در میان مجموعه های مختلف دایی جان بنده که از بچگی آرزوی داشتنشان را داشتم و عاشقشان بودم یک سری عکس های فضایی وجود داشت . عکسهایی از فرود آپولو یازده و قدم گذاشتن اولین انسان روی ماه . یادگاری دوران جوانی دایی جان و از همه شان بهتر پنج عکس رسمی ناسا بود با امضاء فضانوردان یعنی نیل آرمسترانگ ٬ادوین آلدرین و مایکل کالینز . . دوره ماه عسل شیرین روابط ایران و آمریکا بود فضانوردان سال بعدش هم به تهران آمده بودند و قدری از خاک ماه را هم به عنوان سوغات با خود آوردند. دایی جان بعد فرود ماه نشین با انگلیسی الکنش یک نامه تبریک به آنها فرستاده بود و آنها هم نامردی نکرده بودند و اینها را برایش فرستاده بودند.
نگاه کردن به این عکسها و دیدن مجله های مربوط به آن یکی از شیرینترین رویا های دوران کودکی من شده بود . بعدها یک سری کپی از آنها گرفتم و به دیوار اتاقم زدم وبا نگاه کردن به آنها مشغول خیالپردازی می شدم البته چند سال بعد با رسیدن سن بلوغ اهمیت علم و دانش کم شد! و عکسهای فیلمهای مشهور و بازیگران و خواننده ها جای آنها را گرفت! ولی کپی ها آن عکس ها را نگه داشتم.خاطرات آن سالها با دیدن عکس و تفصیلات این ماجرا در این روزهابرایم دوباره زنده می شود.
دیروز ٬بیستم ژوئیه٬چهلمین سالروز قدم گذاشتن انسان برروی ماه است .ماجرایی که هنوز بعد چهل سال مانند معجزه و شبیه به رمانهای علمی تخیلی است .داستان با سخنرانی تاریخی کندی شروع شد که پیش بینی کرده بود که آمریکا قبل از پایان دهه شصت انسان را به ماه خواهد فرستاد وسالم برخواهد گرداند . سرانجام در سال ۱۹۶۹ و صرف یک بودجه نجومی و حیرت انگیز این پیش بینی انجام پذیر شد.
امروز چهار دهه از روزی که نیل آرمسترانگ پایش را روی تنها قمر زمین گذاشت و جمله مشهورش را گفت می گذرد" قدمی کوچک برای یک انسان ولی جهشی غول آسا برای بشریت" .فکر می کنم هنوز هم بعد این مدت و این همه پیشرفتهای فضایی و علمی بزرگ و گوناگون کاری به عظمت این انجام نگرفته. یکی دیگر از داستانهای محیرالعقول اراده بشری آنهم در چهل سال پیش و باسطح دانش و فناوری آن روزگار.
پی نوشت بی ربط : دکتر فیروز نادری چهره برجسته ناسا که معرف حضورتان هست؟ دیروز به مناسبت چهلمین سال فرود انسان به مریخ یک فکر بی مزه به ذهنم رسید و ایمیلی به ایشان زدم و ضمن تبریک از دکتر نادری پرسیدم آیا امکان دارد بعضی ها !! را به مریخ فرستاد تا هاله منّور و رایحه خوش خدمتشان را ببرند آنجا تا ملت نفسی بکشند و مریخی ها هم مستفیض شوند. در کمال تعجب یک ساعت بعد جواب ایمیل آمد . ایشان از این فکر استقبال کرده بود و نوشته بود که به شخصا حاضرند یک بلیط یک سره به مقصد مریخ برای شخص مذکور بگیرند! به هر حال گفتم اطلاع رسانی کنم به عنوان گزینه های موجود این یکی را هم مدنظر داشته باشید . بیچاره مریخی ها!
پ .ن .۲ : عنوان پست متعلق به یکی از سری کتابهای ماجراهای تن تن و میلو .

و من روزی مشهور خواهم شد ٬ به هر راهی که بتوانم و بشود .خوابش را دیده ام و به دلم هم برات شده ٬ من روزی این عطش فروخفته و سرکوب شده اشتهار را سیراب خواهم کرد به هر طریقی که ممکن شود و بای نحو کان . من آتش شهوت دامنگیر سلبریتی بودن را ارضا خواهم کرد ولو در این راه مثل بولدوزر از روی همه چیز و همه کس رد شوم . من مرید و عبید آن بزرگ مرد ایتالیایی هستم که گفت :هدف وسیله را توجیه می کند.
