شهرت و ثروت دو وسوسه ای است که در وجود همه آدمها وجود دارد حالا کم یا زیاد . اینطور می شود که مارج سیمپسون معروف بلاخره در مقابله این وسوسه تسلیم شد و در روی جلد مجله "تفریح پسر" ماه نوامبر امسال ظاهر شد . ظاهرا شرایط رکود اقتصادی هم در این مورد بی تاثیر نبوده . امروز فرداست که مسئولین راکتور اسپرینگ فیلد عذر شوهر ایشان یعنی جناب هومر سیمپسون را بخواهند و بیکار بشود. هر چه باشد روز به روز دست و واسطه در صنعت هسته ای بیشتر میشود و رقابت سختر٬ آنهم در دوره زمانی که بچه نه ساله در زیرزمین خانه اورانیوم غنی می کند معلوم است که جا برای آدم تنبل و تن پروری مثل هومر تنگ می شود . مارج هم با این شرایط تصمیمش را گرفت تا جلوی دوربین عکاسان قرار بگیرد و به جرگه مدلها بپیوندد. از واکنش هومر هنوز خبری در دست نیست . احتمالا با دیدن این عکسها یکی از D'ooh های معروفش را خواهد گفت!
پ.ن : D'ooh تکیه کلام هومر است و معمولا آنرا زمانی که گند بالا می آورد یا کارها بروفق مراد او پیش نمی رود به کار می برد . این اصطلاح از اختراعات دن کاستلانتا گوینده نقش هومرسیمپسون است که امروزه وارد فرهنگ عامه شده و از سال ۲۰۰۲وارد دیکشنری اکسفورد هم شده( به معنی لعنتی- یا با عصبانیت غر زدن)
دوستان و آشنایان٬ کاتبین محترم بلاگات ٬ قارئین عزیز٬ خلق عزیز وبلاگستان
الیوم یعنی چهاردهم مهر ماه سیّم سال است که این حقیر این بلاگ را کتابت می کند و البت از شما یاران موافق چه پنهان که دویستمین پست این وبلاگ هم است . و این اتفاقی است میمون و مبارک. زین رو امروز خطبه ای خواهم گفت جهت معارفه نوبلاگرین با این امر مهمه و البت مفتاح نصر در آن و اشتهار در کتابت بلاگ. چندان که بدانند با اعتصام به این امور پله های ترقی را به سرعت و طرفة العینی در خواهند نوردید .پس بر آن اهتمام کنند٬ باشد که رستگار شوند.
یکم - دوستان بدانید که بلاگر همواره از بالا بر دیگران می نگرد .همچون نگاه سلطان بر رعایا و عاقل اندر سفیه ٬ دیگران لیاقت جفت کردن کفشهای شما را ندارند چه رسد به همصحبتی و معاشرت باشما . اگر قدری سابقه فعالیت قبلی در جراید و طبع و نشر و یا در دارالصوت و تله ویزیون هم داشته باشید که زهی سعادت ! دیگران باید غلامی شما را کنند. پس همواره با تبخر و دیده تحقیر بر دیگران نگرید.
دیّم - علیکم به ناله٬ علیکم به ناله . همانا بدانید که بلاگ نویسی که ناله نکند بلاگ نویس نیست . امر مقدس ناله و زنجموره از اهم امور بلاگت و بلاغت باشد. همواره ناله کنید و خود را به دیپراسیون و افسردگی مبتلا نشان دهید . ولو در روضه فردوس و جنات اعلیین باشید و با حوران و غلمان مشغول ٬ناله کنید و از وضع موجود بنالید و خود را در آتش جهنم نشان دهید . در منتهای شادی و حتی اینکه در بعض اعضا عروسی و پایکوبی و دست افشانی برقرار باشد از صنعت شریفه "ننه من غریبم " غافل مباشید.
سیّم - چاک دهان را بازکنید و هرچه می خواهید از ادبیات چاروارداری و لسان اهالی غیور چاله میدان و لغات سه نقطه استفاده کنید. الفاظ کاف دار ثلاثه ! را به کرات و بی جا و با جا کتابت کنید و اسامی جمیل عورتین و اعضاو اسافل و جوارح مربوطه را مکّرر تحریر کنید. افعال مرتبط به گشنی و جماع و قضای حاجت را با دلیل و بدون آن چنان نقل نبات استعمال کنید . همانا بدانید که انتولکچوالیته و تنورافکار بدون استفاده ار این الفاظ ممکن نبود و احدی به غنای فرهنگی و علم و فرهنگ شما مستحضر نخواهد شد.
چهارم - اگر از طایفه اناث هستید مکرر خاطر نشان کنید "مرد خوب مرد مرده است " اگر جزء ذکور هستید بر این نکته ابرام ورزید که " زن و اژدها هر دو در خاک به " . اگر از دسته یالغوزین و مجردان هستید بر ریش متاهلین بخندید سخت و اگر متاهل هستید بر حال زار مجردان متاثر شوید و بهر آنان دل سوزانید . بدانید و آگاه باشید که هر طایفه که از شما نباشند لاجرم جرء دسته ضالین و خاسرون خواهند بود . شما خوبید.
پنجم - دائما در حال قی و استفراغ و اسهال از افعال و اعمال دیگران باشید . بر کردار٬ سلائق و گفته های دیگران خرده گیرید و آنان را به حماقت و گاگولی و ابتذال متهم و حالتان از ایشان بهم بخورد . اگر استفراغ به شما دست داد شما با او دست ندهید.
ششم . همانا بدانید که قطب شمائید که زمین و کائنات و خلایق بر گرد شما می گردند . دیگران دایره اند و شما نقطه پرگار ٬ شما هسته اید و دیگران ذره و دائم بر این قطب عالم بودن خویش تاکید ورزید و تاکید کنید اگر نبودید چهارستون وبلاگستان از هم می پاشید و فزرتش قنصور می گشت.
هفتم - از ابتذال ٬سطحی نگری ٬ اعمال بی کلاس و بی اتیکت ٬ اجتواد ! غافل نباشید ٬به دیده تحقیر بر آن ننگرید و گاهی بر آن اقدام کنید . بدانید این امور غذای روح و تسکین امراض ناشی از منورالفکری بیهوده و بدون استعمال است .اگر نیودن این امور که بهتر بود بشر سرش را بگذارد و بمیرد.
و دست آخر....
اللهم اشفع کل مریض و اختم کل امور به الخیر و زید قارئین وبلاگنا ولو به ریدر و احفظ لنا و وبلاگنا من الفیلتر و من شر بلایا و الخناس و قوم الظالمین. السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
الاحقر :شیخ بایرام
ششم شوال برابر چهارده میزان سنه ۱۳۸۸
یکی از اولین چیزهایی که رسیدن پاییز و ماه مهر یاد آدم می اندازد باز شدن مدارس است . خاطره ای که همه ما به نحوی با آن درگیر هستیم . سال پیش همین موقع ها پستی نوشتم و چند عدد از عکسهای وسایل دوره تحصیل که الان دیگر جزء اشیا باستانی به حساب می آیند ٬گذاشتم . این پست از استقبال شایان ذکری! برخوردار شد و بعدهم از آنجا که دوستان محبت دارند بدون اجازه عکسها را برداشتند و در وبلاگها و وبسایتها گذاشتند و به هم ایمیل کردند! بر روی آن آهنگ گذاشتند و ویدیو کلیپ گذاشتند . فقط مانده بود که جناب کوجی زادوری یک ویدیو کلیپ آنچنانی با عکسهای این حقیر و صد البته حرکات موزون مه پیکران مکزیکی و برزیلی از آن بسازد که خوشبختانه کار به آنجا نکشید . امسال مجددا با رسیدن ایام مدرسه تب این عکسها گل کرد و وقتی سری به گودر و فرفر و چهره کتاب و سایر جاها می زنی این عکسها را می بینی .و ایمیل پشت ایمیل حاوی این عکسها می رسد ( البته خیلی از آنها را کسانی می فرستند که مرجع عکسها را می دانند ) حتی این دوست عزیز عکسها بنده را با یک سری عکس دیگر که معلوم نیست متعلق به کدام فلکزده دیگری است در وبلاگش گذاشته و خوانندگان هم کلی با احساسات ورقلمبیده شده از ایشان استقبال کردند. حالا نه اینکه فکر کنید خدای ناکرده بنده ناراحت هستم . بنده جان ناقابلی دارم و عکسهای ناقابلتری !! اصلا این بذل و بخشش جزء صفات حسنه ملی ماست . وقتی سهم پنجاه درصدی دریای خزر (مازندران سابق ) را تبدیل می کنیم به بیست درصد و همین بیست درصد را همه می بخشیم به همسایه های مهربان شمالی . وقتی کل سهممان از خلیج العربی (فارس سابق) را به همسایه های جنوبی می بخشیم . وقتی پول نفتمان را می دهیم تا خواهران و برادران لبنانی و سوری با آن خوش باشند و در صیدا و لاذقیه و سایر سواحل مدیترانه همراه با گوش کردن به صدای نانسی عجرم و امر دیاب از زندگی لذت ببرند آنموقع من بیاییم به خاطر چهار تا عکس پیزوری غیرحرفه ای اعتراض کنم ؟ حاشا و کلا ! اصلا من این عکسها را وقف وبلاگستان کردم .
لابد می پرسید پس اینها را برای چه می نویسی ؟ بنده می خواستم بگوییم حالا نوستولهایتان قسمت می کنید عیبی ندارد ما خودمان هم اینکاره ایم اما جان هرکسی که دوست دارید ادای این بچه مثبتهای حال بهم زن را در نیاورید که ٬ آخ ٬اوخ٬ ای داد بیداد ٬دلمان برای اول مهر تنگ شده و نم چشم و اشک حسرت و یادش به خیر و اینها . می خواهم ببینم آیا روزی ضدحال تر و بدتر از اول مهر و فردای سیزده بدر وجود دارد ؟ نه ٬ بینکم و بین الله ؟ اگر هم اینها را واقعا از ته دل می گویید توصیه می کنم خودتان را به روانشناسی ٬ متخصصی ٬ کارشناسی ٬ چیزی نشان بدهید . شما مشکل دارید دوست عزیز !!!
فکر شنبه تلخ می سازد جمعه اطفال را / عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است
ارادتمند همیشگی :بایرامعلی!
علی قرائن مشهوده و دلایل متعدده نقش میوه جات و صیفی جات به غیر نقش در معاش یومیه خلایق و نقش ظاهر این فواکهه٬ نقش خفی و مستتر هم دارند که علی ابتدا خلقت آدم ابوالبشر همراه و همزاد او بوده و از وی منفک نبوده یعنی از همان روز که شیطان لعین حوا را فریفت تا به همراه آدم سیب بخورند تا به سبب آن رب جلیل هردو را به پس گردنی و تیپا از بهشت برین به عرش زیرین براناد تا در این دنیای دون بمانند و علی یوم القیامه خاک بر سرشان ریزند.
و البت که قول و حدیث و روایت در این باب زیاد است و باعث اطاله کلام و پست چند صد گیگا دیتا می شود پس به مختصری اشارت می کنیم .
پس آورده اند چون فرستادگان خلیفه عباسی به نزد یعقوب لیث رسیدند او را دیدند که پیازی و نان در بر نهاده پس فرستادگان او را گفت :خلیفه را گویید که یا به بغداد آیم و خشتک خلیفه بر سرش کشم و عمارت بر سرش خراب کنم یا بمانم به همین نان و پیاز قناعت کنم.
از همان است که این میوه جات اهمیت سوق الجیشی فراوان یافتند. آغا محمدخان قاجار بر سر خربزه ای کشته شد. بلوای مشروطه بر سر تجار شکر راه افتادی و این قبیل ادامه داشتی تا زمان حاضر . چون آن مرد فاضل پنج سال پیش اعلام کرد که دولتمرد کسی است که بر سیب زمینی اهمیت نهد هیچ کس جدی نگرفت و خلق بر او خندیدند . چون زمانی گذشت اهمیت این سخنان حکیمانه آشکار گشت . سالی بعد گوجه فرنگ نایاب شد و گران خلق اعتراض کردند پس محمود بفرمود که گوجه فرنگی اصلا گران نباشد چون در بقالی محل ما ارزان باشد و به ثمن بخس. پس ملت هجوم اوردند و از انجا ابتیاع کردند. مدتی بعدآن سیب زمینی نایاب گشت و پس فرمود تا سیب زمینی حکومتی بر سر خوان رعایا و جیره خواران پدیدار گشتی از آنروز آنرا دولت سیب زمینی نامیدند و هکذا که پرتقال صهیونیستی محصول بنی اسرائیل در بازار پدیدار شدی که فراوان بود ارزان و گذشت تا انکه چند صباح قبل محمود وزیر صحیه را هلویی!! نامید به غایت ماکول و خلایق را معلوم گشت که لفظ هلو صفت تمجید باشد کل خلایق را اعم از مذکر و مونث . زین سبب است که بر شماست که حق میوه جات را بشناسید آنها را اکرام کنید و بدانید که فرموده اند " من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" هر چند پیاز هم خودش را داخل میوه جات کرده باشد.

و من روزی مشهور خواهم شد ٬ به هر راهی که بتوانم و بشود .خوابش را دیده ام و به دلم هم برات شده ٬ من روزی این عطش فروخفته و سرکوب شده اشتهار را سیراب خواهم کرد به هر طریقی که ممکن شود و بای نحو کان . من آتش شهوت دامنگیر سلبریتی بودن را ارضا خواهم کرد ولو در این راه مثل بولدوزر از روی همه چیز و همه کس رد شوم . من مرید و عبید آن بزرگ مرد ایتالیایی هستم که گفت :هدف وسیله را توجیه می کند.
روزی من کتابی خواهم نوشت .کتابی که مشهورشودو پرآوازه ٬اسمش را می گذارم "قهوه خانه تنبک" در آن حرفهای گنده گنده خواهم زد مثل ماموت و دایناسور و زرافه ٬ خواهم گفت نیچه و گوته دوست جون من هستند و اسحاق نیوتون با من چای قند پهلو می زند .کتاب من یک جفت دوجین بار چاپ می شود و اگر بچه ام پرسید که بابا چرا تو در زندگی پخی نشدی ؟ کتابم را نشان می دهم و بهش می گویم چرا پخی شدم بوش از اینجا می آید گیرم بوش هم نیاید نسخه ژنریک وطنی اش می آید. ولی از پاچه خواری و پهن کردن دستمال یزدی چیزی به او نمی گویم و این حکایت عبید زاکانی را برایش نمی خوانم : ...........ندیم محمود را گفت من ندیم توام نه ندیم بادنجان مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.
و روزی من مشهور خواهم شد فیلمی خواهم ساخت به نام مطرودین . به سبک نمایش روحوضی شادروان کریم شیره ای و شیخ حسین شیپور یک عده روی صحنه ولگردی و خوشمزه گی کنندو یک بایرام هم داشته باشد تا نمکش را بیشتر کند و همه به هم متلک بگویند و هرهر و کرو کر کنند و گاز شیمیایی بزنند تا ملت تشنه شادی از خنده روده بر شوند و من سه هزار میلیون بار بلیط خواهم فروخت تا عوام این شاهکار را تماشا کنند و با پولش نه یک مرغ و دو مرغ بلکه سیصد مرغ می گیرم.
و روزی من مشهور خواهم شد. سریالی خواهم ساخت و پول بی زبان نفت را بی حساب و کتاب خرج آن می کنم تا ملت شاهکار من را ببیند که فرعون مصر چگونه به لهجه مردم اصفهان می گوید : آ یوسف شوما یه روز ترقی می کونیندا !
و روزی من معروف می شوم و محبوب ٬خیلی زیاد به اندازه سیزده میلیون شاید چهل میلیون و شاید هفتاد و حتی هفت میلیارد که همگی بشناسند و بچه خردسالی در قطب جنوب مرا به نام صدا کند . به اندازه تمام سلسله جبال سیب زمینی نامم برده شود . من مشهور می شوم ولو بینی من از پینوکیو دراز تر شود و دهان گربه نره و روباه مکار از تعجب باز بماند . من هرکاری می کنم . دروغ شاخدار و بی شاخ میگویم ٬ سندش را هم جور می کنم تا هرکه خواست برود ببیند . انقدر معروف می شوم که حتی کسی به معروفیت بیانسه با آن بقچه مشهورش هم عاشق من و نورانیتم شود و برایم بخواند :
تو همه چیزهایی که من میخوام و از سرم هم زیاده
ابنو رو پیشونیت نوشته
جیگر!! من میتونم هاله رو سرت رو لمس کنم
و دعا می کنم که هیشوقت خاموش نشه
من هاله ات رو می بینم /هاله ات رو می بینم / هاله ٬هاله ٬ هاله.................
من مشهور می شوم یک روز .می بینید حالا ....!
کاریکاتور از پانته آ . و
توضیح : این برنامه قرار است به زودی از یکی از شبکه های دوست داشتنی ٬ راستگو ٬ عاری از دروغ و مردمی صدا سیما پخش شود منتها ما به متن اصلی دسترسی پیدا کردیم و آنرا زودتر برای شما منتشر می کنیم
برنامه: شب تاب راستگو
گوینده نریشن : یکی از مجریان اخبار و گزارش......( جای خالی را به دلخواه پر کنید) ترجیحا هنگام اجرا رگ گردنش باد کند و ح لغات عربی را از ته ته گلو اجرا کند و ث و ظ را هم درست هجی کند.
"مرگ مرموز ام جی یا توطئه برای برادر میکائیل یعقوب زاده"

