مدتها بود این آقا رحیم را میخواستم ببرم تا جلو بندیش را درست کنم ( آقا رحیم اسم لگن چهارچرخ بنده است ٬فکر دیگر نکنید!!) ولی وقت نمیشد. تا هفته پیش بلاخره فرصتی پیدا کردم ٬ معمولا برای این گونه امور پیش یکی از هموطنان که مغازه میکانیکی در یکی از شهر های نزدیک دارد میروم. دردسرتان ندهم نیم ساعتی رانندگی کردم تا رسیدم به سرخ چوب شهر (Redwood city) * و مغازه میکانیکی آقا مهدی یا به قول مشتریهای آمریکایی medi .آقا مهدی از آن لوطی ها و داش مشتی های قدیمی است که دست روزگار پرتش کرده اینور کره زمین با این وجود هنوز اصالتش را حفظ کرده . قد کوتاه و سر بی مویی دارد با سیبلهای مشکی پرپشت و نوک برگشته ماهوتی و مدل راه رفتن جاهلی و طرز حرف زدن داش مشتی و به جای کلاه شاپو هم یک کلاه بیسبال سرش میگذارد.
وقتی رسیدم مثل همیشه سرش شلوغ بود .رفتم جلو سلامی دادم ٬ خوش بش گرم و بلند بالایی کرد و بعد دستش را کرد تو جیب لباس کار یک سره اش و یک مشت نخودچی کشمش با همان دستهای روغنی درآورد وریخت تو دست ما و با لحن داش مشتی گفت: بخور جوون٬ بخور قوت بگیری. بعد به شاگردهایش سپرد تا ماشین را ببرند برای تعمیر و به ما گقت منتظر باشیم تا ماشین حاضر شود.ما هم گوشه ای نشستیم و مشغول تناول نخودچی کشمش شدیم تا به قوت خود بیافزاییم. بعد کم کم توجه ام جلب شد به صحبتهای آقا مهدی با مشتریها . که انگلیسی را با همان لهجه و لحن داش مشتی جنوب تهرانی صحبت میکرد وخوش و بش میکرد. به غیر از لهجه جالبترین قسمت ترجمه همان تعارفها و بفرماها بود به چند نمونه اش توجه کنید:
God bless you bro (خدا حفظت کنه داداش)
I 'll fix it for you in two seconds (من ایکی ثانیه ای براتون ردیفش میکنم)
I am in your service buddy jan (من در خدمتم رفیق جان!!)
this time be my guest (این دفعه مهمون من باش)
و کلی اصطلاح دیگر در همان مایه چاکرم و نوکرم. خلاصه نیم ساعتی که در محضر ایشان بودیم نفهمیدیم چطور گذشت و سرمان گرم شد تا خودش صدایمان کرد: جوون بیا اتولت حاضر شد.رفتیم خدمتشان و یک تخفیف درست حسابی هم به ما داد و گفت: یا حق٬ کاری داشتی خبرم کن. بعد هم آقا رحیم را تحویل گرفتیم و آمدیم.
من مطمئنم اگر روزی روزگاری بخواهند فیلمهای ناصر ملک مطیعی را به انگلیسی دوبله کنند٬ آقا مهدی یکی از بهترین گزینه ها خواهد بود!!!
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!
* REDWOOD درختی است از تیره مخروطیان که یکی از گونه های گیاهی غالب در کالیفرنیا است. نام علمیش سکویا است٬ کسی از دوستان نمیداند اسم فارسی آن غیر از این واژه من درآوردی سرخ چوب چیست؟ اگز میدانید ما را هم از ظلمت نادانی به در آورید.
ارجاع به بعض مکتوبات واصله و تلغرافات ماخوذه از بلاد مملکت محروسه و بعضا در دارالخلافه طهران در چند ایام اخیر چنان راپورت شده که گویا وبلاغ این حقیر داخل مملکت دچار ف ی ل تراسیون و ممنوع القرائه شده و رویت آن خلاف مصالح تمیز داده شده که موجب گمراهی رعیت و ترویج مفاسدو علوم ضاله در مابین شباب میشود.
لهذا بموجب آن این کمترین منبعد داخل آدم حساب شده!! و جز جماعت V.I.Pبمعنای وری ایمپورتنت پرسن و یا وری ایمپورتنت پرژن! محسوب میشویم!
الاحقر: میرزا بایرام وی آی پی!!
