تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
در تفسیر موسیقی قبل (آقا بالا سر) به معضل مردسالاری پرداختیم. اینبار نگاهی کاملا متفاوت به این ماجرا داریم. و به همین منظور به کشور دوست و برادر ترکیه میرویم.

Image and video hosting by TinyPic

                                          

امراه ایپک متولد ۱۹۷۱ در شهر ارگان در استان دیار بکر ترکیه است. یک ساله و نیمه بود که پدرش را از دست داد و مادرش که زنی اهل هنر یا به قول ترکها صنعت بود سرپرستی او را به عهده گرفت. استاد او که متوجه استعدادش  در موسیقی شده بود.خیلی زود او را وارد حرفه خوانندگی کرد طوری که اوایل حتی قدش به میکروفون نمیرسید! برای همین به او    Küçük Emrah   یا امراه کوچک میگفتند. بعد از مدتی هم بنا به یک سنت قدیمی در ترکیه که هرکس خوانندگی میکند باید هنرپیشه هم بشود (و البته برعکس) مشغول بازی در فیلمها و سریالهای تلویزیونی شد و از آنموقع تا به حال که دیگر buyuk emrah  یا امراه بزرگ شده بیش از ۲۶ سال است که در موسیقی ترکیه حضور فعال دارد و از خوانندگان معروف آن دیار  است.  آنهم در جای پر رقابتی مانند ترکیه که هرکس که از والده مکرمه اش قهر میکند میشود خواننده!!   در سال  ۱۹۹۴ بیش از ۵۰ هزار تماشاگر برای کنسرت او در یک استادیوم آمدند که از این نظر در ترکیه رکورددار میباشد.   امراه سال گذشته  با شهیاد خواننده پاپ ایرانی یک ترانه دوصدایی ترکی - فارسی  اجرا کرد که آنرا از اینجا میتوانید تماشا کنید. آهنگ قبول (kabul )از آلبوم سال ۲۰۰۲ او با نام ar+l است. ناگفته نماند که این آهنگ یک ورسیون فارسی هم دارد که خواننده خوش صدا! اسی آنرا اجرا کرده.

 

تفسیر آهنگ: قبول قبول آهنگی است همگام با موج جهانی زی ذی گرایی یا Henpeckedism  و در مورد این است که یک نفر چطور همه چیز را زیر پا میگذارد و میشود کلب آلاستان یا سگ درگاه ! و چطور میشود که کسی  برای جلب توجه  معشوق همه چیز را چشم بسته قبول میکند و چک سفید امضا میدهد و حتی  به خاطر او حقایق مسلم را  رد میکند و مثلا میگوید برف سیاه رنگ است!! به شعر توجه فرمایید:                                                                

Başka düşüm yok ki benim

Kalp atışım tek sebebim

Kim kimin olsun diye sorarsan

Ben seninim sen de benim

 غیر از تو که خیالی تو مخ من نیست/ ای گرمای قلبم و ای دلیل بودنم/ اگر بپرسی کی مال کی باشه؟/ خوب من مال تو هستم و تو مال من ( عجب تقسیم هوشمندانه ای!!)

Aklına geleni yüzüme söyle hadi

Söylede bilsin herkes

Kim akıllı kim deli

Anlamadım hangimiz seviyor

Hangimiz ziyan ediyor

هر چی تو فکرته بهم بگو (خجالت نکش)/ بگذار همه ملت بدونن/ کی عاقله کی دیوونه/ ما که نفهمیدیم کدوممون عاشقه و کدوممون داره ضرر میکنه/

  

Kabul kabul

Hiç zora gelemem desen kabul

Emrine esirim ol desen kabul

Say beni kölen yerine

قبوله٬ قبوله/ اگر  بگی به زور هم شده نمیام٬ قبوله/  اگر بگی غلام حلقه به گوشم بشو٬ قبوله/  ما رو جای سایه ات حساب کن (چی میشه آخه؟!)

Kabul kabul

Karbeyaza kara desen kabul

Buluşmak son bahara desen kabul

Sakla beni en derine

قبوله٬ قبوله / اگر بگی برف سفید٬ سیاهه قبوله/  اگر بگی برو وقت گل نی بیا٬ قبوله/ ما رو پس دستت نیگه دار ( تو رو به خدا!)