درگذشت ناگهانی و شبه برانگیز چهره مشهور و معروف موسیقی غرب شبهات فراوانی در ذهن جهانیان و آن قسمت مردم دنیا که ذهن بیدار و فکر هوشیار دارند پدید آورده . هر کس که اهل تعقل و منطق و مطالعه است به راحتی دستهای پلید سیا و موساد و ام آی پنج و سدس و..... را در این ماجرا می توان ببیند.
مایکل جکسون یکی از نمادهای بارز فرهنگ منحط و رو به زوال غرب است . فرهنگی که بوی متعفن پوسیدگی آن هرروز بهتر از دیروز - که به صاایران ربطی ندارد - فضای جهان را احاطه کرده. او پس از آن که قله های رفیع ثروت و شهرت را درنوردید به پوچی و ابتذال فرهنگ غرب پی برد و به فکر تغییر افتاد . او فهمید که این راه گیرم مایه تیله توش باشد ولی آخر عاقبت ندارد . برای در جای دور افتاده ای به نام ناکجا آباد به تفکر و تعقل و برائت از فرهنگ مبتذل و آدم ضایع کن غربی پرداخت .
مایکل جکسون مردی برآمده از بطن جامعه بود . هنرمندی از جنس مردم. او که در کودکی مزه تلخ نداری و فقر را چشیده بود علی رغم تمام زرق برق دنیوی که او را احاطه کرده بود و تمام عوامل استکباری و فشارهای اربابان زر و زور رسالت فرهنگی خود را فراموش نکرد . در ترانه بزن به چاک به دستهایی که باعث رواج لمپنیسم و فقر فرهنگی می شوند اشاره کرد در ترانه رعشه انگیز به معاد و رستاخیز پرداخت در ترانه بد به سیاهی و پلیدی ها حمله کرد و در ترانه ای مانند سیاه و سپید از نژاد پرستی انتقاد کرد. او در ترانه ماهاعین خیالشان نیستیم به سیاستهای جهانخوارانه و ضدمردمی شیطان بزرگ اشاره کرد. او پی به اعمال اشتباهش برده بود و در این سالها بیشتر به کارهای عام المنفعه پرداخت و رفته رفته علاقه مند شد تا تربیت کودکان را به عهده بگیرد . هرچند دستهای مرموزی و عناصز معلوم الحال با زدن تهمت و کشاندن او به دادگاه مانع از تحقق این اقدامات بشر دوستانه وی شدند.
مایکل جکسون پس از این شهرت چشمگیر و جهانی و بر اثر تعالیم سازنده و انسان ساز برادر مومن و متعهدحاج جرمین جکسون اخوی بزرگتر مایکل اندک اندک نور ایمان در چهره اش هویدا شد . حاج جرمین همواره او را ارشاد و نصحیت می کرد . او روزی به مایکل گفت :داداش ٬ این لیزا دختر الویس به درد تو نمیخوره از این دختر زن زندگی درنمیاد. اینهم مثل باباشه ٬ عرق خور و لامذهب . طلاقش بده و مثل من یک عیال مومنه کامله اختیار کن تا هم از اجر اخروی برخوردار شوی هم مثل من از نعمات زمینی مثل کشمش پلو بی بهره نمانی.به خاطر همین هدایتها بود که نور ایمان هروز بیشتر در دل مایکل روشن می شد و کارتلهای صهیونیستی هالیوود که هرگز اینگونه امور را نمی پسندند هروز او را بیشتر منزوی می کردند. او به کنج عافیتی پناه برد در خانه ای به نام نورلند.سکنی گزید. ولی او را در ناکجا آباد خودش هم تنهایش نگذاشتند و به او تهمتهای همچون ارتباط مشکوک با کودکان و جانوران معصومی (مانند میمون) را زدند . او را به دادگاه کشاندند و با یک برنامه از پیش تعیین شده وجهه او را در نزد عموم به شدت خراب کردند. سیاست کلی این مافیای مرموز بر اساس همین راهکار است. کت استیونس بعد آنکه تبدیل شد به یوسف اسلام مهجور ماند٬ مایک تایسون بعد آنکه تبدیل شدن به صمد تایسون از بازی ها کنار گذاشته شد و همه گونه افترا و تهمتی به او زده شد و پسر رئیس کارخانه فیات آلفردو که لابد فیلمش را شانصد بار از تلویزیون دیده اید به طرز مشکوکی کشته شد.
مایکل در سالهای اخیر برای اینکه از شر مزاحمتهای عوامل استکباری و مافیایی دور باشد در بحرین سکنی گزید و در آنجا به کارهای خیرانه ای مانند احداث مسجد پرداخت و مسجد بزرگی با هزینه شخصی خویش بنا کرد. بنا به اخباری که در دست است قرار بود مایکل جکسون همزمان با پنجاهمین سال تولدش سنت شده!! و همزمان نامش به میکائیل یعقوب زاده عوض شود ولی متاسفانه عوامل مرموز و دستهای امپریالیسم که هیچگونه نافرمانی را نمی تابند وارد کار شده و او را به طرز مشکوکی به قتل رساندند .پزشکان هنوز ار دلیل مرگ اصلی او طفره می روند. وبدین ترتیب برگ سیاه دیگری به کارنامه استکبار جهانی افزوده شد. توطئه مرگ این هنرمند بزرگ سند دیگری است از جنایات و فجایع استعمار غرب. یادش گرامی
خدا بیامرز مادربزرگم اصطلاحی داشت که موقع دعا کردن برای ما می گفت:خدا عاقبت بخیرت کند بچه. دعای خوبی است . هرچه می گذرد بیشتر به مهمی عاقبت به خیر شدن معتقد می شوم. از جمله یکی هم آخر و عاقبت همین مملکت گل و بلبل خودمان است که دارایی هایش اعم از مادی و معنوی را این کشور و آن کشور مثل گوشت قربانی و مال یتیم بین خود تقسیم و تاراج می کنند. زیاد به صحرای کربلای نرنم .چند نمونه کوچکش را می گویم . از مولوی شاعر بزرگ ترکیه بگیر تا ابن سینا و رازی دانشمندان معروف عرب . اسم خلیجمان هم که شکر خدا راضی به این شدیم که بگوییم صفت العربیه مال دوّل است برادر من و انشالله که بادمجان است و حالا پپسی که کولا دارد چرا کلمه خلیج به تنهایی استفاده شده ............. بگذریم.
ضرب المثلی که آقای کروبی چند شب گذشته در مناظره استفاده کرد باعث شان نزول این پست شد. یکی دیگر از همین مشاهیر و بزرگان که احتمالا آنرا هم از سر ما زیاد دیده اند همین جناب ملانصرالدین کبیر است که حق بزرگی به گردن طنز ما دارد و الان هم سرش دعوا است (البته ما که دعوا نداریم اینهمه حق های بزرگ خودمان را بخشیده ایم به این و آن ٬ ملانصرالدین که قابل شما را ندارد) . ترکها ادعا می کنند که ایشان ترک بوده و مرقد و مقبره ای برایش در اسکی شهیر ترکیه ساخته اند.

مرکز دنیا اینجاست
مجسمه ای که در بنای یادبود جناب ملا (یا به روایتی مقبره اش ) گذاشته اند بر اساس همین ضرب المثلی بود که آقای کروبی استفاده کرد . از ملانصرالدین می پرسند مرکز دنیا کجاست .عصایش را می زند زمین و می گوید: همین جا ! باور نداری برو متر کن ! البته این سالها قبل از این بوده که فرانسوی ها متر را به عنوان واحد طول انتخاب کنند و احتمالا این لطیفه بعدها آپ گرید و به روز شده . ترکها به ملانصرالدینNasrettin Hoca نصرالدین هوجا (خواجه نصرالدین ) میگویندو البته غیر از ترکها ٬ ازبکها هم ادعا می کنند که ایشان اهل آنجا است و برایش در شهر بخارا مجسمه هم ساخته اند .

بدنیست بدانید یونسکو سال ۹۶ را سال جهانی ملانصرالدین اعلام کرده بود .مبارکشان باشد .ما ادعایی نداریم این همه بخشیدیم اینهم رویش .
اردتمند همیشگی :بایرامعلی!
پ .ن این روزها تنور انتخابات به شدت گرم است دلم نیامد چیزی ننویسم . جان عزیزترین کسانتان بروید رای بدهید . از تحریم کاری درست نمی شود . چراغ راهنمایی این جاده سه رنگ بیشتر نداردتا ابد که نمیشود ایستاد . بلاخره در یکی از رنگها باید حرکت کنید . حالا از حب علی نبود از بغض معاویه این کار را بکنید .پس شرکت کنید هرچند همگی بدانیم بیفایده است و بدانیم که دعوا سر لحاف همین جناب ملانصرالدین است !
راستیتش اول که چندتا از دوستان خبر دادند که وبلاگ ما داخل مملکت محروسه گیر کرده به سوراخهای الک زیاد جدی نگرفتیم و بی خیال بودیم ٬ارجاعش دادیم به بعضی قسمتها ! و گفتیم :شد که شد... نشیمنگاهش متزلزل !! حالا این چهار نفر و نصفی خواننده نوشته های مشعشع ما را نخوانند. مگر چه می شود؟ به کی بر می خورد؟ ولی هرچی برویمان نیاوردیم ٬ نشد ٬ گفتیم اگر این چند خط را ننویسیم بهمان فشار می آید و دچار غمباد و شقاقلوس! می شویم وپس می افتیم.
با عنایت (چی ؟.... به گربه چه ربطی داره جانم؟ ) هیچی٬ چی می گفتم........ با توجه به این که بنده سراپا تقصیر بشدت ملتفت و چیزفهم شده ام که به تورهای الک عموجان گیر کرده ام و داخل مملکت محروسه قابل رویت نیستم الا به شعبده گودر یا به کمک ابزار الک بازکن . پس اگر از همان دور فاتحه و حمد سوره ای برایمان بخوانید دستمان می رسد و به صالحات باقیاتمان اضافه می شود. گوش اگر گوش تو (ولو با استفاده از سمعک) و ناله اگر ناله من ٬ فعلا که آنچه البته به جایی نرسد فریاد است . ولی آخر عمو جان٬ قربان آن سوراخهای ریز و میکرونی الکت بروم . ما که نه بحث "۳۰ یا۳۰ " در اینجا می کنیم نه درباره" الفیه و شلفیه" می نویسیم و نه ......
فکر کردیم یک تکانی به خودمان بدهیم و یک وبلاگ آیینه (از نوع آیینه دق) درست کردیم بعدش فکر کردیم ٬چه فایده؟ آنهم بعد مدتی به همین سرنوشت دچار می شود. شاید هم بهترین کار این باشد کرکره اینجا را بکشیم پایین و درش را گل بگیریم تا عمو الکچی محترم را بیش ازاین به زحمت نیندازیم و به جای اینکه وقتش صرف ما بکند برود یقه همان مفسدین و مضلین و سایر وابستگان را بگیرد.. به قول مرحوم مظفرالدین شاه :همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید..........
پ.ن : مصاحبه بنده با دوستان کافه رادیو در مورد اینکه " همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید" و "اینجا هیچکس سرجاش نیست"

والا بابام جان دروغ چرا٬تا قبر آ.آ.آ .آ ما که به چشم خودمان ندیدیم یعنی اگر راستش را بخواهید ما از خمیرگیر شنیدیم که ازممدآقا نانوا شنیده بود که اونهم از زن شیرعلی شنیده بود که از آقای دوستعلی خان شنیده که قرار است آقا بیاید دانشگاه استنفورد یعنی قرار بود اول یک سفر بروند سانفرانسیسکو ولی پنداری شازده اسدالله میرزا فرموده بودند بروید استنفورد همان نزدیک سانفرانسیسکو است ٬ در حومه اش .حالا چه فرقی می کند مهم اهل سفر بودن است حالا خودش نشد حومه اش.خاطرمان می آید....... بگذریم. آقا که آمدند پنداری شیر نر خاطرمان آمد یک بار در بحبوحه جنگ کازرون با همین صولت و هیبت آمدند انگلیسا چشم چپ همه فرار کردند. سه ربع کم بعدازظهر سیزده مرداد هم نبود ساعت شش و نیم قبل اذان هیفده اردیبهشت بود که رفتیم آنجا یعنی پنداری قرار بود که آقا بیایند آنجا.
خدا خیرشان بدهد آقا را می گویند اینهمه خنده و شادی که الان در مملکت ایران و غیاث آباد است از دولتی سرآقاست .دروغ چرا پنداری مردم همینطور کتاب رو می خوانند و می خندند و دعا میکنند به جان آقا که این انگلیسا چشم چپ رو رسوا کردند .آقا تعریف کردند از اینکه چطور این کتاب را نوشتند .ما که دروغ چرا تا قبر آآآآآ کلی ذوق کردیم آقا را از نزدیک دیدیم. آقا برایمان تعریف کرد که چطور داستان ما و سعید و شازده اسدالله میرزا و قمر دختر خانم عزیزالسلطنه را نوشته . اوووووو آنهم نزدیک به چهل سال پیش .خاطرمان می آید یک همشهری داشتیم................
ـ خفه شو قاسم چقدر مزخرف میگی. بسه دیگه تو با این حرفهات آبروی منو میبری
- باشه دیگه آقا ما دیگه هیچی نمیگیم. خدا عمرش بده آقا پزشکزاد رو..........
ـ سلام سوزان ٬ چطوری ؟ خوبی؟
ـ سلام بایرام٬ خوبم٬ تو چطوری؟
ـ منم بد نیستم ٬کم پیدایی؟ خیلی وقته ندیدمت.
-گرفتار زندگی هستم . این چند وقته سرم شلوغ بود.
- بچه ها چیکار میکنن؟
ـ برایان مشغول درس تو کالجه ٬مت هم سال آخر دبیرستانه.
- جان چطوره؟ خیلی وقته ندیدمش؟
- (با مکث) ممممممم از هم جدا شدیم . دو ماهه الان
ـ ... عجب! چرا ؟ شما که با هم خوب بودین.
- راستش فهمیدم که با یکی رابطه داره.
- چقدر بد.... زنه کی بود؟ همکارش؟
ـ نه زن نبود. مرد بود. یکی از دوستاش
- ؟ ؟ ؟ ! !
اعلان
علی الاستحضار اینکه لیل شنبه بیست و پنجم ماه آوریل فرنگی مطابق پنجم اردیبهشت ماه جلالی یک فقره کانسرت و آتراکسیون تحت عنوان "فستیوال موزیک ایرانیان" به اهتمام سایت وزین و گازته الکتریک ایرانیان دات کام در محل کاخ هنرهای مستظرفه سانفرانسیسکو برپا میشود و آرتیستهای مهم و معتبر در آن اشتراک دارند. از جمله جناب فرامرزخان اصلانی ترانه سرا و موزیکدان مشهور و قدیمی و مصنف ترانه جاوید"اگه یه روز بری سفر" ٬آرش خان سبحانی (کیوسک الممالک)٬ بانو زیبا شیرازی ٬ صهبا خان امینی کیا ٬مسیو انوش خان خازنی در این پروگرام به هنرنمایی و اجرای موزیک و آواز پرداخته و سرکار الهام خانوم جذاب از بانوان معروف صنعت کمیک تیارت هم مجری خواهند بود والبت با حضور این آرتیستها پروگرام بسیار تماشایی خواهد بود.
علی هذا از کلیه اهالی محترم این اطراف و اهل مملکت محروسه جهت حضور و استفاده از این پروگرام مفرح و پرشکوه دعوت می شود. جهت ابتیاع پته و اطلاعات مزید به کارتنک سرا (وب سایت) بروید و سفارش پته را از همانجا بدهید یا از محل کاخ هنرهای مستظرفه خرید کنید.پس زودتر بشتابید که" ان الغافلون خاسرون".
پ .ن . اگر اینطرفها هستید این برنامه را از دست ندهید. برنامه برای کمک به سایت ایرانیان بر پا شده ضمن اینکه آدمی مثل فرامرز اصلانی با آنهمه ترانه های خاطره انگیز و به یاد ماندنی را حالا حالاها نمی شود گیر آورد.
جنگ ویرانگر جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ با پیروزی متفقین پایان یافت . بیش از پنجاه میلیون انسان در این جنگ کشته شدند و سرانجام سربازان بعد شش سال جنگ به خانه هایشان برگشتند. در آمریکا شانزده میلیون سربازی که مدتها جز آتش وخون و دشت و بیابان چیزی ندیده بودندبه خانه برگشتند و با زنانی که سالها از شوهران و مردانشان دور مانده بودند دست به دست هم دادند و کاری کردند کارستان! آمار تولد نوزاد در سال ۱۹۴۶ به یکباره چند برابر شد و زنگهای خطر موسسه های آماری و بودجه به صدا درآمد. تنها در سالهای ۴۶ تا ۶۴ هفتاد و هشت میلیون بچه به دنیا آمد . این نسل در آمریکا به Baby boomers معروف هستند . بیل کلینتون رییس جمهور سابق (یا بهتر بگوییم "اسبق" ) و جناب رمبو معروف سیلوستر استالونه از متولدین این سال انفجار بچه هستند نسلی که این روزها با رسیدن به سن بازنشستگی مجددا مورد بحث قرار گرفته و سرزبانها افتاده.......
لابد می پرسید :خوب حالا شان نزول ابن مطالب چیست؟ حقیقتش این چند روزه کارم مرتب این شده که برای این دوست و فلان رفیق نامه برقی بفرستم و زنگ بزنم و سر بزنم تا تولدش را تبریک بگویم و برایش آرزوهای طلایی کنم و احتمالا گاهی هم هدیه کوچکی بگیرم .امشب که مثل همیشه بیخوابی بالازده بود به یاد این داستان بمباران بچه افتادم و بعد یاد تعداد زیاد متولدین این روزها بعد مطابق همیشه این مغز علاف و بیکار افتاد به تحلیل و آنالیز اوضاع..... قبلا به این نتیجه رسیده بودم که تعداد متولدین ماه های تابستان زیاد است ٬ علتش هم کاملا مشخص بود .کافی است نه ماه به عقب برگردید می رسید به شبهای سرد و طولانی زمستان و لحاف و پتو و بخاری و..... شرایط کاملا ایده آل جهت ازدیاد اولاد بشر روی زمین...... !!
خوب این معادله تا اینجا جواب می داد ولی این متولدین زمستان و اسفند و برج حوت که هزار ماشالله تعدادشان کم هم نیست چطور؟ نه ماه قبلش می رسد به روزهای داغ و بلند خرداد و آفتاب گرم تموز و له له گرما و شرشر عرق و...... نه این معادله اینجا جواب نمی دهد. شاید هم یک مسابقه و ماراتون پنهانی باشد برای رسیدن به نوروز و بهار و جشن طبیعت! این موضوع باید بیشتر بررسی شود یا به قول ویکپدیا این مطلب به گسترش و تحقیق نیاز دارد!!
با تمام این حرفها ای متولدین ماه اسفند و برج حوت ٬ تولدتان مبارک . خوش باشید.
پ .ن عکس را دوهفته قبل از خانه ای در همسایگی انداختم. عنوان عکس "بهار پشت در"

راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار و خوشه چینان خرمن معانی چنان که افتد ودانی چنین نقل کرده اند که به بلاد فرنگ اعم از یروپ و اتازونی٬رسم بدین منوال باشد که به یوم چهاردهم از فوریه فرنگی برابر با ۲۵ برج دلو را یوم العشاق نام نهند و آنرا اکرام کنند.
سبب بدان باشد که یکی از مقدسین ایشان به نام حضرت والنتینوس(ع) به زمان یکی از سلاطین ظالم روم همت وافر والتزام کامل داشته به ترویج تزویج ونکاح بین رعیت از جمله اینکه با آنکه سلطان امر کرده بود عساکر قشون به فکر تاهل نباشند چون اگر تاهل اختیار کنند دیگر زهره جنگ و محاربه ندارند و میل شرب آب هندوانه در آنها فزونی می گیرد ولی حضرت به طور خفیه دخترکان را به نکاح اهل قشون در می آورد.خبر به امپراتور بردند.امر کرد به قتل والنتینوس و روز شهادت ایشان را یوم الوالنتاین گفته اند(جعل الله مکانه فی جنه)
ودیگر آن است که نقل کنند به یونان از عهد ارسطاطالیس و ا فلاطون که اعتقاد داشتند به یکی از ارباب النواع اروس نام.که موجودی بود علاف وبیکار و با تیر وکمان به هر سو سرگردان! و چون هدف مناسب یابدقلب فرد بخت برگشته با تیر خویش به زهر عشق مبتلا گرداند و او را به دام عشق وفلاکت می افکندو پس از آن دیگر خدایش او را رحمت کناد که از دست برفته است (به مصداق آیه شریفه: و اذا اصابت المصیبه و قالوا انا الله و اناالیه راجعون-چون بر ایشان مصیبتی اصابت کرد٬گویند ما از خداییم و به سوی او باز میگردیم ) و این نقش تیری به قلب یادگار آن اروس لعین است که هم جا ترسیم شود از کتب محصلین و نامه عشاق تا پشت وانت و اتوبوس و خودرو مسافرکشان و البت برخی خلایق آنرا به نام رومی این موجود یعنی کیوپید شناسند.
و از علائم یوم العشاق٬ نقل ونبات وشکلات ماکول و معسل باشد از مرسی تا هرشی و از سییز قندی تا موتزارت قوقل و شارفن و قیرادلیی و مشخصه دیگر الوان سرخ باشد بر هر چیز از دل چاک خورده عشاق تا گلسرخ و اسباب ملعبه و خرسک تدی همه به رنگ سرخ باشدکه از علائم بارزه یوم والنتاین باشد و نقل است به سبب این رنگ مولانا سلطانعلی پروین امر داده به تکریم و تعزیت آن !!
و فی هذا الیوم٬ خلق جشن گرفته و عشاق تحفه و خلعت به هم پیشکش کرده و با گل و شیرینی به استقبال دلبر روند و عشاق به معشوقینی که بیخبرند به نحوی از انحا خبر دهند از آن عشق جانسوز حال به هر وسیله: مکتوب محبت(love letter)تلغراف تیلفونی(sms) یا مکتوب الکتریک(e-mail) وابراز ارادت و عشق میکنندوخبر از آتش درون میدهند.وعاشقین گل سرخ داده وگویند: معشوقا از فراغت٬از ناله چو نایی شدم از گریه چومویی !و در این فقره فرق نمیکند عاشق از اناث باشد یا از ذکور
و نصیحت این حقیر به رجال وسروران گرام این باشد که برادران! علیکم به الوالنتاین!علیکم به الوالنتاین! مبادا فراموش کنید آن را !! پس به اجلال و اکرام این روز بپردازید و در آن گل و شیرینی و عطر(با کسر عین بخوانید!) و گوهر پیشکش کنید بر معشوقه و همسر خویش. و وای بر فراموشکار! که عاشقان فراموشکار الی الابد محروم شوند از زیارت جمال یار وبه سبب و عقوبت این نسیان معشوقشان خشتک دستار گرداند بهر آنان! و رسوا عالم گردند و شوهران فراموشکار شب لاجرم به خارج منزل بیتوته کنند در بساتین محلات و گذر و کوی ومسجد و چنان که دانید زمستان است و اتراق به خارج منزل امریست مشقت بار و دشخوار!!!
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم/ دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قصه بیش نیست حدیث عشق و این عجب/ کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
الاحقرمیرزا بایرام کاتب
اون آب و برق مفتی /اون پول نفت که گفتی
/ هیچ ملتی ..................!!!!!!!!!!! ااااااا...........یعنییییییی ... ببخشید! چیزه! اشتباه شد.......چی میگفتم/آهااااااااا
بار دیگر بهمن آمد٬ بار دیگر یاد حماسه پیروزی خون بر شمشیر در دلها زنده شد٬ بهمن ماه خاطره است٬ماه رشادت و شهامت و استواری٬ ماه ایثار و شهادت ماه نوید خوب پیروزی....
به مناسبت فرا رسیدن ایام مبارکه دهه فجر٬ این وبلاگ اقدام به برگزاری دومین دوره مسابقات فرهنگی -هنری با محوریت اشعار متن ترانه ها می کند و از همه آحاد امت در صحنه وبلاگستان برای شرکت پرشکوه و کوبنده در این مسابقات دعوت به عمل می آورد.
سوالات مسابقه
۱- در ترانه اخم نکن "سامان" در بیت " اخم نکن بهت نمیاد٬ اونوقت دلم تو رو نمیخواد" از چه صنعتی استفاده شده است
الف) التماس ب )خر کردن ج) زنجموره د) صیغه امر
۲ - در ترانه "برات می میرم" شهرام شب پره در بیت " با هم می ریم کوچه بالا٬ میخرم یه گلوبند طلا" ٬کوچه بالا دقیقا در کجا قرار دارد؟
الف ) امامزاده حسن ب ) بازار زرگرها شاه عبدلعظیم ج)بازار بزرگ تهران د)پاساژ قائم
۳ -در ترانه خودشه شهرام صولتی منظور از" قشنگترین دختر ایران" چه کسی است؟
تو آسمون زندگیم رنگین کمونم شده /وصله ی جونم شده /قشنگ ترین دختر ایران همزبونم شده
الف) لیلا میلانی ب) آیلار دیانتی ج ) نازنین افشار جم د) گلشیفته فراهانی
۴ - در ترانه یارت نمیشم شیلا در هرقسمت چند بار گفته می شود "برو برو" ؟
الف) بیست ب)بیست و چهار ج)نود و شش د)هیچکدام
۵ -در ترانه "باورم نمیشه" پویا نوع بیماری او در این بیت را مشخص کنید
من اینهمه خوشبختی محاله /تو رو داشتن مث خواب خیاله
الف )عدم اعتماد به نفس ب) توهم ج) بدبینی د ) پارانویید
۶- در ترانه بیست کامران و هومن نمره نهایی این بیت چیست؟
کسی مثل تو ندیدم ٬ که بخواد هم یک باشه هم بیست
الف )۲۱ ب) دو تا آس ج )ده و نیم (معدل بیست و یک) د) هیچکدام
۷ -در آهنگ حریق سبز ابی زمان هر نیمه را مشخص کنید
بگو بخوابند همه اهل دنیا /هنوز یه نیمه مونده از شب ما
الف )چهل و پنج دقیقه ب) بستگی به وقت تلف شده دارد ج)فیقا هنوز اعلام نکرده د) بستگی به داور دارد
۸ -در ترانه گلی سعید شایسته منظور از" شهره عالمی" در این بیت چه کسی است؟
تو که خوشگل و شهره عالمی ٬ تو که حس قشنگ حالمی
الف )نام دیگر گلی است ب ) نام مادر گلی است ج) شهره عالمی خوشگل است د) گلی و شهره هر دو خوشگل هستند
۹ - در ترانه امشب شیلا. دلیل درخواست او برای نوشتن در تقویم چیست؟
امشب تو تقویمت بنویس ٬ شبی که من عاشقت شدم
الف) چون خودش تقویم ندارد ب)چون شیلا فکر می کند برای طرف بسیار مهم است ج)برای اینکه حساب از دستش نرود د)برای ثبت در تاریخ
۱۰ -در ترانه مشکوک شادمهر عقیلی٬ کلا چند نفر هستند؟
یه نفر هست مثل یه سایه
یه نفر هست مثل آوار
یه نفر هست مثل یه دیوار
یه نفر هست آره انگار
الف )چهار ب) با مشکوک علیها پنج نفر ج)سه نفر د )ایشان یک نفرند٬شما چند نفرید؟
۱۱ -در ترانه شام مهتاب داریوش ٬ جواب این بیت چه خواهد بود؟
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ٬ من اون ماهو دادم به تو یادگاری
الف ) چاخان خناق نیست ب) الحمدالله رب العالمین ج)یه چیزی بگو بگنجه د) حالا دادی که دادی٬ منت نداره دیگه
۱۲ -در ترانه با سیاست سپیده ضریب بالا سری "دوستت دارم" چقدر است؟
دو تا دوستت دارم میگی ٬ صد تا حسابش میکنی
الف) پنجاه ب) باید پلوس آن را حساب کرد ج)بستگی به مظنه بازار دارد د)با نظر کارشناس مربوطه تعیین خواهد شد
۱۳ -در آهنگ گیتار حسن شماعی زاده٬ مخاطب احتمالی اشعار زیر کیست؟
اون کتابا رو ببر دیگه نمیخونمشون
نامه هات پس بگیر تا من نسوزونمشون
اگه خواستی این گلیم بردار از روی زمین
اما گیتارم با خودت نبر فقط همین
الف) سمسار ب ) نمکی و سبدی ج) ضابط دادگستری د)مامور اداره مالیات
۱۴ - در ترانه دیوونه ام کردی شهرام کاشانی ٬ چه کسی منظور این اشعار است؟
دیوونه ام کردی٬دیوونه ام کردی ٬ دستم گرفتی و گفتی چقدر سردی
الف )روانپزشک ب) پزشک کودکان ج) پرستار بخش د ) روانشناس
۱۵ - در ترانه شهرام صولتی نوع روانپریشی در اشعار زیر چیست؟
عشقم التماست
عشقم منت کشیت
یه کاری کن آروم بشم
نه اینکه دردسر بشی
الف) سادیسم ب) مازوخیسم ج ) شیزوفرنی د) مالیخولیا
۱۶ - در ترانه فرشته اخوان جعفری و ابی٬ شخص مورد نظر کیست؟
تو اهل آسمونایی، اون آسمونای بلند
فرشته ی آرزوهام ٬به گریه های من نخند
الف ) اهل خیابان آسمان است ب) خلبان است (بلند آسمان جایگاه من است)
ج) جبرئیل د)در یکی از اسمانخراشهای بلند زندگی می کند
۱۷ - در ترانه دور هم بودن استاد عباس قادری ٬ اشاره به کدام یکی از سنتهای حسنه می شود؟
دور هم بودن چه خوبه /دور هم پیش عزیزان/یه صفای دیگه داره/زندگی کنار یاران / دور هم بودن خودش یه نعمته
الف ) صله ارحام ب) نیکی به والدین ج)اطعام ایتام د)موارد الف و ب
۱۸ - چرا مهدی مقدم نام آهنگی که برای معشوق خوانده سونامی گذاشته؟
الف ) چون دچار پس لرزه می شود
ب) ایشان با خود زلزله به همراه می آورند
ج) ایشان اهل آسیای جنوب شرقی هستند
د) برای اینکه او را در خود غرق کرده
موفق باشید ٬ ایام به کام (از نوع غیر دیویدشون)
برداشت از ژانر " دربارگاه" جناب میرزا
- سلام جَبی ٬خوبی ؟
- ااااا سلام ملک .صبح به این زودی اینورا؟ سگرمه هات چرا تو همه؟
- هیچی. ببینم پیرمرد هستش؟
- آره ولی سرش خیلی شلوغه. به خاطر سال نو کلی نامه و تلگراف و درخواست رسیده. همین الان کلی نامه گذاشتم تو کازیه داره اونا رو میخونه؟ کار واجبی داری؟
-آره .راستش این نامه استعفا رو میخوام بدم بهش.
- استعفا! واسه چی؟!! مگه چی شده؟
- بابا بریدم دیگه٬ نمیتونم ٬ اینهمه کار که رو سر یک نفر نمی ریزن٬ من بدبخت با این سن و سال و این بالهای آرتروزی چه گناهی کردم که روزی باید چند بار هفت تا آسمون رو برم پایین و برگردم. نمیشه که! انصاف هم خوب چیزیه
- خوب سخت نگیر٬ هر کسی یه کاری داره !حالا کار تو اینه. عوضش اجر و قرب و ابهت داری.همه ازت حساب می برن.
- بععله.همه هم وقتی میخوان قیافه وحشتناک و ترسناک مثال بزنن میگن شبیه منه. میخوان بگن یارو خیلی وحشتناکه میگن موی منو داره ! اون یکی ها رو نیگا کن. اسی رو ببین که هر روز شیپورش رو به بهانه تمرین بر می داره میره یک گوشه. که چی؟ قراره یه بار تو کل عمرش شیپور بزنه . اون یکی هم اسمش رو عوض کرده شده مایک! اکثر مواقع نشسته با حوری ها و پری ها گپ می زنه یا زیر سایه درخت توبا ولو شده .رافی هم وقت سر برج و موقع حقوق پیداش میشه ٬ تو هم که بازنشسته شدی و هر از گاهی به کارهای دفتری اینجا می رسی. من می مونم و اینهمه موکل که باید به کار همشون برسم. هی هر روز هم بیشتر میشن. تو همین پنجاه شصت سال رفتن بالای هفت میلیارد بعد من یک تنه.......
ـ خیلی توپت پره بابا ٬ یک کم آروم باش ! سخت نگیر
-صدات از جای گرم میاد ها. همین دیروز کلی راه رو کوبیدم رفتم پیش یه پیرزن ژاپنی که نوبتش بود. مگه تحویل می داد. از صبح تا ظهر ما رو منتر خودش کرد. بازم صد رحمت به این خاورمیانه ای ها . کار مارو راحت کردن. یک بمب می ترکه ٬یکهو میرم صدتا دویست تا تحویل می گیرم. علافی اش خیلی کمتره. من رفتم ٬ نامه من یادت نره بهش بدی!
- حالا کجا با این عجله؟ گفتم برات شیر وعسل بیارن
- تو هم دلت خوشه مگه مثل شما ها بیکارم ٬ همین الان یه پیامک گرفتم . تو غزه بمباران شده ٬ یه شصت و هفتاد تایی باید تحویل بگیرم . برم به کارم برسم.................
یا ایها الجماعت وبلاگستان ٬ من میخواهم یک اعتراف وحشتناک بکنم٬ سخت است و شهامت زیادی می خواهد ولی من سعی خودم را می کنم٬
این حقیر سراپا تقصیر هنوز هیچکدام از قسمتهای سریال پرطرفدار٬جذاب٬ آموزنده و مردمی سرگردون را ندیده ام و همچنین سریالهای جنسیت و مدنیت و کدبانوان مستاصل را هم تا به حال تماشا نکرده ام٬ بماند که تنها چند قسمت سریالهای بروبکس و دونفر و نصفی را کلا دیده ام .می خواستم استفتا کنم ببینم میزان واریانس والضالین بودن بنده (یا انحراف معیار گمراهی) چقدر است و آیا به قول آن شیخ مغروق صرف و نحوی " ضیعت نصف العمری؟"
از حضور سبزتان متشکرمندیم !
فیلم نامه کوتاه جاسوسی - اکشن براساس خبر استفاده ابزاری سازمان اطلاعاتی آمریکا از قرصهای ویاگرا
" بخور و بگذار بمیرند "
مقر مرکزی CIA واقع در لانگلی ویرجینا ٬ روز ٬ داخلی
کلنل فارمر مسئول عملیات ویژه ٬ در اتاقی نیمه تاریک پشت میز کارش نشسته و با مامور براون صحبت می کند.
کلنل فارمر: خوب گوش کن براون٬این ماموریت خیلی سری و در عین حال مهمه٬ این کانتینر های باید به آرامی در بین افرادی که لیست شده اند پخش بشه. تحقیقات گروه پژوهشهای ویژه نشون می ده که این دارو اگر درست و به موقع پخش بشه میتوان بهره برداری های زیاد از اون کرد.
مامور براون(در حالیکه بزور جلوی خنده اش را می گیرد) اطاعت میشه قربان٬ ولی چرا اینهمه؟ این دارو معمولا در دُز بسیار کم استفاده میشه. حالا اینهمه و در مقیاس کانتینر! خیلی زیاد نیست؟
کلنل فارمر: اشتباه نکن! همه اینها حساب شده است. مصرف این چیزها در اونجا خیلی بالاست به خاطر اینکه آدمهای خیلی فعالی هستند . نمونه اش همین چند مدت پیش بود. اون ژنرال نیروی پلیس که با شش مورد در یک جا دستگیر شد. یادت می یاد ؟ اسمش چی بود؟............. یادم نمی یاد .یه جورهایی شبیه اسم خودم بود.بهرحال زودتر برای انجام این عملیات آماده بشید.
ایران ٬ یکی از شهر های کوچک ٬شب ٬ داخلی ٬ شش ماه بعد
حاج آقا" گاف" پکر و دمغ در گوشه اتاق نشسته و به پشتی تکیه داده . یک زیرپیراهن سفید و زیرشلوار راه راه آبی پوشیده و مشغول تماشای رقص عربی از یکی از کانالهای ماهواره ایی است. حاجیه خانم" ز" همسر حاج آقا هن هن کنان از اتاق خواب بیرون می آید.
حاجیه خانم : حاجی جان! ساعت یازده و نیم شبه٬ نمیخوای بخوابی؟ (و با کمی عشوه ادامه می دهد) تازه امشب شب جمعه هم هست ( خنده ریزی می کند)
حاجی: نه! شما برو بخواب من خوابم نمیاد! حالم مساعد نیست.
حاجیه خانم : خدا مرگم بده حاجی! چی شده؟ ناخوشید زبونم لال.
حاجی: نه چیزیم نیست٬ آدمیزاده دیگه.همیشه که تو یه حال نمیمونه!
حاجیه خانم: میخوای برات گل گاو زبون دم کنم؟هزار ماشالله شب جمعه پیش که خیلی سرحال و سر نفس بودید.شده بودید مث زمون جوونیتون
حاجی: نه نننننننمیخوام .چقدر پاپی من میشی امشب ضعیفه! برو بگیر بخواب دیگه!
(حاجیه خانم دلخور به داخل اتاق می رود)
حاجی در حالی که به صفحه تلویزیون خیره شده با خودش می گوید: یعنی چطور شده؟ این پسره هیچوقت اینقدر دیر نمی کرد! الان یه هفته اس غیب شده و تلفن رو چواب نمبده ٬قرصهای ما هم که تموم شده. یعنی کجاست؟
سه روز بعد٬ اخبار سراسری سیما
مجری اخبار و گزارش! با صدای هیجانزده ای اخبار می گوید " با تلاش شبانه روزی و بیوقفه ماموران آگاه و هشیار ما٬ یک شبکه بزرگ جاسوسی متلاشی شد. طی این عملیات بزرگ ضدجاسوسی مقادیر زیادی اسلحه٬ مواد مخدر٬ قرصهای ویاگرا٬ کپسولهای ویتامین دی ٬ اسپری گیزلوکائین و لیدوکائین و سایر تجهیزات و مهمات! و وسایل جاسوسی کشف و ضبط شد همچنین........
هفته بعد٬ خیابان ناصرخسرو تهران٬ روز٬ خارجی
مرد جوانی در گوشه پیاده رو ایستاده و اینور و آنور را به دقت نگاه می کند و در گوش رهگذران زمزمه می کند " قرصهای ویاگرا اصل٬ قرص ویاگرا جیمز باندی با قیمت مناسب٬ ویاگرا جیسون بورنی رسید".......
پایان
چند شب پیش برای شام منزل دوستی مهمان بودم که در خانه گیرنده ماهواره دارند و بعد مدتها چشممان به جمال بیمثال شبکه های فارسی زبان روشن شد.از آنجا که این حقیر از عشاق سینه چاک و هلاک سینمای هنری و زیبای هندوستان هستم!!! از شانس بسیار یکی از شبکه ها مشغول پخش یکی دیگر از شاهکار های بالیوود بود و از آنجا خانم صاحبخانه با شور و شوق مشغول تماشای این فیلم بودند ٬ کمترین هم مجبور بودم این فیلم را تماشا کنم . از دوبله آبدوغ خیاری و بی سرته فیلم هم بگذریم ٬ آیا به نظر شما نباید در تلویزیونی که کلمه ساده ای مانند فقط را "فقت" می نویسد گل گرفت؟
پ.ن : با عرض معذرت از استادانی که برای فروتنی و خودزنی قصداً اشتباه می نویسند!!!
اردتمند همیشگی:بایرامعلی!!
فرهنگستان زبان فارسی هم مثل خیلی چیزهای دیگر از جمله موسساتی بود که در زمان رضاشاه شروع به کار کرد و بازهم مثل خیلی چیزهای دیگر در آن دوران کاربرد موثرتری نسبت به حالا داشت .بسیاری از واژه هایی که در آن دوران معادل سازی شد وارد زبان فارسی شد و مورد استعمال قرار گرفت وگرنه ما هنوز به جای دادگستری٬ شهربانی ٬ بهداری٬ دانشگاه ٬ دانشکده ٬ شهرداری٬ ارتش٬ گذرنامه و خلبان و....... می گفتیم عدلیه٬ نظمیه٬ صحیه٬ انیورسیته٬ فاکولته٬ بلدیه٬ قشون٬ پاسپورت( یا تذکره) و پایلوت و .... البته واژه های زیادی هم ساخته شد که مورد استفاده قرار نگرفت و مهجور ماند مثل دورگو به جای رادیو یا دورشنو به جای تلفن یا دورنویس به جای تلگراف و....... و باز صد البته آن زمان هم این مورد مثل حالا باعث پیدا شدن کلی جوک و شوخی و داستان طنز شد.موردی که هنوز هم ادامه دارد.
می گویند یکی از مقامات اداره راهنمایی و رانندگی آن زمان طی بازدیدش از جایی می رسد به این تابلو : تردد وسائط نقلیه اکیدا ممنوع . این جناب متوجه می شود که تمامی لغات تشکیل دهنده این جمله عربی هستند. این مورد شدیداً به غرور ملی و ناسیونالیستی ایشان برمیخورد برای همین عصبانی شده و دستور می دهد که این تابلو را بردارند و در اسرع وقت نسبت به جایگزینی معادل فارسی آن اقدام کنند. چاکران و جانثاران دست به کار می شوند و بعد چند روز تابلوی جایگزین را نصب می کنند با این نوشته: آورد و برد اسباب جنبنده سخت نارواست!!!
ارادتمند همیشگی : بایرامعلی!!
پ . ن این مورد هم الان یادم افتاد . می گویند به جای مهر های اداری محرمانه مستقیم مهرهایی ساخته شده بود با عبارت : کس ندان سیخکی!
در وبلاگستان ما که نمونه کوچک جامعه ماست . همه در مورد همه چیز اظهار نظر می کنند و خود را در آن زمینه صائب می دانند . بحث کلی در مورد آن را می گذارم برای بعدها و یک مبحث جدا . به خاطر همین بنده هم در این پست می خواهم در مورد یک پدیده روانشناسی که مدتی است روی آن تحقیق می کنم حرف بزنم و تجزیه و تحلیل کنم . حساب و کتاب که ندارد . شاید کارمان گرفت و معروف شدیم و بهمان جایزه هم دادند. دنیا خر تو خرتر از این حرفهاست.
در پست قبل گفتم که در مورد افسردگی و بیحوصلگی روز تولد خواهم نوشت و اما نتیجه تحقیقات من:

Birthday Syndrome یا "سندرم روز تولد"
این سندرم از ناراحتی های است که معمولا در روز تولد افراد بروز می کند. معادل فارسی آن به سبک فرهنگستان فارسی می شود : ناهنجاری زایچه روز!!! معمولا در افراد مبتلا از ۲۳ -۲۴ سالگی نشانه های خود را بروز می دهد . در دهه های چهارم و پنجم ( سی و چهل سالگی) به اوج می رسد. و از اوایل دهه ششم زندگی ( یعنی وقتی سن که رسید به پنجاه و فشار آمد به چند جا!!!!) اثرات آن کم و ناپدید می گردد .
نشانه ها : اشخاص مبتلا از چند روز مانده به تولدشان دچار بیحوصلگی - دپایش!! - افسردگی - بی اشتهایی و.... میشوند. دنیا برایشان به شدت پوچ میشود و عقاید نهیلیستی آنها به شدت باد می کندو قلنبه می شود .
بیماران دچار ناهنجاری زایچه روز در روزهای شدت این سندرم علاقه فراوانی به آهنگهای مصیبت زده و غمناک پیدا می کنند . دائم در حال گوش کردن به فرهاد و فریدون فروغی و داریوش هستند . از در جمع بودن گریزان هستند و متمایل به کنج عزلت هستند. اگر اهل شعر و ادبیات باشند به اشعاری مانند اشعار خیام و کتابهای صادق هدایت و اگر اهل سینما باشند به فیلمهای ژانر نوار علاقه فراوان پیدا می کنند و ظاهر مصیبت دار وفلکزده پیدا می کنند!!!
معمولا ناهنجاری از فردا یا پس فردا روز تولد به طرز معجزه آسایی غیب می شود و تا سال بعد ناپدید می گردد.
درمان : هنوز راه درمان دقیقی برای آن پیدا نشده .زدن تلفن ٬ فرستادن نامه و نامه برقی و ارسال پیامک ( SMS) و ابراز همدردی! و گفتن تبریک تولد و خرید هدیه و کیک و توجه به آرزو فهرست ( همان wish list خودمان ) می تواند در کم شدن و درمان این ناهنجاری مفید باشد.
و نکته آخر که به نظر این خانم ناهنجاری زایچه روز در آقایان شدت و فراوانی بیشتری دارد تا در میان خانمها . به قول بروبکس رادیو فردا . شما چه فکر می کنید؟!!
ارادتمند همیشگی :بایرامعلی!!
یوم یکم / بیست سیِّم ماه مه / دویم برج جوزا
قرار شد در معیت چند از یاران موافق وجهت زیارت چند نفراز دوستان چند روزی جهت تفرج و انبساط خاطر برویم سفر در سواحل باختری مملکت اتازونی و چند تا از بلادمهمه و کبیره را سیاحت کنیم. یعنی آنکه ابتدا خاتون عزیزصاحبخانه ما را دعوت کرد . میگویند تعارف آمد و نیامد دارد غافل آنکه برای آدم ابن الوقتی مانند حقیر تعارف فقط آمد دارد! برای همین خاطر ابتیاع بلیت و پته کردیم .مطابق عادت همیشه هنگام بستن بار سفر آنقدر فس فس کردیم که دیرشد لاجرم تاکسی گرفتیم تا از طیاره جا نمانیم . شوفر مردی هندی بود. که چند فقره فتوگراف مختلف از آرتیست مشهورشان یعنی جناب آمیتا باچان و عروس جمیله ایشان آیشوا رای در داخل اتومبیل نصب کرده بود . نام حضرات را که گفتیم مرد شوفر به شدت ذوق کرد پنداری نام پدرش را شنیده باشد .پرسید از کجا اینها را میشناسم٬ به امید آنکه در کرایه تاکسی کم بگیرد گفتم البت ایشان از آکتورها و آرتیست های شهیر هستند .بنده در دوران طفولیت مرتب پرده های سینماتو گراف ایشان را در تلیویزیون دیده ام از شعله بگیر تا قانون و غیره. مثمر نشد و تخفیف حاصل نشد.
وارد قلعه مرغی امامزاده یوسف شدیم . بلیط را گرفته وارد شدیم ابتداّ همه جا ما را تا فیها خالدونمان را مورد تجسس و تفحص قرار دادند تا خدا نکرده آلت جرم و وسایل حریقه نداشته باشیم. وارد طیاره شدیم و جلوس کردیم . طیاره به سمت شیگاگو بال کشید. در کنارمان جوانکی نشسته بود به وجنات و سکناتش میخورد اهل شرق باشد . پرسیدیم عرب اردنی از کار درآمد!! اینهم از اقبال نامناسب ماست! اینهمه حوریان و پریان در هواپیما این مردک همسفر ما میشود به قول شاعر : بخت که بر آدمی برگردد/ عروس در حجله نر گردد!!
! نامش فائز یا فیاض یک همچنین نامی بود. خواستیم شیرین بازی دربیاوریم چند کلمه عربی پراندیم . جوانک از خداخواسته بنا کرد به صحبت به عربی آب نکشیده بعدا که فهمید رعیت مملکت ایرانم صحبت را به سیاست برگرداند که هیچ نفهمیدیم . چتد بار صحبت قنبل الاتمیة !!میکند. مدتی می کشد که با این عربی نمکشیده بفهمیم که اینها به بمب میگویند قنبل!!!همچنان در طیاره بلند داد می کشید که کل مسافران برگشته چپ چپ ما را می نگرند. تقصیر ندارند.ترکیب ایرانی و عرب در طیاره امریکا چندان دلچسب نیست!! القصه بعد پنج ساعت طیاره در قلعه مرغی شیکاگونشست به همراهمان مع السلامة گفتیم و وداع کردیم قلعه مرغی عظیم و بزرگی است . علت آنکه مینویسند Chicago و میخوانند شیکاگو یادگار زمان تسلط افرنسیه است که Chرا شین تلفظ میکنند. سعی کردیم به انترنت متصل شویم میسر نشد. همه طلب پول میکنند . نکبتها شور همه چیز را درآورده اند.داخل طیاره هم جز قوطی آبمیوه چیز دیگری به اهل سفر داده نشد. صد رحمت بر اتوبوس سیر وسفر که حداقل به ساندیس و کلوچه مسافران را مینوازند !!!هوای شیکاگو سرد است و موجب لرزش میگویند زمهریر وحشتناکی دارد ولی خود شهر دیدنی و مفرح باید باشد اوصافش را زیاد شنیدیم.
از قلعه مرغی شیکاگو طیاره را تعویض کرده و بعد قریب یک ساعت و خورده ای دیگر در قلعه مرغی فیلا دلفیه بر زمین می نشینیم . میزبانان مهربان همراه همسفران دیگرمان منتظرمان هستند. به منزل میرویم . دلی از عزا در میاوریم و میخسبیم .
یوم دویَم /بیست و چهارم مه/سیم جوزا/ به سوی سیب عظیم
قرار است صبح به بلاد کبیرة نیویورک برویم که در حدود دوساعت راه است .در راه به یاد تصنیف قدیمی نیویورک نیویورک مرحوم فرانک سیناترا می افتیم که میگفت: میخواهم در شهری بیدار شوم که خواب ندارد.یک مدینه کبیره که هیچوقت تعطیل نمیشود.خود اهل اتازونی به آن سیب عظیم هم میگویند .برای علتش نقل قول فراوان است حالا اگر اینجا سیب عظیم است نقش دست چلاق را که بازی میکند هو العالم .از دور سواد شهر و عمارات سر به فلک کشیده را میبنیم . از گذری از زیر آب بحر عبور کرده وارد بلد نیویورک میشویم.




با آنکه یوم شنبه است و تعطیل مع الذالک انومبیل کثیری در شوارع و شلوغی برقرار . به محله منهاتن میرویم که از جاهای مشهور اینجاست . قصد آن میکنیم که ابتداَ به قصد تفرج و مشاهده به تماشای مجسمه خاتون حریت که در جزیره ای در نزدیکی محله منهتن است برویم . جماعت کثیر در صف به انتظار ایستاده اند تا سوار بر کشتی از آب عبور کنند و به جزیره برسند. لاجرم در صف طویل به انتظار می ایستیم . یکی از همراهان مروت و فداکاری کرده قبول زحمت می کند و در صف میماند تا ما برویم و دور در اطراف و اکناف من باب تفرج بزنبم . همه جا شلوغ و از هر ملیت و زبانی در آنجا میبینی کالمثل کل هفتاد و دو ملت در آنجا باشند و به فروش اجناس یادگاری و تحفه سفر و نقاشی از صورت مسافرین و غیره و ذالک مشغول تفرج کنان و تماشا کنان به سمت محله منهتن میرویم
ادامه دارد....
اعلان
علی ایها الحال چون دیر زمانی بود که این حقیر تصمیم به تغییرات در دکوراسیون وظاهر صوری این بلاغ داشت.بلاخره این مهم را عند الستطاعه به انجام رساندیم. علی هذا فدوی من باب وظیفه مراتب امتنان و تشکرات خاصه را از جناب انور عالی دایی جان من جهت ترسیم کاشی و پرده سردر مبارکه اینجا و آصف جاه احسان خان شنزاری من باب انجام امور فنیّه و ممادت جهت انتصاب کاشی مذکور معروض میدارد.
یکم جوزا سنه ۱۳۸۷ برابر ۲۱ ماه مه فرنگی
الاحقر :بایرام!

۱ - تاریخچه نارنیا و شازده قزوین!
The Chronicles of Narnia: Prince Caspian عنوان فیلمیست که قرار است از شانزده ماه می در اینجا اکران شود. قسمت دوم از مجموعه افسانه ای و فانتزی هفت جلدی نوشته کلیو لویس نویسنده ایرلندی . راستش را بخواهید از قسمت اولش خوشم نیامد . از این داستانهای فانتزی و افسانه وار پر از چاخان و خالی بندی و سلحشوری الکی و دلاوری آبدوغ خیاری! مثلا خواسته بودند چیزی مثل ارباب حلقه ها بسازند ولی تفاوت از سرا تا ثریا بود . حالا از همه اینها بگذریم ٬ من نمیدانم این شاهزاده قزوینی در داستان چکار دارد؟ اینجور که معلوم است ٬داستان چهارتا بچه تنها و سرگردان و یک شیر شرزه به نام اصلان ( اصلان غمخوار ٬ شخصیت بامزه سریال آرایشگاه زیبا با بازی محمود بصیری که یادتان هست؟ ) و همچنین یک شاهزاده قزوینی خوش برو رو است ٬پس خودتان پیدا کنید پرتقال فروش را !!!
پ ن ( تریپ اظهار فضل و اینا! ) : دریای مازندران از گذشته ها اسامی مختلفی داشته مانند : دریای آبسکون ٬ دریای گرگان٬ بحر هیرکانی٬ دریای خزر و البته دریای قزوین . نام بین المللی این دریا یعنی Caspian sea از همین نام"دریای قزوین" گرفته شده. اصلان هم یک نام ترکی است به معنی شیر ٬
۲- آزادی
گروه راک ساوامایو از کشفیات جدیدم است . یک گروه راک آلمانی که خواننده و گیتاریست اصلی آن بهرنگ علوی متولد ایران و بزرگ شده آلمان است. جالب این که در این ویدیو در آخرین صحنه خواننده بروی تابلو به فارسی می نویسد :آزادی.
۳- ایحجتخدا !
اگر فکر می کنید ماشین نوشته هایی مانند :"بیمه ابوالفضل" ٬ "بیمه دعای مادر " و یا " ای تک سوار عرب" و اینها فقط مخنص مملکت گل و بلبل است در اشتباهید. به این نمونه توجه کنید !


امروز یک بار دیگر به بحث شیرین و دلچسب هله هولگان برمی گردیم. از همه دوستانی که لطف کردند و در پست قبلی در بسط و گسترش بحث کمک کردند متشکرمند! هستیم. چند هله هوله دیگر را مورد امروز مورد بررسی قرار می دهیم:

فال گردو Circular Omen : با تمام شدن فصل بهار و رسیدن تابستان هنگام برداشت میو ه های گردو فرا می رسد. در این هنگام است که سر کله فال گردو فروشان با آن دستهای حنایی و خوش رنگ پیدا میشود. گردو ها پوست شده را در ظرف شیشه ای که آب زرد رنگی دارد می ریزند ( یکبار که از فرط بیکاری با یکی از آنها گپ میزدم ٬ گفت که علت زردی آب استفاده از یک نوع آمونیاک مایع با منشاء انسانی! است که باعث فرآوری بهتر گردوها می شود. البته من که حرف او را باور نکردم!) معمولا سینی بزرگی در جلوی این ظرفهای شیشه ای وجود دارد که درقسمت عفب آن یک چراغ زنبوری و در قسمت جلو فالهای گردو گذاشته شده.
هر فال ۱۰ مغز گردو دارد و ارنج آنها( یا چیده مان) ۶ - ۳ -۱ می باشد. دو فال گردو بخرید. پوسته نازک روی آن را با دست بکنید گوشت نرم و لذیذ آن را با دندان خرد کنید و بجوید. اگر از جمله افرادی هستید که مصرف فسفر بالا دارید از گردو غافل نشوید . بگذارید سلولهای خاکستری حالش را ببرند.

آلبالو خشکه: Dried Albaloaux آلبالو خشکه هم از جمله هله هوله های پرطرفدار می باشد. که معمولا در ولایات غربت کم پیدا میشود . ولی اگر پیدا کردید غافل نشوید. آلبالوها را دانه دانه نمک بزنید سپس در دهان بگذارید و اجازه بدهید خیس بخورد. بعد چند دقیقه گوشتش را نوش جان کرده و از باقی مانده برای جنگ هسته ای!! با دوستان استفاده کنید.

گوجه سبز Green Tomato :این هله هوله هم از میوه های خاص فصل بهار است. با مصارف جنبی آن مانند طبخ خورشت کاری نداریم. طرز مصرف مانند چاقاله بادام می باشد با این تفاوت که معمولا گوجه سبز را در قیف کاغذی (ترجیحا کاغذ کتاب درسی) می ریزند و رویش نمک می پاشند و میل می کنند.
لطیفه برای گروه سنی ب : روزی یک گوجه سبز با یک گوجه فرنگی دعوایشان می شود و کار به کتک کاری می رسد. مردم وساطت می کنند و آنها را جدا می کنند و به گوجه سبز می گویند : سید! تو بیخیال شو!!

آلوچه Baby plum : این تنقلات لذیذ معمولا در بستهای کوچک نایلونی (حدود ۵ در ۴ سانت) ریخته می شود. و در آن با منگنه بسته می شود. با انگشت دست میتوانید هسته های آلوچه را احساس کنید. یکی از زاویه های قاعده مستطیل!! کیسه را با دندان بکنید و آنرا وارد دهان بکنید و کیسه را فشار دهید و آهسته آهسته محتویات را روی زبانتان بریزد. اجازه بدهید بزاق کاملا آنرا احاطه کند. دنیا جای قشنگی است.

آب انار: The water of Anar:
هم ترش و شیرین٬ هم آبدار است /سرخ است و زیبا ٬ نامش انار است
(شعر ازاستاد مصطفی رحماندوست)
این میوه بهشتی چند سالی است به طایفه هله هوله گان پیوسته . از آن محصولات مختلف هله هوله واره درست میشود از لواشک گرفته تا آب آن . علما معتقدند انار منفعتهای فراوانی دارد از جمله باعث لاغری میشود یا ضد افسردگی است!! (به العهدة الراوی) یکی از کسانی که در گسترش فرهنگ انارواره گی بسیار کمک کرد همین فروشگاه های زنجیره ای آب انار محمد است که در آن انواع محصولات جنبی انار پیدا میشود . با مراجعه به تارنما این فروشگاه ها که آدرسش در عکس مشخص است میتوانید سایر اطلاعات را از آنجا کسب کنید. البته نوع سنتی آن در روی چرخ طوافی هم سرو می شود که در بحث آب زرشک بیشتر به آن می پردازیم .

بلال: Corn kabob: تابستان که شروع میشود سروکله بلال فروشها پیدا میشود که خیلی هایشان بچه های هستند که مدرسه را تمام کرده اند و مشغول پول درآوردن میشوند (فرق بچه موفق و پولساز با بچه ناموفق درسخوان از همان اوایل معلوم است) بیزنس بلالی چون احتیاج به سرمایه گذاری اولیه چندانی ندارد از بیزنسهای پرطرفدار است . کل سرمایه عبارت است یک استانبولی ٫ کمی ذغال ٬چند عدد ذرت (به ضمه ذال خوانده شود نه کسره) و یک سطل آب نمک. شهرداری هم اگر کل بیزنس را ببرد با چند هزارتومان قابل جبران خواهد بود ٬ به خاطر ضیق وقت از بحث اقتصادی میاییم بیرون . وقتی در پارک صدای دلنشین بلالی را شنیدید که تبلیغ جنسش را میکند ( مثلا با ابیات نغزی مانند :بیا بلالت بدم/ شیر حلالت بدم و یا شیر بلاله/ مال حلاله به نزدش می روید. یک بلال شیری نرم انتخاب می کنید و به بلالی میدهید تا آنرا در باربیکیو پرتابلش (همان استانبولی پر ذغال) برایتان بپزد . بلالی آنرا روی ذغالهای سرخ و گداخته گذاشته و با یک تکه مقوا باد میزند بعد هم آنرا در یک سطل پر از آب نمک که بر اثر کثرت استعمال رنگ آبش سیاه شده و عمق آن را نمی بینید فرو می برد و به شما می دهد. بلال را با لذت تمام گاز بزنید و مزه دلچسب دانه های ذرت و آبنمک را احساس کنید. و دست آخر اینکه اگر اهل شوخی های روستایی هستید دسته چوب بلال را پس از مصرف بگیرید و آنرا مانند بومرنگ به طرف دوستان پرت کنید و حلاوت بلال خوری را چند برابر کنید.