بتاریخ بیست و دویم برج ثور سنه ۱۳۸۶
در مورد گروه کیوسک قبلا هم صحبت کردم . جای همگی دوستان خالی ٬این جمعه شب به اولین کنسرت رسمی این گروه به اتفاق گروه آبجیز در سانفرانسیسکو رفتم . بلیطها از چند هفته قبل تمام شده بود ولی وقتی پارتی داشته باشی٬ آنهم از نوع سلطنتی مشکلی نداری! اعلیحضرت عزیز آنشب برای ما سنگ تمام گذاشت٬ بگذریم که بنده خدا خودش از کنسرت چیزی نفهمید و تمام وقتش صرف نظم دادن به مردم نظم ناپذیر ما و افراد بدون بلیطی شد که به هر ضرب و زور میخواستند وارد شوند و مفهوم تمام شدن بلیط را نمیفهمیدند!! خوشبختانه آنجا تنها نبودم و از اهالی وبلاگستان چند نفری بودند از جمله این خانم مهربان و شوهر خونگرم و دوست داشتنیشان و این دوست جدیدمان که با وجود تمام مصائب و مشکلات خودش را رسانده بود. تا آخر وقت با این دوستان بودیم و حسابی بهمان خوش گذشت.
قسمت اول کنسرت با برنامه گروه همشیرگان آبجیز شروع شد. صفورا و ملودی صفوی که بزرگ شده سوئد هستند و اعضای اصلی گروه هستند و با توجه به لباسهای سبک قاجاری آنها میشود آنها اول میوزیک گروپ نسوان ممالک محروسه در مکتب راک نامید. معروفترین آهنگ آنها ادعا نام دارد. ورود خانمها را به عرضه موسیقی راک را باید به فال نیک گرفت.
قسمت دوم برنامه به گروه کیوسک اختصاص داشت. گروهی که نامش این روزها خیلی سر زبان افتاده است. آرش سبحانی خواننده و نوازنده لید گیتار انوش خازنی گیتار و همسرا اردلان پایور کیبورد فرزانه حماسی همسرا علیرضا کمالی گیتار بیس بابک خیاوچی گیتار و شهروز مولائی نوازندگی درام را به عهده داشتند. برنامه اجرائی مخلوطی از آلبوم آدم معمولی و آلبوم جدید عشق سرعت بود و چیز جالب خواندن مردم با اعضا ارکستر و حفظ بودن اکثر اشعار بود . برنامه تا ساعت ۱۲ شب ادامه اشت و باز به همت اعلیحضرت رفتیم به قسمت v.I.Pو گپی با اعضای گروه زدیم . . بعدش هم هنگ آوت!! در شهر زیبای سانفرانسیسکو تا ساعت ۳ شب و برگشتن به خانه ساعت ۴ صبح و بلند شدن ساعت ۷ صبح و رفتن سرکار مثل جنازه متحرک!!!!
روز یکشنبه به خاطر این که رایانه بنده یک سکته ناقص زده بود خماری کشیدم و به جای سیر در دنیای مجازی به آهنگهای آلبوم عشق سرعت گوش دادم. آلبوم طراحی جالبی دارد عکس یک پیکان قراضه روی جلد آن و عکسهای از اتوبوس قدیمی ماگروس و موتورهندا ۱۲۵ با ۴ راکب و فرقون و آفتابه! داخل آلبوم . این آلبوم شامل ۱۱ آهنگ میشود: ۱- عشق سرعت که لابد کلیپش را دیدید ( چند روز پیش یک خانم آمریکایی که از این ویدیوکلیپ خیلی خوشش آمده بود معنای پیتزای قورمه سبزی را از بنده میپرسید و من با این زبان الکن حدود ده دقیقه درباره معنای فلسفی آن توضیح دادم!!!) ۲- ترانه بی تربیت که اظهار محبتی! است به مجریان صدا و سیما که سالها با برنامه های مفرح خود! اعصاب ما را مورد نوازش قرار دادند! ( اگر زیر سن مجاز هستید گوش کردن به این ترانه توصیه نمیشود) ۳- همه رقم موجود است: در مورد جامعه ای بلبشو که هیچکس سرجای خودش نیست ۴- افسوس : در مورد محبوبی از دست رفته که دروغ گفته و حرفهای داغش ضمانت اجرایی ندارد ۵- شب رفت : یک بالاد عاشقانه ۶- تو کجایی؟ ۷- کلنگی قابل سکونت: درباره معضل بسازو بفروشی و ساخت مسکن ۸- مینبوس سبز : در مورد شبهای پنجشنبه و آن مینبوس سبز کذایی که مقصد آخرش اداره مفاسد خیابان وزرا بود!! ۸- لالایی برای مادربزرگ ۹- عمو اسدالله : فلاش بکی نوستالژیک به معروفترین رمان طنز فارسی دایی جان ناپلئون ( والا دروغ چرا گوش کردن اجرا زنده این ترانه در خود سانفرانسیسکو پنداری خیلی چسبید!) ۱۱- ذغال خوب : در مورد دوستیهای گذشته و دوستانی که جبر زمانه هرکدام را به یک گوشه پرت کرده. همان داستان قدیمی ذغال خوب و رفیق ناباب!! خلاصه روز یکشنبه کلی با این آهنگهای راک و بلوز و کانتری خفن صفا کردیم!! عکسهای کنسرت را در ادامه مطلب ببینید.
ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!
پی نوشت: به آرش سبحانی عزیز قول دادم که لینک این مطلب و مطلب قبل را برایش بفرستم . پس اگر نظری دارید همینجا برایش بنویسد( به این میگویند سو استفاده ابزاری از شهرت دیگران!!)
تبصره: لطفا از نوشتن کامنتهایی مانند :آرش دوستت داریم٬ شهروز بیا اینجا و انواع سوت بلبلی و کفتری!! خوداری فرمایید!!!
پی نوشت ۲: عکسهای بی بی سی از این کنسرت
فیلمنامه اجتماعی - آموزشی در سه سکانس.
سکانس اول --روز - خارجی-بالاتر از میدان ونک
یک پراید سفید رنگ که چراغهای راهنمای با لامپ بنفش دارد و یک پرچم سه گوش مشکی عزا به آنتن رادیو وصل کرده به یک دختر که کنار خیابان ایستاده نزدیک میشود. صدای آهنگ شش و هشت از ماشین شنیده میشود و شش تیوتر جلو صدای تیس تیس آهنگ را تشدید میکنند. راننده پسر ۲۵-۲۶ ساله ای است که موهای کوتاه روغن زده دارد و پیراهن سفید با یقه پهن و کمر تنگ پوشیده.و ادامه خط ریش را به صورت خط باریک تا دور چانه ادامه داده. نوک زبانی حرف میزند تا لهجه اش معلوم نشود ولی هنوز جیم را شدیدا غلیظ تلفظ میکند!!
پسر: آبجی٬ بیا بالا بریم تا دربند یه چرخ دوری بخوریم.
دختر: بله؟! پسر: بیا بالا بلا !کلاس الکی نذار دیگه!! دختر: برو مرتیکه رد کارت.مزاحم نشو! پسر:چرا ناراحت میشی خوشگله!شبهم میرسونمت درخونه. دختر با ناراحتی در حالیکه دور میشود: گمشو برو! آشغال عوضی! پسر: جووووون!!!بخورمت بستنی!!!! و راهش را ادامه میدهد
سکانس دوم- نزدیک غروب-خارجی - شهرک غرب٬سه راه بازارچه گلستان.
دو دختر کنار خیابان منتظر ماشین هستند. یک پژو پرشیا بژ رنگ نزدیک میشود. صدای موسیقی ترنس و تکنو گوش فلک را کر میکند. راننده یک پسر جوان ۲۲ساله با موهای میکروبی!! و سیخ سیخی است. وقتی به دخترها میرسد با کنترل صدای پخش را کم میکند عمدا طوری که دخترها کنترل را ببینند. یک بلوتوس نقره ای هم در گوشش چراغ میزند. با لحن مودبانه و صدایی که سعی میکند دوبلوری و آلن دلونی! باشد به دخترها میگوید: خانمها٬ ممکنه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ دختر دومی که روسری آبی و مانتو سفید کوتاه دارد و عینک آفتابی بزرگی نصف صورتش را پوشانده با کمی ناز میگوید: بفرمایید!!! پسر ادامه میدهد: میخواستم ازتون خواهش کنم یک کافی با هم بخوریم! دختر اولی میگوید: نه آقا! پسر اصرار میکند: تشریف بیارید٬ خوش میگذره! دختر دومی میخواهد سوار شود که با نگاه خشمگین دختر اول منصرف میشود. نه آقا.کار داریم ٬مزاحم نشوید لطفا! بفرمایید. پسر ناامید تیک آف میکند و میرود!
سکانس سوم -روز - خارجی - بزرگراه آفریقا بالاتر از سوپر جردن.
