جا نخورید . منظورم فیلم جدید برادر کوئنتین تارانتینو است وگرنه صحبت اینجور آدمها راکه اینروزها زیاد می شنویم! وجود دیوانه ها همه جاو هر موقعیتی مضّر و خطرناک است ولی قبول کنیم اگر دیوانه ها در دنیای هنر نبودند دنیا جای لوس و بیمزه ای بود. مغز مریض و معیوب آدمی مثل تارانتینو است که اینچنین قیلم بی نظیری را می سازد . دنیای هنر مدیون دیوانه هاست!
خوب به سلامتی و میمنت اسکار ۲۰۰۹ هم دو سه ساعت پیش تمام شد . و فیلم مایه دار حلبی آبادی با هشت جایزه به عنوان بهترین فیلم شناخته شد .
همین مانده بود که پای بالیوود به هالیوود هم باز شود و جناب آقای آنیل کاپور و سایر نوه نتیجه های راج کاپور و آمیتابچان بروند روی فرش قرمز .جای دوستداران و عشاق سینه چاک رقص و آوازهای هندی خالی٬ یک رقص و آواز هندی توپ هم روی سن تئاتر کداک اجرا شد با اجرای خواننده ای به نام رحمان و شعر یک نفر دیگر به نام گلزار (البته این محمد رضاشون نیست! ) که برنده اسکار بهترین موسیقی هم شدند.
اسکار بهترین بازیگر زن هم کیت ونسلت برد (یا اسکار به او رفت! ) برای فیلم خواننده که بعد مدتها به صحنه برگشته است و بهترین بازیگر مرد را شان پن برد برای فیلم شیر که امسال به خاطر لغو لایحه ۸ برای قانونی شدن ازدواج انسانهای خوشحال در کالیفرنیا سروصدای زیادی در مورد آن برپا شده بود.
فیلم مورد علاقه بنده یعنی قضیه خفن بنیامین دگمه فقط به خاطر گریم و جلوه های ویژه اسکار برد. من نمی دانم چطور دلشان آمد اسکار بهترین فیلم را به آن ندهند٬یعنی از قیافه براد و آنجلینا که همان ردیف اول نشسته بودند خجالت نکشیدند!
جایزه یک عمر هم رسید به جری لوییس معروف که خودش آمد و با آن سن و سال کلی هم حرف زد.جای خدابیامرز حمید قنبری دبلور جری لوییس با آن خنده های کشدار معروف خالی.
خوب دیگر همین من بروم از نتایج شاکی هستم و خوابم می آید (کسی نیست بگویید کی نظر تو را پرسید؟) من بزودی با برنامه های جدید برمی گردم .از پای گیرنده های خود تکان نخوردید.
پ ن : ریش گذاشتن مد شده یا از نتایج تشعشعات هاله نور است؟ امسال خیلی ها در مراسم محاسن داشتند که کاملا طبق موازین و شئونات خودمان بود. به قول شیخ عبید زاکانی در رساله ریش نامه " آنکه محاسنش تو باشی مقابحش چه باشد؟!"

ورودی اصلی تئاتر کداک ٬محل برگزاری اسکار

نام بهترین فیلمهای هزسال روی این ستونها نوشته می شود تا چندروز دیگر نام فیلم برنده جدید هم به پایین این لیست اضافه می شود ( عکس از سرویس عکاسی وبلاگ بایرامعلی)
حدود چهل سال از ساخت فیلم قیصر می گذرد . فیلمی که یکی از تاثیرگذارترین فیلم های سینمای ایران محسوب می شود. اکثر منتقدین و نویسندگان قیصر و گاو (داریوش مهرجویی – ۱۳۴۸)را شروع موج نو فیلمهای ایرانی می دانند . موجی که باعث تعقییرات فراوانی شد و باعث ساختن گونه دیگری از فیلمها شد.
