دارد  و البته در هر زبان هم مثل فارسی کلی اصطلاح در این مورد وجود دارد . و اما علت نوشتن این پست ٬یا به قول احسان : شإن نزول پست ( البته به نظر حقیر با توجه به اینکه معمولا پست را هوا میکنند و از پایین می فرستند بالا٬ بهتر است بگوییم شإن صعود پست!)

چند روز پیش در خیابان ویکتور دوست مکزیکی ام را دیدم. خیلی وقت بود ندیده بودمش. ویکتور آدم خوش برخورد و اهل بگو بخندی است٬ برای همین چند لحظه ای کنار خیابان ایستادیم و گپ زدیم .به سنت مکزیکی ها زود ازدواج کرده وسه تا بچه دارد و برای همین ۲ جا کار میکند . از او پرسیدم این وقت روز در خیابان چکار می کند؟ گفت : چند تا کار واجب در خانه دارم برای همین مرخصی ساعتی گرفتم تا زودتر به خانه بروم. بعد چشمکی زد وگقت : زودتر بروم به این  سانچو فلان فلان شده هم بگویم  گورش را گم کند برود رد کارش. با تعجب پرسیدم : سانچو دیگه کیه ؟  خندید و گفت: در مکزیک ٬اصطلاحآٌ به آدمی که در نبود مرد خانه یواشکی به پیش زن خانه برود (معمولا روزها در ساعات اداری!)  میگویند : سانچو !!و این به صورت یک شوخی درآمده گاهی هم که یک نفر عطسه میکند به جای عافیت باشد به او میگویند: اوه اوه فلانی مثل اینکه سانچو آمده خانه تان.  خندیدم و گفتم :پس در مکزیک این کار صنعت همه گیری است! گفت :نه اتفاقا در آنجا به علت ضعیف بودن قانون و نیروی پلیس خیلی کار خطرناک و جان بر کفانه ای است. چون مکزیکی ها آدمهای متعصبی هستند و اگر سانچو را در خانه ببینند یا می کشندش یا به قصد کشت میزنندش!!! ولی خوب اینجا در آمریکا اوضاع فرق دارد!!! دوباره خندیدم و سری تکان دادم و گفتم:بسیار خوب٬ پس برو دیرت نشود! و خداحافظی کردیم .

فکر نمی کردم فاسقی اینقدر انواع حرفه ای و تخصصی داشته باشد!!!

                                                      اردتمند همیشگی:بایرامعلی!!

حدیث هفته: هل من بانیغٌ  بینغینی ؟! (آیا پینگ کننده ای هست که مرا پینگ نماید؟)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 20:20  توسط بایرامعلی  | 

 

 کپی رایت محفوظ!!

این تابلو راهنما را در یکی از ولگردی های اخیرم در تهران کشف کردم. همانطور که مشاهده میفرمایید تابلو کمی تا قسمتی مشکوف! و بویناک به نظر میرسد. حقیر من باب دلسوزی به مسئولین محترم در ادرار ناجا!! ( اداره راهنمایی رانندگی نیروی انتظامی) و همچنین تر شهر!! (ترافیک شهرداری تهران) پیشنهاد میکنم چهت ساخت تابلو از افراد مومن و متعهد استفاده شود تا با ساخت اینگونه تابلوهای تابلو!! آب  در بوقهای استکباری جهانخواران نریزند... یعنی... خوب ..  ببخشید٬ آن چیزی که تویش آب می ریختند آسیاب دشمن بود نه بوق استکبار!!!!!! 

                  ارادتمند همیشگی: یک نفر که سرش بوی قورمه سبزی  می دهد!!

حدیث هفته: ان ظلمات فی بلاد البلاغ ٬ثم انور قلوبکم به مصباح القوقل ریدر!!!

(بدرستی که ظلمات و بی برقی وبلاگستان را فراگرفته ٬پس دلتان را با چراغ گوگل ریدر روشن سازید) 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 20:10  توسط بایرامعلی  | 

                                         

اعلان جهت پروگرام ایرانیان در تور بین الملل(انترنت)

علی الاستحضار اینکه یوم شنبه دهم رمضان المبارک مورخه بیست و دویم سپتامبرفرنگی اجماعی خواهدبود تحت الاعنوان : ایرانیان در انترنت٬ در سانفرانسیسکو انیورسیته که در چند قسمت است:

ابتداً چندین نفر از ارباب بلاغ صحبت خواهند کرد از بابت امور وبلاغیه از جمله ٬ لوا خاتون کاتبه وبلاغ فخیمه بلوط٬ نازی بانو راقمه وبلاغ وزین از برکلی به لسان انگریزی٬ احسان الله خان شنزاری کاتب بلاغ شریفه شنا در شنزار و حاج مهران خان رویال راقم بلاغ ملوکانه اعلیحضرت والبت سایر بلاغرین و بلاغرات محترم

در مبحث دویم ٬آصف جاه جهانشاه خان اندرباب کشکول ایرانین دات کام فرمایشات خواهند فرمود و در مبحث سوم میرزا مهدی خان ژرف فرمایشات دارند درباره معارفت با دیوان بالاترین

همچنین مستر  راس میرکریمی عضو محترم شورای عالیه بلدیه سانفرانسیسکو هم فرمایشات میفرمایند.

مدت پروگرام از دو ساعت و نیم مانده به ظهر است تا سه ساعت مانده به اذان مغرب

از کلیه اهالی و رعایای مملکت محروسه ایران که در این حوالی مسکنت دارند استرجاء میشود قدم رنجه کرده جهت تماشا تشریف بیاورند.

                                                                 الاحقر: میرزا بایرام

تحت التحریر یکم: به جهت تداخل با  ایام ماه مبارک پروگرام  تیارت اصطریپ تیض!! و بلیی دانس !! این دوره نخواهدبود!

تحت التحریر ثانی: اذن دخول مجاناً بوده و لزوم به ابتیاع پته نمیباشد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:45  توسط بایرامعلی  | 

                                                            

این آگهی را در یکی از روزنامه های محلی اینجا پیدا کردم.چون برای خیلی ها کاربرد دارد٬ برای استفاده همگان میگذارمش اینجا .  از این که خوانا نشد ببخشید . قسمتهای انگلیسی را برای خوانندگان عزیز  دوباره تایپ میکنم :

past , present, future , After life / specializing in Reuniting loved once./tells past, present, future ,Advises on love , marriage & business .Remove Evil surroundings ,obstacles & negativity .  Sylvia heals the sick where others fail / call today for free question.availabale for  parties/ house calls available

 شماره ایشان در دفتر این وبلاگ محفوظ است. علاقمندان  میتوانند به بنده نامه برقی بزنند. پنج درصد از ده درصد تخفیف وعده داده شده را به حساب اینجانب واریز کنند تا شماره سیلویا خانم را برایشان بفرستم!!!! همانطور هم که میبینید پیش شماره تلفن ایشان ۸۰۰  می باشد و زنگ زدن خرجی ندارد!!  ( توضیح: تماس با پیش شماره های ۸۰۰ در آمریکا مجانی و  هزینه آن به عهده صاحب خط تلفن است)  پس برای استفاده از اینهمه امکانات و مزایا و کارهای محیرالعقول بشتابید!!!!!

`پی نوشت : می گویند ندانستن عیب نیست٬ نپرسیدن عیب است. کسی از دوستان عزیز نمی داند کریستال چیست؟! بگویید ما هم یاد بگیریم!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:45  توسط بایرامعلی  | 

                                                       

                 

                    با تاییدات خداوند متعال

                       به میمنت و شادمانی

                              جشن عقد کنان

  دوشیزه  آذر                             و                            آقای ه       

 

زیباترین شب زندگی خود را جشن میگیرندتا آنرا به بیادماندنی ترین  سپیده عمر متصل نمایند ومنتظر حضور شما سروران و عزیزان در این ضیافت شادی و موعد شیرین وصال هستندتا حلاوت آن را با شماتقسیم  کنند.

 

  از کلیه دوستان عزیز بلاگی ٬ مجازی٬ خوانندگان و کلیه اهالی محترم وبلاگستان دعوت به عمل میایید تا در این رخداد خجسته شرکت کرده و با هوا کردن پست جدید٬ کامنت٬ نامه برقی و... شادی  و شیرینی این مراسم را دوصدچندان فرمایند.

     تاریخ : بیست و نهم تیرماه ۱۳۸۶

     آدرس : وبلاگستان -  وبلاگ آذرستان

  دوستان و خانواده های : آذرستان - راننده ترن- اعلیحضرت حاج آقا - بایرامعلی - از برکلی -  خانم حنا - سرزمین رویایی - یغورت  -حاجی واشنگتن- شانه بسر -مدیریت شرکت خدماتی هاذر(مسئولیت نامحدود)- سندیکای لوکوموتیو رانان - نیروی انتظامی تهران بزرگ - شهرداری تهران- خانواده محترم رجبی-سندیکا وبلاگ نویسهای تهران - اتحادیه وبلاگنویسان کالیفرنیا و حومه - انجمن بلاگرهای مقیم ژاپن- وبلاگ نویسهای مقیم اسپانیا - بلاگ نویسهای مقیم دی سی

 و همچنین  اهالی و ساکنان وبلاگستان فارسی  و سایر دوستان

 از نورچشمی های عزیز بعدا پذیرایی خواهد شد!!!