دختری کنار خیابان ایستاده از لباس نیمه رسمی و کیف لپ تاپش میشود فهمید از قرار مهمی میاید یا به جای مهمی میرود. یک رونیز مشکی نزدیک میشود. صدای موسیقی هوی متال فضا را پر میکند. راننده یک مرد جوان حدود ۳۰ ساله است که موهای بلندش تا روی شانه هایش میرسد که آنها را بفهمی نفهمی دکلره کرده تا بور به نظر بیایند. ته ریش دارد و تیشرت مشکی به تن دارد که عکس جیمز هتفیلد در حال عربده زدن رویش نقش بسته. وقتی به دختر میرسد با صدای خفه که از ته چاه میاید و لحن بیتفاوت میگوید: هیی!! واتز آپ بیبی؟ دختر با تعجب میپرسد: چی؟ با من بودی؟ پسر میگوید: یه! میپری بالا بریم یه عشقو حالی بترکونیم؟ هر چی بخوای هست.درینک و اکسو و جوینت و بقیه! خونه همین بغله. دختر با غیظ : گمشو بچه مزلف حمال!! گورت رو گم کن! پسر مثل اینکه منتظر این برخورد باشد با همان لحن بیتفاوت میگوید: شات آپ بچ!!! ف.......(صدای بوق!) و راهش را ادامه میدهد....
صحنه فیداوت میشود و متن زیر با نریشن حسین باغی پدیدار میشود:
برادران گرامی!! وقتی خودرو کمتر از صد میلیون تومان سوار میشوید از بلند کردن خواهران خودداری فرمایید. وقتی جواب را میدانید چرا خودتان را ضایع میکنید!!!!
ستاد مرکزی امر به منکر و نهی از معروف!!!
خانم سوزان روشن طرفداران و هواداران زیادی دارد. این طرح نیز اثر یکی از آنهاست که یک عدد کله خانم روشن را در میان مام میهن و سایر مفاخر ملی و میراث باستانی نشان میدهد. در مجله طرفداران ایشان هم برخوردم به این شعرزیبا: سوزان خاتونی بیهمتاست/ صداش! آرامش دلهاست/ رخش همچون مهی زیباست/خود عشقه٬خود رویاست. مدتی قبل سایه به خودش جرات داد آهنگ مرد و زن را نقد مانندی کرد. چشمتان روز بد نبیند٬ طرفداران و عشاق سینه چاک خانم سوزان کم مانده بود وبلاگش را به آتش بکشند. اینها را میگویم تا فردا اگر خبری ازمن نشد یا بی بایرام شدید بدانید ماجرا از کجا آب میخورد!!
آهنگ مردی گفتن٬ زنی گفتن از آلبوم سال ۲۰۰۶ مشارالیها با نام وسوسه میباشد.
< P
در دو صورت معشوقه ات را از دست میدهی ۱-در اولین ملاقات او را ببوسی۲ -دفعات بعد او را نبوسی!!
یک ضرب المثل روسی
تفسیر ترانه: آهنگ مرد و زن به کشمکش بین یک عاشق و معشوق جدید با هم آشنا شده میپردازد. این خانم در عین حالی که با آقا مورد نظر شدیدا کل کل دارد مع الذالک نمیتواند از او هم بگذرد و کاملا استراتژی با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن را پیش گرفته. به شعر توجه کنید:
مردی گفتن٬زنی گفتن/شرمی و حیایی گفتن/چقده توبی حیایی/ مردی گفتن٬زنی گفتن/ چقده تو ناقلایی!! در این ابیات خانم سوزان با مطرح کردن تفاوتهای بین دوجنس و اینکه بهتر است پرده شرم و حیا بین طرفین باقی بماند٬ آقا پسر موصوف را به بیشرمی و عدم رعایت اصول اخلاقی محکوم میکند. علتش را در ابیات بعدی خواهیم دید. نکته مهم اینست که به کلمه ناقلا خیلی دقت داشته باشید. ناقلا به معنی زرنگ و حیله گر از آن کلماتی است که بیشتر از حالت فحش حالت تحبیب!! دارد. مثلا پدرو مادری که بچه شان دارد شلوغ کاری میکند وآتش میسوزاند ولی آنها از این کار لذت میبرند به بچه خود میگویند ناقلا! برای همین میگویم داستان با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن است و عملا این خانم از این بی حیایی و ناقلایی بدش نمیاید!
