در هواپیما یک خانم مسن آلمانی کنارم نشسته بودبالای تهران که رسیدیم گفت : روزهای این شهر را اصلا دوست ندارم ولی شبهایش خیلی زیباست مثل یک قطعه کریستال میدرخشد.دقت کردم دیدم عجب تشبیه زیبایی کرده مخصوصا وقتی چراغهای سبز و آبی و صورتی مساجد و بستنی فروشی و کبابی و جگرکی قاطی چراغهای زرد و سفید میشود!! مانند یک کریستال٬ زیبا و هزار رنگ میشود (با کریستال سیلویا خانم دو پست قبل قاطی نشود!!)
برگشتیم به سر اینترنت نفتی! خیلی از وبلاگها گیر کردند به سوراخهای ریز الک و نمیشود دیدشان. کامنتدونی دوستان بلاگ اسپاتی و پرشین بلاگی هم باز نمیشود. به قول جناب پالپ نوستول مودم و اینترنت دیال آپ با سرعت 36 کیلو بایت در ثانیه!!! به هر حال توفیق اجباری است برای کم کردن اعتیاد اینترنتی ولی خوب اوایلش مثل هر ترک اعتیاد دیگری سخت است و موجب مرض!
دوستانی که قصد مسافرت به ایران دارید.شما را به مجلات زرد! شما را به مجلات زرد!!! من که حسابی ضایع شدم رفت!! آخر من از کجا باید بدانم که بریتنی اسپیزر چاق شده و اعتیادش سنگین شده ویا در جشن تولد سوری خانم صبیه جناب تام کروزچه کسانی شرکت داشتند!!!! ویا کنسرت بعدی خانم شکیرا کجاست و دوست پسر خوشبخت این علیا مخدره کیست؟!!! حتما در این موارد مطالعه کامل بفرمایید
این چند مورد را داشته باشید تا گزارشهای بعدی.
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!
هنوز گیج بیست و خرده ای ساعت مسافرت هستی و داری چرت میزنی که متوجه رفت وآمدهایی میشوی .چشمهایت را که باز میکنی میبینی که خانمها یکی یکی به دستشویی میروند و با قیافه ولباسهای جدید برمیگردند. از پنجره به بیرون نگاه میکنی چراغها کم کم زیاد میشوند. میرسی به یک دشت پهناور پراز نور ٬ تا چشم کار میکند نور می بینی و نور.
هواپیما به سمت جنوب می رود تا یک دور بزرگ بزند و در جهت باند مهرآباد قرار بگیرد. خیابانها و ماشینها کم کم واضحتر میشوند . چراغهای زرد بخار سدیم میدان آزادی را که می بینی ضربانت زیاد میشود . هواپیما روی باند آرام می گیرد. در که باز می شود یک بوی آشنایی قدیمی ریه هایت را پر می کند. بویی مخلوط با هرم گرما و بوی گازوئیل نیمسوخته ٬ بوی تهران ٬ جماعت بدون توجه هجوم می آوردند و فشار می دهند تا زودتر خارج شوند. یک تاتر کمیک ـ تراژیک از همین اول شروع می شود.
میرسی به سالن قدیمی و دود گرفته مهرآباد با چراغهای مهتابی یکی در میان روشن آن . سالن این مهمترین و معروفترین فرودگاه کشور را با فرودگاههای درجه سه خیلی جاها مقایسه میکنی ٬ غصه ات می گیرد . وقتی آن خانم سبیلو ! که درجه ستوان دومی روی آستین روپوش سبزش خودنمایی میکند ٬ پاسپورتت را با بیحوصلگی جلویت پرت میکند تازه یادت می آید به کجا برگشتی . عادت کرده ای به هرکس که رسیدی مثل پسته خندان نیشت را باز کنی! ولی وقتی نگاههای عجیب و چپ چپ مردم را می بینی دوباره برمیگردی به عادت قدیم و نگاه کردن مثل عنق منکسره!!. هفت خوان گمرک را که رد کردی میایی بیرون.