درباره نماهنگ: همانطور که مشاهده میفرمایید نماهنگ از دوقسمت مجزا تشکیل شده . در یک قسمت جناب امراه مشغول منت کشی و التماس از دلبر مربوطه است که نه میخواهد ریختش را ببیند و نه میخواهد صدایش را بشنود و عجز و التماس عاشق بیچاره در دل سنگش هیچ اثری ندارد!!  و دست آخر هم حلقه ازدواج را پس میدهد. در قسمت دوم که بعدا متوجه میشویم بعد از جدایی مذکور است ٬ امراه با جهد و تلاش و ورزش سعی در فراموش کردن وقایع تلخ گذشته است. آخر داستان هم با یک هپی اند الکی معشوق نادم از کار خویش برمیگردد و داستان به خوبی و خوشی تمام میشود. اگر میبنید امراه در این کلیپ کمی بیش از حد با موهایش ور میرود به این علت است که او معمولا موهای خیلی کوتاهی دارد و این آلبوم تنها آلبوم مو بلند او!! میباشد  و چون عقده موی بلند دارد  دائما مشغول ور رفتن با آنهاست!!

نتیجه  اخلاقی این ترانه : اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!

                                                                  ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

پ.ن. بر مردم آزار نعلت!! این بلاگرولینگ که بازم خرابه!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 20:22  توسط بایرامعلی  | 

                                                         اثر آیدین آغداشلو از روی نقاشی رضا عباسی

با اجازه ساعت شنی و بلوط

حکایات البلاغیه فی ایام  الجاریه

حکایت اول:گویند بلاغری بس ماهر بودی در فن هک. چندان که خفیه به بلاغ دیگران رفتی و قفل آنان گشودی و از رمز و محرمات آنان باخبر شدی. و از این کار بس خشنود بودی و خود تیز انگاشتی!! از آنجا که دست بالای دست بسیار باشد هاکری قاهر  تسلط یافتی بر بلاغ او و چنان بلایی بر آن فرود آمدی که سخت افزارش با نرم افزار یکی شدی! پریشان و گریان میرفتی و بگفتی: پروردگارا مرا چه گناه بود که این عقوبت سزای من بکردی؟ رندی بر او گذشت و گفت:این همان آه خلق بلاغستان باشد که دامنت بدینسان بگرفت!!

هاکیده!که هک کردی تا هک بشدی زار /    تا باز که هکش بکند آنکه هکت کرد!!

حکایت دویم : آورده اند وبلاغ نویسی سالها کتابت کردی اندر باب امر زناشویی٬ فنون جماع و رموزالفیه  و شلفیه وزین سبب مریدان فراوان یافت. گویند چو روزگارانی گذشت زجبر زمانه و گردش ایام خود نیز تن به تاهل دادی و زوجه اختیار بکردی. چون شب زفاف رسیدی٬پاسی از شب گذشته بود که خاتون بانگ زد به غضب که مرخدای را نجاتم دهید که این مردک هیچ نمیتواند! اصحاب پرسیدندش: یا شیخ٬ چگونه باشد که سالهاصحبت این امور کنی و ورق ورق رموز کتابت کنی آنگه به حجله خود کار از تو بر نیاید؟  آهی کشید و گفت: یاران مرا به کرم معذور دارید٬که همه آن فنون به عالم مجاز باشد ورنه به عالم واقع طفلی تواناتر از من!!

غریبی گرت ماست پیش آورد /  دوپیمانه آب است و یک چمچه دوغ                       

گر از من لغوی شنیدی ببخش  /   جهاندیده  بسیار گوید دروغ!

حکایت سیم: گویند کاتب بلاغی دائم به جنگ و جدال بود با سایر بلاغرین  و پاچه این و آن گرفتی وفحش و ناسزا دادی و خلق با خود دشمن گردانیدی! پیری پرسیدش :از خود علافتر یا مفلوکتر دیده ای یا شنیده ای؟ بگفتا: آری٬ قارئین بلاغ که زمان تلف کنند و درم و زر صرف کنند بهر تار نوردی (در نسخه دهلی:وبگردی!) تا غمازی کنند و حرف من به دیگران ببرند و حرف دیگران بهر من آرند. و اینان نه من شناسند نه دیگر بلاغرین. و من آنان را علافتر و بیچاره تر یافتم!

کسی قول دشمن نیارد به دوست/   جز آن کس که در دشمنی یار اوست.

