تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
 

P>             

 

   گوران برگویچ را سینما دوست ها بویژه طرفداران فیلمهای امیر کوستاریکا خوب می شناسند . آهنگساز صرب که با ساختن موسیقی برای فیلمساز بوسنیایی به شهرت رسید . شروع همکاری این دو با فیلم زمانی برای کولی ها شروع شد و بعد با فیلم مشهور رویایی آریزونا با بازی جانی دپ و جری لوئیس  ادامه پیدا کرد . بویژه ترانه "در ماشین مرگ " - همین ترانه بالای پست - که با اجرای   "ایگی پاپ " خواننده صاحب سبک آمریکایی  به یکی از مشهورترین ترانه دهه نود تبدیل شد.

موسیقی او برگرفته از موسیقی محلی بالکان است با همان تاثیری که موسیقی شرقی - بویژه موسیقی عثمانی ها - و موسیقی کولی ها - بویژه سبک جیپسی جز یا جاز کولی - بر آن گذشته . چند سال پیش  هم با توجه به این نزدیکی ها و قرابت  همراه با "سزن آکسو "خواننده ترک یک آلبوم  مشترک به نام "عروسی و تشیع جنازه"  بیرون دادند که در نوع خود کار خوب و شنیدنی بود.

بگذریم ٬ چند وقت پیش سعادتی نصیب شد که در کنسرت این جناب حضور به هم برسانیم و از موسیقی او محظوظ بشویم .  جالب اینکه مردم آن دیار هم مثل هموطنان خودمان از نظم بدشان می آمد و همگی در کنار سن سالن تجمع کرده بودندو به انجام حرکات موزون پرداختند و جلوی سالن جمع شدند و ما هم برای اینکه از دیدن ایشان  محروم نمانیم و به درک حضور برسیم رفتیم کنار سن . و با یک دوربین غیر حرفه ای چند عکسی از آنها گرفتم .بقیه اش را در ادامه مطلب ببینید.

 

پ.ن از این آهنگ پرشور  کلاشینکف (یا به قول خودشان کالاشنی کوف ) هم غافل نشوید.  ویدیو آنرا هم اینجا  ببینید

پ ن ۲ : آنجایی که جناب گوران فریاد می زند٬ می گوید "یوریش"  . همان یورش (حمله) خودمان است که از زبان ترکی اویغوری وارد سایر زبانها - از جمله فارسی-  شده.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:44  توسط بایرامعلی  | 

      

  چند روز است که کارم شده شنیدن چندین و چندباره آخرین آلبوم محسن نامجو به نام "آخ"   آلبومی که آنرا با همراهی گلشیفته فراهانی بیرون داده و مثل کارهایش قبلیش  شنیدنی و ساختار شکنانه و لذت بخش .مخصوصا این ترانه  همش  که چندروز است به طرز فجیعی در مخم افتاده و روزگارم را سیاه کرده.

بگذریم ٬ مخالفان موسیقی  نامجو دمپایی پرت نکنند ٬ منظورم از این پست چیز دیگری است. طی همین مدت کلی ایمیل مختلف دستم رسیده با عناوین : "دانلود آخرین آلبوم نامجو" یا " لینک فوری و با کیفیت دانلود ترانه های محسن نامجو " و " دانلود ترانه های نامجو با سه کیفیت متفاوت" و اینها .

 نمی خواهم بچه مثبت بازی در بیاورم . ولی اگر واقعا طرفدار این موسیقی هستید باید از آن حمایت کنید . باور کنید زندگی هنرمند جماعت خرج دارد گاهی خیلی هم خرج دارد! نوازنده ها و مسئولین  استودیو و مسترینگ و صدابرداری وشرکت پخش و  غیره هم معمولا برای مخارج ماچ قبول نمی کنند! و برای این کارها  باید به آنها وجه رایح مملکت پرداخت کرد.پس اگر هنرمندی قادر به پرداخت این هزینه ها نباشد دیگر از آثار بعدی خبری نخواهد بود . از سوی دیگر از آنجا که "همه چیزمان باید به همه چیزمان بیایید" همه چیزما باید با همه دنیا فرق کند یعنی مخاطب این کارها هفتاد میلیون نفر هستند و بازارشان یک بازار محدود دو سه میلیونی نفر ایرانیان خارج از کشور که آنها هم با تمسک به اینترنت سرعت بالا این کارها را دانلود می کنند و یا کپی می کنند . آرش سبحانی یک بار تعریف می کرد یک نفر بعد از کنسرت کیوسک به پیش او رفته و گفته : آقا ! من عاشق موسیقی شما هستم . از همین سی دی آخر شما ده تا کپی زدم و به همه رفقا دادم ! لابد در خیالش هم فکر می کرده دارد مراتب ارادتش را نشان می دهد.

خلاصه ٬  عزیزان  من!   هفت دلار و نود و دو سنت  دیگر این حرفها را ندارد . یک روز به جای اینکه پولتان را بدهید  جعبه ستاره یا مش دانیال یا برگر سلطانی و یا دخول خروج برگر و ...... بروید و این سی دی را بخرید . روح شما هم  احتیاج به خوراک دارد . موسیقی غذای روح است.

                                                    ارادتمند همیشگی :بایرامعلی!!

 پ .ن بدیهی است مخاطب این پست دوستان غربت نشین هستند وگرنه هموطنان داخل کشور در این موارد عذر شرعی مقبول دارند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:32  توسط بایرامعلی  | 

 

  Summer has come and passed
The innocent can never last
wake me up when September ends

like my father's come to pass
seven years has gone so fast
wake me up when September ends

here comes the rain again
falling from the stars
drenched in my pain again
becoming who we are

as my memory rests
but never forgets what I lost
wake me up when September ends


                                    

    برای آخرین روز سپتامبر و برای این تابستان داغ و پرماجرا و فراموش نشدنی که اندازه عمری  طول کشید و به اندازه چند سال پیرمان کرد و حرصمان داد . آهنگ " وقتی سپتامبر تمام می شود  بیدارم کن" از گروه راک کالیفرنیایی  Green Day . بگذریم که این ترانه همیشه مرا یاد اولین روزهای مهاجرتم می اندازد.

پ .ن در ضمن به اسم گروه هم عنایت دارید که؟

پ ن ۲ : آّهنگ را از اینجا  هم می توانید گوش کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:48  توسط بایرامعلی  | 

 

     نمی دانم این کلیپ کار کیست . یک آدم باذوق عکسهای وقایع اخیر ایران را با یک ترانه قدیمی ایتالیایی همراه کرده . دیدن بار اولش با آنکه ترانه را قبلا بارها شنیده بودم احساس غریبی داشت و دیدنش با این عکسها جور دیگری بود . شنیدنش  حس عجیبی به وجود می آورد . همان حس تلخ لحظه خداحافظی ٬ آنهم نه خداحافظی معمولی بلکه خداحافظی برای همیشه . یک وداع بی بازگشت توام با غرور و افتخار . کسی که می داند ممکن است بزرگترین سرمایه زندگیش ٬ جانش٬ را از دست بدهد ولی با دانستن این واقعیت به خاطر  ایمان و اعتقادش با آغوش باز به استقبال مرگ می رود.

***** 

ترانه هایی در هر فرهنگ هر ملت وجود دارند که به علت شرایط خاصشان٬ شعرشان و یا حال و هوایشان ماندگار می شوند و کم کم به قسمتی از فرهنگ عامه در آن ملت تبدیل می شوند . نمونه هایش هم فراوانند .در کشور خودمان هم کم نیستند.

بدرود زیبا یا Bella Ciao  یکی از ترانه ها معروف و ماندگار ایتالیا است . شاعر  آن معلوم نیست و ملودی آن گویا به یک ترانه فولکورولیک ایتالیایی تعلق دارد . این ترانه یادآور دوره استیلای فاشیست ها بر ایتالیا است. زمانی که بنیتو موسولینی "دوچه ایتالیا" و متحد نزدیک هیتلر با دیکتاتوری تمام بر ایتالبا فرمان می راندو نیروهای مردمی یا "پارتیرانها" خانه های خود را رها کرده بودند و در کوهستانهای شمال ایتالیا با ارتش  موسولینی و نازیها می جنگیدند و در راه کسب آزادی جان خود را فدا می کردند . شعر ترانه وداع نامه یک رزمنده با محبوبش است و پر از امید به فردا .  مبارزه سالها ادامه پیدا کرد. نازیها شرط کرده بودند در ازای کشته شدن یک آلمانی ده نفر شهروند معمولی  ایتالیایی  را خواهند کشت و  این شرط را به دقت انجام می دادند ولی پارتیزانها دست از مبارزه نمی کشیدند و سرانجام نیز پیروز شدند.

