خورشید خانم طی یک عمل ناگهانی و غیرمترقبه ترک وبلاگنویسی کرد و کیبرد را آویخت. این روزها هجوم اخبار دیگر به قدری زیاد است که این خبر در لا به لای آنها گم می شود ولی خبر ترک وبلاگنویسی کسی که او را به عنوان اولین "بلاگر زن ایرانی" می شناسند خبر مهمی است . برای من و خیلی از همدوره ای های من که وبلاگ خوانی را با وبلاگ او و چند نفر نسل اولی دیگر شروع کردیم این خبر چیز دلچسبی نبود . سبک نوشتنش را دوست داشتم. اینکه یک زن در جامعه جنسیت زده ما که مردهایش هم با خود سانسوری درگیرند اینقدر راحت "از خود " بنویسد عمل قابل ستایشی و شجاعانه ای است . نوشته های محاوره ای او و سبک بدون تکلف٬ بیغرض و صد البته تابو شکنانه خورشید خانم چیزی است که در تاریخ وبلاگستان و حتی ادبیات فارسی خواهد ماند.
ظاهرا این بار صاحب وبلاگ در وبلاگش را نبسته و حق امتیاز آنرا واگذار کرده . پست آخرش هم نشانی از ناراحتی و تاثر ندارد و خود این نشانه خوبی است .پس منتظر می مانیم . یک تفسیر موسیقی هم به او بدهکارم که می ماند سرفرصت مناسب تر .......
یا ام البلاگرین ٬ دلمان برای نوشته هایت تنگ می شود !
جا نخورید . منظورم فیلم جدید برادر کوئنتین تارانتینو است وگرنه صحبت اینجور آدمها راکه اینروزها زیاد می شنویم! وجود دیوانه ها همه جاو هر موقعیتی مضّر و خطرناک است ولی قبول کنیم اگر دیوانه ها در دنیای هنر نبودند دنیا جای لوس و بیمزه ای بود. مغز مریض و معیوب آدمی مثل تارانتینو است که اینچنین قیلم بی نظیری را می سازد . دنیای هنر مدیون دیوانه هاست!
علی قرائن مشهوده و دلایل متعدده نقش میوه جات و صیفی جات به غیر نقش در معاش یومیه خلایق و نقش ظاهر این فواکهه٬ نقش خفی و مستتر هم دارند که علی ابتدا خلقت آدم ابوالبشر همراه و همزاد او بوده و از وی منفک نبوده یعنی از همان روز که شیطان لعین حوا را فریفت تا به همراه آدم سیب بخورند تا به سبب آن رب جلیل هردو را به پس گردنی و تیپا از بهشت برین به عرش زیرین براناد تا در این دنیای دون بمانند و علی یوم القیامه خاک بر سرشان ریزند.
و البت که قول و حدیث و روایت در این باب زیاد است و باعث اطاله کلام و پست چند صد گیگا دیتا می شود پس به مختصری اشارت می کنیم .
پس آورده اند چون فرستادگان خلیفه عباسی به نزد یعقوب لیث رسیدند او را دیدند که پیازی و نان در بر نهاده پس فرستادگان او را گفت :خلیفه را گویید که یا به بغداد آیم و خشتک خلیفه بر سرش کشم و عمارت بر سرش خراب کنم یا بمانم به همین نان و پیاز قناعت کنم.
از همان است که این میوه جات اهمیت سوق الجیشی فراوان یافتند. آغا محمدخان قاجار بر سر خربزه ای کشته شد. بلوای مشروطه بر سر تجار شکر راه افتادی و این قبیل ادامه داشتی تا زمان حاضر . چون آن مرد فاضل پنج سال پیش اعلام کرد که دولتمرد کسی است که بر سیب زمینی اهمیت نهد هیچ کس جدی نگرفت و خلق بر او خندیدند . چون زمانی گذشت اهمیت این سخنان حکیمانه آشکار گشت . سالی بعد گوجه فرنگ نایاب شد و گران خلق اعتراض کردند پس محمود بفرمود که گوجه فرنگی اصلا گران نباشد چون در بقالی محل ما ارزان باشد و به ثمن بخس. پس ملت هجوم اوردند و از انجا ابتیاع کردند. مدتی بعدآن سیب زمینی نایاب گشت و پس فرمود تا سیب زمینی حکومتی بر سر خوان رعایا و جیره خواران پدیدار گشتی از آنروز آنرا دولت سیب زمینی نامیدند و هکذا که پرتقال صهیونیستی محصول بنی اسرائیل در بازار پدیدار شدی که فراوان بود ارزان و گذشت تا انکه چند صباح قبل محمود وزیر صحیه را هلویی!! نامید به غایت ماکول و خلایق را معلوم گشت که لفظ هلو صفت تمجید باشد کل خلایق را اعم از مذکر و مونث . زین سبب است که بر شماست که حق میوه جات را بشناسید آنها را اکرام کنید و بدانید که فرموده اند " من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" هر چند پیاز هم خودش را داخل میوه جات کرده باشد.