دستتو بکش از رو پام/خودتو نزن به اون راه/میدونی که من اصیلم/دختر ایرونیم/ پسر داستان مذکور مانند بسیاری از آقاپسرهای گل ایرانی که عادت دارند چایی نخورده احساس قرابت و پسرخالگی بهشان دست بدهد!! زود با این خانم خودمانی میشود و در همان اولین ملاقات با دلایل واهی( فرضا میگوید: اه اه اه سوزان! اون کلاغها رو نیگا کن) دستش را روی پای این خانم میگذارد و شدیدا تاکتیک کوچه علی چپ را انتخاب میکند. ولی خانم روشن که حواسش ششدانگ جمع است و این کلکها برایش قدیمی شده با یادآوری اصالت خانوادگی و عادات ملی و مذهبی خود به او هشدار داده و از این کار نهی میکند.
اول با حرفات به حرفم بیار/بعدش با چشمات به دستم بیار/اگه که بهت خندیدم/میتونی کنارم بیای/ در این جا سوزان عملا راه روش چگونگی نزدیک شدن را یاد میدهد و میگوید که اول کمی صحبت کن٬ ابراز عشق و علاقه کن بعد اگر من راضی بودم و بهت خندیدم و رو دادم میتوانی بیایی کنارم بنشینی.نه اینکه بدون مقدمه و زمینه چینی بنشینی کنارم و دستت را بگذاری روی پای من!!!
چشات چه توخالیه/ حرفات چه تکراریه/شرم وحیا نداری/اینم یه بیماریه!/ تاکتیک در اینجا کمی عوض میشود. خانم یادشده با تکنیک تحقیر و تخریب شخصیت میخواهد غرور و اعتماد به نفس آقا پسر را از بین ببرد. و او را تا حد یک بیمار روانی پایین بیارد و بدین ترتیب از موضع قدرت با او برخورد کند.
کارات گرفتاریه/ حرفات چه تکراریه/ شرم وحیا نداری/ عشق تو خودخواهیه/ و هاکذا این ابیات هم در ادامه ابیات قبلی به تخریب شخصیت ادامه داده و عشق او را دروغ و ناواقعی میداند!
هزار هزار گرفتار/به عشق من خریدار/ تو دام من اسیرن/ دست از سرم تو بردار/ بعد تخریب اعتماد به نفس. سوزان شروع میکند از مزایای خودش و عشاق بیشمارش گفتن تا طرف را کاملا خلع سلاح کرده و اجازه نفس کشیدن به او ندهد.
هزار ویک بهونه/حرفهای عاشقونه/تو گوش من میخوندن/عاشقای دیوونه/ بعد این تهاجمها سوزان از تجارب و اینکه آنقدر مار خورده افعی شده صحبت میکند و عملا به آقاپسر داستان میگوید: خیلی طفلی داداش. از تو گنده ترش نتونستن با من دربیافتن!! ولی عملا همانطور که در ابتدا خدمت شما عرض کردم قصد او پراندن طرف نیست. در ضمن در آخرین لحظه ترانه این آقا پسر که از این همه توهین ناراحت شده شروع به جواب دادن و داد و بیداد میکند. اگر دقت کنید صدای ایشان را میشنوید!!! و دست آخر این که آهنگ و شعر این ترانه محصول مشترک خانم سوزان روشن و آقای التون!! آهی میباشد
درباره نماهنگ: به این نشانه ها دقت کنید: صحرای مسطح و بی آب و علف٬ تنه خشکیده درخت٬ بته خاری که در باد اینطرف و آنطرف میرود٬ چکمه بلند و لباس چرمی٬ صدای ساز زنبورک٬ زوم روی چشمان اخم آلود. اینها شما را یاد کدام سبک سینمایی میاندازد؟.................درست حدس زدید! ژانر وسترن. بعد به سبک سینمای وسترن دوحریف برای دوئل به سمت هم میروند که ناگهان رم کرده و به سمت هم میدوند و مانند سینمای رزمی خاور دور به مبارزه با هم میپردازند و این یعنی مخلوط ژانر وسترن و سینمای رزمی مانند همان کاری که برادر تارنتینو در فیلم "بیل را بکش" انجام داد!!!! صحنه بزن بزن تمثیلی است از دغدغه و درگیری ذهنی که سوزان با این پسر در ذهنش دارد. همانطور که میبنید دو حریف ماتریکس وار به قصد کشت همدیگر را میزنند و با هم میجنگند. و بعد آنکه بعد رویارویی و مبارزه به اوج میرسد ناگهان بیخیال دعوا شده و داستان با یک french kiss طولانی و آبدار تمام میشود!! در آخرین صحنه کلیپ بازهم به سبک سینمای وسترن خانم سوزان مانند کابوی های تنها به سمت افق دور و سرنوشت خود میرود.
ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!