قیصر باعث وارد شدن چهره های بسیاری به سینما ایران شد. مسعود کیمیایی با ساختن این فیلم که دومین تجربه او محسوب می شد (پس از فیلم ناموفق بیگانه بیا) به یکی از کارگران صاحب نام بدل شد. بهروز وثوقی با این فیلم از یک بازیگر درجه دو به یک سوپر استار تبدیل شد . عباس کیارستمی کارش را در سینما با طراحی پوستر و تیتراژ فیلم قیصر آغاز کرد و اسفندیار منفردزاده برای نخستین بار در سینمای ایران برای فیلمی موسیقی متن ساخت و با استفاده از ضرب زورخانه موسیقی بیادماندنی آنرا آفرید . فیلم یک اثر کاملا موفق بود و رکورد فروش را شکست و تا مدتها بر روی پرده سینما ماند. شخصی را می شناختم که می گفت این فیلم رادر آنزمان سی و پنج بار در سینما دیده !
چند سال پیش در یکی از کانالهای تلویزیونی ترکیه فیلمی دیدم با نام حیدر با بازی جونیت آرکین بازیگر مشهور سینمای ترکیه که او را در ایران با نام فخرالدین می شناسند . فیلم تقلید نعل به نعل و کاملی بود از فیلم قیصر . همان شخصیتها و روابط و حتی همان صحنه های بالا کشیدن پاشنه کفش و دست آخر کارگردان که موسیقی دیگری نظرش را جلب نکرده بود از موسیقی منفردزاده استفاده کرده بود تا تقلید را کامل کند.
قیصر فیلم کامل و بی نقصی نبود – مخصوصا با معیارهای امروز – ولی از بسیاری از فیلمهای همدوره خود و حتی چند سال بعد یک سروگردن بالاتر بود .گرچه از بسیاری سنتهای آن روزگار پیروی می کرد حتی فیلم بنا به رسم آنروزگار دارای صحنه رقص و آواز کافه ای هم بود . داشتن صحنه رقص و آواز فرمول تضمین شده ای برای فروش فیلمها وپررونقی سینما ها بود. معروف است که حتی فیلمهای خارجی هم از این قاعده مستثنی نبودند. بسیاری از مواقع فیلمها خارجی را در وسط نمایش قطع می کردند و چند صحنه رقص عربی نمایش داده می شد و بعد نمایش فیلم اصلی ادامه پیدا می کرد. یک صحنه رقص و آواز کافه ای در فیلم قیصر هم وجود دارد. صحنه ای که قیصر به دنبال یکی از برادران آب منگل به کافه ای می رود و در آنجا به صحنه رقص و آواز خوانی شهرزاد می نشیند که ترانه " تتق تتق دنبکی رو باش" را با صدای سوسن اجرا می کند. تا قیصر و سایر حضار با دهان باز و چشمان از حدقه بیرون زده او را نگاه کنند.
شان نزول این پست به خاطراین مطلب و ویدیوی آن بود که چند روز پیش درباره روزگار کنونی همین شهرزاد بازیگرفیلم قیصر به دستم رسید. بازیگری که بعدها در پنجاه فیلم دیگر بازی کرد از جمله در فیلمهای بلوچ و داش آکل کیمیایی ٬ طوقی علی حاتمی و تنگنا امیر نادری که این آخری حتی جایزه بازیگری جشنواره سپاس را برایش به ارمغان آورد. و حتی دستی در شعر و شاعری هم داشته و فیلمی را هم کارگردانی کرده. زنی که دیگر امروز گرد پیری موها و چهره اش را پوشانده و دیو هولناک فقر و نداری بر او سایه انداخته و گویا حتی سرپناهی هم برای زندگی ندارد. سرنوشت تلخ ومحتوم او بسیاری دیگر از جنس او .

حبیب یک مرد میانسال افغان بود که مدتی پیش ما کار می کرد . آدم خوب و درستی بود از آن آدمهای قابل اعتماد . تاجیک بود و سالهای نوجوانی و جوانی همراه با آحمد شاه مسعود با ارتش شوروی جنگیده بود. گاهی مواقع بیکاری از خاطرات آنموقع برای من تعریف می کرد.از احمد شاه مسعود٬ از جنگهایش٬ از دو برادری که طی آن جنگها کشته شده بودند و از مامورین و نظامیهای آمریکایی که برای آموزش نظامی و پخش اسلحه به آنها مخفیانه به افغانستان می آمدند .از جمله "کالین پاول" که سالها بعد وزیر امور خارجه آمریکا شد.