موسولینی و معشوقه اش کلارا پتاچی  در بیست و هفتم آوریل ۱۹۴۵ در مرز سوئیس زمانی که قصد فرار داشتند توسط همین پارتیزانها دستگیر و اعدام شدند و جنازهایشان  از دیوارهای شهر میلان به صورت وارونه آویزان شد. کسی نمی داند چند سال قبلش وقتی او به همراه هیتلر از ارتش هایشان سان می دیدند و خنده های پیروزی سر می دادند آیا فکر چنین روزی بودند . من که گمان نمی کنم . دیکتاتورها همیشه گمان می کنند عمر جاوید دارند.

از آنموقع از این ترانه اجراهای مختلفی گردید  مثل  اجرا همین کلیپ  با صدای لیدیا پرچان یا اجرای میلوا   .  ایو مونتان بازیگر افسانه ای  فرانسه هم آنرا اجرا کرد و در زبانهای گوناگون از جمله اسپانیایی و روسی و انگلیسی نیز اجراهای آن رواج یافت (کاش اجرای فارسی آنهم موجود بود )  

اینهم   اجرای دیگری از این آهنگ با لهجه غلیظ ناپلی.  متن ایتالیایی ترانه با ترجمه فارسی آن را در اینجا هم می توانید بخوانید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 1:6  توسط بایرامعلی  | 


مواقعی هست که نه دل و دماغ نوشتن داری و نه حال حرف زدن ٬ چیزی نمی ماند جز گوش کردن به موسیقی برای فرار از ناامیدی . بعد به این فکر می کنی اگر چیزهایی مثل موسیقی نبود دنیا چه جای گندتر و مزخرفتری از این که هست٬ می شد.

 برای حال و هوای این روزها

حکومت نظامی  ساخته میکیس تئوداراکیس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 23:44  توسط بایرامعلی  | 

 

  گروه باستانی و قدیمی سنگهای قلقلی ( Rolling Stones) از گروه ها و معروف و قدیمی سبک راک هستند که مثل بسیاری از همین گروه ها معروف از انگلستان آمده اند . راک در آمریکا به وجود آمد ولی من نمیدانم چه سری در این انگلیسای چشم چپ است که خیلی ازبهترینها و معروفترینهای موسیقی راک اهل آنجا هستند ( مثلا پینک فلوید - اریک کلاپتون- دایراستریتز- بیتلز و....)

گروه سنگهای قلقلی از دهه شصت افتتاح شد و بنیانگذاران آن برایان جونز میک جاگر و کیت ریچاردز بودند که از سالها قبل  همدیگر را می شناختند .برایان جونز ذر سال ۱۹۶۹ درگذشت .باقی آنها طی این سالها با هم ماندند و خواندند . یک خواننده رپ در دهه هشتاد رولینگ استون و پینک فلوید را دایناسورهایی خطاب کرد که تاریخشان به سر آمده . نام آن خواننده و کارهایش در گذر زمان فراموش شد ولی این دایناسورها ماندند و ادامه دادند . پیرمردهای رولینگ استون همین پارسال  در نزدیکی اینجا کنسرتی برگزار کردند و ثابت کردند دود از کنده بلند می شود و گذر زمان و اعتیاد شدید در چند نفر از اعضا گروه  ( مردم گاهی برای خنده به آنها سنگهای عملی - Druging Stones - هم می گویند) تاثیری در کارهای آنها نگذاشته و هنوز می توانند دوساعت بالا پایین بپرند ورجه وورجه کنند.  معروف است که  کیت ریچاردز گیتاریست  نامی این گروه یک بار در عالم خماری خاکستر پدر مرحومشان را به جای مواد استشناق کرد تا ببیند چه مزه ای است !

 آهنگ " سیاهش کن " ( Paint It Black ) یکی از آهنگهای قدیمی  این گروه است که در سال ۱۹۶۶ به بازار آمد.   میک جاگر خواننده گروه در آنروزها برای خودش جگری بوده ! و سالها قبل از این است که علیاحضرت ملکه ٬ ولینعمت مستقیم یا غیرمستقیم همه ما ( ژانر: تئوری توطئه دائی جانی) ایشان را به لقب "سر مایکل فیلیپ جاگر" مفتخر بفرمایند.

این آهنگ به نوعی به آهنگ ضد جنگ ویتنام هم تبدیل شده . علتش را در ادامه می گویم .در سال ۲۰۰۴ مجله معروف رولینگ استون آنرا در رده ۱۷۴ بهترین ۵۰۰ آهنگ تمام زمانها جا داد . در فیلمها و سریالها زیادی از آن استفاده کرده اند. از جمله یک نسخه بدون کلام آن با اجرای ارکستر بزرگ است که تلویزیون ایران در مواقعی که شور حسینی می گیردش (مثل همین مواقع انتخابات) آنرا پخش می کند.   دو استفاده خاطره انگیز از این آهنگ در سینما در خاطرم مانده . یکی در فیلم وکیل مدافع شیطان وقتی در انتهای فیلم  جناب آل پاچینو با آن خنده شیطانی به دوربین نگاه کرد و  گفت : تکبر٬ گناه مورد علاقه من . ودیگری و معروفترین استفاده از این آهنگ در شاهکار بی بدیل استنلی کوبریک  یعنی فیلم ضدجنگ  غلاف تمام فلزی بود که این آهنگ را به یک ترانه ضد جنگ ویتنام تبدیل کرد.

در آخرین سکانس فیلم سربازها بعد از یک روز سخت در تاریکی شب مشغول پیش روی هستند و با هم سرود بچه گانه  باشگاه میکی ماوس را می خوانند. تاریکی شب با خانه هایی که زمینه در آتش میسوزند  و این سرود بچه گانه  ترکیب عجیب و متناقضی با هم به وجود می آوردند .جوانان معصومی که سیستم آنها را به ماشینهای بیرحم کشتار تبدیل کرده.  سپس در ادامه  نریشن سرباز جوکر را می شنویم که میگوید : ما نام خود را امروز به حد کافی در تاریخ حک کردیم و به سمت پایین رودخانه برای استقرار در شب می رویم ....به یاد گذشته می افتم و.... (بییییییییییییییییییببببب سانسور) ..............  من خوشحالم که زنده ام . در یک کلام ٬ من دریک  دنیای گه زندگی می کنم٬ درسته . ولی زنده هستم و نمی ترسم... وبه دنبالش تصویر سربازها در تاریکی فید آوت شده و آهنگ شروع می شود. حس تعلیق و بهتی که این  صحنه می دهد همتا ندارد. خودتان از اینجا ببینید.

     

 پ .ن .  "غلاف تمام فلزی" ترجمه چندان مناسبی برای  Full Metal Jacket  به نظر نمی رسد ولی ابتدا کمی کلاس آموزش دفاعی : همانطور که می دانید گلوله دو قسمت دارد قسمت بالایی یا مرمی که معمولا از جنس سرب است و قسمت پایین یا پوکه که از برنج ساخته می شود .در بعضی از فشنگها (مخصوصا قشنگ تفنگداران دریایی یا  Marines )  لایه نازکی از یک آلیاژ مخصوص روی فشنگ کشیده می شود که خاصیت نفوذ و ضریب سوراخ کنندگی را چندبرابر می کند. این فشنگها را اصطلاحا Full Metall Jacket می گویند که می شود گفت .پوشش تمام فلز  یا روکش تمام فلزی. 

پ.ن ۲  مطلب  خواندنی  سمیرا نیک آئین  درباره آنها در دویچه وله

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:56  توسط بایرامعلی  | 

 

 

فرامرز اصلانی برای من یادآور یک دوره خوش زندگی است. روزهایی که دیگر تکرار نخواهند شد ٬روزهای سبکسری و بی قیدی و خوش بودن بدون اندیشه فردا .ایامی که به یک نگاه دل می باختی و تالاپی عاشق می شدی ٬ دوره ای که الان  خیلی دور به نظر می آیند. همیشه فکر می کنم هنرمندی مثل او چرا اینقدر کم کار است که در کل عمر هنریش دو آلبوم بیشتر ندارد. شاید هم علت ماندگاریش  همین گزیده کاری و وسواس او باشد.