خوراک لوبیا le bio khoraks : در مورد هله هوله بودن این خوراک در بین اندیشمندان و محققان اختلاف نظر وجود دارد . به هرحال منظور ما نوع خاصی از آن است که توسط دستفروشان عرضه میشود . لوبیا از خوردنی های فصل سرماست . در یک عصر سرد زمستانی در حالیکه دستهایتان از سرما کرخت شده به نزد دستفروش میروید و کاسه ای لوبیا می گیرید به رقص بخار بلند شده از روی لوبیا در زیر نور لرزان چراغ زنبوری دقت کنید. از این منظره شاعرانه تر سراغ دارید؟ بعد اضافه کردن آبلیمو از شیشه آبلیمو یک و یکی که درش با میخ سوراخ شده و با آب و جوهر لیمو غنی سازی شده .محتویات داغ کاسه را روانه معده کنید و مسیر طی شده توسط مایع گرم را داخل مری خود را احساس کنید که همزمان وجودتان را گرم می کند. هر از چند گاهی تکه ای از بربری مانده را هم به نیش بکشیدو و به لذتهای کوچک دنیا بیاندیشید.
توصیه: اگر مجرد هستید که هیچ٬ ولی اگر شبها با پارتنر خود در یکجا می خوابید و مخصوصا اگر از لحاف مشترک استفاده می کنید!! برای جلوگیری از عوارض جانبی این غذا حتما نبات داغ فراوانی بعد لوبیا نوش جان بفرمایید.

آب زرشک The water of Zereshk berry
صفرا بره آب زرشک (یک شعار تبلیغاتی معروف)
آب زرشک هم از دسته هله هولگانی مایع است که در روزهای گرم تابستان به شدت توصیه میشود . در یکی از روزهای گرم تابستان به نزد دستفروش مهربان میروید . او با دستان بهداشتی خودش و به کمک یک چکش زنگ زده یک قطعه بزرگ یخ را می شکند (معمولا کمی کوچکتر از قطعه یخی که تایتانیک را غرق کرد) سپس آنرا داخل یک لیوان عظیم می اندازد . لیوان به قدری سنگین و بزرگ است که مجبورید آنرا با دو دست بردارید ولی نگران نباشید. اندازه آب زرشک در این لیوان از نصف استکان هم کمتر است و بقیه حجم به نظر آمده در لیوان مربوط به یخ است که دستفروشان عزیز با استفاده از قانون ارشمیدس باعث میشوند باور کنیم که مجبوریم یک گالن آب زرشک داخل لیوان را نوش جان کنیم . از افزودن نمک به اندازه کافی به لیوان خود غافل نباشید

آلو جنگلی Junglien Alouax در بین طایفه هله هوله گان آلو جنگلی پایینترین PH را دارد. پ هاش آن چیزی است مابین اسید سولفوریک و اسید سیتریک (همان جوهر لیمو خودمان) و مصرف آن به هله هوله خوران ترش باز به شدت توصیه میشود هر قطعه این هله هوله باعث ترشح بزاق فراوانی در دهان می شود. رنگ قرمز و فسفری آن هم بشدت بر جذابیتهای آن می افزاید و اصلا ضرر ندارد و بیخود به این شایعات واهی گوش نکنید . فراموش نکنید زندگی شیرجه زدن در حوضچه اکنون است .
این مبحث همچنان ادامه خواهد داشت ما را از پیشنهادات سازنده خودتان محروم نفرمایید.
ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!
اعلان
علی الاستحضار اینکه لیل آدینه هفتم مارچ برابر هفدهم حوت به مناسبت حلول سنه جدید و رسیدن عید سعید باستانی جشن و سروری در محل سانفرانسیسکو اونیورسیته توسط کلاب فرهنگی ایرانیان برپا میشود که شامل چند قسم نمایش خواهد بود ٫ یعنی آکسیون رقص و حرکات موزون و بعد یک فقره کنسرت با اجرای موزیک به سبک سنتی- ملی و در قسمت بعد کمی قرائت شعر میشود و در قسمت پایانی پروگرام یک فقره تیارت استندآپ کمیک نمایش میشود توسط جناب مازیارخان جبرانی که از آرتیستهای مشهور هستند و چند سنه قبل در فیلم دیلماج با نیکول خانم کیدمن و آقا شان پن اشتراک در بازی داشتند . اهالی این اطراف و رعایای مملکت ایران که این اطراف مسکنت دارند جهت ابتیاع پته و بیلیط و اطلاعات دیگر میتوانند به حاج میرزا مهران خان امپریال و یا کارتنک سرا (وبسایت ) این کلاب مراجعت بفرمایند. عواید و سود پروگرام جهت احداث دارالشفاء داخل سرحدات ممالک محروسه مصروف میگردد.
مژده! مژده!
قابل توجه کلیه دوستان و هموطنان مقیم شمال کالیفرنیا

انتظار ها به پایان رسید. ستاره درخشان آسمان هنر ایران و استاد گرانقدر جناب عباس قادری به مناسبت فرخنده روز عشاق و شب والنتاین در چلوکبابی نایب واقع در سانفرانسیسکو جنوبی برنامه خواهند داشت. اگر به دنبال یک شب والنتاین رومانتیک ٬عشقولانه وار و فراموش نشدنی هستید.اگر میخواهید تک تک دقایق این روز را ماندنی کنید.دست محبوبتان را بگیرید(غربزدگان عزیز منظور همان پارتنر است! ) به چلوکبابی نایب بروید . سفارش دو پرس چلوکباب سلطانی اعلا با کوبیده اضافه بدهید ( البته با دوغ ٬پیاز٬ سماق٬زرده تخم مرغ ٬سبزی٬ سیر ترشی و سایر مخلفات به حد کافی و وافی!!) و ضمن نوش جان کردن غذا ٬ از استاد خواهش کنید آثار جاودانه و ماندگاری مانند : بزنم به تخته و یا سقاخونه را برایتان اجرا کند و همزمان به چشم طرف مقابل خیره شوید و عشق و محبت قلبی خود را ابراز کنید.
جهت رزرو جا بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است!!

ساختمان مرکزی گوگل در شهر مانتین ویو - کالیفرنیا (عکس از عکاس ! )
در حدود دوازده سال از زمانی که دو دانشجو جوان استنفوردی به نام سرگئی برین و لاری پیج تصمیم به راه اندازی یک موتور جستجوگر اینترنتی در یک گاراژ کوچک گرفتند ٬میگذرد.موتور جستجوگری که در ظرف کمتر از یک دهه تبدیل به یکی از غولهای کامپیوتر و ثروتمندترین شرکتهای دنیا شد. امروز دیگر نام گوگل آشنا برای هر کاربر اینترنتی است و گفته میشود هفتاد درصد استفاده کنندگان اینترنت در جهان از گوگل برای جستجو های اینترنتی استفاده می کنند . به تبع همین فراگیری چند سالی است استفاده از فعل To google به معنی جستجو کردن در گوگل٬ ابتدا وارد زبان محاوره ای و سپس وارد دیکشنری ها و لغت نامه ها شد. سال ۲۰۰۷ هم لغت google ganger یا google twins به عنوان یکی از واژه های سال انتخاب شد به این معنی که یک نفر اسم خود را در گوگل جستجو می کند و متوجه می شود یک یا چند نفر همنام او در دنیا وجود دارد ( البته بدون آنکه ابوی های گرامیشان نقشی در این میان داشته باشند !!! )
با توجه به وارد شدن واژه گوگل به زبانهای دیگر ٬ اینجانب به فرهنگستان محترم پیشنهاد می کنم لغات زیر را وارد زبان شیرین فارسی کنند:
گوگلیدن : گوگل کردن ٫استفاده از گوگل
گاگول : شخصی که از گوگل استفاده می کند!
مگاگوله : چت کردن با استفاده از گوگل تاک.
استگگال : به کارگیری گوگل جهت جستجو چیزی
مََگگَل: محل گوگل کردن ( هوم پیج)
مگگول : گوگل شده
پ.ن : نظر به پیشنهادهای خانم اجمد نیا و خانم مفخم این پست به نام ذیل تغییر می کند:
گوگلانهای یک گاگول گوگولی مگولی درباره گوگل!!!
( اگر تونستید این جمله رو پنج بار پشت سرهم بگید! )
Junkology یا "معرفة الهله هوله"
هله هوله از ساده ترین و در عین حال بزرگترین لذایذ دنیوی است. همه ما چه در دوران کودکی و چه بعدها تجربه خوردن آنها علیرغم توصیه های اکید والدین و خط ونشان کشیدنهای آنها را داریم و از این گناه پنهانی کلی لذت برده ایم. قبل از شروع و باز کردن این بحث اجازه بدهید یک اصل کلی و جهانشمول را خدمتتان عرض کنم : هر هله هوله خوشمزه٬ غیربهداشتی است. یعنی تمام این هله هوله های به شرطی کیف می دهند و در رده بندی هله هوله جا می گیرند که غیر بهداشتی باشند .چه بسا هله هوله های معروف و آدم از راه بدر کنی که با بهداشتی شدن و یا رفتن در بسته بندی تروتمیز به لعنت خدا هم نمی ارزند . مثلا آلبالو خشکه یا زغال اخته را در یک ظرف چینی شسته شده در روی میز خانه مجسم کنید٬ از این ضدحال تر و بیذوقانه تر !!چه چیز می تواند وجود داشته باشد؟! این راز بزرگ خوشمزگی این ها در همین غیربهداشتی بودن آنهاست و میتوان حتی آنها را به چیزهای دیگری مانندبستنی و فالوده و یخ در بهشت و دل و جگر و کله پاچه و سیرابی و جغور بغور و آش رشته و.... که زیاد در رده بندی هله هوله جا نمی گیرند٬ تعمیم داد. بگذریم که یک بار وقتی٬ جای شما خالی ٬ به هنگام خوردن کله پاچه مفصل پخته شده در خانه این اصل کلی را خدمت خانم والده عرض کردیم کلی از کوره در رفتند و مطالبی در موردمیزان لیاقت بنده و غیره فرمودند !! ولی چه می شود کرد؟ یک ضرب المثل بولیویایی میگوید: انتهای دوچیز تلخ است حقیقت و خیار!!
چند فقره از هله هوله های مشهور و تنقلات استراتژیک را در اینجا می آورم شما هم اگر چیزی بیادتان آمد با بنده همکاری کنید به قول ویکی پدیا این مطلب نیاز به گسترش و تمیزکاری دارد ! اما مشهورترین هله هوله جات:

لواشک little Lavash : این خوردنی دوست داشتنی که از میوه خشک و له شده تهیه شده از گلهای سرسبد هله هوله بشمار میرود. وقتی برگه های رنگی و براق آن در زیر نور لامپهای قلمی دستقروشان دربند و فرحزاد و شمال می درخشد. هوس دل پذیری را در آدمی بیدار می کند . آلو٬ آلبالو ٬سیب ٬ زردآلو و.... و مزه ترش یا شیرین . وقتی مرد دستفروش با یک قلم مو کاملا بهداشتی! یک رنگ مخصوص خیلی قرمز را بر روی لواشک می مالد این هوس چند برابر میشود. معمولا یک لایه نازک نایلون هم به آن چسبیده که بهتر است موقع خوردن آنرا بکنید٬ ولی اگر هم یادتان رفت مهم نیست. معده این کار را برای شما انجام میدهد . نگذارید معده تان اینقدر تنبل و نازک نارنجی بار بیاید. تکه ای از لواشک را با دندان بکنید و اجازه بدهید دربین زبان و سقف دهانتان ذوب شود و بگذارید تک تک سلولهای چشایی زبانتان با مولکولهای لواشک ّهم آغوش شوند. یک لذت محض!!

چاقاله بادوم fat Almond :یکی دو ماه که از عید نوروز گذشت٬ سروکله چاغاله بادوم پیدا میشود. همانطور که از اسمش پیداست این هله هوله میوه نارس درخت بادام است و معمولا فقط در فصل بهار میتوان آنرا یافت دستفروشان عزیز آنرا در چرخهای طوافی خود در سینی های بزرگ می ریزند و به شکل مخروطی با قاعده بزرگ و ارتفاع کم درمیاورند و گاهی برای تزیین بیشتر چند گل قرمز پلاستیکی روی آن می کارند. همچنین برای تبلیغ بیشتر با یک ابر یا اسفنج کاملا تمیز هر چند وقت آب روی توده چاقاله ها می چلانند و آنرا هوس انگیزتر میکنند. برای مصرف توام با لذت آنرا خریداری کنید و دقت کنید دستفروش آن را در پاکت کاغذی که معمولا از ورقهای روزنامه ساخته شده بریزد(بر کاغذی بودن پاکت تاکید میشود) بعد یک قاشق بزرگ نمک در پاکت ریخته و در پاکت را بسته حدود یک دقیقه تکان بدهید تا نمک اندود شود. تک تک در دهان بگذارید و گاز بزنید و معنای زیبا بودن بهار را تجربه کنید.

زغال اخته Castrated charcoal: این میوه هم از خوردنی های بهار و اوایل تابستان است. علت سترون و نابارور بون این زغال هنوز مشخص نیست!! با رنگ قرمز خود بروی چرخ طوافی دلبری میکنند. دستفروشان معمولا شعر مخصوص برای تبلیغ این هله هوله به شرح زیر دارند: آی زغال اخته/مال درخته/ هر کی بخوره خوشبخته/و.....طریقه مصرف مانند چاقاله است البته میتوانید بدون نمک هم میل بفرمایید.

( لبو داغه ٬ عکس مسروقه از اینجا!)
لبو داغه Hot lipy :این نوع هله هوله متعلق به فصل پاییز و سرماست.به شعر قدیمی و فولکورلیکی که درباره لبو وجود دارد و اشاره به وجود برخی اشیاء اضافی!! در میان لبو داغ می کند اصلا توجه نکنید و اصل جهانشمول را بیاد آورید. زمستان وقتی که در تاریکی از کنار چرخ لبو فروشی که بخار وسوسه انگیز از آن متصاعد میشود٬رد می شوید و جوشیدن و قل زدن لبو ها را زیر نور چراغ زنبوری می بینید. پایتان شل میشود و می ایستید آنگاه دستفروش محترم تکه ای از لبو را از دیگ جوشان با چاقو بر میدارد. یک ورق کاغذ از کتاب (معمولاکتاب درسی) میکند و لبو را روی آن میگذارد و دو سه برش عرضی به آن میدهد. با دست تکه تکه در دهان میگذارید و سرمای بیرون را فراموش می کنید وحالش را می برید. نگران رنگ قرمز دور لبها هم نباشید کاملا بی ضرر است٬ تازه کلی هم خوشگلتان می کند.
پ.ن:از قدیمی ها شنیدم لبو رنگهای زرد و سبز هم داشته ولی دروغ چرا!! من خودم ندیدم.لابد به جای جوهر قرمز از جوهر سبز و زرد استقاده می شده.

این کمپوت لبو ساخت ایالات متحده می باشد٬ همینطور که می بینید هیچ هوس خفته ای را در دل بیدار نمیکند!!

باقالی with Rug باقالی هم مثل لبو مخصوص فصل سرما است. چرخ طوافی مورد استفاده شبیه به نوع لبوپز است. با این فرق که عمق دیگ بیشتر است. به نزد مرد دوره گرد میروید.بهتر است باقالی را همانجا میل کنید ولی در صورت عجله میشود در کیسه پلاستیکی هم آنرا خرید. باقالی فروش ملاقه ای از باقالی را در یک بشقاب ملامین رنگ و رو رفته برایتیان میریزد. بعد از یک قوطی آبی رنگ ریکا رویش سرکه میریزد و با یک ظرف شیشه ای مربا یک و یک که در آن با میخ سوراخ سوراخ شده و به شکل نمکدان در آمده مخلوط نمک و فلفل و گلپر را رویش می پاشد. باقالی ها را با دست در دهان بگذارید سرش را با دندان بکنید و با قشار انگشت شصت و اشاره به پوست باقالی مغز آنرا بلغزانید و وارد دهان کنیدو کیفش را ببرید. به همین سادگی٬ به همین خوشمزگی!
پ.ن : بعد از خوردن باقالی ها مایع باقی مانده در ظرف که مخلوط آب باقالی سرکه و نمک و گلپر هست را حتما هورت بکشید. کلی خاصیت دارد!