                        

                         چاپ صلاحی - میدان بهارستان

      

 

 

              

                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 22:26  توسط بایرامعلی  | 

 

مدتی قبل در خبرها آمده بود یک دانشمند!! مصری نظر داده که خانمهای کارمند میتوانند برای از بین رفتن مشکل  خود در سرکار  به آقایان همکار خود شیر بدهند!!! بخشنامه ذیل با توجه به این مورد در آینده نه چندان دور صادر خواهد شد:

             بخشنامه

از:ستاد مرکزی طرح سراسری همکاران رضاعی

به:کلیه ادارات و سازمانهای تابعه

موضوع:آغاز مرحله دوم طرح

 احتراما با توجه به نزدیک شدن موعد مرحله دوم طرح همکاران رضاعی و هماهنگی بیشتر٬ با توجه به تجارب قبل و مشکلات پیش آمده ٬رعایت کامل  موارد ذیل لازم میباشد:

یکم: تزریق هورمون پرژسترون از اوایل هفته بعد آغاز خواهد شد. ضمن اینکه کلیه خواهران موظفند روزانه از دو عدد قرص لاکتوژن که توسط بهداری ادارات در اختیار آنها قرار میگیرد استفاده کنند.

دوم: مقدار شیر تخصیص داده شده به برادران هرکدام ۳۰سی سی بوده٬ در صورت مشاهده استفاده بیش از حد با مخاطیان به شدت برخورد خواهد گردید.

سوم: از خواهران تقاضا میشود از مصرف پیاز٬ سیر٬ فلفل در شب قبل از طرح جدا خودداری کنند همچنین از خشم و عصبانیت بیش از حد که باعث خشک شدن شیر میشود بپرهیزند.

چهارم: کلیه برادرا ن موظفند ضمن رعایت کامل بهداشت از مصرف سیگار از دو روز قبل خود داری کرده و دهان و دندانها را با مسواک و خمیر دندان و محلول دهانشویه کاملا بشورند.

پنجم: به کلیه ادارات کارگزینی و دوائر استخدام مواکدا توصیه میشود از استخدام خواهران کمتر از سایز ۶۰ جدا خودداری کنند. ضمن اینکه سایزهای بالاتر به عنوان امتیاز در نظر گرفته میشود.

 بدیهی است حسن انجام طرح یاد شده به عهده مدیران ادارات٬ قسمت بازرسی و پیشنماز ادارات میباشد که باید در کلیه مراحل طرح نظارت مستقیم و نزدیک! داشته باشند.

                                           ریاست ستاد طرح سراسری همکاران رضاعی

                                                                              شیر علی رضایی!!!

 

                                   

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 19:45  توسط بایرامعلی  | 

               اعلان

ارجاع به بعض مکتوبات واصله و تلغرافات ماخوذه از بلاد مملکت محروسه و بعضا در دارالخلافه طهران در چند ایام اخیر چنان راپورت شده که گویا وبلاغ این حقیر داخل مملکت دچار ف ی ل تراسیون و ممنوع القرائه شده و رویت آن خلاف مصالح تمیز داده شده که موجب گمراهی رعیت و ترویج مفاسدو علوم ضاله در مابین شباب میشود.

لهذا بموجب آن این کمترین منبعد داخل آدم حساب شده!! و جز جماعت  V.I.Pبمعنای وری ایمپورتنت پرسن و یا وری ایمپورتنت پرژن! محسوب میشویم!

                                                            الاحقر: میرزا بایرام  وی آی پی!!

                                                              بتاریخ بیست و دویم برج ثور سنه ۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:24  توسط بایرامعلی  | 

به مناسبت آغاز طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی!!

فیلمنامه اجتماعی - آموزشی در سه سکانس.