آرش سبحانی و کیوسک هم موسیقی این روزهایم است. سی دی آنها یکی از چیزهایی است که همیشه در ماشینم پیدا می شود. موسیقی آنها هم زبانحال الانم ٬ طنز تلخ و نگاه بدبینانه آنها به دنیا را دوست دارم  و به طرز غریبی به دلم می نشیند .

 حالا صدای گرم وخاطره انگیزفرامرز اصلانی رابا زخمه های گیتارو ریزه کاریهای مارک نافلروار آرش سبحانی مخلوط کنید. و ببینید چه معجونی محشری از کار در می آید.

این شما و این اجرای زنده ترانه " آگه یه روز بری سفر" ترانه که هرکس که گیتار دستش می گیرد اول نواختن آنرا یاد می گیرد . صدا ها را شب کنسرت با ضبط صوت جیبی ضبط کردم و کیفیت زیاد خوبی ندارد و صد البته با پارازیتهای اطراف٬ ولی باز هم کاچی بهتر از هیچی است.

اگر برنامه فلاش باز نمی شود می توانید آهنگ را از اینجا گوش کنید.

عکس ازایشان 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:10  توسط بایرامعلی  | 

 

الان آن بالاها یک جایی نشسته و با دیوید لین و مصطفی عقاد  خوش و بش می کند

این بعدازظهر بهاری وقتی خبر رفتن  موریس ژار افسانه ای را شنیدم دلم گرفت. مثل شنیدن خبر رفتن یکی از دوستان نزدیک یا آدمهای محبوب زندگی.یادت می آید چقدر با هم درباره اش صحبت می کردیم و ستایشش می کردیم ؟ یاد آن شبهایی افتادم که تا نزدیکی صبح به موسیقی فیلمهایش گوش می کردیم و با هم گپ می زدیم چند سال از آن شبها می گذرد؟  یاد آن شبها کردم و آن نوارهای قرمز سونی. یاد اولین بار که با ذوق وشوق نسخه بی کیفیت و بی رنگ دکتر ژیواگو را پیدا کردیم و چند بار پشت سرهم دیدیم.چقذر دنبال دختر رایان گشتیم و پیدایش نکردیم.

موریس ژار  هنرمند بی مانندی بود ٬ یکی از آنها که بیشتر به خدایان شباهت دارند تا به بشر و جز سجده و ستایش از تو کاری بر نمی آید و آثاری که هرکدامشان را به جز شاهکار نمی شود نام دیگری گذاشت. وقتی موسیقی عربی و راز و رمز صحرا را در لورنس عربستان فیلم بی بدیل دیوید لین کبیر به موسیقی تبدیل کرد. آن صحنه را یادت می آید وقتی پیتر اتول با آن چشمهای آبی درشت خیره شد به آن کبریت روشن و صحنه دیزالو شد به طلوع خورشید در افق بی انتهای صحرا و ارکستر شروع کرد به نواختن قطعه "این است صحرا" یا آن صحنه که لورنس با لباس عربی و شتر کنار دریای سرخ با غرور قدم می زند و به غروب نگاه می کند.

یادت می آید وقتی عشق یوری و لارا را با آن ملودی زیبا "دکتر ژیواگو "جاودانه کرد. تهیه کننده گفته بود موریس متخصص موسیقی صحرا است ولی ثابت کرد که همانطور که هرم گرما رابه زبان نتها بیان می کند بلد است سرمای و یخبندان دشتهای منجمد روسیه را هم منتقل کند .آن صحنه آخرین دیدارشان در آن ساختمان برف گرفته یادت می آید .وقتی آخرین نگاه یوری از آن پنجره یخ زده به مسیر سورتمه  لارا در دشتهای سفید با نوای بالالایکایی که تم لارا را می نواخت همراه شد.

محمد رسول الله  یادت می آید؟ آن شبی که در مسجد محل رفتیم و  تماشایش کردیم. با آن موسیقی که انگار از آسمان می آمد .  خود موریس ژار گفت من اذان را به ارکستر درآوردم. یادت می آید صدا و سیما هر وقت در روزهای جشن و عزا موسیقی مذهبی کم می آورد موسیقی متن محمد رسول الله را می گذاشت؟ یادت می آیدتلویزیون سالی چند بار فیلمش را نشان می داد؟ صحنه به صحنه و موسیقی مربوط به ان را حفظ کرده بودیم.وقتی سپاه محمد با غرش طبلها وارد مکه شدند وآنرا فتح کردند و ابوسفیان با آن صدای بم و مردانه نصرالله متقالچی گفت: محمد از قلبها وارد می شود. یادت هست همیشه موقع مسخره بازی و خنده آهنگ را می زدیم و این جمله را می گفتیم؟

وقتی عمر مختار  روی آن پل دمار از روزگار ایتالیایی های اشغالگر وارتش ژنرال گراتزیانی  درآورد و موسیقی جشن پیروزی را کامل کرد یادت هست چقدر ذوق کردیم؟ قیافه آنتونی کوئین با آن لباس عربی و ریش یادت می آید که چقدر بهش می آمد؟    

                                      

 

این اواخر دیگر پیر شده بود در فیلم روح  آن  ترانه قدیمی را برای موسیقی فیلم استفاده کرد. و نامش را در فیلم انجمن شاعران مرده دیدم دیگر  بیشتر او را با نام پسرش ژان میشل ژار و موسیقی الکترونیک او میشناختند. و امروز هم خبر رسید که.....

آخر این ویدیو بغض می کند و می گوید:  دیوید خوشحال خواهد شد . مطمئنم الان آن بالاها یک جایی نشسته و با دیوید لین و مصطفی عقاد  خوش و بش میکند.

بدرود موریس ژار ٬ MAESTRO D'ADIEU

 پ.ن  تعدادی از بهترین کارهای موریس ژار در این ویدیو ببینید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 23:33  توسط بایرامعلی  | 

 

 

  و البته یکی دیگر از سجایا و مزایای  اخلاقی ما مردم ملک جم پایبندی ما به مسئله کپی رایت یا حق مولف است. یعنی شعار معروف " کپی رایت فرغونی چند؟" از شعارهای اصلی ما در زندگی است. تکلیف آثار خارجی که معلوم است . از فیلم و کتاب و موسیقی و... مال اجنبی محسوب شده و برای ما مباح و حلال است و بی هیچ منعی آنرا کپی می کنیم و تکثیر می کنیم  و البته  کارهای هنرمندان و نویسندگان وطنی هم به هکذا٬ حالا گیرم کمی دست به عصا تر و مخفی تر! دیگرهر چه باشد آنها خودمانی محسوب میشوند و این حرفها را با هم نداریم .فوقش بعد در باب زشتی اینکار حرف میزنیم و داد سخن می دهیم. یکی از خنده دار ترینشان همین تبلیغ اول الواح فشرده هلوگرام دار فیلمهای ایرانی  موسسه رسانه های تصویری و بقیه است٬  همانی که میان نویسش می فرماید"شما یک ماشین را نمی دزدید"و" شما خلاف نمی کنید" و..... و دست آخر نتیجه گیری می کند که" کپی غیر قانونی فیلم دزدی است" و الخ ...  و البته اصل این آگهی یک تبلیغ آمریکایی است که حضرات با افزودن میان نویسهای فارسی آنرا ایرانیزه کرده اند و با آن خلایق را به راه راست ورستگاری و کپی رایت  دعوت می کنند! وضعیت و نتیجه این  آشفته بازار را هم خودتان می بینید. بگذریم٬ نه کارشناس این کار هستم نه از روی منبر رفتن خوشم می آید ضمن آنکه :رطب خورده منع رطب کی کند؟"

دیدن این کلیپ شهرام شب پره مرا به یاد این مسئله انداخت. اصل این  آهنگ را در اواخر دهه سی خورشیدی "ناصر رستگار نژاد " ترانه سرا و آهنگساز به نام آن روزگار می سازد و  با صدای پوران آنروزها شاهپوری  اجرا می شود و به یکی از کارهای موفق و ماندگار تبدیل می شود .

 ناصر رستگار نژاد را دوسال پیش در مراسمی در این اطراف دیدم و با او صحبت کردم و  این  پست  را در موردش نوشتم . همچنین این مصاحبه  با او را هم می توانید گوش کنید. او داستان ساخته شدن این آهنگ را اینطور تعریف می کرد  که  شبی با  یار موافقی در آنزمان به هنگام گلگشت وتماشا در صحرا دچار باران و طوفان ناگهانی می شوند و هر دو خیس و بی پناه زیر باران و برف  می مانند و ایشان برای آنکه یار مربوطه سردشان نشود کت را از تن به در کرده به ایشان می پوشانند و حالت و شرایط آن شب سرد زمستانی  ناصر رستگار نژاد را به سرودن و ساختن این آهنگ وا می دارد و همانطور که می بینید مانند سایر کارهای او از جمله مهتاب (با صدای ویگن)  یا شانه ( با صدای پوران)  از نوع شعر تصویری است.