از پشت پرده موآٌج اشک مادر و پدرت را می بینی .قلبت فشرده می شود ٬ احساس می کنی که گرد پیری بیشتر سر و رویشان را پوشانده و این مدت پیرتر و فرسوده تر شده اند و بعد .. خیابانهای شلوغ . ماشینهای کثیف و فرسوده - ترافیک - سروصدا ٬ دود و دم٬ آدمهایی که در هم میلولند و..................
همه چیزهایی که بارها در خیالت مرور کردی و خوابشان را دیدی. کوچه ها و خیابانهای که از تک تکشان خاطره داری . جاهایی که در آنها سالهای بچگی را طی کردی ٬ بازی کردی وبه قول قدیمی ها استخوانت در آنجا سفت شده. جاهایی که احساس میکنی تعلق به تو دارند و تو تعلق به آنها٬ اینها را دلت به تو میگوید ٬هرچند ممکن است این احساس درستی نباشد. آنجا جایی است که با مردمش به همان زبانی که فکر میکنی حرف میزنی. جایی که هنوز وقتی می پرسند از کجا آمده ای آنجا را نشان میدهی. این قطعه خاک ٬خوب یا بد٬ زشت یا زیبا ٬سیاه یا سفید ٬هر چه که هست .جایی است که آنجا را خانه صدایش میکنی .
من به خانه برمیگردم.
این آگهی را در یکی از روزنامه های محلی اینجا پیدا کردم.چون برای خیلی ها کاربرد دارد٬ برای استفاده همگان میگذارمش اینجا . از این که خوانا نشد ببخشید . قسمتهای انگلیسی را برای خوانندگان عزیز دوباره تایپ میکنم :
past , present, future , After life / specializing in Reuniting loved once./tells past, present, future ,Advises on love , marriage & business .Remove Evil surroundings ,obstacles & negativity . Sylvia heals the sick where others fail / call today for free question.availabale for parties/ house calls available
شماره ایشان در دفتر این وبلاگ محفوظ است. علاقمندان میتوانند به بنده نامه برقی بزنند. پنج درصد از ده درصد تخفیف وعده داده شده را به حساب اینجانب واریز کنند تا شماره سیلویا خانم را برایشان بفرستم!!!! همانطور هم که میبینید پیش شماره تلفن ایشان ۸۰۰ می باشد و زنگ زدن خرجی ندارد!! ( توضیح: تماس با پیش شماره های ۸۰۰ در آمریکا مجانی و هزینه آن به عهده صاحب خط تلفن است) پس برای استفاده از اینهمه امکانات و مزایا و کارهای محیرالعقول بشتابید!!!!!
`پی نوشت : می گویند ندانستن عیب نیست٬ نپرسیدن عیب است. کسی از دوستان عزیز نمی داند کریستال چیست؟! بگویید ما هم یاد بگیریم!!!!!
حکایات البلاغیه فی ایام الجاریه (۴)
آورده اند:
بوبلاغری بود از مشایخ وبلاغستان که مرید و شاگرد بسیار داشتی از بابت کسوت در تحریر و قدمت در تقریر و از آن جهت خلق احترامش کردی و نامش بردی به نیکی.
چون زمانی گذشت شیخ مدت طویل به زیر آفتاب بیتوته کردی و سکنی گزیدی و آفتاب تموز بر سرش تابیدی سخت چندان که دماغش (به کسر دال بخوانید) زایل گشتی و حواسش مختل ٬ آنگاه صحبت بی ربط و حرف یاوه آغازیدی و گلواژه تلاوت کردی٬ تلاوت کردنی!!و نقل است آنچنان برخلق تاختی و پاچه خلایق بگرفتی که هیچ در امان نگذاشتی!
زان پس یاران ز او امیدبریدی و اهل وبلاغستان لینک بر او قطعیدی. دیگر نه سخنش شنودی و نه کلامش خواندی و وی را مطرود و ملعون گذاشتی.
کس نیاید به پای وبلاگی / که بر آن صورتت نگار کنند
گر تورا در بهشت باشد جای/ دیگران دوزخ اختیار کنند!!!