سکانس اول --روز - خارجی-بالاتر از میدان ونک

یک پراید سفید رنگ که چراغهای راهنمای با لامپ بنفش دارد و یک پرچم سه گوش مشکی عزا به آنتن رادیو وصل کرده به یک دختر که کنار خیابان ایستاده نزدیک میشود. صدای آهنگ شش و هشت از  ماشین شنیده میشود و شش تیوتر جلو صدای  تیس تیس آهنگ را تشدید میکنند. راننده پسر ۲۵-۲۶ ساله ای است که موهای کوتاه روغن زده دارد و پیراهن سفید با یقه پهن و کمر تنگ پوشیده.و ادامه خط ریش را به صورت خط باریک تا دور چانه ادامه داده. نوک زبانی حرف میزند تا لهجه اش معلوم نشود ولی هنوز جیم را شدیدا غلیظ تلفظ میکند!!

پسر: آبجی٬ بیا بالا بریم تا دربند یه چرخ دوری بخوریم.

دختر: بله؟! پسر: بیا بالا بلا !کلاس الکی نذار دیگه!!    دختر: برو مرتیکه رد کارت.مزاحم نشو!               پسر:چرا ناراحت میشی خوشگله!شبهم میرسونمت درخونه.   دختر با ناراحتی در حالیکه دور میشود: گمشو برو! آشغال عوضی!    پسر: جووووون!!!بخورمت بستنی!!!! و راهش را ادامه میدهد

سکانس دوم- نزدیک غروب-خارجی - شهرک غرب٬سه راه بازارچه گلستان.

دو دختر کنار خیابان منتظر ماشین هستند. یک پژو پرشیا بژ رنگ نزدیک میشود. صدای موسیقی ترنس و تکنو گوش فلک را کر میکند. راننده یک پسر جوان ۲۲ساله با موهای میکروبی!! و سیخ سیخی است. وقتی به دخترها میرسد با کنترل صدای پخش را کم میکند عمدا طوری که دخترها کنترل را ببینند. یک بلوتوس نقره ای هم در گوشش چراغ میزند. با لحن مودبانه و صدایی که سعی میکند دوبلوری و آلن دلونی! باشد به دخترها میگوید: خانمها٬ ممکنه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ دختر دومی که روسری آبی و مانتو سفید کوتاه دارد و عینک آفتابی بزرگی نصف صورتش را پوشانده با کمی ناز میگوید: بفرمایید!!! پسر ادامه میدهد: میخواستم ازتون خواهش کنم یک کافی با هم بخوریم! دختر اولی میگوید: نه آقا! پسر اصرار میکند: تشریف بیارید٬ خوش میگذره! دختر دومی میخواهد سوار شود که با نگاه خشمگین دختر اول منصرف میشود. نه آقا.کار داریم ٬مزاحم نشوید لطفا! بفرمایید. پسر ناامید تیک آف میکند و میرود!

سکانس سوم -روز - خارجی - بزرگراه آفریقا بالاتر از سوپر جردن.

دختری کنار خیابان ایستاده از لباس نیمه رسمی و کیف لپ تاپش میشود فهمید از قرار مهمی میاید یا به جای مهمی میرود. یک رونیز مشکی نزدیک میشود. صدای موسیقی هوی متال فضا را پر میکند. راننده یک مرد جوان حدود ۳۰ ساله است که موهای بلندش تا روی شانه هایش میرسد که آنها را بفهمی نفهمی دکلره کرده تا بور به نظر بیایند. ته ریش دارد و تیشرت مشکی به تن دارد که عکس جیمز هتفیلد در حال عربده زدن رویش نقش بسته. وقتی به دختر میرسد با صدای خفه که از ته چاه میاید و لحن بیتفاوت میگوید: هیی!! واتز آپ بیبی؟ دختر با تعجب میپرسد: چی؟ با من بودی؟ پسر میگوید: یه! میپری بالا بریم یه عشقو حالی بترکونیم؟ هر چی بخوای هست.درینک و اکسو و جوینت و بقیه!  خونه همین بغله. دختر با غیظ : گمشو بچه مزلف حمال!! گورت رو گم کن! پسر مثل اینکه منتظر این برخورد باشد با همان لحن بیتفاوت میگوید: شات آپ بچ!!! ف.......(صدای بوق!) و راهش را ادامه میدهد....

صحنه فیداوت میشود و متن زیر با نریشن حسین باغی پدیدار میشود:

برادران گرامی!! وقتی خودرو کمتر از صد میلیون تومان سوار میشوید از بلند کردن خواهران خودداری فرمایید. وقتی جواب را میدانید چرا خودتان را ضایع میکنید!!!!

                                       ستاد مرکزی امر به منکر و نهی از معروف!!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:57  توسط بایرامعلی  | 

سیصد برابر شونصد یا جیمز باند به قزوین میرود!!!