میان دوکس جنگ چون آتش است/   سخن چین بدبخت هیزم کش است!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:0  توسط بایرامعلی  | 

یکشنبه پیش  اینجا مراسم سیاسی٬ عشقو حالیک! سیزده بدر در روز  دوازدهم فروردین با حضور جمع بیشماری از عاشقان و ارادتمندان طبیعت برگزار شد. بنده هم با اینکه هنوز سرماخوردگیم کاملا خوب نشده بود شرکت در این فریضه مهم را واجب دانسته و ضمنا پیچاندن از محل کار به آنجا رفتم تا مشت محکمی بلکه اگر شد یک کله تو سر و صورت یاوه گویان شرق وغرب و بوقهای بنزی و ۱۰-۱۱ استکبار جهانی بکوبم. ببخشید گزارشش کمی دیر شده و از دهن افتاده!!

                                     

      از ساعات اولیه صبح عشاق اهل طبیعت خود را به این پارک میرساندند.

                                 

                                                              


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:51  توسط بایرامعلی  | 

                                                به نظر شما این پوتینها اسپشال فورس مال خود این سرکار خانم است؟ 

 

به مناسبت رسیدن نوروز و فصل بهار . امروز به سراغ یک آهنگ شش و هشت که اهل فن به آن قری! هم میگویند میرویم. خوب موسم شادی است و تفریح ٬بد نیست بلند شوید و حرکتی کنید و دوران و جنبشی به خودتان بدهید هم برای روحیه تان خوب است و هم برای سلامتی تان!!

آقا بالا سر آهنگی است به خوانندگی خواننده دلها سرکار خانم تارا از آلبوم لیلی مشارالیها. همراه با ویدیو کلیپی اثر کارگردان قدر موسیقی ایران جناب کوجی زادوری! نظر به اهمیت فراوان این آهنگ و این ویدیو آن را از چند جنبه مختلف بررسی میکنیم:

تقسیر شعر آهنگ: آقا بالا سر حکایتگر فریاد دادخواهی زنی ستمدیده است که از جور وجفای نرینه زبان نفهم و بی احساس خود به فغان آمده و دیگر قادر به تحمل شرایط جاری نیست. به شعر توجه کنید:آقا بالا سر نخواستم/یار بی سفر نخواستم/یه سر وهزار سودا داره/من دردسر نخواستم/ در این ابیات متوجه میشویم این زن رنج دیده دیگر تحمل بودن با این مرد دیو سیرت را ندارد مرد دیکتاتوری که از بیرون بردن و به سفر بردن او خوداری میکند .شوهر بوالهوسی که با داشتن هوسهای مختلف باعث ایجاد دردسر و ناراحتی برای او میشود.    خونمو تو شیشه میگیره/ همش بهونه میگیره/ یک نوک پا تا خونم میاد ننشسته زود میخواد بره/میگه : همسایه ها!! آقا بالا سره/گلای رنگارنگ برام نمیخره/ این زن که یکی از قربانیان زندگی در جامعه مردسالار و پلی گاموس (چند همسری) میباشد از بهانه گیری ها وسخت گیریهای مردش به جان میاید. مردی که به رابطه پنهانی با او ادامه میدهد. فقط گاهی سری به او میزند و از ترس اینکه افراد محل و همسایگان از رابطه پنهانی او با این زن( وشاید چند زن دیگر) باخبر شوند صدای او را در گلو خفه میکند. او حتی از خرید چند شاخه گل که ساده ترین روش ابراز محبت است خوداری میکند. / دوباره باز میای رو زخم من نمک بپاشی/ برات سفره نچیدم که توهم نخورده پاشی/خدا رو خوش میاد به پات بنشینم  تو نباشی؟/آخه قصه ما به کجا کشیده تو کجاشی؟/ این زن تشنه محبت که با روشهای گوناگون سعی در جلب توجه و محبت مرد بی عاطفه میکند از جمله پختن غذا های گوناگون. همواره با جواب سربالا و بی محلی او مواجه میشود. وفاداری و محبت این زن تاثیری در دل سنگی او ندارد.و همه اینها باعث است که این خانم قادر به ادامه این شرایط نباشد!!گروه کر هم با اشعار آقا بالا سر/بگیر و ببر/شهره شهر/ نظریات خانم تارا را تایید میکنند.