شرح المشایخ و توضیح المعارف قرن ۱۵ ه . ق
چاپ دهلی
قبل همه چیز میخواهم از همه دوستان و سرورانی که بزرگواری کردند و یوم الولاده !این جانب را ایمیلاْ ! - آف لایناْ- کامنتاْ - اسکراپاْ ـ ای کارتاْ و تلفوناْ تبریک گفتند از صمیم قلب تشکر و قدردانی کنم ٬ مخصوصاْ این دوست با محبت و این خانم عزیز که مرا باهمه لطف ومهربانی و دست آخر این پست حسابی شرمنده خودشان کردند.
عده ای از دوستان گله کرده بودند چرا پست قبلی اینقدر غمگین و ناراحت کننده بود. برای جبران آن امروز میرویم سراغ یک آهنگ بجنبان و بلرزان!! اما قبل تماشا نماهنگ به هشدار ذیل دقت شود!!!!
توجه!! توجه!! نماهنگ ذیل حاوی بعضی صحنه های نامناسب است ! از کسانی که در زیر سن قانونی قرار دارند ٬ آقایانی که دارای ناراحتی قلبی هستند!! یا میترسند در ایمان و اعتقاد آنها خللی واردشود یا دچار مشکلات شرعی!! شوند . خواهشمند است از تماشای این نماهنگ خوداری کنند!!!
آهنگ انتخابی این بار ترانه ای است از جناب Arian Jam یا آقای آرین مربا ! این ترانه یک شاهکار به تمام معنی است!!! از شعر ترانه! وزن و قافیه گرفته تا موسیقی و دست آخر ویدیو کلیپ!!! به شعر توجه کنید:
چشم سیات یا لبات/قدوبالات یا چشات/ دل میبره به هرجا بخواد/ اون آتیش داغ لبات/ اینو میدونم هرجا بری/ خودتو میگیری دل نمیدی/وقتی یکی باهات حرف میزنه/ جواب میدی اما رو نمیدی/ مطابق سنت آهنگهای اینطوری شعر با حمد وثنا معشوقه و تعریف از اعضا و جوارح مشارالیها شروع میشود. در بیت سوم منظور از :خودتو میگیری ٬دل نمیدی یعنی سنگین و رنگین در جایی جلوس مینمایی. و در بیت آخر طریق مبارزه با افراد سرتق و خرمگس آموزش داده میشود.
دوست دخترم/ واسه درمون دلم چی میشه یه بوسه ام بدی / دوست پسرم/ خدا مرگم بده یه وقت اینو جلو مردم نگی! / در بیت اول این برادر عزیز با خطاب قرار دادن دوست دختر محترمه شان تقاضای یک عدد بوسه مینمایند( راستی واحد شمارش بوسه چیه؟!!) و همچنین از همین بیت متوجه میشویم که بوسه مانند عرق نعنا و نبات داغ جهت درمان دل درد به کار میرود و بسیار نافع میباشد!! و البته در ادامه با عکس العمل دوست دختر خجالتی و ماخوذ به حیا ایشان میشویم که از بیان این چنین خواسته در جلوی انظار عمومی بسیار خجالت زده و شرمگین میشوند که نشان از تربیت والا و توجه به اخلاقیات میباشد ( برای توضیحات بیشتر رجوع کنید به این آهنگ خانم سوزان و مسئله :میدونی که من اصیلم / دختر ایرونیم!! )
میگم قربونت برم و دوست دارم میدونی/oh!yeahhh/دلمو به تو دادم اینو خوب میدونی/ noway/ دیگه قربونت برم و دوست دارم نداریم/ دیگه منو تو با هم یه ستاره نداریم/ so what/ آخه غریبه چرا وقتی من برات میمیرم؟/مگه یادت نمیاد گفتی از پیشت نمیرم/ نذار که حسرت خوشی تو دلم بمونه/ هنوز دوستم داری اینو از چشات میخونم/ جناب دوست پسر در اینجا با عرض ارادت و بندگی از ایشان استرحاماْ درخواست میکند که ایشان را ترک نکند و به غریبه نگاه نکند.بماند که تضادهای زیاد در این چند بیت دیده میشود فرضا معنی" دیگه قربونت برم دوست دارم نداریم و منو تو یه ستاره هم نداریم" را نفهمیدم . احتمال زیاد جناب شاعر کفگیرش حسابی به ته دیگ خورده و همینطوری این چند بیت را سرهم کرده. سرکار خانم دوست دختر هم با بیان عباراتی به زبان انگلیزی! ایشان را ترغیب کرده وبه قول معروف پامنبری ایشان را مینمایند!