آنقدر این وبلاگ و آن وبلاگ صحبت فیلم ۳۰۰ شد و واکنشهای مختلف وبلاگها را دیدم که حسابی کنجکاو شدم و امروز بعدازظهر به دیدن این فیلم رفتم ! یک کار مزخرف و الکی بین کارتون و ماتریکس بازی و فیلمهای حماسی و تقلید گلادیاتور ریدلی اسکات. داستان بر اساس کتاب فرانک میلر نوشته شده و تا دلتان بخواهد دروغ و چاخان دارد٬ یونانیهای بافرهنگ و خوش قیافه کاری به کار کسی ندارند و مشغول خوردن نان و ماستشان هستند و اصلا به لیدی حمله نکردند و سارد  را آتش نزدند! بعد فرستادگان ایران که شبیه به این سیاه پوستان گنگهای خلاف کار آمریکا هستند می آیند وآنها را به بندگی خود فرا میخوانند بعد هم جناب لئونیداس قاطی میکند و با یک حرکت رزمی آنها را به چاه ویل می اندازد و صد البته چون یونانیها این کار را کردند اصلا اشکالی ندارد که سفیر یک مملکت را بکشی! بعد هم میروند به جنگ با یک میلیون نفر ایرانی که زمین و زمان را مثل مورچه پر کرده اند.  شواهد تاریخی نشان میدهد تا قبل از حمله ناپلئون به روسیه که حدود ۵۰۰ هزار فرانسوی را با خود برد ارتشی به این بزرگی تشکیل نشده بود و یک نفر آدم عاقل نیست که بگوید: بابا جان ٬ خورد و خوراک یک میلیون سرباز را چه جوری تامین میکردند؟ گیرم هر سرباز روزی ۱۰۰ گرم فقط آرد بعنوان غذا بخورد٬ آنوقت  لااقل باید روزی ۱۰۰ تن آرد مصرف این ارتش کرد!! آنهم با وضعیت لجستیک و پشتیبانی آنموقع!! لابد ده فروند هواپیمای c-130 فقط وظیفه آرد رسانی به ارتش خشایار شاه را به عهده داشتند!!! از طرف دیگر همین الان اگر بخواهی شش نفر ایرانی را ببری مسافرت یکی نمی آید یکی موقع رفتن منصرف میشود و دو نفر هم تو سفر دعوایشان میشود بعد یک میلیون و خورده ای ایرانی بروند تا یونان برای جنگ؟                             

 خود خشایارشاه هم یک موجود قد بلند دو جنسی عجیب غریب است که تا توانسته به خود خنزر پنزر و زنجیر آویزان کرده!و با آن قیافه فقط از تماشای صورقبیحه لذت میبرد!! بقیه ارتش ایران هم یا گونی دور سرشان پیچیده اند یا قیافه مسخ شده و عجیب مثل افراد خبیث فیلمهای ارباب حلقه ها و هری پاتر دارند.  این ۳۰۰ نفر هم که از کشته ها پشته میسارند و حسابی ارتش ایران را منتر خود میکنند (لامصبها هم خوش تیپند ٬هم خوش هیکل با خلقیات والای انسانی ضمن اینکه در بدترین شرایط جنگ دست از خوشمزگی و تیکه انداختن بر نمیدارند!از صبج تاشب هم میجنگند و خسته نمیشوند)

سرانجام آنها تا آخرین قطره خون میجنگند وشربت شهادت را سر میکشند و باعث میشوند کل یونان علیه خشایارشاه متحد شوند - در صورتیکه میدانیم  ارتش ایران از اسپارت عبور کرد و آتن را به  تلافی آتش زدن سارد توسط ارتش یونان آتش زد  و سالها بعد اسکندر به تلافی این کار تخت جمشید را آتش زد. که صد البته  به این مورد هم در فیلم ساخته اولیور استون اشاره نشد (تنها به گی بودن ایشان اشاره شد آنهم لابد به خاطر مد روز!!)