تمر هندی عکس اهدایی از خانم کاویانی
تمبر هندی Indian stamp این نوع تنقلات محصول درختی است مخصوص نواحی گرمسیر . برعکس نامش بیشتر محصول کشور تایلند است ( به طور کلی این کشور اقلام صادراتی فراوان و گوناگونی دارد!!!) برای مصرف کیسه نایلونی چهارگوش آنرا از گوشه ای با دندان بکنید. کمی کیسه را فشار دهید تا محتوی نرم داخل کیسه وارد دهان شود در حدود ده الی پانزده ثانیه اجازه بدهید این مواد داخل دهانتان خیس بخورد. غدد بزاق با احساس مزه ترشی فعالیت خود را تشدید خواهند کرد٬مزه ترشی دلپذیری را احساس خواهید کرد. بعد به کمک نوک زبان و دندانهای نیش اطراف هسته ها را پاک کنید سپس هسته ها را به میان لب خود هدایت کنید و با فشار به بیرون فوت کنید. زندگی یعنی خوش بودن در لحظه.
پ.ن میتوانید با کمی دقت در نشانه گیری هسته را به طرف دوست خود پرتاب کنید. حتی اگر اهل شوخی های روستایی!! هستید ٬هسته را به طرف صورت و چشم و چال دوستان پرتاپ کنید و هر وهر بخندید و زندگی را شادتر کنید!
پ.ن ۲ عواقب بعدی این کار بهیچ وجه ضمانت نمیشود!!
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!
(این مطلب ادامه دارد)
علی الاستحضار ارباب بلاگت و اصحاب بلاغت اینکه از آنجا که حقیر مدت مدیدی به حالت وکانس و تعطیلی بوده و طی این ایام بجز نوم و خورد وخوراک و عیش کار مهمه دیگری انجام نداده و حالیه پس از طی این ایام عزادار و سوگوار برگشتن به شغل قدیمه و روال معموله میباشم و از سوی دیگر مشکل لاینحل تنبلی و تن آسایی بر فدوی غالب گشته و از این رو هر چه سعی میکنم و کله حفر میکنم!! آبسلومان چیزی بر ذهن جهت کتابت نمی اید علیهذا حلول سنه۲۰۰۸ فرنگی" سیچقان ئیل"را بر قاطبه سروران و دوستان تهنیت و فلیسیتاسیون گفته و آرزومند رسیدن دوستان به رزولاسیون هایشان در سنه جدیدمی باشم.
حقیر البت پس از طی دوران نقاهت با کلی مطالب توپ و مشتی و معسّل!! آپیده خواهم شد
کمترین: میرزا بایرام
یکم ژانویه سنه ۲۰۰۸ فرنگی
برادران محترم ٬خواهران محترمه٬ الیوم در آستانه یوم مبارکه و فرخنده کریسمس. فدوی از تک تک ان بزرگوارین استرجا و استرحام کرده جهت دعا برای رفع شر این بلاگرولینگ لعین و مجهول الوالدین که به عینه دهان ما را مورد تفقد قرار داده و به حقیر احساس مشمئز و متفعنی دست داده کالمثل آنکه عمه خانممان را به وصلت دوباره دراورده باشند.
این چه افتضاحیست؟چه بیشرمیست؟ از چه ای بلاگرولینگ ملعون فرق میگذاری بین بلاگها. ای فاسد العقیده مظنون الهویه! پس عدل کجاست؟ چرا ظلم میکنی؟این عین بیعدالتیست! عین ظلم است! چرا فلان بلاگ ضاله به طرفة العینی پینگ میشود و فلان وبلاگ صالحه مدت مدیدی است به آرزوی پینگ میسوزد؟ پس تقوا چه میشود؟ معرفت چه میشود؟ اگر اوضاع بدین منوال باشد بنده از همینجا اعلام میکنم٬ که فاتحه وبلاگستان را باید خواند ! وا وبلاگستانا .وا وبلاگستانا! وای وای....
ای که خودت را ابولبلاگر و پدر وبلاگستان میدانی! و بر هر تنابنده ای گیر سه پیچ متوالیآ میدهی پس به این ملعون چرا هیچ نمیگویی؟چرا دست این زندیق فاسد را رو نمیکنی؟ ابوبلاگر که نباید فقط به فکر جماع با ام البلاگ باشد. پس حمیتت چه میشود؟ غیرت چه میشود؟
دست را در اینروز به آسمان میکنیم و با دلی پاک از درگاهش میخواهیم : الهی٬ ادفع شر البلاغ رولینک و اختم امور البلاغستان به الخیر. و اشغع کل المریض به حق هذالیوم.
والسلام علیکم
الحقر : شیخ بایرام
سیزده ذیحجه سنه ۱۴۲۸
چند روز پیش وقتی صبح می رفتم قهوه خانه سرگذر تا ناشتایی بخورم. دیدم دور اطراف قهوه خانه شلوغ است. وقتی رفتم جلوتر دیدم ٬ بعله ! جناب بابا نوئل تشریف آوردند.لابد می پرسید:چرا از حالا؟ حتما خواسته کارش را زودتر شروع کند تا همه چیز را برای شب آخر و دقیقه نود نگذارد .بلاخره یک بابا نوئل است و اینهمه آدم! خلاصه مطابق معمول اینجور مراسم ذوق و کیفش مال بچه ها بود که عرایض و خواسته ها خود را با خوشحالی خدمت ایشان عرض می کردندو والدین محترم هم گوش به زنگ بودند تا برای رفع این خواسته ها با بابا نوئل همکاری کنند. منهم چند تا عکس از این مراسم فرخنده و خجسته انداختم که در ادامه مطلب می توانید ببینید.
پ.ن ۱ مدتی است به این فکر می کنم با توجه به این که بابا نوئل فرنگی ها و حاجی فیروز ما نقاط مشترک زیاد دارند (هر دو در سال نو می آیند و پیام آور شادی هستند و لباس هردو قرمز است) در راستای گفتگو تمدنها و فرهنگها و نزدیک شدن ملتها موجودی به نام حاجی نوئل! از ترکیب این دو ساخته بشود!
پ ن ۲ یکی از نامه های برقی و پیامکهایی! (sms) که این روزها کبوتران عاشق برای هم می فرستند و بدینوسیله برای هم بق بقو عشق!! می کنند این متن است: عزیزم! اگر نیمه شب یک مرد خپل و ریشو اومد تو اتاق خوابت اصلا نترس! من امسال از بابا نوئل خواستم تو رو برام بیاره!
بیچاره پیرمرد را این آخر عمری به چه کارهای شریفی وادار می کنند!!!
ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!
* از دیالوگ کارتون سرود کریسمس ساخته والت دیسنی که تلویزیون ایران هر سال موقع کریسمس نشان می داد .کارتون بازها می دانند کدام را میگویم.
دوست و یار از جنس مخالف (البته به صورت غیر رسمی!) از قدیم اسامی مختلف داشته .در ادبیات کلاسیک ما از آن با نامهای یار ٬دلبر٬ دلدار ٬ محبوب ٬معشوق و...... یاد شده. آقایان علما!!! از آن با نامهای مانند فاسق!! رفیقه ! و.... یاد می کنند. در اصطلاحات جاهلی قدیم اسامی مانند :نشمه٬ نم کرده ٬مترس و ... رایج بوده و بروبچز نسل جدید هم البته اصطلاحات خودشان را دارند از لفظ همه گیر زید!! بگیر تا اصطلاحات جدیدتر مثل : تایی!! زاخار ٬ دولک(بر وزن الک دولک) ٬ زیدوفسکی٬ داف٬ دخی و ...... که بستگی به کاربرد و جای کاربردو سن طرف و هزاران مورد دیگر دارد و البته در هر زبان هم مثل فارسی کلی اصطلاح در این مورد وجود دارد . و اما علت نوشتن این پست ٬یا به قول احسان : شإن نزول پست ( البته به نظر حقیر با توجه به اینکه معمولا پست را هوا میکنند و از پایین می فرستند بالا٬ بهتر است بگوییم شإن صعود پست!)
چند روز پیش در خیابان ویکتور دوست مکزیکی ام را دیدم. خیلی وقت بود ندیده بودمش. ویکتور آدم خوش برخورد و اهل بگو بخندی است٬ برای همین چند لحظه ای کنار خیابان ایستادیم و گپ زدیم .به سنت مکزیکی ها زود ازدواج کرده وسه تا بچه دارد و برای همین ۲ جا کار میکند . از او پرسیدم این وقت روز در خیابان چکار می کند؟ گفت : چند تا کار واجب در خانه دارم برای همین مرخصی ساعتی گرفتم تا زودتر به خانه بروم. بعد چشمکی زد وگقت : زودتر بروم به این سانچو فلان فلان شده هم بگویم گورش را گم کند برود رد کارش. با تعجب پرسیدم : سانچو دیگه کیه ؟ خندید و گفت: در مکزیک ٬اصطلاحآٌ به آدمی که در نبود مرد خانه یواشکی به پیش زن خانه برود (معمولا روزها در ساعات اداری!) میگویند : سانچو !!و این به صورت یک شوخی درآمده گاهی هم که یک نفر عطسه میکند به جای عافیت باشد به او میگویند: اوه اوه فلانی مثل اینکه سانچو آمده خانه تان. خندیدم و گفتم :پس در مکزیک این کار صنعت همه گیری است! گفت :نه اتفاقا در آنجا به علت ضعیف بودن قانون و نیروی پلیس خیلی کار خطرناک و جان بر کفانه ای است. چون مکزیکی ها آدمهای متعصبی هستند و اگر سانچو را در خانه ببینند یا می کشندش یا به قصد کشت میزنندش!!! ولی خوب اینجا در آمریکا اوضاع فرق دارد!!! دوباره خندیدم و سری تکان دادم و گفتم:بسیار خوب٬ پس برو دیرت نشود! و خداحافظی کردیم .
فکر نمی کردم فاسقی اینقدر انواع حرفه ای و تخصصی داشته باشد!!!
اردتمند همیشگی:بایرامعلی!!
حدیث هفته: هل من بانیغٌ بینغینی ؟! (آیا پینگ کننده ای هست که مرا پینگ نماید؟)

این تابلو راهنما را در یکی از ولگردی های اخیرم در تهران کشف کردم. همانطور که مشاهده میفرمایید تابلو کمی تا قسمتی مشکوف! و بویناک به نظر میرسد. حقیر من باب دلسوزی به مسئولین محترم در ادرار ناجا!! ( اداره راهنمایی رانندگی نیروی انتظامی) و همچنین تر شهر!! (ترافیک شهرداری تهران) پیشنهاد میکنم چهت ساخت تابلو از افراد مومن و متعهد استفاده شود تا با ساخت اینگونه تابلوهای تابلو!! آب در بوقهای استکباری جهانخواران نریزند... یعنی... خوب .. ببخشید٬ آن چیزی که تویش آب می ریختند آسیاب دشمن بود نه بوق استکبار!!!!!!
ارادتمند همیشگی: یک نفر که سرش بوی قورمه سبزی می دهد!!
حدیث هفته: ان ظلمات فی بلاد البلاغ ٬ثم انور قلوبکم به مصباح القوقل ریدر!!!
(بدرستی که ظلمات و بی برقی وبلاگستان را فراگرفته ٬پس دلتان را با چراغ گوگل ریدر روشن سازید)
اعلان جهت پروگرام ایرانیان در تور بین الملل(انترنت)
علی الاستحضار اینکه یوم شنبه دهم رمضان المبارک مورخه بیست و دویم سپتامبرفرنگی اجماعی خواهدبود تحت الاعنوان : ایرانیان در انترنت٬ در سانفرانسیسکو انیورسیته که در چند قسمت است:
ابتداً چندین نفر از ارباب بلاغ صحبت خواهند کرد از بابت امور وبلاغیه از جمله ٬ لوا خاتون کاتبه وبلاغ فخیمه بلوط٬ نازی بانو راقمه وبلاغ وزین از برکلی به لسان انگریزی٬ احسان الله خان شنزاری کاتب بلاغ شریفه شنا در شنزار و حاج مهران خان رویال راقم بلاغ ملوکانه اعلیحضرت والبت سایر بلاغرین و بلاغرات محترم
در مبحث دویم ٬آصف جاه جهانشاه خان اندرباب کشکول ایرانین دات کام فرمایشات خواهند فرمود و در مبحث سوم میرزا مهدی خان ژرف فرمایشات دارند درباره معارفت با دیوان بالاترین
همچنین مستر راس میرکریمی عضو محترم شورای عالیه بلدیه سانفرانسیسکو هم فرمایشات میفرمایند.
مدت پروگرام از دو ساعت و نیم مانده به ظهر است تا سه ساعت مانده به اذان مغرب
از کلیه اهالی و رعایای مملکت محروسه ایران که در این حوالی مسکنت دارند استرجاء میشود قدم رنجه کرده جهت تماشا تشریف بیاورند.
الاحقر: میرزا بایرام
تحت التحریر یکم: به جهت تداخل با ایام ماه مبارک پروگرام تیارت اصطریپ تیض!! و بلیی دانس !! این دوره نخواهدبود!
تحت التحریر ثانی: اذن دخول مجاناً بوده و لزوم به ابتیاع پته نمیباشد!
این آگهی را در یکی از روزنامه های محلی اینجا پیدا کردم.چون برای خیلی ها کاربرد دارد٬ برای استفاده همگان میگذارمش اینجا . از این که خوانا نشد ببخشید . قسمتهای انگلیسی را برای خوانندگان عزیز دوباره تایپ میکنم :
past , present, future , After life / specializing in Reuniting loved once./tells past, present, future ,Advises on love , marriage & business .Remove Evil surroundings ,obstacles & negativity . Sylvia heals the sick where others fail / call today for free question.availabale for parties/ house calls available
شماره ایشان در دفتر این وبلاگ محفوظ است. علاقمندان میتوانند به بنده نامه برقی بزنند. پنج درصد از ده درصد تخفیف وعده داده شده را به حساب اینجانب واریز کنند تا شماره سیلویا خانم را برایشان بفرستم!!!! همانطور هم که میبینید پیش شماره تلفن ایشان ۸۰۰ می باشد و زنگ زدن خرجی ندارد!! ( توضیح: تماس با پیش شماره های ۸۰۰ در آمریکا مجانی و هزینه آن به عهده صاحب خط تلفن است) پس برای استفاده از اینهمه امکانات و مزایا و کارهای محیرالعقول بشتابید!!!!!
`پی نوشت : می گویند ندانستن عیب نیست٬ نپرسیدن عیب است. کسی از دوستان عزیز نمی داند کریستال چیست؟! بگویید ما هم یاد بگیریم!!!!!
با تاییدات خداوند متعال
به میمنت و شادمانی
جشن عقد کنان
زیباترین شب زندگی خود را جشن میگیرندتا آنرا به بیادماندنی ترین سپیده عمر متصل نمایند ومنتظر حضور شما سروران و عزیزان در این ضیافت شادی و موعد شیرین وصال هستندتا حلاوت آن را با شماتقسیم کنند.
از کلیه دوستان عزیز بلاگی ٬ مجازی٬ خوانندگان و کلیه اهالی محترم وبلاگستان دعوت به عمل میایید تا در این رخداد خجسته شرکت کرده و با هوا کردن پست جدید٬ کامنت٬ نامه برقی و... شادی و شیرینی این مراسم را دوصدچندان فرمایند.
تاریخ : بیست و نهم تیرماه ۱۳۸۶
آدرس : وبلاگستان - وبلاگ آذرستان
دوستان و خانواده های : آذرستان - راننده ترن- اعلیحضرت حاج آقا - بایرامعلی - از برکلی - خانم حنا - سرزمین رویایی - یغورت -حاجی واشنگتن- شانه بسر -مدیریت شرکت خدماتی هاذر(مسئولیت نامحدود)- سندیکای لوکوموتیو رانان - نیروی انتظامی تهران بزرگ - شهرداری تهران- خانواده محترم رجبی-سندیکا وبلاگ نویسهای تهران - اتحادیه وبلاگنویسان کالیفرنیا و حومه - انجمن بلاگرهای مقیم ژاپن- وبلاگ نویسهای مقیم اسپانیا - بلاگ نویسهای مقیم دی سی
و همچنین اهالی و ساکنان وبلاگستان فارسی و سایر دوستان
از نورچشمی های عزیز بعدا پذیرایی خواهد شد!!!
چاپ صلاحی - میدان بهارستان
مدتی قبل در خبرها آمده بود یک دانشمند!! مصری نظر داده که خانمهای کارمند میتوانند برای از بین رفتن مشکل خود در سرکار به آقایان همکار خود شیر بدهند!!! بخشنامه ذیل با توجه به این مورد در آینده نه چندان دور صادر خواهد شد:
بخشنامه
از:ستاد مرکزی طرح سراسری همکاران رضاعی
به:کلیه ادارات و سازمانهای تابعه
موضوع:آغاز مرحله دوم طرح
احتراما با توجه به نزدیک شدن موعد مرحله دوم طرح همکاران رضاعی و هماهنگی بیشتر٬ با توجه به تجارب قبل و مشکلات پیش آمده ٬رعایت کامل موارد ذیل لازم میباشد:
یکم: تزریق هورمون پرژسترون از اوایل هفته بعد آغاز خواهد شد. ضمن اینکه کلیه خواهران موظفند روزانه از دو عدد قرص لاکتوژن که توسط بهداری ادارات در اختیار آنها قرار میگیرد استفاده کنند.
دوم: مقدار شیر تخصیص داده شده به برادران هرکدام ۳۰سی سی بوده٬ در صورت مشاهده استفاده بیش از حد با مخاطیان به شدت برخورد خواهد گردید.
سوم: از خواهران تقاضا میشود از مصرف پیاز٬ سیر٬ فلفل در شب قبل از طرح جدا خودداری کنند همچنین از خشم و عصبانیت بیش از حد که باعث خشک شدن شیر میشود بپرهیزند.
چهارم: کلیه برادرا ن موظفند ضمن رعایت کامل بهداشت از مصرف سیگار از دو روز قبل خود داری کرده و دهان و دندانها را با مسواک و خمیر دندان و محلول دهانشویه کاملا بشورند.
پنجم: به کلیه ادارات کارگزینی و دوائر استخدام مواکدا توصیه میشود از استخدام خواهران کمتر از سایز ۶۰ جدا خودداری کنند. ضمن اینکه سایزهای بالاتر به عنوان امتیاز در نظر گرفته میشود.
بدیهی است حسن انجام طرح یاد شده به عهده مدیران ادارات٬ قسمت بازرسی و پیشنماز ادارات میباشد که باید در کلیه مراحل طرح نظارت مستقیم و نزدیک! داشته باشند.
ریاست ستاد طرح سراسری همکاران رضاعی
شیر علی رضایی!!!
ارجاع به بعض مکتوبات واصله و تلغرافات ماخوذه از بلاد مملکت محروسه و بعضا در دارالخلافه طهران در چند ایام اخیر چنان راپورت شده که گویا وبلاغ این حقیر داخل مملکت دچار ف ی ل تراسیون و ممنوع القرائه شده و رویت آن خلاف مصالح تمیز داده شده که موجب گمراهی رعیت و ترویج مفاسدو علوم ضاله در مابین شباب میشود.
لهذا بموجب آن این کمترین منبعد داخل آدم حساب شده!! و جز جماعت V.I.Pبمعنای وری ایمپورتنت پرسن و یا وری ایمپورتنت پرژن! محسوب میشویم!
الاحقر: میرزا بایرام وی آی پی!!
بتاریخ بیست و دویم برج ثور سنه ۱۳۸۶
فیلمنامه اجتماعی - آموزشی در سه سکانس.
سکانس اول --روز - خارجی-بالاتر از میدان ونک
یک پراید سفید رنگ که چراغهای راهنمای با لامپ بنفش دارد و یک پرچم سه گوش مشکی عزا به آنتن رادیو وصل کرده به یک دختر که کنار خیابان ایستاده نزدیک میشود. صدای آهنگ شش و هشت از ماشین شنیده میشود و شش تیوتر جلو صدای تیس تیس آهنگ را تشدید میکنند. راننده پسر ۲۵-۲۶ ساله ای است که موهای کوتاه روغن زده دارد و پیراهن سفید با یقه پهن و کمر تنگ پوشیده.و ادامه خط ریش را به صورت خط باریک تا دور چانه ادامه داده. نوک زبانی حرف میزند تا لهجه اش معلوم نشود ولی هنوز جیم را شدیدا غلیظ تلفظ میکند!!
پسر: آبجی٬ بیا بالا بریم تا دربند یه چرخ دوری بخوریم.
دختر: بله؟! پسر: بیا بالا بلا !کلاس الکی نذار دیگه!! دختر: برو مرتیکه رد کارت.مزاحم نشو! پسر:چرا ناراحت میشی خوشگله!شبهم میرسونمت درخونه. دختر با ناراحتی در حالیکه دور میشود: گمشو برو! آشغال عوضی! پسر: جووووون!!!بخورمت بستنی!!!! و راهش را ادامه میدهد
سکانس دوم- نزدیک غروب-خارجی - شهرک غرب٬سه راه بازارچه گلستان.
دو دختر کنار خیابان منتظر ماشین هستند. یک پژو پرشیا بژ رنگ نزدیک میشود. صدای موسیقی ترنس و تکنو گوش فلک را کر میکند. راننده یک پسر جوان ۲۲ساله با موهای میکروبی!! و سیخ سیخی است. وقتی به دخترها میرسد با کنترل صدای پخش را کم میکند عمدا طوری که دخترها کنترل را ببینند. یک بلوتوس نقره ای هم در گوشش چراغ میزند. با لحن مودبانه و صدایی که سعی میکند دوبلوری و آلن دلونی! باشد به دخترها میگوید: خانمها٬ ممکنه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ دختر دومی که روسری آبی و مانتو سفید کوتاه دارد و عینک آفتابی بزرگی نصف صورتش را پوشانده با کمی ناز میگوید: بفرمایید!!! پسر ادامه میدهد: میخواستم ازتون خواهش کنم یک کافی با هم بخوریم! دختر اولی میگوید: نه آقا! پسر اصرار میکند: تشریف بیارید٬ خوش میگذره! دختر دومی میخواهد سوار شود که با نگاه خشمگین دختر اول منصرف میشود. نه آقا.کار داریم ٬مزاحم نشوید لطفا! بفرمایید. پسر ناامید تیک آف میکند و میرود!
سکانس سوم -روز - خارجی - بزرگراه آفریقا بالاتر از سوپر جردن.
دختری کنار خیابان ایستاده از لباس نیمه رسمی و کیف لپ تاپش میشود فهمید از قرار مهمی میاید یا به جای مهمی میرود. یک رونیز مشکی نزدیک میشود. صدای موسیقی هوی متال فضا را پر میکند. راننده یک مرد جوان حدود ۳۰ ساله است که موهای بلندش تا روی شانه هایش میرسد که آنها را بفهمی نفهمی دکلره کرده تا بور به نظر بیایند. ته ریش دارد و تیشرت مشکی به تن دارد که عکس جیمز هتفیلد در حال عربده زدن رویش نقش بسته. وقتی به دختر میرسد با صدای خفه که از ته چاه میاید و لحن بیتفاوت میگوید: هیی!! واتز آپ بیبی؟ دختر با تعجب میپرسد: چی؟ با من بودی؟ پسر میگوید: یه! میپری بالا بریم یه عشقو حالی بترکونیم؟ هر چی بخوای هست.درینک و اکسو و جوینت و بقیه! خونه همین بغله. دختر با غیظ : گمشو بچه مزلف حمال!! گورت رو گم کن! پسر مثل اینکه منتظر این برخورد باشد با همان لحن بیتفاوت میگوید: شات آپ بچ!!! ف.......(صدای بوق!) و راهش را ادامه میدهد....
صحنه فیداوت میشود و متن زیر با نریشن حسین باغی پدیدار میشود:
برادران گرامی!! وقتی خودرو کمتر از صد میلیون تومان سوار میشوید از بلند کردن خواهران خودداری فرمایید. وقتی جواب را میدانید چرا خودتان را ضایع میکنید!!!!
ستاد مرکزی امر به منکر و نهی از معروف!!!
آنقدر این وبلاگ و آن وبلاگ صحبت فیلم ۳۰۰ شد و واکنشهای مختلف وبلاگها را دیدم که حسابی کنجکاو شدم و امروز بعدازظهر به دیدن این فیلم رفتم ! یک کار مزخرف و الکی بین کارتون و ماتریکس بازی و فیلمهای حماسی و تقلید گلادیاتور ریدلی اسکات. داستان بر اساس کتاب فرانک میلر نوشته شده و تا دلتان بخواهد دروغ و چاخان دارد٬ یونانیهای بافرهنگ و خوش قیافه کاری به کار کسی ندارند و مشغول خوردن نان و ماستشان هستند و اصلا به لیدی حمله نکردند و سارد را آتش نزدند! بعد فرستادگان ایران که شبیه به این سیاه پوستان گنگهای خلاف کار آمریکا هستند می آیند وآنها را به بندگی خود فرا میخوانند بعد هم جناب لئونیداس قاطی میکند و با یک حرکت رزمی آنها را به چاه ویل می اندازد و صد البته چون یونانیها این کار را کردند اصلا اشکالی ندارد که سفیر یک مملکت را بکشی! بعد هم میروند به جنگ با یک میلیون نفر ایرانی که زمین و زمان را مثل مورچه پر کرده اند. شواهد تاریخی نشان میدهد تا قبل از حمله ناپلئون به روسیه که حدود ۵۰۰ هزار فرانسوی را با خود برد ارتشی به این بزرگی تشکیل نشده بود و یک نفر آدم عاقل نیست که بگوید: بابا جان ٬ خورد و خوراک یک میلیون سرباز را چه جوری تامین میکردند؟ گیرم هر سرباز روزی ۱۰۰ گرم فقط آرد بعنوان غذا بخورد٬ آنوقت لااقل باید روزی ۱۰۰ تن آرد مصرف این ارتش کرد!! آنهم با وضعیت لجستیک و پشتیبانی آنموقع!! لابد ده فروند هواپیمای c-130 فقط وظیفه آرد رسانی به ارتش خشایار شاه را به عهده داشتند!!! از طرف دیگر همین الان اگر بخواهی شش نفر ایرانی را ببری مسافرت یکی نمی آید یکی موقع رفتن منصرف میشود و دو نفر هم تو سفر دعوایشان میشود بعد یک میلیون و خورده ای ایرانی بروند تا یونان برای جنگ؟
خود خشایارشاه هم یک موجود قد بلند دو جنسی عجیب غریب است که تا توانسته به خود خنزر پنزر و زنجیر آویزان کرده!و با آن قیافه فقط از تماشای صورقبیحه لذت میبرد!! بقیه ارتش ایران هم یا گونی دور سرشان پیچیده اند یا قیافه مسخ شده و عجیب مثل افراد خبیث فیلمهای ارباب حلقه ها و هری پاتر دارند. این ۳۰۰ نفر هم که از کشته ها پشته میسارند و حسابی ارتش ایران را منتر خود میکنند (لامصبها هم خوش تیپند ٬هم خوش هیکل با خلقیات والای انسانی ضمن اینکه در بدترین شرایط جنگ دست از خوشمزگی و تیکه انداختن بر نمیدارند!از صبج تاشب هم میجنگند و خسته نمیشوند)
سرانجام آنها تا آخرین قطره خون میجنگند وشربت شهادت را سر میکشند و باعث میشوند کل یونان علیه خشایارشاه متحد شوند - در صورتیکه میدانیم ارتش ایران از اسپارت عبور کرد و آتن را به تلافی آتش زدن سارد توسط ارتش یونان آتش زد و سالها بعد اسکندر به تلافی این کار تخت جمشید را آتش زد. که صد البته به این مورد هم در فیلم ساخته اولیور استون اشاره نشد (تنها به گی بودن ایشان اشاره شد آنهم لابد به خاطر مد روز!!)
به نظر من این فیلم آنقدر سطحی و بی اساس است که اصلا ارزش مطرح شدن ندارد. هرگونه برخورد و اعتراض به این فیلم باعث معروفیت و فروش بالای آن میشود (که آرزوی تهیه کنندگان فیلم هم همین است و یکی از قربانیان آن هم بنده هستم که پول دادم رفتم این مزخرف مصور را دیدم!!!) بهترین روش برخورد با این موارد ساختن چیزی مانند همین فیلم است که سینمای ما متاسفانه سرمایه و امکانات لازم آن را ندارد و سازمانی مانند صدا و سیما که پول و امکاناتش را دارد به جای داستانهای خودمان از زندگی حضرت مریم و اصحاب کهف و جرجیس نبی فیلم میسازد (مثلا داستان مقاومت آریو برزن در مقابل سپاه اسکندر مقدونی داستانی است مانند این و جان میدهد برای ساختن فیلم) مسئولان هم شکر خدا کاری به این کارها ندارند٬ وقتی خودشان با دست خودشان آب میبندند به آرامگاه پدر ایران زمین ٬دیگر چه انتظاری دارید؟ میماند همین بمب گوگلی که به نظرم ایده خوبی است به شرط آنکه باعث معروفیت و برانگیخته شدن حس کنجکاوی مردم نشود!
اینطور به نظر میرسد که کارخانه رویاسازی هالیوود بعد از آلمانی ها٬ چینی ها ٬روسها و مریخی ها بدمن های جدیدی یافته ٬ فیلمهای اخیر نشان میدهد این آدم بده ها ایرانی ها هستند! با اوضاع جاری هیچ بعید نیست ماجرای بعدی جیمز باند در ایران اتفاق بیافتد و جناب دوصفر هفت برای مبارزه با عوامل اهریمنی محور شرارت به اصفهان و نطنز و بوشهر بیاید!!! فقط امیدوارم طی این ماموریت مجبور نشود به قزوین برود چون واقعا به مشکل برخواهد خورد !! شنیدم این جیمز باند جدید در این گونه امور سابقه قبلی هم دارد!!!!
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!!
پ.ن . بمب گوگلی را از اینجا فعال کنید. پدرشونو در بیارید ٬پدر سوخته های هلنو فیلو !!!