 بعدها در اوایل دهه پنجاه "فریدون فرخزاد" شومن معروف آنموقع این آهنگ را بازخوانی کرد ٬بدون آنکه از رستگارنژاد اجازه بگیرد و جالب اینکه  بسیاری فکر می کنند ترانه متعلق به اوست و حالا بعد سالها شهرام شب پره آنرا مجددا بازخوانی کرده و با توجه به اینکه دست فریدون فرخزاد از این دنیا کوتاه است و  قادر به شکایت و دادگاه کشی نیست ٬برای خالی نبودن عریضه در آخر آهنگ یادی از او شده . اشاره ای هم به  آهنگساز و ترانه سرای اصلی نشده و مانند همیشه کپی رایت هم تعطیل!

البته با وجود همه این ها بنده کماکان از طرفداران  و دوستداران استاد شبپره هستم!  

                                                اردتمند همیشگی:بایرامعلی!!

 

 پ .ن ۱  ترانه اصلی  با صدای پوران

پ .ن  ۲   ترانه با صدای فریدون فرخزاد

 پ ن ۳   در ضمن از لباس پوشیدن به سبک فیلم  M.I.B گروه ارکستر و هیبت هتفیلدآسا گیتاریست  در این کلیپ هم غافل نباشید!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 15:41  توسط بایرامعلی  | 

 

حامد نیک پی یکی از آدمهای دوست داشتنی و نازنین این اطراف است . از آنهایی که وقتی یک مدت نمی بینیش دلت برایش تنگ می شود . خاکی٬ بی غل و غش و دوست داشتنی و از همه بهتر و مهمتر هنرمند. صدای خوب ودلنشین در خواندن موسیقی اصیل و سنتی و استاد در نواختن چندین ساز از تار و سه تار و رباب گرفته تا باقلاما وتنبور و دف و.... . با  اهالی  وبلاگستان این دور اطراف هم رفاقت دارد و گاهی هم یواشکی سری به نوشته هایشان می زند ( آقا! خیلی مخلصیم! )   کلاسهای آموزش موسیقی اش هم در پرژن سنتر شهر برکلی براه است و دانسته هایش را به شاگردانش یاد می دهد.(این ویدیو هم گویا همانجا فیلمبرداری شده)

 سبک موسیقی که حامد کار می کند موسیقی فیوژن یا تلفیقی است .مخلوطی از ملودی ها و ترانه های شرقی و غربی .مثل تلفیق موسیقی دستگاهی یا مقامی  ما با موسیقی فلامنکو اسپانیا و یا موسیقی عربی و جاهای دیگر ٬ یعنی همان پیدا کردن نقاط اتصال گمشده این موسیقی ها و ترانه ها. نوع موسیقی ای  که این روزها طرفداران زیادی در دنیا پیدا کرده. حتما صدای او را در قطعه تحریر" موسیقی تلفیقی" آهنگ عشق سرعت کیوسک شنیده اید.

اولین آلبوم حامد " گذر" یک کار بدون کلام بود.مجموعه ای از قطعات موسیقی و تکنوازی های او بدون هیچ آوازی .البته این اولین کار منتشره او بعد مهاجرت به آمریکا بود وگرنه کلی کارهای مشترک با دیگران در  ایران دارد از جمله  ترانه ای که برای سریال تلویزیونی "آهوی ماه نهم"  اجرا کرد.  

آسوده نام جدیدترین آلبوم حامد نیک پی است که این روزها مرتب به آن گوش می کنم مخصوصا این آهنگ فریب را خیلی دوست دارم . آهنگ روان و ملایمی است ٬ آدم را در خلسه و آرامی خاصی فرو می برد مثل اسمش آسوده است و آرام.با شعری زیبا از عماد خراسانی . گیتار فلامینکو این آلبوم را "دانیل فرایز" اجرا کرده و ویلنسل را هم " مایرا جوی" اجرا کرده و سه تار و دف هم کار خود حامد است. راستی اسم آن ساز مکعب شکل کوبه ای هم "کاهون" است.( این اسم را چون خودم جدیدا یاد گرفتم جهت اظهار فضل و اینها گفتم!) گوش کنید لذت ببرید.

 وبسایت رسمی حامد نیک پی

 اگر یوتیوب ندارید .این ترانه را از  اینجا هم می توانید گوش کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 13:17  توسط بایرامعلی  | 

                               

                               

 

آلبوم جدید گروه  کیوسک با نام باغ وحش جهانی بزودی منتشر می شود . چند باری که با آرش سبحانی و بقیه کیوسکیون صحبت می کردم بحث سر این بود که آیا آلبوم جدید با توجه به دور بودن از ایران حال و هوای آهنگهای قبلی را خواهد داشت . آهنگ پراگماتیسم عشقی که از روز قبل روی سایت قرار گرفت نشان می دهد که گروه هنوز آن روش و حسهای قدیمی را دارد. صحبت کلی در مورد آن باشد برای بعد از انتشار آلبوم در  اواسط ماه نوامبر. این  آهنگ که روی سایت گروه برای دانلود مجانی قرار دارد  در مورد شخصی است که دیگر آدم معمولی قبلی نیست وکلی عوض شده.  از دیروز مرتبا دارم این آهنگ را گوش می کنم . گفتم شادی هایم را با شما تقسیم کنم ( به شادی خانمها برنخورد ٬شادی خودم را می گویم! )

آهنگ را می توانید از اینجا  دانلود کنید . فلش آهنگ را هم اینجا می گذارم

 کنسرت بعدی کیوسک روز ۲۵ اکتبر  در تورنتو  و ۱۴ نوامبر در سانفرانسیسکو برگزار خواهد شد . قسمت ما که نشد برای کنسرت به تورنتو بیاییم ٬شما عوض ما با بچه معروفها عکس بندازید و حس یگیرید ٬ دو نقطه دی گنده !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 16:30  توسط بایرامعلی  | 

 

 سلام رفیق جان

خوبی ؟  مدتهاست خبری از تو ندارم . راستش را بخواهی آدم اینقدر اینجا درگیر روزمرگی میشود که خیلی چیزها و خیلی آدمها از یادش میروند. ولی پریشب  به شدت یادت افتاده بودم . رفته بودم کنسرت . کنسرت مارک نافلر ٬ .نافلر کبیر آمده بود . کمی پیرتر و کمی شکسته تر . ولی در گیتار زدنش فرقی نمی دیدی. تا گیتار نواختنش را از نزدیک نمی دیدی متوجه نمی شوی چرا  لقب جادوگر گیتار  به او داده بودند. آمد و خواند و باعث شد خیلی از خاطرات سالهایی که الان دیگر خیلی دور به نظر می آیند زنده شود.

وقتی رابرت ردفورد در فیلم جاسوس بازی  تمام پس انداز عمرش را خرج کرد تا براد پیت ٬دوست نزدیکش را٬ خونین و مالان از دست چینی ها آزاد کند  را یادت می آید. چقدر صدای خش دار نافلر وقتی  همین ترانه برادران در آغوش را میخواند ٬می چسبید و حس و حال دلگیر صحنه را تشدید می کرد؟ یا وقتی  داستین هافمن و رابرت دنیرو در فیلم سگ را بجنبان با بازیهای خودشان بازی پشت پرده سیاست را رو می کردند .ترانه سگ را بجنبان  همین حس و حال را زنده می کرد. اینکه اگر به جای آنکه سگ دمش را بجنباند ٬دم سگ را بجنباند چه اتفاقی می افتد؟ زمانی که آنتونیو بانداراس در فیلم دسپرادو در آن شهر تنها و بیکس با آنهمه خلافکار و جانی درافتاده بود ترانه ای مثل چاقوی شش تیغه چقدر آن حس و حال را بیان می کرد.

آن نوار کاست طوسی مارک دنون را یادت می آید؟ همانی که یکی از فامیلهایتان از انگلیس آورده بود و اولین آهنگش سلطان سوئینگ  بود؟ چقدر در مسافرتها آنرا گوش می کردیم. وقتی  آن مامور عقده ای در  اول جاده چالوس نوار را از ما گرفت ٬ چقدر حالمان گرفته شد و بعدش چقدر  گشتیم و گشتیم تا کپی آنرا پیدا کنیم.