به نظر من  این فیلم آنقدر سطحی و بی اساس است که اصلا ارزش مطرح شدن ندارد. هرگونه برخورد و اعتراض به این فیلم باعث معروفیت و فروش بالای آن میشود (که آرزوی تهیه کنندگان فیلم هم همین است و یکی از قربانیان آن هم بنده هستم که پول دادم رفتم این مزخرف مصور را دیدم!!!)  بهترین روش برخورد با این موارد ساختن چیزی مانند همین فیلم است که سینمای ما متاسفانه سرمایه و امکانات لازم آن را ندارد و سازمانی مانند صدا و سیما که پول و امکاناتش را دارد به جای داستانهای خودمان از زندگی حضرت مریم و اصحاب کهف و جرجیس نبی فیلم میسازد (مثلا داستان مقاومت آریو برزن در مقابل سپاه اسکندر مقدونی داستانی است مانند این  و جان میدهد برای ساختن فیلم)  مسئولان هم شکر خدا کاری به این کارها ندارند٬ وقتی خودشان با دست خودشان آب میبندند به آرامگاه پدر ایران زمین ٬دیگر چه انتظاری دارید؟ میماند همین بمب گوگلی که به نظرم ایده خوبی است به شرط آنکه باعث معروفیت و برانگیخته شدن حس کنجکاوی مردم نشود!

 اینطور به نظر میرسد که کارخانه رویاسازی هالیوود بعد  از آلمانی ها٬ چینی ها ٬روسها و مریخی ها  بدمن های جدیدی یافته ٬ فیلمهای اخیر نشان میدهد این  آدم بده ها ایرانی ها هستند!  با اوضاع جاری هیچ بعید نیست  ماجرای بعدی جیمز باند در ایران اتفاق بیافتد و جناب دوصفر هفت برای مبارزه با عوامل اهریمنی محور شرارت به اصفهان و نطنز و بوشهر بیاید!!! فقط امیدوارم طی این ماموریت مجبور نشود به قزوین برود چون واقعا به مشکل برخواهد خورد !! شنیدم این جیمز باند جدید در این گونه امور سابقه قبلی هم دارد!!!!

                                                                ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!!

پ.ن . بمب گوگلی را از اینجا فعال کنید. پدرشونو در بیارید ٬پدر سوخته های هلنو فیلو !!!

                                                         

  این عکس یکی از اجداد بزرگوار ماست که رفته بود با یونانی ها بجنگه!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 20:35  توسط بایرامعلی  | 

با توجه به پایان رسیدن زمان شرکت در مسابقه بزرگ فرهنگی وهنری و استقبال باشکوه و غیرقابل پیشبینی ٬ مراسم قرعه کشی این مسابقات شب گذشته با حضور جمعی انبوه  از دوستداران و ملت بیدار و همیشه در صحنه در ساختمان مرکزی این تارنوشت!! برگزار گردید. شدت ازدحام به قدری بود که عده زیادی از مردم هنر دوست  در بیرون مانده وقادر به آمدن داخل ساختمان نشدند. از حضاری که در این مناسبت فرخنده شرکت کرده بودند میتوان به هنرمند ورزشکار و مردمی(البته بعد جواد یساری!!)    جناب  فرماندار  آرنولد شوارتزینگر که با چوبدستی  و پای  قلم شده به  مراسم آمده بود و سرکار خانم قندیه برنجیان ( کاندولیزا رایس) اشاره کرد. که هر یک با سخنرانی کوتاهی به ادامه این قبیل اقدامات و فعالیتهای فرهنگی به خصوص برای مناسبتهای ویژه ای مانند ایام مبارکه دهه فجر تایید کردند!

    خانم برنجیان

بعد اتمام سخنرانی مدعوین مراسم قرعه کشی انجام شد و سرکار خانم شانه بسر به عنوان برنده این دوره اعلام گردیدند. جایزه ارزنده ایشان یکعدد ساعت مچی با آرم وبلاگ بایرامعلی میباشد که از ایشان درخواست میشود در یکی از روزهای هفته با دردست داشتن شناسنامه و دفترچه بسیچ به دفتر مرکزی این وبلاگ مراجعه و جایزه خودشان را دریافت کنند . حضار پس از پذیرایی مفصل با شیرینی زبان و شربت آبلیمو محل را ترک و مراسم باشکوه به پایان رسید!!

                                          دفتر مرکزی خبر وبلاگبایرامعلی و سرویسش  ـ( دم خروس!!)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:24  توسط بایرامعلی  | 

 وال مارت از فروشگاه های زنجیره ای معروف در ایالات متحده و کانادا است که در مکزیک ٬اروپا ٬هند وچین نیز شعبه دارد.این فروشگاه در سال ۱۹۶۲توسط سام والتون ایجاد گردید و هم اکنون با بیش از ۶۲۰۰شعبه و ۸میلیون کارمند بزرگترین فروشگاه زنجیره ای جهان شناخته میشود. صاحبان آن که سه برادر و یک خواهر هستند هشتمین ثروتمند دنیا هستند.معروفیت این فروشگاه به علت ارزانی  و به اصطلاح جوری جنس است.