این عکس یکی از اجداد بزرگوار ماست که رفته بود با یونانی ها بجنگه!!

بعد اتمام سخنرانی مدعوین مراسم قرعه کشی انجام شد و سرکار خانم شانه بسر به عنوان برنده این دوره اعلام گردیدند. جایزه ارزنده ایشان یکعدد ساعت مچی با آرم وبلاگ بایرامعلی میباشد که از ایشان درخواست میشود در یکی از روزهای هفته با دردست داشتن شناسنامه و دفترچه بسیچ به دفتر مرکزی این وبلاگ مراجعه و جایزه خودشان را دریافت کنند . حضار پس از پذیرایی مفصل با شیرینی زبان و شربت آبلیمو محل را ترک و مراسم باشکوه به پایان رسید!!
دفتر مرکزی خبر وبلاگبایرامعلی و سرویسش ـ( دم خروس!!)
مدتی پیش یکی از دوستان نامه ای از این فروشگاه به من داد که به ظاهر جدی ولی در واقع نوعی تبلیغ هوشمندانه غیر مستقیم برای آن است .به علت طنز جالبی که در آن است بیمناسبت ندیدم آنرا برای شما هم نقل کنم!
نامه ای از وال مارت
آقا وخانم فنتون هردو بازنشسته هستند. خانم فنتون همیشه اصرار دارد که شوهرش همیشه با او برای خرید به وال مارت بیاید.اما حوصله آقا فنتون از این خریدها سر میرود. او ترجیح میدهد فورا خرید کنند وبرگردند ولی خانم فنتون عاشق گشتن و وقت گذراندن در فروشگاه است(مثل اینکه این مشکل بین المللیه!!) چند روز پیش خانم قنتون نامه ای از وال مارت دریافت کرد به شرح ذیل: خانم فنتون عزیز" طی شش ماه گذشته٬همسر شما باعث اختلالاتی در فروشگاه ما شده که همه آنها توسط دوربین های فروشگاه ضبط گردیده وموجود است. خلاصه ای از کارهای ایشان به این شرح میباشد:
۱- ۱۵ژوئن٬ بیست وچهار بسته بزرگ کاندوم از قسمت مربوطه برداشته و به طور پنهانی در چرخ دستی مشتریان دیگر که حواسشان نبوده انداخته است!!
۲- ۲ ژوئیه تمام ساعتهای قسمت فروش لوازم خانگی را با اختلاف ۵ دقیقه کوک کرده تا زنگ بزنند!
۳- ۷ژوئیه٬اقدام به ریختن وپخش رب گوجه فرنگی در کف فروشگاه کرد و امتداد آن را به صورت خط باریک تا داخل سرویسهای بهداشتی فروشگاه ادامه داد!!
۴- ۱۹ ژوئیه٬ به یکی از فروشندگان نزدیک شد و با لحن آمرانه ای به او گفت :اجرای بند ۵ مقررات و بعد به تماشای عکس العمل او پرداخت!
۵- ۴اوت به قسمت خدمات مشتریان رفت و از آنها خواست یک بسته M&M(همان اسمارتیز خودمان!) را به صورت قسطی بخرد!
۶- ۱۴سپتامبر ٬علامت مواظب باشید خطر لیز خوردن را از کف فروشگاه جمع و در روی قسمت موکت شده نصب کرد!
۷- ۱۵سپتامبر٬یکی از چادرهای قسمت کمپینگ را برپا کرد و از سایر مشتریان دعوت کرد وارد چادرش بشوند!
۸-۲۳سپتامبر٬ وقتی یکی از کارمندان از او پرسید :آیا کمکی از دست من ساخته است؟ شروع کرد به گریه کردن و جیغ زدن و میگفت: جماعت! چرا دست از سر من بر نمیدارید؟
۹- ۴ اکتبر٬ به دوربین امنیتی داخل فروشگاه ذل زد و مانند آیینه از آن استفاده کرد سپس اقدام به خالی کردن محتویات داخل بینی با انگشت کرد!
۱۰- ۱۰ نوامبر٬ زمانی که مشغول امتحان یک تفنگ در قسمت فروش اسلحه بود با لحن یک بیمار روانی از فروشنده پرسید: داروهای اعصاب را از کجا میتوانم بخرم؟
۱۱-۳ دسامبر٬در اطراف فروشگاه به طرز مشکوکی میدوید و آهنگ ماموریت غیر ممکن را با دهان میزد!
۱۲- ۶ دسامبر٬ در قسمت فروش لوازم اتومبیل٬ قیفهای مختلف را به جای سوتین استفاده کرد و سرانجام از فروشنده آن قسمت پرسید: ببخشید!از آنهایی که مدونا میبندد ندارید؟!
۱۳- ۱۸ دسامبر ٬میان لباسها پنهان شد وهروقت مشتری رد میشد ٬داد میزد: منوبخر!منو بخر!
۱۴- ۲۱ دسامبر٬زمانی که بلندگوهای فروشگاه چیزی اعلام میکردند.خود را در کف فروشگاه مچاله میکرد و جیغ میزد:نه!نه! بازهم اون صدا!!
و سرانجام ۲۳دسامبر٬داخل اتاق پرو شد ودر را بست و پس از چند دقیقه بلند داد زد: این مستراح خراب شده دستمال کاغذی نداره!!!
به اطلاع شما میرسانیم که دیگر نمیتوانیم این رفتار را تحمل کنیم و در صورت ادامه از ورود شما به داخل فروشگاه ممانعت به عمل خواهد آمد.
با تقدیم احترام:وال مارت!
داشتم کتاب زرد (یلوپیج)ایرانیان چاپ لس آنجلس را ورق میزدم٬رسیدم به این صفحه!! این شهر کاملا دارد تبدیل میشود به تهرانجلس! قرار نیست همیشه این ایادی استعمار و عوامل شیطان بزرگ به ما تهاجم فرهنگی کنند٬یک بار هم ما به آنها تهاجم فرهنگی بکنیم!! همیشه شعبون یکدفعه هم رمضون! پی نوشت: از خط بالای آگهی میشود حدس زد این کاز محصول دست کدام گروه از هموطنان با ذوق و سلیقه ماست!!
هوا تا قسمتی ابریست درون کیف من خالیست
میان قلک عشقم سکوت راکدی جاریست
حساب بانک من مسدود دل تنگم میان دود
چهارتا سکه لاغر به جیب من عجب باریست!
هوا صاف و درخشانست سر وروی غم پنهانست
دلم شاد و به دستم پول نکن باور! سر کاریست!
نگارم قهر کرد٬رفته تمامش تقصیر نفته!!
برفتا چون فقیرم دید چه بیمهر سنگدل یاریست
خوشا احوال آن سوسول که دارد یک ددی! پرپول
چنان غاز است مرغ او٬جانا خروس همسایه لاریست
عجب طبعت روان گشته هنرهای تو عیان گشته
مزخرف بس کن!بایرام که شعرت ننگی و عاریست.
ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!
قصیده شکوائیه
گندی زده به کارم٬این بخت نابکارا لعنت علیه شانسی٬البخت و روزگارا
دریا روم چو روزی٬دریا شود چو صحرا یبدل کل ماء به الملح و البخارا
دورخ بشد برایم٬هرجا که من برفتم الجنت و فردوس٬الدوزخ و نارا
تلخیده!!کام بنده٬این دنیای فانی وگندی الی العمر و کل روزگارا
سوی گلستان رفتند٬مردم بهر گلها وقتی که من برفتم٬ان الیدی خارا
هرکس به گوشه ای دنج با دلبری مشغول انی فاقدالعین٬الزید یا که یار
دادند دست مردم٬هریک خوش غذایی در دست ما پشگل!فی جیبنا خیارا
آخر نزد لبخند٬این شانس لا مروت نه در شتاء و پاییز٬لاصیف لا بهارا
در پیش خلق یابی طاووسی وغزالی یکشف عند انی آلعقرب و مارا
کارم شده شب وروز ناله ای و فغانی المصرف مداوم العرق وسیگارا
بر بخت دهم دائم صد فحش وصد بیراه تعویض کن خدایا ٬هذا سوء القضاء را
آخر چه بود مقصود از آفرینش من لایشغل الهی؟ انت مگر بیکارا
بایرام نوشت این شعر از فرط شانس گندش یکتب انا اراجیف٬انی زار و نزارا!!
اردیبهشت ۱۳۷۴
ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!
لهذا مبنی بر مصادفت ایام ولادت حضرت مسیح(ع) و عید الکریسمس فرنگی و اتمام سنه میلادی جاریه در بلاد فرنگ و عرض تهیات این ایام فرخنده بر قاطبه رعایا. از آنجا که فدوی چند روزی وکانس دارم جهت رتق وفتق امور معوقه٬ مدتی نه چندان طویل از کتابت در وبلاغ مبارکه معذوریم. و باب خالی نبودن عریضه یک داستان تقریم سروران و قارین محترم و محترمه این وبلاغ می گردد!
الاحقر:بایرامعلی کاتب
چهارم برج جدی سنه ۱۳۸۵
مملکت اتازونی
من یکی از افراد مبتلا به این عارضه هستم! کمتر روز یا شبی است که یک آهنگ اینطوری تو مخم نرود.حالا قسمتی از یک موسیقی جدید باشد یا قدیمی٬موزیک متن سریال و فیلم یاشد یا ترانه ٬ایرانی باشد یا خارجی! یا آهنگ یک تبلیغ بازرگانی ٬فرقی نمیکند.در موارد حاد حتی شامل شعر و کلام هم میشود!!! اوایل آنرا زیاد جدی نمیگرفتم و تحملش میکردم. بعد دیدم واقعا اذیتم میکند. کم کم متوجه شدم افراد دیگری هم مشکل من را دارند. شروع کردم به آزار و اذیت دیگران!! آهنگهای که متوجه میشدم پتانسیل خوبی برای تو مخ افتادن دارند را پیش این افراد تکرار میکردم تا آّهنگ تو مخشان بیفتد. این اذیت کردن که من آنرا سادیسم- مازوخیسم موسیقیایی ! مینامم. سرگرمی جالبی بود. البته اشکالش این بود که اولین قربانی خودم بودم که آهنگ میرفت تو مخم! ولی بعدا مغز قربانی بعدی را آلوده میکرد و کلی موجب تفریح و خنده میشد!! و البته بدوبیراه و ناسزای افراد قربانی بود که نصیب آدم میشد!! از اطرافیان و دوربریها رامین٬ حسام٬لادن و دانش طعمه های خوبی بودند و بارها این بلا سرشان آمد! حالا مشخصات آهنگ مذکور چطور باید باشد ٬من خودم هم نمیدانم.فقط به طور تجربی میدانستم چیزهایی که زود تو مخم می افتد معمولا سوژه های خوبی هستند!!
بعد از هجرتم از ایران!!! مدتها این کار را نکردم و فقط مغز خودم مستهلک شد.تا اینکه متوجه شدم همکار آمرییکایم آنتونی هم استعداد خوبی در این زمینه دارد!! من که مدتها بود این مرض را با کسی قسمت نکرده بودم شروع کردم به ادامه سادیسم-مازوخیسم موسیقیایی!! هر روز چند آهنگ در مخش می انداختم و کلی باعث خنده و سرگرمی بود تا آنکه یک روز شاکی شد و گفت:
stop it! dont stock songs in my head! dude.
بماند که من نه تنها به این حرف گوش نکردم ٬بلکه کلی هم ذوق کردم که اصطلاح اهنگ تو مخ افتادن را به انگلیسی یاد گرفتم!!
سزگزمی دیگری که داشتیم و فکر میکنم سایه در یکی از مطالبش به آن اشاره کرده بود٬عوض کردن شعر آّهنگها و جا به جا کردن کلمات و همچنین تفسیر آهنگ بود که گاهی مطالب و ترکیبهای جالب و خنده داری از آن در می آمد. و تفسیر این اشعار که بعضیشان واقعا غامض و پیچیده هستند و شعر حافظ پیششان کم می آورد سرگرمی و تفریح خوب و سالمی بود!!
الغرض اینکه٬قصد دارم این کار را در وبلاگ ادامه بدهم ٬ از آنجا که میدانم چندنفر از خواننده های این وبلاگ طعمه های خوبی!! هستند. فعلا درگیر رفع چند مشکل هستم .پس به قول فرماندار ظریف و کوچولو کالیفرنیا آرنولدخان :I 'll be back! I
ارادتمند شما : بایرامعلی!!
چند روزی بود حال و حوصله درست حسابی نداشتم.بقول بروبچز دیپ زده بودم خفن! غربت دوباره زده بود بالا!! بچه هایی که تجربه غربت نشینی دارند می دانند که این بالا زدنها یک نمودار سینوسی دارد!!اوایل که می آیی یک روز در میان است. بعد میشود دو روز در میان. بعد هفته ای یکبار و همانطور که میگذرد دامنه موج سینوسی باز میشود و به ماهی یکبار و دوماه یکبار می رسد. حتی آنهایی که ده سال از مهاجرتشان میگذرد ٬میگویند سالی یکی دوبار این موج میگیردشان!!
برای همین اوضاع روحی وقتی دیدم خانم انوشه انصاری ٬از اولین جهانگردان فضایی یا فضانورد سیاحتی یا نخستین ایرانی فضانورد یا اولین بانوی مسلمان فضانورد یا........ جلسه سخنرانی در دانشگاه استنفورد برگزار می کند٬درنگ نکردم ورفتم.با خودم گفتم :خوب است هم فال است هم تماشا ! هم سخنرانی را گوش میکنم هم چهار نفر ایرانی که سرشان به تنشان بیارزد میبینم و دلم باز میشود.
شبی که رفتم ٬دیدم سالن خیلی شلوغ است.تمام ایرانی ها آمده بودند اولین فضانوردی که از جیب خودش خرج کرده بود و به فضا رفته بود و پزش را کسان دیگر میدهند ببینند!! خانم انصاری آمد و خیلی راحت و بی تکلف شروع کرد به شرح ماوقع و فیلمی هم از مسافرتش نشان دادکه خیلی جالب بود٬مخصوصا قسمتهای که به زندگی روزمره مربوط میشد.مانند : خوابیدن٬غذا خوردن و شستن موها و یا دندان شستن در فضا که مجبوری خمیردندان را بعد از شستن دندانها قورت بدهی!! و فضانوردان به آن اثر نعنای تازه می گویند.در قسمتی از فیلم هم ایران و خلیج فارس را از ایستگاه بین المللی نشان داد که با تشویق شدید حضار همراه بود.به قول خانم انصاری از آن بالا خیلی آرام بود و اثری از کشمکشها و درگیریهای روی زمین در آن نبود!!
مورد جالب توجه٬حضور بسیار زیاد دانشجوهای ایرانی در استنفورد بود.هیچوقت اینهمه مغز را یکجا ندیده بودم حتی در دکان کله پزی!!! بچه هایی که دانشجوی دکترا و فوق لیسانس در رشته های مانند پزشکی٬هوافضا٬الکترونیک٬برق و.... بودند.انهم در دانشگاهی مانند استنفورد که خود آمریکاییها حسرت آنرا میخورند. در اینگونه جاهاست که تازه به مفهوم فرار مغزها پی میبرید. از ایرانی های مشهور دیگر که در سالن حضور داشتند می توان از دکتر عباس میلانی رییس بخش ایران شناسی استنفورد و نو یسنده کتاب معمای هویدا و مهندس امید کردستانی معاون ارشد شرکت گوگل نام برد.
بعد این جلسه ٬نه تنها حالم خوب نشد بلکه علاوه بر دیپ زدن قبلی٬بدجور دچار یک نوع یاس فلسفی شدم!! وقتی آدم این بچه ها با این استعدادهای عجیب وغریب و هوشهای سرشار را میبیند٬به کلی از خودش بدش می آید و از خودش میپرسد: پس سهم تو در این دنیا چیست؟برای چی زنده ای و اکسیژن و منابع کره زمین را مصرف میکنی!!! و این قوز بالا قوزی شد بر حال نزار بنده!
قسمت آخر سخنرانی انصاری٬جلسه پرسش و پاسخ بود.که طبق معمول خیلی سوالها ربطی به ایشان نداشت.مثلا نقش مسافرت ایشان در پیشبرد دموکراسی در ایران و این حرفها! اما سئوالی که خیلی برایم مطرح بود و آخر نشد بپرسم همان سئوال مشهور آقا رضا مارمولک است.که در فیلم مارمولک در سر منبر میپرسید! پس بقیه چی؟ همه که امکانات فضانوردی ندارند!!
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!
پی نوشت: یکی از دوستان در مورد دختری که از آن بالا می آید پزسیده بودند! به اطلاع ایشان میرسانم که همراه ایشان کفتر نبود !! ضمن اینکه تا آنجا که بنده میدانم ایشان اهل کابل نیستند !! بلکه کمی اینورتر اهل مشهد هستند!!!
ریش توپی: این ریش مخصوص افراد متدین و مذهبی است. بویژه اوایل انقلاب خیلی مد بود. عبارت بود از ریش گردی که همه جا یکدست بود و هیچ جای آن آنکادر نمیشد. اگر یادتان باشد یکی از شوخیهای آنموقع این بود که به کسی که ریش داشت می گفتند: فلانی چه خبره ؟مسجد محل یخچال میده؟ که حاکی از نفوذ صاحبان این ریشها بود. بعدها کمی مدرنتر شد.از قسمت گونه ها و روی گردن آنرا آنکادر می کردند. هنوز هم این ریش جزو اصلی لباس دولت مردان و افراد نظامی وانتظامی است. یادم می آید که در زمان سربازی -ما اجازه تراشیدن ریش نداشتیم.یکبار به خاطر رفتن به عروسی مجبور شدم ریشم را بزنم.فردای آن فرمانده قسمت مرا ۲۴ ساعت به بازداشتگاه فرستاد تا یادم باشد بدون اجازه دست به این اعضاء مهم نزنم!!!!
ریش ستاری: این ریش که هنوز بین جوانان طرفدار دارد.ملهم از ستار خواننده پاپ است.پایین گردن و روی گونه ها و لپها را حسابی خالی می کردند. نوع خاصی از آن وجود دارد که مخصوص گویندگان سیمای جمهوری اسلامی است.قسمت خالی شده لپ به طرز بسیار دقیقی گرد است.ا نگار مجری پرگار را گذاشته روی بینی و دو نیم دایره روی لپها کشیده.مثال معروف این ریش جواد خیابانی گوینده اخبار ورزشی است!!
ریش متفکرانه: این ریش مخصوص یکسری از نویسندگان و افراد روشنفکر است.قسمت چانه این گونه ریشها بلندتر از اطراف است. مثل ریش آقای خاتمی رییس جمهور سابق.
ریش بزی :این نوع ریش به ریش مهندسی هم در ایران معروف است و فقط قسمت لب وچانه را در بر می گیرد!!
جدیدا جوانها ریشهای جدیدی می گذارند که یا مانند انسانهای تمدن سومر یا مصر باستان!! فقط زیر چانه است و یا مدل دیگری که مانند یک خط باریک با ضخامت یک سانت از کنار یک گوش شروع شده و پس از در نوردیدن گوشه گونه ها و چانه و دور لبها به سمت دیگر می رسد مثل ریش دی جی الیگیتور!
اما سبیل هم دارای گونه های متنوعی است .ذیلا به بررسی!! برخی انواع آن می پردازیم:
سبیل هیتلری : سبیل چهارگوش و کوچکی است که از معروفترین مثالهای آن هیتلر و چارلی چاپلین است.اکنون به ندرت بعضی افراد سالمند از آن استفاده می کنند. سبیل استالینی: سبیلهای پرپشت و بزرگی است. مدتی نشانه افراد چپ گرا و طرفداران حزب توده بود. سبیل ماهوتی یا درویشی: پهنای آن از سبیل استالینی بیشتر است و معمولا دراویش از آن استفاده می کنند. مفهومش را هم لابد می دانید.نشانه نگهداری رازهاو اسرار مگو است.
سبیل دوگلاسی: این سبیل نازکی بود که همانطور که امتداد پیدا می کرد نازک میشد.زمانی افراد کلاس بالا یا بقول آنزمانها آلامد از آن استفاده می کردند. مثال معروفش سبیلهای کلارک گیبل هنرپیشه معروف است.
سبیل لب شطی: به صورت باریکه ای بر لب بالا بود و قسمت بالای آن کاملا تراشیده می شد.
سبیل چنگیری: از یادگار دوران مغول است.طرفین آن معمولا تا پایین لب می آمدند.
سبیل چخماقی:دو طرف این سبیل مثل چخماق تفنگهای قدیمی به سمت بالا برمی گشت. مثل سبیلهای ویلهم دوم امپراتور آلمان.یادم هست مدتی این سبیل خیلی بین جوانان مد شده بود. هر کس سعی می کرد سبیلهایش پرپشت تر و خوش حالت تر شود. همکلاسی داشتیم به نام حمید که به خاطر سبیلهایش که خیلی هم به آنها مینازید به حمید سگ سبیل معروف بود. حمید از اولین کسانی در مدرسه بود که سبیلهایش را چخماقی درست میکرد. تب این نوع سبیل در مدرسه همه گیر شد تا اینکه ناظم مدرسه سر صف سبیلهای حمید را با انبر دست!! کند. این اقدام سرکوبگرانه باعث شد تب سبیل چخماقی فروکش کند.
کم کم از اوایل دهه ۷۰ شمسی سبیل در پشت لبان جوانان کمرنگ وکمرنگتر شد.سبیل گذاشتن بویژه برای جوانان دمده شد. جوان سبیل دار متهم به عقب ماندگی و جوادیسم!! شد.امروزه کمتر مرد جوانی را پیدا می کنی سبیل داشته باشد. سبیل دیگر جلال و ابهت خود را از دست داده است.
ارادتمند شما: بایرامعلی!!
کافی است در تاریخ مطالعه کنید یا به آثار تاریخی نگاه کنید: حجاریهای تخت جمشید نقش رستم- بیستون- عالی قاپو و چهل ستون و سایر جاها را ببینید. در تمامی آنها مردان ایرانی با دو وجب ریش بلندو فرفری ترسیم شده اند .در تخت جمشید ریش داریوش بزرگ تا کمرش می رسد! در نقش رستم شیراز-شاهپور دوم پادشاه ایران با ریش بلند وموهای فرفری با غضب به امپراتور اسیر شده روم . والریانوس نگاه می کند. در حالتی که والریانوس مادر مرده زانو زده و صورتش را شش تیغ کرده!! رستم قهرمان ملی ما ریش بلند و دوشاخه ای داشته!! فتحعلی شاه قاجار به دو چیز خیلی مینازیده :کمر باریک و ریش بلندش! حتی شاعری که اسمش یادم نیست شعری سروده و ریش فتحلعی شاه را به سبزه زاری تشبیه کرده و شپشها را به آهوانی که در آن می خرامند!! در تاریخ تمام پادشاهان ما از ابتدا تاکنون! یا ریش پر پشت وبلند داشته اند یا سبیلهای از بناگوش در رفته وتاب داده به جز دونفر که از این قاعده مستثنئ هستند: محمدرضا شاه پهلوی و آغا محمدخان قاجار!!!
در فرهنگ و ادب فارسی نیز کلی شعر و داستان وضرب المثل در این مورد وجود دارد . عبید زاکانی رساله ای به نام رساله ریش نامه دارد. که طی مشاجره با نماینده ریشها به نام ریش الدین ابوالمحاسن به او می گوید: آنکه محاسنش تو باشی معایبش چه باشد!!!! و همچنین معتقد است که ریش عامل اخراج آدمی از بهشت است:
آدم به بهشت بود تا امرد بود!! چون ریش درآورد بیرون آمد!!
یا ضرب المثلهای زیادی در این مورد وجود دارد. مثلاْ: پول بده رو سبیل شاه نقاره بزن!! ( نشانگر اینکه با پول به همه جا میشود رسید حتی سبیل شاه!) سبیل کسی را چرب کردن که کنایه از رشوه دادن است و داستان از این قرار است که مظفرالدین شاه سبیلهای بلندی داشته و نوکرها و عوامل دربخانه روزانه چندبار آنها را چرب می کردندو تاب میدادند. شاه در این مواقع بسیار سرکیف و سرحال میشد. درباریان به نوکران رشوه می دادند که عرایض خود را در این هنگام به عرض حضرت ظل اللهی برسانند و شاه در این مواقع معمولا با خواستها مخالفت نمی کرد. و داستان سبیل کسی را چرب کردن از آنموقع مصطلح میشود. داستان معروف سبیل گرو گذاشتن را هم همه شنیده اند . لوطی ها و پهلوانان قدیم به عنوان وثیقه یک تار از سبیل خود را به طرف میدادندو تار سبیل یادشده مثل اینکه از صدتا چک و سفته بهتر عمل می کرده و پهلوان تا زمانی که تار سبیلش گرو بوده به کلیه تعهدات عمل میکرده. فامیلی داریم که وقتی میخواهد روی چیزی پافشاری کند می گوید: اگر این کار نشد من سبیلهامو میتراشم میریزم تو مستراح!! که بیانگر ارزش والای سبیل است. حالا دیگران سبیلشان را پس از تراشیدن کجا می ریزند .نمیدانم!!!
دفعه بعد به بررسی انواع ریش و سبیل در این مقاله تحقیقاتی و moustachelogy-beardlogy میپردازیم!!