روزی من کتابی خواهم نوشت .کتابی که مشهورشودو پرآوازه ٬اسمش را می گذارم "قهوه خانه تنبک" در آن حرفهای گنده گنده خواهم زد مثل ماموت و دایناسور و زرافه ٬ خواهم گفت نیچه و گوته دوست جون من هستند و اسحاق نیوتون با من چای قند پهلو می زند .کتاب من یک جفت دوجین بار چاپ می شود و اگر بچه ام پرسید که بابا چرا تو در زندگی پخی نشدی ؟ کتابم را نشان می دهم و بهش می گویم چرا پخی شدم بوش از اینجا می آید گیرم بوش هم نیاید نسخه ژنریک وطنی اش می آید. ولی از پاچه خواری و پهن کردن دستمال یزدی چیزی به او نمی گویم و این حکایت عبید زاکانی را برایش نمی خوانم : ...........ندیم محمود را گفت من ندیم توام نه ندیم بادنجان مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.
و روزی من مشهور خواهم شد فیلمی خواهم ساخت به نام مطرودین . به سبک نمایش روحوضی شادروان کریم شیره ای و شیخ حسین شیپور یک عده روی صحنه ولگردی و خوشمزه گی کنندو یک بایرام هم داشته باشد تا نمکش را بیشتر کند و همه به هم متلک بگویند و هرهر و کرو کر کنند و گاز شیمیایی بزنند تا ملت تشنه شادی از خنده روده بر شوند و من سه هزار میلیون بار بلیط خواهم فروخت تا عوام این شاهکار را تماشا کنند و با پولش نه یک مرغ و دو مرغ بلکه سیصد مرغ می گیرم.
و روزی من مشهور خواهم شد. سریالی خواهم ساخت و پول بی زبان نفت را بی حساب و کتاب خرج آن می کنم تا ملت شاهکار من را ببیند که فرعون مصر چگونه به لهجه مردم اصفهان می گوید : آ یوسف شوما یه روز ترقی می کونیندا !
و روزی من معروف می شوم و محبوب ٬خیلی زیاد به اندازه سیزده میلیون شاید چهل میلیون و شاید هفتاد و حتی هفت میلیارد که همگی بشناسند و بچه خردسالی در قطب جنوب مرا به نام صدا کند . به اندازه تمام سلسله جبال سیب زمینی نامم برده شود . من مشهور می شوم ولو بینی من از پینوکیو دراز تر شود و دهان گربه نره و روباه مکار از تعجب باز بماند . من هرکاری می کنم . دروغ شاخدار و بی شاخ میگویم ٬ سندش را هم جور می کنم تا هرکه خواست برود ببیند . انقدر معروف می شوم که حتی کسی به معروفیت بیانسه با آن بقچه مشهورش هم عاشق من و نورانیتم شود و برایم بخواند :
تو همه چیزهایی که من میخوام و از سرم هم زیاده
ابنو رو پیشونیت نوشته
جیگر!! من میتونم هاله رو سرت رو لمس کنم
و دعا می کنم که هیشوقت خاموش نشه
من هاله ات رو می بینم /هاله ات رو می بینم / هاله ٬هاله ٬ هاله.................
من مشهور می شوم یک روز .می بینید حالا ....!
کاریکاتور از پانته آ . و
توضیح : این برنامه قرار است به زودی از یکی از شبکه های دوست داشتنی ٬ راستگو ٬ عاری از دروغ و مردمی صدا سیما پخش شود منتها ما به متن اصلی دسترسی پیدا کردیم و آنرا زودتر برای شما منتشر می کنیم
برنامه: شب تاب راستگو
گوینده نریشن : یکی از مجریان اخبار و گزارش......( جای خالی را به دلخواه پر کنید) ترجیحا هنگام اجرا رگ گردنش باد کند و ح لغات عربی را از ته ته گلو اجرا کند و ث و ظ را هم درست هجی کند.
"مرگ مرموز ام جی یا توطئه برای برادر میکائیل یعقوب زاده"

درگذشت ناگهانی و شبه برانگیز چهره مشهور و معروف موسیقی غرب شبهات فراوانی در ذهن جهانیان و آن قسمت مردم دنیا که ذهن بیدار و فکر هوشیار دارند پدید آورده . هر کس که اهل تعقل و منطق و مطالعه است به راحتی دستهای پلید سیا و موساد و ام آی پنج و سدس و..... را در این ماجرا می توان ببیند.