وقتی تو نباشی/ از بیکسی میمیرم/ دیگه عاشق نمیشم ودل به کسی نمیدم/وقتی تورو میبینم/ دست و دلم میلرزه/دیدن روی ماهت به عالمی می ارزه/اگه تونباشی/روزو شبم سیاهه/ زندگی پوچ وخالی/عمرم بی تو تباهه/ دوست دخترم......
ابیات فوق ادامه عرض ارادت و پاچه خاری!جهت استحصال بوسه فوق الذکر میباشد و ایشان به تلاش خودشان ادامه میدهند و ......
درباره نماهنگ:
If you spend money , you can play trumpet on the mustache of the king (ضرب المثل تانزانیایی!!)
نماهنگ مطابق سنت این آهنگها در لس آنجلس ساخته شده. جایی که دلار حرف اول و آخر را میزند . وبه خاطر همین است که میبینیم چند نفر از فرشتگان شهرفرشته ها ! بر اثر معجزه کاغذ سبز ٬ موقتاْ بالهای خود را باز کرده و بیکینی پوشیده با ضرب شش وهشت تنبک و باقلاما* به ترقص و دلبری مشغولند. آهنگ با آژیر خطر شروع میشود که کنایه ای است به اخطار داده شده در بالای مطلب. همچنین میبنیم یک دستگاه خودرو بنتلی مشکی کانورتبل و یک ماشین احتمالا دست ساز قرمز در صحنه استفاده شده که فرشتگان یادشده در دور آن به پایکوبی و شادی مشغولند ( حقیقتش من بلاخره سر در نیاوردم این ماجرای استفاده از خودرو به عنوان آکسسوار صحنه در این کلیپها چیست؟!!! ) همچنین یکی از خانمها به جای بیکینی از نوار هشدار برق گرفتگی استفاده کرده اند که بازهم تلمیح دیگری است از خطر برق گرفتگی و سایر خطرات این نماهنگ . هرچند که میبینیم قهرمان داستان با شجاعت تمام و بی نوجه به خطرات احتمالی با قیچی که یک جسم رسانا برق است ٬با از جان گذشتگی اقدام به قطع این نوار میکند!!! نکته دیگر اینکه مطالعات آناتومیک و مورفولوژیک در شرکت کنندگان نشان میدهد که تنها هموطنان شرکت کننده در ویدیو جناب آرین مربا ٬ خانم دوست دختر و به احتمال زیاد خانم دی جی میباشد. حالا بماند که سرکار خانم دوست دختر برای افزودن به جذابیتها و قلنبه تر!! کردن اعضا و جوارح برجسته تاجایی که می شده سیلیکون استعمال کرده اند!! قسمت دوم نماهنگ به صورت مسابقه رقص بین افراد مختلف از نژادهای مختلف میباشد که آقای دوست پسر و خانم دوست دختر به عنوان هیات ژوری به آنها امتیاز میدهند و با هم جر وبحث میکنند. در آخرین صحنه میبینیم این برادر گرامی با تلاش فراوان بلاخره موفق به دریافت بوسه درخواستی در جلوی انظار عمومی از یار خجالتی بیکینی پوششان میشوند.
نابرده رنج گنج میسر نمیشود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!!!
این آهنگ و تفسیر آن تقدیم میشود به همه دوستان بویژه دوست عزیزی که لینک این آهنگ را چند وقت قبل برای من فرستاد.
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!
پی نوشت: این ترانه دارای درجه PG - 13 میباشد. با توجه به پیشرفت روزافزون موسیقی ما به زودی شاهد آهنگهای با درجه بندی R و حتی xx هم خواهیم بود. میگویید نه؟ منتظر باشید!!
*باقلاما : یک نوع ساز زهی است که در آهنگهای ترکی و کردی زیاد استفاده میشود . کردها به آن دیوان هم میگویند.