 وقتی تازه گواهینامه گرفته بودی و در هرم گرمای بعداز ظهر شهریور در اتوبان قزوین - تهران  می راندی٬ یادت می آید  به آهنگ صدا زدن الویس گوش می کردیم٬ آهنگ چقدر با منظره های اطراف جور می آمد؟ آن معلم گیتار را یادت میآید ؟همان که یکدفعه غیب شد و چند سال بعد سر از تلویزیونهای لس آنجلسی در آورد؟ آن سال سیزده بدر وقتی در کنار آتش آهنگهای دایراستریتز را میخواند٬ چقدر ذوق می کردیم؟ وقتی شب عید سی دی این ویدیو را تصادفی از دستفروش کنار خیابان خریدم و بعد این کنسرت محشر از کار درآمد. چندبار آنرا نگاه کردیم؟ یادت می آید اسمش را گذاشته بودی رئال مادرید راکرها!! تمام غولهای راک با هم جمع بودند ٬ اریک کلاپتن٬ استینگ ٬ فیل کالینزو مارک نافلر ....

پریشب وقتی در کنسرت به اجرای زنده این آهنگها نگاه میکردم. مرتب یاد این خاطرات می افتادم. دوستی که با من آمده بود متولد و بزرگ شده اینجا و همین فرهنگ بود ولی ذره ای از احساس و لذتی که من از این موسیقی ها می بردم را نداشت. چه می دانم ٬ شاید خاطرات پشت این آهنگها و لحظه هایی که آنها بعنوان موسیقی متن بهمراه خاطرات در ذهن ما مانده این ترانه ها را اینقدر تاثیرگذار کرده٬ شاید.....

پریشب جایت را خالی کردم ٬ خیلی

  دنیاهای زیادی وجود دارد/ و همینطور خورشیدهای زیادی/ ولی ما یک دنیا بیشتر نداریم/هرچند  با هم تفاوت دارند/........ پس این حماقت است اگر بخواهیم با برادرانمان بجنگیم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:7  توسط بایرامعلی  | 

       

   

موسیقی ایرانی روزهای خوبی را پشت سر نمی گذارد. در داخل مرزهای ایران سیاستهای شل کن و سفت کن ارشادی و اعمال مدیریت سلیقه ای٬ رمق و جان نیمبندی که بعد دوم خرداد ۷۶ به موسیقی دمیده شده بود گرفته. در اینور دنیا و در لس آنجلس هم به جز کارهای نخ نما شده و تکراری که برای هر کدامشان  ده ها نمونه بهترش را که قبلا خوانده اند میتوان مثال زد٬ چیزی پیدا نمی شود. در این میان و در سالهای اخیر به کمک تکنولوژی نو  و اینترنت انتخاب دیگری هم پیدا شده موسیقی که نام آنرا موسیقی زیرزمینی گذاشته اند.

خال پانک عنوان جدیترین آلبوم گروه ۱۲۷ است . گروهی که در دسته بندی موسیقی در گروه های زیرزمینی جا می گیرد .مخلوطی از ترانه های فارسی و انگلیسی.

 اولین چیزی که در کارهای آنها بویژه در این آلبوم دیده می شود طنز ملایم و دلنشین  و همچنین متفاوت بودن با سایر آثار مشابه است که در سرتاسر آن دیده می شود.  از نام آلبوم  ( ترکیب موسیقی خال تور  و  punk Rock ) و عکس روی جلد آن که در واقع مونتاژ عکس سهراب محبی خواننده ٬گیتاریست و  شاعر گروه  با شادروان سوسن است ٬ گرفته تا مضامین اشعار و نحوه اجرا آن. این فرق داشتن را حتی در موسیقی مورد استفاده آنها می شود مشاهد کرد که ترکیبی است از جاز و راک با ته مایه های موسیقی ایرانی . ساز بندی های جدید مانند استفاده از ساز مهجور  ترومبون ( با نوازندگی سلمک خالدی) که استفاده از آن بویژه در موسیقی پاپ (به معنای کلی آن) بسیار نادر است و یا ترکیب ریتمها و ملودی های آشنایی ایرانی با موسیقی غربی .

کارهای ۱۲۷ و آلبوم خال پانک برای کسانی که احتمالا اعصاب پرده گوششان به کمرشان مرتبط نیست و احتمالا بدشان نمی آید موسیقی از جنس دیگر بشنوند ٬انتخاب مناسبی خواهد بود .حتی اگر تازه کاری و غیرحرفه ای بودن آنها  از اجرا موسیقی ٬ خواندن ٬ و وزن و قافیه  بعضی از اشعار ترانه ها به چشم بزند. کارهای آنها  چیزی دارد که در موسیقی ایرانی امروز  نایاب  و کم یاب است: نوآوری و تفاوت 

پ .ن. ۱ : وبسایت گروه ۱۲۷  -  صفحه  آنها در یوتیوب  و  چند نمونه  از آلبوم خال پانک

پ .ن.۲ :   دو مطلب  از جهانشاه جاوید   و  آرش سبحانی  در مورد گروه ۱۲۷

پ .ن .۳ : گروه ۱۲۷ روز ۱۵ ژوئن در ساکرومنتو و روز ۱۸ ژوئن در سانفرانسیسکو کنسرت دارد . اطلاعات در مورد کنسرتهای دیگر و تاریخ آنها را در اینجا  ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:20  توسط بایرامعلی  | 

 

 

درباره ساز دودوک یا بالابان یکبار در این پست مفصل نوشته ام . سازی که آنرا "غمگین ترین ساز دنیا " می دانند و کاربرد آن هر روز همه گیر تر می شود . طی همین مدت کلی ترانه به زبانهای مختلف(از جمله انگلیسی و فارسی ) شنیدم که در آن از این ساز استفاده شده بود و یا در موسیقی متن فیلمهای زیادی از صدای آن جهت زدن رنگ شرقی و عرفانی به   موسیقی استفاده کرده بودند . از جمله در فیلمهای مونیخ ٬ تاریخچه نارنیا ٬ داستان میلاد  ٬انتقال سری و .....  .

یکی دیگر از نوازنده های بنام این ساز استاد علیخان صمدوف نوازنده مشهور آذری است. که بسیاری از ترانه ها و ملودی های قدیمی آذری را با این ساز (و البته سازهای  دیگر) اجرا کرده.

 ترانه Sen Gelmez Oldun  ( "تو دیگر نیامدی"  یا " تو نیامدنی شدی")  از آلبوم  سرزمین آتش  استاد صمدوف است که خودش را هم در این ویدیو در حال نواختن بالابان می توانید ببینید.  آلبوم سرزمین آتش چند سال پیش در ایران هم با مجوز ارشاد منتشر شد.

 اینهم  اجرای ترکی استانبولی همین آهنگ با صدای  Sibel Can

ما در این خزان وعده میعادی داشتیم / بهار آمد و گذشت ولی تو نیامدی/ مگر قلبت به سنگ تبدیل شد که نیامدی؟ / ماه ها آمدند و گذشتند ولی تو نیامدی ٬ تو دیگر نیامدی٬ تو دیگر نیامدی/ چشمهایم براه مانده / هنوزم منتظرم ولی تو دیگر نیامدی٬ ........

 این آهنگ را تقدیم می کنم به دو نفر:  نازی  خانم نازنین که از دوستداران صدای این  ساز است  و  عزیز دیگری  که می دانم دیگر نخواهم دیدش (حداقل حالا حالاها)   و می دانم اینجا را می خواند.

                                                                                             ایام به کام

پ.ن : فلاش موسیقی برای دوستانی که یوتیوب را نمی توانند ببینند:

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:20  توسط بایرامعلی  | 

 

ترانه خوشبختی (FELICITA - فلچیتا) از ترانه مشهور ایتالیایی است که آلبانو کاریسی و رومینا پاور برای اولین بار در سال ۱۹۸۲ اجرا کردند و به یکی از کارهای ماندگار و مشهور تبدیل شد. و بعدها بارها  آنرا تکرار کردند و خواندند.

فردا یعنی هفدهم اسفند روز تولد دو نفر از دوستان است. دو نفر از بهترین دوستانی که این سالها پیدا کردم . کسانی که زندگی در غربت را تجربه کرده اند می دانند که پیدا کردن دوست خوب چه نعمتی است . حیف است ارزش این روابط را ندانیم .....  تولدشان را تبریک می گویم ٬ از صمیم قلب برای هر دویشان  آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم و این ترانه را تقدیمشان می کنم.