مایکل جکسون یکی از نمادهای بارز فرهنگ منحط و رو به زوال غرب است . فرهنگی که بوی متعفن پوسیدگی آن هرروز بهتر از دیروز - که به صاایران ربطی ندارد - فضای جهان را احاطه کرده. او پس از آن که قله های رفیع ثروت و شهرت را درنوردید به پوچی و ابتذال فرهنگ غرب پی برد و به فکر تغییر افتاد . او فهمید که این راه گیرم مایه تیله توش باشد ولی آخر عاقبت ندارد . برای در جای دور افتاده ای به نام ناکجا آباد به تفکر و تعقل و برائت از فرهنگ مبتذل و آدم ضایع کن غربی پرداخت .
مایکل جکسون مردی برآمده از بطن جامعه بود . هنرمندی از جنس مردم. او که در کودکی مزه تلخ نداری و فقر را چشیده بود علی رغم تمام زرق برق دنیوی که او را احاطه کرده بود و تمام عوامل استکباری و فشارهای اربابان زر و زور رسالت فرهنگی خود را فراموش نکرد . در ترانه بزن به چاک به دستهایی که باعث رواج لمپنیسم و فقر فرهنگی می شوند اشاره کرد در ترانه رعشه انگیز به معاد و رستاخیز پرداخت در ترانه بد به سیاهی و پلیدی ها حمله کرد و در ترانه ای مانند سیاه و سپید از نژاد پرستی انتقاد کرد. او در ترانه ماهاعین خیالشان نیستیم به سیاستهای جهانخوارانه و ضدمردمی شیطان بزرگ اشاره کرد. او پی به اعمال اشتباهش برده بود و در این سالها بیشتر به کارهای عام المنفعه پرداخت و رفته رفته علاقه مند شد تا تربیت کودکان را به عهده بگیرد . هرچند دستهای مرموزی و عناصز معلوم الحال با زدن تهمت و کشاندن او به دادگاه مانع از تحقق این اقدامات بشر دوستانه وی شدند.
مایکل جکسون پس از این شهرت چشمگیر و جهانی و بر اثر تعالیم سازنده و انسان ساز برادر مومن و متعهدحاج جرمین جکسون اخوی بزرگتر مایکل اندک اندک نور ایمان در چهره اش هویدا شد . حاج جرمین همواره او را ارشاد و نصحیت می کرد . او روزی به مایکل گفت :داداش ٬ این لیزا دختر الویس به درد تو نمیخوره از این دختر زن زندگی درنمیاد. اینهم مثل باباشه ٬ عرق خور و لامذهب . طلاقش بده و مثل من یک عیال مومنه کامله اختیار کن تا هم از اجر اخروی برخوردار شوی هم مثل من از نعمات زمینی مثل کشمش پلو بی بهره نمانی.به خاطر همین هدایتها بود که نور ایمان هروز بیشتر در دل مایکل روشن می شد و کارتلهای صهیونیستی هالیوود که هرگز اینگونه امور را نمی پسندند هروز او را بیشتر منزوی می کردند. او به کنج عافیتی پناه برد در خانه ای به نام نورلند.سکنی گزید. ولی او را در ناکجا آباد خودش هم تنهایش نگذاشتند و به او تهمتهای همچون ارتباط مشکوک با کودکان و جانوران معصومی (مانند میمون) را زدند . او را به دادگاه کشاندند و با یک برنامه از پیش تعیین شده وجهه او را در نزد عموم به شدت خراب کردند. سیاست کلی این مافیای مرموز بر اساس همین راهکار است. کت استیونس بعد آنکه تبدیل شد به یوسف اسلام مهجور ماند٬ مایک تایسون بعد آنکه تبدیل شدن به صمد تایسون از بازی ها کنار گذاشته شد و همه گونه افترا و تهمتی به او زده شد و پسر رئیس کارخانه فیات آلفردو که لابد فیلمش را شانصد بار از تلویزیون دیده اید به طرز مشکوکی کشته شد.
مایکل در سالهای اخیر برای اینکه از شر مزاحمتهای عوامل استکباری و مافیایی دور باشد در بحرین سکنی گزید و در آنجا به کارهای خیرانه ای مانند احداث مسجد پرداخت و مسجد بزرگی با هزینه شخصی خویش بنا کرد. بنا به اخباری که در دست است قرار بود مایکل جکسون همزمان با پنجاهمین سال تولدش سنت شده!! و همزمان نامش به میکائیل یعقوب زاده عوض شود ولی متاسفانه عوامل مرموز و دستهای امپریالیسم که هیچگونه نافرمانی را نمی تابند وارد کار شده و او را به طرز مشکوکی به قتل رساندند .پزشکان هنوز ار دلیل مرگ اصلی او طفره می روند. وبدین ترتیب برگ سیاه دیگری به کارنامه استکبار جهانی افزوده شد. توطئه مرگ این هنرمند بزرگ سند دیگری است از جنایات و فجایع استعمار غرب. یادش گرامی