مدتی پیش یکی از دوستان نامه ای از این فروشگاه به من داد که به ظاهر جدی ولی در واقع نوعی تبلیغ هوشمندانه غیر مستقیم برای آن است .به علت طنز جالبی که در آن است بیمناسبت ندیدم آنرا برای شما هم نقل کنم!

                                       نامه ای از وال مارت

آقا وخانم فنتون هردو بازنشسته هستند. خانم فنتون همیشه اصرار دارد که شوهرش همیشه با او برای خرید به وال مارت بیاید.اما حوصله آقا فنتون از این خریدها سر میرود. او ترجیح میدهد فورا خرید کنند وبرگردند ولی خانم فنتون عاشق گشتن و وقت گذراندن در فروشگاه است(مثل اینکه این مشکل بین المللیه!!) چند روز پیش خانم قنتون نامه ای از وال مارت دریافت کرد به شرح ذیل:                             خانم فنتون عزیز"                                                                                                                  طی شش ماه گذشته٬همسر شما باعث اختلالاتی در فروشگاه ما شده که همه آنها توسط دوربین های فروشگاه ضبط گردیده وموجود است. خلاصه ای از کارهای ایشان به این شرح میباشد:                       

۱- ۱۵ژوئن٬ بیست وچهار بسته بزرگ کاندوم از قسمت مربوطه برداشته و به طور پنهانی در چرخ دستی مشتریان دیگر که حواسشان نبوده انداخته است!!                                                                       

۲- ۲ ژوئیه   تمام ساعتهای قسمت فروش لوازم خانگی را با اختلاف ۵ دقیقه کوک کرده تا زنگ بزنند!

۳-  ۷ژوئیه٬اقدام به ریختن وپخش رب گوجه فرنگی در کف فروشگاه کرد و امتداد آن را به صورت خط باریک تا داخل سرویسهای بهداشتی فروشگاه ادامه داد!!                                                                     

۴- ۱۹ ژوئیه٬ به یکی از فروشندگان نزدیک شد و با لحن آمرانه ای به او گفت :اجرای بند ۵ مقررات و بعد به تماشای عکس العمل او پرداخت!

۵- ۴اوت  به قسمت خدمات مشتریان رفت و از آنها خواست یک بسته M&M(همان اسمارتیز خودمان!) را به صورت قسطی بخرد!

۶-  ۱۴سپتامبر ٬علامت مواظب باشید خطر لیز خوردن  را از کف فروشگاه جمع و در روی قسمت موکت شده نصب کرد!

۷- ۱۵سپتامبر٬یکی از چادرهای قسمت کمپینگ را برپا کرد و از سایر مشتریان  دعوت کرد وارد چادرش بشوند!

۸-۲۳سپتامبر٬ وقتی یکی از کارمندان از او پرسید :آیا کمکی از دست من ساخته است؟ شروع کرد به گریه کردن و جیغ زدن و میگفت: جماعت! چرا دست از سر من بر نمیدارید؟

۹- ۴ اکتبر٬ به دوربین امنیتی داخل فروشگاه ذل زد و مانند آیینه از آن استفاده کرد سپس اقدام به خالی کردن محتویات داخل بینی با انگشت کرد!

۱۰- ۱۰ نوامبر٬ زمانی که مشغول امتحان یک تفنگ در قسمت فروش اسلحه بود با لحن یک بیمار روانی از فروشنده پرسید: داروهای اعصاب را از کجا میتوانم بخرم؟

۱۱-۳ دسامبر٬در اطراف فروشگاه به طرز مشکوکی میدوید و آهنگ ماموریت غیر ممکن را با دهان میزد!

۱۲- ۶ دسامبر٬ در قسمت فروش لوازم اتومبیل٬ قیفهای مختلف را به جای سوتین استفاده کرد و سرانجام از فروشنده آن قسمت پرسید: ببخشید!از آنهایی که مدونا میبندد ندارید؟!

۱۳- ۱۸ دسامبر ٬میان لباسها پنهان شد وهروقت مشتری رد میشد ٬داد میزد: منوبخر!منو بخر!

۱۴- ۲۱ دسامبر٬زمانی که بلندگوهای فروشگاه چیزی اعلام میکردند.خود را در کف فروشگاه مچاله میکرد و جیغ میزد:نه!نه! بازهم اون صدا!!

و سرانجام ۲۳دسامبر٬داخل اتاق پرو شد ودر را بست و پس از چند دقیقه بلند داد زد: این مستراح خراب شده دستمال کاغذی نداره!!!