 

خوشبختی یعنی گرفتن دستهای یکدیگر و رفتن به دورهاست /خوشبختی یعنی نگاه معصومانه تو در میان جمعیت/....../ خوشبختی یعنی نشستن و تماشای  رودی که می گذرد و می رود/ خوشبختی یعنی بارانی که در دور می بارد/ یعنی خاموش کردن چراغها و به آرامش رسیدن/ خوشبختی یعنی جامی از شراب با پانینو(یک نوع ساندویچ ایتالیایی) /....   یعنی دونفری همصدا بخوانی: چقدر دوستت دارم/ احساسش میکنی در فضا ٬ همین حالا اینجاست٬ مثل سرود عشق ما که مانند خیال جاری می شود و مزه خوشبختی میدهد / خوشبختی یعنی یک شب فوق العاده زیر نورمهتاب و رادیویی که روشن است/ یعنی یک کارت تبریک پر از قلب/یعنی یک تلقن غیرمنتظره...........

 برای ترجمه بقیه اش بروید یقه همین جناب متولد علیه (ترجمه  birthday boy !)  را بگیرید!

                                                                  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:40  توسط بایرامعلی  | 

 

 زندگی مثل یک جعبه شکلات میمونه. هیچوقت نمیفهمی چی قراره بهت برسه.

                                                                           فارست گامپ

<P>

 

 هوا دیگر حسابی سرد شده٬ دو شب دیگه هم که شب یلدا است و بعدش  زمستان شروع میشود برای همین امروز سراغ یک آهنگ قدیمی میرویم:

 گروه ننه ها و بابا ها  (mamas &papas) از گروه های قدیمی دهه ۶۰ میلادی است. این گروه گرچه آهنگهای زیادی ندارد و دوره فعالیت آنها کوتاه است ولی چند آهنگ آنها  از جمله همین آهنگ خیلی معروف هستند.آهنگ رویای کالیفرنیا (یا رویا در کالیفرنیا) مشهورترین آهنگ این گروه است که در سال ۱۹۶۵ بیرون آمد و تا مدتها در شمار آهنگهای پرفروش بود. مجله رولینگ استون در جدول "۵۰۰ آهنگ معروف تمام زمانها" این آهنگ را رده ۸۹ قرار داده. شعر ترانه را خانم میشل فیلیپس (همان خانمی که احتیاج به ر‌ژیم لاغری ندارد!!) در سال ۱۹۶۳ وقتی که از سرمای طولانی نیویورک دچار دپزدگی و افسردگی شده بود به یاد خانه شان در کالیفرنیا گفته:

همه برگها قهوه ای شد/ آسمون خاکستریه/ من خیلی وقته دارم پیاده طی میکنم/ تو یک  روز زمستونی/ اگر الان تو ال ای بودم/جام گرم و راحت بود/ رویای کالیفرنیا/ در یک همچین زمستونی/........          

 تو یک کلیسا می ایستم/خیلی راه اومدم/خب٫ زانو میزنم/و ادای دعا خوندن رو درمیارم/ میدونی٬ واعظ سرما رو دوست داره /میدونه که من همینجا میمونم (مثل اینکه اخلاقیات روحانیت محترم در همه جای دنیا یکسان است!!)  /  ....../ رویای کالیفرنیا/ در یک همچین زمستونی/رویای کالیفرنیا/ در یک همچین زمستونی/..... 

 نماهنگواره آهنگ هم بی نیاز از هرگونه توضیح است.یعنی وان حمام و لوله آب برای آکسسوار و دکور صحنه به کار گرفته شده و همچنین حرکات آیروبیک- موزونیک ! داخل وان هم دیدنیست! 

به یادماندنی ترین کاربرد این آهنگ  در سینما در فیلم زیبای فارست گامپ است. در صحنه ای که گامپ(تام هنکس) در زیر بارانهای سیل آسا ویتنام مشغول نوشتن نامه برای جینی ٬معشوقه بیوفایش است که همزمان او را میبینیم که با هیپی ها سانفرانسیسکو و برکلی مشغول عیش و خوشگذرانی است. (گامپ طبق قولی که به جینی داده روزی یک نامه برای او می نویسد ولی چند صحته بعد در بیمارستان همه این نامه ها را که برگشت خورده به فارست گامپ برمی گردانند)

دوستان عزیز مقیم قطب و حومه! زیاد هم به این پروپاگاندا استکبار جهانی گوش نکنید٫ اینجا آنقدر هم به گفته ایشان گرم و نرم نیست.چند روزپیش صبح زود ٬وقتی میرفتم سرکار٬ یک ربع  طول کشید تا یخهای رو شیشه ماشین آب شود!!

                                   ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!              

پ.ن : (با صدای خف و تریپ مجری های صداو سیما) بینندگان عزیز ٬این اّهنگ به طریقه سیاه و سفید پخش میشود.به گیرنده های خود دست نزنید. اگر رنگی و کیفیت  بهترش را میخواهید به اینجا بروید.

پ ن ۲ : یلدا٬ شب پیروزی الهه نور بر اهریمن تاریکی مبارک . شب چله خوبی داشته باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:10  توسط بایرامعلی  | 

 

 

 

گروه متالیکا از گروه های بسیار مشهور موسیقی راک متال و هووی راک است. این گروه در دهه نود میلادی شهرت افسانه ای پیدا کرد و هنوز هم این شهرت را دارد. یادش به خیر زمان مدرسه یکی از  همکلاسیها به اسم محسن کلی پول داد تا تیشرتی بخرد که مزین به تمثال !همین جناب جیمز هتفیلد و یاران همراهش باشد و آنرا در مدرسه ( البته در زیر یک پیراهن آستین بلند) میپوشید و به خلایق پز میداد تا آنکه پاچه خاران و منهیان! خبر بر ناظم بردند که چه نشسته ای که افعال منکر در حال وقوع است و ناظم هم محسن را به دفتر خواست و با قیچی تیشرت را جلوی چشمهای حیرتزده محسن پاره پاره کرد تا باعث عبرت سایرین شود و بدین ترتیب همه ما به راه راست هدایت شدیم!!

این گروه با این که اهل و ساکن همین اطراف هستند مدتها بود کنسرتی برگزار نکرده بودند و اکثرا در کشورهای دیگر کنسرت داشتند برای همین وقتی حدود دوماه پیش شنیدم قرار است کنسرتی در ولایت ما برگزار کنند با سر دویدم.  بلیط فروش توضیح داد که این کنسرت  تنها گروه متالیکا  نیست و چند گروه دیگر هم برنامه دارند.ماهم گفتیم چه بهتر و بلیط را خریدیم. شنبه شب پیش به همراه چهارنفر دیگر از یاران موافق و همراه (از نام بردن به دلایل امنیتی معذوریم!)  رفتیم به استادیوم محل برگزاری. کنسرت از ساعت پنج شروع میشد و استادیوم پر از جمعیت بود کنسرت خیریه بود و به نفع یکی از مدارس کودکان معلول ولی من نفهمیدم ترکیب و ارنج گروه های شرکت کننده این کنسرت کار کدام انسان باسلیقه ای بود چون تماشاگران هیچ سنخیتی با هم نداشتند در یک طرف ما٬  عشاق سینه چاک و ذوب شدگان موسیقی متال بودند با آن هیبتهای مخوف و بدن خالکوبی و لباسهای اجغ وجغ و طرف دیگر خانواده هایی که با بچه های کوچکشان روی چمن پتو انداخته بودند ومثل سیزده بدر خودمان بساط  غذا و شامی و کتلت و این جور چیزهایشان براه بود و حسابی مشغول پیک نیکیدن! بودند. کنسرت راس ساعت پنج (برخلاف کنسرتهای ایرانی) شروع شد و گروه ها پشت سر هم آمدند. خیلی هایشان را نمیشناختم و چندتایشان را کم بیش میشناختم   از جمله این آقای جان مایر  که وقتی آمد جوانان کم سن وسال  بویژه افناچ!! خودشان را داشتند هلاک میکردند . آفتاب که غروب کرد هوای سرد پاییزی شروع کرد به نفوذ به بدن و ما تازه فهمیدیم فلسفه وجودی پتو برای زیر و رو چیست. دردسرتان ندهم بلاخره بعد شش گروه موسیقی حدود ساعت یازده و بیست دقیقه بود که سروکله جناب هتفیلد و یاران پیدا شد. گروه گیتار برقی نداشتند و همه سازها آکوستیک بود مثل اینکه با توجه به حضور کودکان کم سن و سال و جلوگیری از گورخیدگی!!! آنها از اینکار منع شده بودند . گروه کارشان را با چند موسیقی راک آرام یا به قول اهل فن soft Rock شروع کردند. طرفداران موسیقی متال که بعد شش ساعت خورده ای انتظار شنیدن این آهنگها را نداشتند شروع کردند به عربده کشی و داد زدن و فحش دادن و جناب هتفیلد و خانواده محترمه شان را مورد عنایت خاصه!! قرار دادند! ( سافت راک خواندن متالیکا از نظر طرفداران متعصب مثل این میماند که استاد شجریان در کنسرت راست پنجگاه ناگهان شروع کند به بندری خواندن و بخواند: آفتاب لب بومه٬ روز کارش تمومه....!!! ) ولی گروه بدون توجه کارش را ادامه داد و در آخر هم دوتا از آهنگهای قدیمی خود را خواند و کنسرت را با ترانه معروف بیخیال همه چیز تمام کرد و صدای کف و سوت ملت استادیوم را گذاشت روی سرش. و کنسرت تمام شد . هنگام برگشتن بعضی مواضع!! به خاطر هفت ساعت نشستن روی چمن خیس منجمد و بیحس شده بود و راه رفتن سخت بود البته این بیحسی یک حسن داشت و آنهم این بود که باعث میشد سوزش ناشی از خرید بلیط برای چهل دقیقه کنسرت متالیکا  کم بشود !!!  ولی با همه این حرفها شنیدن اجرای زنده همان آهنگ خاطره انگیز به همه چیز می ارزید و چیز دیگری مهم نیست.