۰
نقل است جماعت ممالک متحده واقع در ینگه دنیا. یوم آخر ماه آکتوبر را مفصلا جشن گرفته وبه عیش وعشرت وشادمانی مشغول میشوند وخودشان آنرا هالووین یا عید الاموات نام میدهندواین به آن سبب است که در آن یاد اموات به ذکر خیر کنندو تنها چیز که البت ندارد همین ذکر اموات باشد!! شاید هم سبب سخره و مزاح با ایشان باشد.وسنن مختلفه ورسوم متداوله در این یوم کثیروفراوان است وگاها بشرح مختلف کتابت میشود: ونخست آنکه کدو حلوائی عظیم الجثه ابتیاع میکنندوداخلش راخالی میکنندوگاها شمع داخلش سوزانده وچشم ودماغ ودهان برایش درست میکنندآنرا مانند لانترن بیرون عمارت قرار میدهند .که هم باعث انبساط خاطر میشودو نشان هالووین است و جمعی میگویند که آن ارواح شریر از منزل دفع میکند(به عهده الراوئ)
ویکی آنکه اطفال صغیر هریک سبدکی برمیدارندو میروند عمارت به عمارت دق الباب کرده و به لسان انگیرزی به صاحب منزل میگوند: treat or trick یعنی که یا باید آبنبات بدهی یا تو را اذیت میکنیم !! و البته افراد عمارت هم باخوشروئی آبنبات و تنقلات به اطفال داده با آنها مزاح وشوخی میکنند.و بسیار شبیه قاشق زنی خودمان است.
لیل سه شنبه ۷ شوال المکرم برابر نهم برج عقرب بود.در منزل بیتوته کرده بودیم که دق الباب کردند دیدیم امیرخان است چاق سلامتی کرده ابراز داشت که امشب جشن و تظاهرات عظیم است در بلد سانفرانسیسکو وخوب است برویم تماشا کنیم! قبول کرده البسه چنج نمودیم و راهی شدیم و سانفرانسیسکو از بلاد کبیر و از پورتهای مهمه مملکت کالیفرنی است. تظاهرات وفستیوال هالووین در یکی از محلات معروف شهر است که استریت کاسترو نامیده میشود والبته چندان نام نیک ندارد و از مراکزالفساداست از این علت که محل تجمع مآبونین و مفعولین است و جماعتی که به گناه قوم لوط مشغولندو عوام آنها را گئ میگویند! و نعوذبالله در این مملکت این قبیل افعال قبح ندارد و گاها رجال قانونآوعرفآ به نکاح هم در میآیند.
یک فرسخ مانده به کاسترو.جماعت عظیم رویت شدکه در خیابان جمع شدند تماشا میکنند. قوا بلدیه و نظمیه هم مدخل و مخرج خیابان را بستند لابد تا ماشین داخل نشودو اسباب راحت رعیت شود.و بسیار شلوغ بود قریب نیم کرور رعیت أمده برای هالووین و میگشتند و هر یک ملبس به لباسی که آنرا کاستوم میگفتندو همه به شکل خوفأور و یا مضحکه من باب مثل یکی خود را به هیئت مرد خفاش نما(batman) یکی رجل خارق العاده(superman)و آن دیگر مانند آموات قبرستان و یا استخوان مردگان بود-مردکی فربه البسه قطاع الطریق بحری(piret)را در بر کرده بود. دخترکی پریرخ مشاهده کردیم که دوفقره بال به خود متصل کرده بود مانند ملائکه و استغفرالله از ملائک وجیه تر و جمیله تر!!
و از همه قبیح تر دو جوانک برهنه مادرزاد بدون ستر عورتین آمده بودند داخل جماعت واظهار می داشتند کاستوم ما نامرئی است!!و آژانها آنها را کار نداشتند!!و همه به رقص و پایکوبی وهلهله مشغول و مسکرات مینوشیدند.و ما با این عقل قاصر خود ادراک نکردیم که این چه ذکرخیراز اموات ورفتگان باشد؟! دو ساعت مانده به اذان صبح به منزل برگشتیم.
الاحقر: میرزا بایرامعلی
۸شوال سنه ۱۴۲۷ برابر دویم نوامببر۲۰۰۶
بعد از خرید بلیت همه با سروصدا و فریاد داخل رختکن میشدند و چون اکثرأ قبلا لباسها را درآورده بودند وسایل و ساکها را به قسمت امانتداری می سپردند که آن را هم ماشالله و یکی دیگر اداره می کردند. آنها ساکها را می گرفتند و به جایش یک تکه حلبی که شماره ای رویش نوشته شده بود و قطعه ای کش از آن رد شده بود میدادند. شناگران هم آنرا به دست یا پایشان می انداختند. و بعد نوبت لحظه بزرگ پریدن در آب بود! البته آنهم کار آسانی نبود چون استخر به قدری شلوغ بود که باید دقت می کردی روی سر کسی فرود نیایی! قسمت کم عمق مخصوص بچه های کم سن سال و خرسهای گنده ای بود که شنا بلد نبودند و شلوغتر از سایر جاها. قسمت عمیق خلوتر بود و بازیهای خاص خودش را داشت. یکی از تفریحات پریدن بمبی بود. شناگر به هوا می پرید و در هوا دست وپایش را به حالت جنینی جمع می کرد و در آب فرو می رفت و یا آنکه ۷-۸ نفری دست و پا یکی را می گرفتند و با صدای بلند ۳-۲-۱می گفتند و طرف را داخل آب پرت می کردند!! یا آنکه دست هم را می گرفتند و پشت سر هم در آب میپریدند! سرگرمی قسمت کم عمق بیشتر دنبال هم کردن و سر هم را زیر آب کردن و آب پاشیدن بود.
نجات غریق استخر- جوان لاغر دیلاقی بود به نام مسعود که بر اثر نشستن زیاد زیر آفتاب مثل حاجی فیروز شده بود و با بلندگو کوچکی شناگران را ارشاد و راهنمایی می کرد. گاهی هم از کوره در می رفت و با همان بلندگو فحشهایی نصیب افراد خاطی میکرد. مثلا می گفت: کره خر دور استخر ندو!! یا مرتیکه الاغ اونجوری تو آب نپر! فرد خاطی هم می گفت: چشم آقا مسعود . و ماجرا خاتمه می یافت . زمان استخر ۲ساعت بود که همه کمال استفاده از آن را می کردند و ده دقیقه به پایان -مسعود سوت را میزد. و شناگران با دلخوری و دمغی از آب بیرون می آمدند. برخی هم که بیرون نمیرفتند به ضرب شلنگ ماشالله گوریل از آب دل می کندند!! بعد شناگران خسته وکوفته ولی راضی و خشنود سر راه کیک و نوشابه ای میخوردند وراهی خانه هایشان می شدند. و چون آنقدر ورجه وورجه کرده بودند دیگر انرژی نداشتند به خانه که می رسیدند می خوابیدند. و خانواده ها راضی از اینکه از شر مزاحمتهای این موجودات راحت می شوند به جان بنیانگذار و مسئولین استخر دعا می کردند.
بعدها استخرهای زیادی چه در ایران چه سایر جاها رفتم استخرهای بزرگتر و شیکتر از ایزدفردوسی ولی هیچکدام مزه ایزدفردوسی را نمیدادند و نمیدهند. اینرا مطمئنم.
ارادتمند شما : بایرامعلی!!