به اطلاع شما میرسانیم که دیگر نمیتوانیم این رفتار را تحمل کنیم و در صورت ادامه از ورود شما به داخل فروشگاه ممانعت به عمل خواهد آمد.        

                                                                           با تقدیم احترام:وال مارت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 12:57  توسط بایرامعلی  | 

 

اندر باب یوم العشاق و شهادت حضرت والنتینوس!!

راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار و خوشه چینان خرمن معانی چنین      فرموده اند که به بلاد فرنگ اعم از یروپ و اتازونی٬رسم بدین منوال باشد که به یوم چهاردهم از فوریه فرنگی برابر با ۲۵ برج  دلو  را یوم العشاق نام نهند. سبب بدان باشد که  از مقدسین ایشان به نام حضرت والنتینوس(ع)  به زمان یکی از سلاطین ظالم روم همت وافر والتزام کامل داشته به ترویج تزویج ونکاح بین رعیت از جمله اینکه با آنکه سلطان امر کرده بود عساکر قشون به فکر تاهل نباشند چون اگر تاهل اختیار کنند دیگر زهره جنگ و محاربه ندارند ولی حضرت به طور خفیه دخترکان را به نکاح اهل قشون در می آورد.خبر به امپراتور بردند.امر کرد به قتل والنتینوس و روز شهادت ایشان را یوم الوالنتاین گفته اند(جعل الله مکانه فی جنه) 

 ودیگر آن است که نقل کنند به یونان از عهد ارسطاطالیس و ا فلاطون که اعتقاد داشتند به یکی از ارباب النواع اروس نام.که  موجودی بود علاف وبیکار و با تیر وکمان به هر سو سرگردان! و چون هدق مناسب یابدقلب فرد بخت برگشته با تیر خویش به زهر عشق مبتلا گرداند و او را به دام عشق وفلاکت می افکندو پس از آن دیگر خدایش او را رحمت کناد که از دست برفته است (به  مصداق آیه شریفه: و اذا اصابت المصیبه و قالوا انا الله و اناالیه راجعون-چون بر ایشان مصیبتی اصابت کرد٬گویند ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم ) و این نقش تیری به قلب یادگار آن اروس لعین  است که هم جا ترسیم شود از کتب محصلین و نامه عشاق تا پشت وانت و اتوبوس و خودرو مسافرکشان!!! 

و دیگر علامت یوم العشاق٬ الوان سرخ باشد بر هر چیز از دل چاک خورده عشاق تا گلسرخ و نقل ونبات و   اسباب ملعبه و خرسک تدی همه به رنگ سرخ باشدکه از علائم بارزه یوم والنتاین باشد و نقل است به سبب این رنگ مولانا سلطانعلی پروین امر داده به تکریم و تعزیت آن!!!!

و فی هذا الیوم٬ خلق جشن گرفته و عشاق تحفه و خلعت به هم پیشکش کرده و با گل و شیرینی به استقبال دلبر روند و عشاق به معشوقینی که بیخبرند به نحوی از انحا خبر دهند از آن عشق جانسوز   حال به هر وسیله: مکتوب محبت(love letter)تلغراف تیلفونی(sms) یا مکتوب الکتریک(e-mail)  وابراز ارادت و عشق میکنندوخبر از آتش درون میدهند.وعاشقین گل سرخ داده وگویند: معشوقا از فراغت٬از ناله چو نایی شدم از گریه چومویی!و در این فقره فرق نمیکند عاشق از اناث باشد یا از ذکور

و نصیحت این حقیر به رجال وسروران گرام این باشد که برادران! علیکم به الوالنتاین!علیکم به الوالنتاین! مبادا فراموش کنید آن را !! پس به اجلال و اکرام این روز بپردازید و در آن گل و شیرینی و عطر(با کسر عین بخوانید!) و گوهر پیشکش کنید بر معشوقه و همسر خویش. و وای بر فراموشکار! که عاشقان فراموشکار الی الابد محروم شوند از زیارت جمال یار وبه سبب این نسیان معشوقشان خشتک دستار گرداند بهر آنان!! و شوهران فراموشکار شب لاجرم به خارج منزل بیتوته کنند در بساتین محلات و گذر محلات و چنان که دانید زمستان است و اتراق به خارج منزل امریست مشقت بار و دشوار!!!

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم            دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

یک قصه بیش نیست حدیث عشق و این عجب   کز هر زبان  که  میشنوم  نامکر ر