 خیلی نزدیکه ٬ یخیال مسافت/چیزی که تو قلبته نمیتونه  دور باشه/ همیشه به  آنچه ما  برای هم هستیم باور داشته باش/ و بیخیال چیزهای دیگه

 

                                                         ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

پی نوشت: چند تا از عکسهایی که با دوربین حرفه ای و فوق پیشرفته ام انداخته ام در ادامه مطلب میگذارم!

              

                                                                      

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:43  توسط بایرامعلی  | 

چند باری اتفاق افتاده که در جایی که از من یاد شده یا وقتی خواسته اند مرا معرفی کنند گفته اند : بایرام٬ مفسر موسیقی جوادی و در پیتی!!! برای همین و برای اعلام برائت و بیزاری از هرگونه تجود و در پیتی گری! و برای آنکه کلاسمان بالا برود (ویا حداقل اینطور وانمود کنیم) امروز به سراغ یک موسیقی کلاسیک میرویم:  

 

یوهان برامس از آهنگسازان مشهور سبک رمانتیسم قرن نوزدهم است. این آهنگساز آلمانی در بیشتر کارهایش  از موسیقی محلی (فولکلور) استفاده کرده ٬ بطوریکه تنها ۱۴۴ قطعه از آنها با الهام از موسیقی محلی آلمان ساخته و تنظیم شده.  رقصهای مجار نام ۲۱ قطعه دیگر از کارهای برامس است که بر اساس موسیقی فولکلور مجارستان که در آن روزگار جزئی از امپراتوری اتریش بود ساخته شده. معروفترین رقص مجار همین شماره ۵ آن است که بوسیله ارکستر مشهور paul mauriat  اجرا میشود  بماند که خیلی از طرفداران متعصب موسیقی کلاسیک معتقدند این طرز اجرای مدرن یا به قول خودمان جاز  موسیقی کلاسیک نوعی باج دادن به عوام است و باعث میشود تن اساتید موسیقی کلاسیک در قبر از هشت تا ده ریشتر بلرزد!!!! به هر حال خوبی این گونه اجراها اینست که جذاب است و حوصله بر نیست. اینهم اجرای این قطعه توسط یهودی منوهین ویلن نواز مشهور و اینجا اجرای آن توسط ریچارد کلایدرمن. ناگفته نماند این قطعه دو اجرا با تار هم دارد یکی توسط رامیز قلی آف تار نواز برجسته آذربایجانی و یکی هم توسط کیوان ساکت در آلبوم دیدار شزق وغرب .

و اما به یاد ماندنی ترین استفاده این موسیقی در سینما برمیگردد به فیلم خاطره انگیز دیکتاتور بزرگ  به کارگردانی و بازی چارلی چاپلین که اولین فیلم تمام ناطق او نیز می باشد و هجویه ای است بر هیتلر و رژیم نازی آلمان .  در سکانس مربوطه ٬چارلی که نقش یک آرایشگر یهودی را  بازی میکند مشغول اصلاح یک مشتری  است که رادیو شروع به پخش این قطعه میکند و چارلی هماهنگ با این موسیقی صورت مشتری بخت برگشته را اصلاح می کند٬  خودتان از اینجا ببینید.

                                                                        ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 22:40  توسط بایرامعلی  | 

دودوک یا بالابان(با اندکی تفاوت) از سازهای رایج  ارمنستان و آذربایجان و منطقه قفقاز است. این ساز در حدود ۲۸ الی ۴۰ سانت طول داشته و معمولا از چوب درخت زردآلو ساخته میشود. و نه سوراخ دارد که هشت عدد روی ساز و یکی در قسمت پایین ساز قرار دارد. صدایی بسیار خاص دارد که بیشباهت به آوای انسانی نیست. عده ای آنرا غمگین ترین ساز جهان مینامند. در سالهای اخیر طرفداران بسیاری در دنیا یافته و استفاده از آن روز به روز همه گیرتر میشود.از موسیقی پاپ گرفته تا کلاسیک و موسیقی متن فیلم. اما اولین بار که این ساز در جهان به سر زبانها افتاد در سال ۱۹۸۸ بود زمانی که پیتر گابریل أهنگساز و خواننده سبک راک انگلیسی برای ساختن موسیقی فیلم آخرین وسوسه مسیح (مارتین اسکورسیزی) از  آن استفاده کرد .  نام این ساز بیشتر بانام نوازنده افسانه ای آن درهم  آمیخته : ژیوان گاسپاریان استاد و نوازنده ارمنی دودک که بعدها در سال۲۰۰۰ در ساخت موسیقی فیلم گلادیاتور هم با هانس زیمر همکاری داشت. زیمر برای موسیقی این فیلم برنده جایزه اسکار نیز شد و این همکاری در موسیقی متن فیلم راز داوینچی هم ادامه یافت. از نوازنده های معروف دیگر میشود به علیخان صمداف نوازنده آذربایجانی بالابان و پدرو یوستش نوازنده ونزوئلایی سازهای بادی نام برد.این نوازنده بی آرام و قرار و پرجنب و جوش سازهای بادی که مدتی شاگرد گاسپاریان هم بوده را احتمال زیاد در کنسرتهای یانی و یا  گوگوش دیده اید.یوستش همچنین در فیلمهای مصائب مسیح٬ مونیخ٬ تاریخچه نارنیاو.....و همچنین در آلبومهای  مشترکی باسر پل مک کارتنی (آخرین بازمانده بیتل ها) و راوی شانکار موسیقدان برجسته هندی نیز به نواختن دودک پرداخته.ناگفته نماند که ژیوان گاسپاریان و حسین علیزاده چند سال پیش  آلبوم به  تماشای آبهای سفید  را  مشترکا منتشر کردند که یکی از نامزدهای اصلی جایزه گرمی ۲۰۰۷ نیز بود. یکی از زیباترین آهنگهای این آلبوم ترانه قدیمی و معروف ساری گلین (عروس زرد پوش) بود که به سه زبان فارسی- ارمنی و ترکی اجرا گردید. 

gasparian          

 

 

 

 

                                  دودوک

                 ژیوان گاسپاریان

پی نوشت:  حالا چرا این ریختی آدمو نیگا میکنید؟!!!! به قیافه ما نمیاد حرف جدی بزنیم!!!