علت اینکه بعد اینهمه مدت یاد حبیب افتادم . دیدن فیلم جنگ چارلی ویلسون بود . سرگذشت واقعی چارلی ویلسون نماینده تگزاس در کنگره آمریکا . فیلم از کتابی به همین نام نوشته جورج کریل ساخته شده. بگذریم که مثل اکثر اوقات کتاب به مراتب کامل تر و بهتر از فیلم است . فیلم یک جورهایی سرهم بندی شده و شتابزده است . شاید هم به خاطر یک سری ملاحظات سیاسی و به خاطر آدمهای ماجرا که بسیاری از انها هنوز زنده اند فیلم را اینطور ساخته اند.
چارلی ویلسون شخصی بود که پس از حمله ارتش سرخ به افغانستان در سال ۱۹۸۰ توانست کنگره امریکا را متقاعد کند که با تصویب یک بودجه عظیم چند صد میلیون دلاری و ارسال پول ٫ تسلیحات و کمکهای دیگر رزمنده های افغان که در آن زمان مجاهدین نامیده می شدند را علیه ارتش تا بن دندان مسلح شوروی بسیج کند. مسلمانهای تندرو از پاکستان و عربستان و مصر به کمک برادران افغان خود فرستاده شدند. نطفه سازمانهایی مانند القاعده و یا گروه طالبان که این روزها آمریکا از آنها به عنوان لولو خوره برای ترساندن دنیا استفاده می کند در همان ایام بسته شد. پول فراوان و غذا و تجهیزات و اسلحه های مدرن از آمریکا به پاکستان می آمد و بوسیله شتر و قاطرهایی که از ایالت تنسی آمریکا آورده شده بودند به داخل افغانستان حمل می شد . ماموران سازمان سیا و مربی های نظامی آخرین تاکتیکها و روش استفاده از جدیدترین سلاحها را به مجاهدین افغان می آموختند. از جمله این سلاحها موشک انداز انفرادی "استینگر" بود که افغانها به کمک آنها دمار از روزگار هواپیماهای ارتش سرخ و هلکوپترهای عظیم الجثه و مخوف روسی معروف به Hindi در آوردند . مدتی بعد عکسی در جراید از یک رزمنده ایرانی در خلیج فارس چاپ شد که یک قبضه از همین موشک اندازها دستش بود و باعث جاروجنجال زیادی درباره اینکه این اسلحه ـ که آنزمان اهمیت استراتژیک داشت - چگونه دست ایرانی ها رسیده ٬شد.
چارلی ویلسون مهمترین موتور حرکت دهنده این جریان بود . بودجه این کار را از پنج میلیون دلار به دویست و پنجاه میلیون دلار رساند . بماند که قسمتی از این پول را خرج عیاشی هایش با بانی ها و مدلهای پ ل ی ب و ی کرد . بارها به خاورمیانه و پاکستان و افغانستان سفر کرد و ماجرا را از نردیک دنبال کرد. نقش او را در فیلم تام هنکس مانند همیشه عالی و بی نقص بازی می کند و در مقابل جولیا رابرتز بدون هیچ ویژگی خاصی در نقش جوآن هرینگ نقش مقابل را دارد و همچنین فیلیپ هافمن با شباهت فوق العاده ای نقش گوست آوراکتوس مامور معروف سیا را بازی می کند.
داستان سرانجام با شکست و عقب نشینی ارتش شوروی در فوریه ۱۹۸۹ به پایان می رسد . و اردوگاه کمونیسم مدت کوتاهی پس از آن از هم می پاشد. آمریکا سرمست از پیروزی افغانستان را به حال خود رها می کند تا آنکه یک دهه بعد و پس از ماجراهای یازده سپتامبربه افغانستان حمله و آنجا را اشغال می کند تا به اصطلاح با گروهی که دست پرورده خودش بود بجنگد . شاید بهترین جمله برای تشریح این کار همان جمله پایانی فیلم بود که از قول چارلی ویلسون گفته شد:
These things happened. They were glorious and they changed the world... and then we f.... up the end game.