                                                      ارادتمند همیشگی : بایرامعلی!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 23:50  توسط بایرامعلی  | 

Image and video hosting by TinyPic  

در مورد گروه کیوسک قبلا هم صحبت کردم . جای همگی دوستان خالی ٬این جمعه شب به اولین کنسرت رسمی این گروه به اتفاق گروه آبجیز در سانفرانسیسکو رفتم . بلیطها از چند هفته قبل تمام شده بود ولی وقتی پارتی داشته باشی٬ آنهم از نوع سلطنتی مشکلی نداری! اعلیحضرت عزیز آنشب برای ما سنگ تمام گذاشت٬ بگذریم که بنده خدا خودش از کنسرت چیزی نفهمید و تمام وقتش صرف نظم دادن به مردم نظم ناپذیر ما و افراد بدون بلیطی شد که به هر ضرب و زور میخواستند وارد شوند و مفهوم  تمام شدن بلیط را نمیفهمیدند!! خوشبختانه آنجا تنها نبودم و از اهالی وبلاگستان چند نفری بودند از جمله این خانم مهربان و شوهر خونگرم و دوست داشتنیشان  و این دوست جدیدمان که با وجود تمام مصائب و مشکلات خودش را رسانده بود. تا آخر وقت با این دوستان بودیم و حسابی بهمان خوش گذشت.

قسمت اول کنسرت با برنامه گروه  همشیرگان آبجیز شروع شد. صفورا و ملودی صفوی که بزرگ شده سوئد هستند و اعضای اصلی گروه هستند و با توجه به لباسهای سبک قاجاری آنها میشود آنها  اول میوزیک گروپ نسوان ممالک محروسه در مکتب راک نامید.  معروفترین آهنگ آنها ادعا  نام دارد. ورود خانمها را به عرضه موسیقی راک را باید به فال نیک گرفت.

قسمت دوم برنامه به گروه کیوسک اختصاص داشت. گروهی که  نامش این روزها خیلی سر زبان افتاده است. آرش سبحانی خواننده و نوازنده لید گیتار انوش خازنی گیتار و همسرا  اردلان پایور کیبورد  فرزانه حماسی همسرا علیرضا کمالی گیتار بیس بابک خیاوچی گیتار و شهروز  مولائی نوازندگی درام را به عهده داشتند. برنامه اجرائی مخلوطی از آلبوم آدم معمولی و  آلبوم جدید عشق سرعت بود و چیز جالب خواندن مردم با اعضا ارکستر و حفظ بودن اکثر اشعار بود . برنامه تا ساعت ۱۲ شب ادامه اشت و باز به همت اعلیحضرت رفتیم به قسمت v.I.Pو گپی با اعضای گروه زدیم . . بعدش هم هنگ آوت!! در شهر زیبای سانفرانسیسکو تا ساعت ۳ شب و برگشتن به خانه ساعت ۴ صبح و بلند شدن ساعت ۷ صبح و رفتن سرکار مثل جنازه متحرک!!!!

روز یکشنبه به خاطر این که رایانه بنده یک سکته ناقص زده بود خماری کشیدم و به جای سیر در دنیای مجازی به آهنگهای آلبوم عشق سرعت گوش دادم. آلبوم طراحی جالبی دارد عکس یک پیکان قراضه روی جلد آن و عکسهای از اتوبوس قدیمی ماگروس و موتورهندا ۱۲۵ با ۴ راکب و فرقون و آفتابه! داخل آلبوم . این آلبوم شامل ۱۱ آهنگ میشود: ۱- عشق سرعت که لابد کلیپش را دیدید ( چند روز پیش یک خانم آمریکایی که از این ویدیوکلیپ خیلی خوشش آمده بود معنای پیتزای قورمه سبزی را از بنده میپرسید و من با این زبان الکن حدود ده دقیقه   درباره معنای فلسفی آن توضیح دادم!!!)     ۲- ترانه    بی تربیت که اظهار محبتی! است به مجریان صدا و سیما که سالها با برنامه های مفرح خود! اعصاب ما را مورد نوازش قرار دادند! ( اگر زیر سن مجاز هستید گوش کردن به این ترانه توصیه نمیشود) ۳- همه رقم موجود است: در مورد جامعه ای بلبشو  که هیچکس سرجای خودش نیست ۴- افسوس : در مورد محبوبی از دست رفته که دروغ گفته و حرفهای داغش ضمانت اجرایی ندارد ۵- شب رفت : یک بالاد عاشقانه ۶- تو کجایی؟ ۷- کلنگی قابل سکونت: درباره معضل بسازو بفروشی و ساخت مسکن ۸- مینبوس سبز : در مورد شبهای پنجشنبه و آن مینبوس سبز کذایی که مقصد آخرش اداره مفاسد خیابان وزرا بود!!  ۸- لالایی برای مادربزرگ ۹- عمو اسدالله : فلاش بکی نوستالژیک به معروفترین رمان طنز فارسی دایی جان ناپلئون ( والا دروغ چرا گوش کردن اجرا زنده این ترانه در خود سانفرانسیسکو  پنداری خیلی چسبید!)    ۱۱- ذغال خوب : در مورد دوستیهای گذشته و دوستانی که جبر زمانه هرکدام را به یک گوشه پرت کرده. همان داستان قدیمی ذغال خوب و رفیق ناباب!! خلاصه روز یکشنبه کلی با این آهنگهای راک و بلوز و کانتری خفن صفا کردیم!! عکسهای کنسرت را در ادامه مطلب ببینید.

                                                         ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!

پی نوشت: به  آرش سبحانی عزیز قول دادم که لینک این مطلب و مطلب قبل را برایش بفرستم . پس اگر نظری دارید  همینجا برایش بنویسد( به این میگویند  سو استفاده ابزاری از شهرت دیگران!!)

تبصره: لطفا از نوشتن کامنتهایی مانند :آرش دوستت داریم٬ شهروز بیا اینجا و انواع سوت بلبلی و کفتری!! خوداری فرمایید!!!

پی نوشت ۲: عکسهای بی بی سی  از این کنسرت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:50  توسط بایرامعلی  | 

 

size=3>                             

تابستان که رفته بودم ایران٬برادرم آهنگی برایم گذاشت به نام زوربای ملایری! از گروه کیوسک. آهنگی بود به سبک زوربای یونانی ساخته میکس تئودراکیس باشعری طنز درباره افراد تازه به دوران رسیده که تمامی دغدغه شان ماشین مدل بالا و قیافه آنچنانی و چشم و هم چشمی است-تابستونا مارماریس/زمستونا لب پیس(پیست) زندگی بقیه /اصلا برام مهم نیست- کار جالبی بود. چند ماه بعد محراب چند دیگر از کارهایشان رابرایم فرستاد . اکثرا به سبک راک بود با شعرهای انتقادی. این آهنگها را برای این خانم هم فرستادم. ولی از آنجا که همه اخبار را باید بعد مدتها و آخر از همه به گوشم برسد. فهمیدم این گروه مقیم کانادا هستند و در صدد ارائه آلبوم دوم وخیلی هم معروف!! مدتی بعدهم یکی دیگر از آهنگهایشان به نام ترانه را روی فیلم مستند راقه عمر خبرنگار BBCدرباره تهران شنیدم.

چیزی که در سبک آنها به چشم میخورد استفاده از سبک راک و اشعار انتقادی که بیشتر حالت طنز هستند و به نوعی زبان حال نسل جوان. البته اینگونه اشعار اجتماعی مدتها است در برخی آهنگهای گروه سندی و شاهکار بینش پژوه بیشتر در سبک هیپ هاپ و رپ استفاده میشود ولی این نخستین بار است که از سبک راک برای این آهنگها استفاده میشود. و برای همین نوعی نوآوری در موسیقی ایرن محسب میشود. کارهای آنها شباهت فراوانی به گروه موسیقیDire striets دارد از موسیقی راک و نحوه اجرا بگیر تا شعرهای آن .حتی خود آرش سبحانی خواننده و عضو اصلی گروه بی شباهت به جادوگر گیتار جنابمارک نافلر نیست!

آهنگهای آلبوم قبلی آنها به نام  آدم معمولی را از اینجا گوش کنید.

کلیپهای آنها هم بسیار متفاوت با کلیپهای رایج موسیقی ایران اعم از داخلی و لس آنجلسی است و نشان دهنده سلیقه و ذوق بالای کارگردان آن است مثل همین ویدیو که کل آن در یک پیکان مسافرکشی میگذرد!!

ویدیو کلیپ دیگری با نام تو کجایی؟ از آلبوم جدید آنها به نام Amor de la velocidadهم دراینجاهست. کار جالب و نویی است.

برایشان آرزوی موفقیت میکنم و منتظر کارهای جدیدشان هستم . از دوستان عزیز مقیم کانادا یا به قول بعضی ها! قطب نشین! اگر کسی می بیندشان مراتب ارادت و تشکر بنده را به ایشان ابلاغ فرمایید. البته لطفا!!

                                        ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!! 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 18:42  توسط بایرامعلی  |