نقد نماهنگ مربوطه: این ویدیو کلیپ یکی از شاهکارهای دیگر کارگردان بزرگ و بیهمتا  صنعت موسیقی تهرانجلسی استاد کوجی زادوری میباشد. این ویدیو پرخرج و باشکوه که با پروداکشن های عظیمی همچون کینگ کونگ و ارباب حلقه ها کوس برابری میزند. در یک لوکیشن ثابت که احتمالا در جلوی خانه کارگردان در کوچه پس کوچه های ال ای میباشد فیلمبرداری شده. آکسسوار های زیادی نیز در آن مورد استفاده قرار گرفته که شامل یک دستگاه فورد ماستانگ کانورتبل (کروک) زرد قناری احتمالا مدل ۱۹۹۷ ٬ یک دستگاه اسکوتر یا همان روروک و شلنگ آب با آبپاش مربوطه یک فرچه و یک سطل کف صابون میباشد! و سر کار خانم تارا همراه با رقص و پایکوبی مجدانه به شستن و سابیدن خودرو یادشده که یحتمل متعلق به آقا بالا سر کذایی میباشد٬ میپردازد.  تنها صحنه ای رانندگی این خودرو بوسیله خانم تارا به کمک افه های رایانه ای کار شده و این میتواند به دو دلیل باشد. یکی این که اقا بالا سر اجازه نمیدهد متعلقه ماشین براند و زن بیچاره در آن صحنه که بیشباهت به رویا  نیست٬در خیال خود به رانندگی ماشین میپردازد و یا اینکه کوجی به دلیل دست فرمان فوق العاده خانم تارا!! اجازه رانندگی به او نداده.  فیلم برداربخت برگشته ویدیو مذکور هم ظاهرا در زمان فیلمبرداری شدیدا حواسش به علت جنبش و  چرخش اعضا و جوارح خیس شده این علیا مخدره پرت بوده چون دوربین چند جا جا میماند و بموقع حرکت نمیکند. یکی از جلوه های بدیع تصویری این نماهنگ که بنده را شدیدا اسیر خود کرده فلو و فوکوس کردن تصویر همراه با ضرب تنبک شش و هشت میباشد!!! (مثلا در زمان 2:55 تا 2:45) که شدیدا آدم را به یاد فیلمهای عروسی دهه ۶۰شمسی میاندازد!!! و همچنین ژستها و فیگورهای دلدار بدبخت کن! وعاشق به خاک سیاه نشان! خانم تارا هم از این دسته هستند.  اگز یوتیوب تان صافیده است آهنگ را از اینجا گوش کنید.

 حرکات موزون: با توجه به جنس آهنگ و نظریات اساتید ارجمندی همچون م-خردادیان به نظر میرسد بهترین نحوه رقص برای این آهنگ اینست که موقع رقصیدن ریز بیاین!! چون این آهنگ در دسته بندی أهنگهای رقصی در دسته نی ناش ناش قرار میگیرد لذا موقع انجام حرکات موزون توصیه مذکور را فراموش نکنید . میپرسید: چطوری؟ از همین سرکار خانم یاد بگیرید!!                                                             

                                                           ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 1:5  توسط بایرامعلی  | 

نصفه شب است و هر کار میکنم خوابم نمیبرد. گفتم کمی بکیبردم تا شما هم از نوشته های مشعشع!! بنده مستفیض شوید!  راستش چند روزی است که به طرز فجیعی سرما خوردم و شدیدا بوی الرحمن میدهم. دیشب هم دور از جان شما تا صبح از تب و لرز مثل کمان حلاجی  میلرزیدم. یکی هم نبود یک لیوان آب دستمان بدهد. دوستان که از بس محبت دارند!! تا می شنوند سرماخوردی مثل جذامی  ها ازت فرار میکنند. حتی تلفن را هم جواب نمیدهند مبادا مریض شوند. این همخانه محترم ما هم یک هفته ای است برای فریضه مقدس ازدواج تشریف بردند ایران. رفتنش با لوفت هانزا بود برگشتنش با خدا!! گرچه اگر برگردد هم دیگر برای ما همخانه بشو نیست واحتمالا باید دنبال جای جدید بگردند( من که عمرنات از جایم تکان نمیخورم) آنموقع که اینجا بود دوبارمریض شد و حقیر نقش فلورانس نایتینگل! را بازی کردم٬ حالا که ما مریض شدیم کسی نیست.......... بگذریم٬ بیخود روضه برایتان نخوانم.

خوب بسلامتی نوروز امسال هم کم کم دارد تمام میشود . آنهایی که در ایران بودند رفتند مسافرت و عیددیدنی و آنهایی که خارج بودند فقط به همدیگر دوباره و سه باره تبریک گفتند. از جمله تبریک گویندگان  آقای پریزیدنت بوش و خانم برنجیان بودند ( حالاتبریک گفتن  این کاندی خانم یا قندی خانم یک   چیزی٬ میگوییم  توسط آقا مجید!  با فرهنگ ما آشنا شده ولی من  از کار این جرج بوش سردرنمیاورم!! هرسال که عید نوروز را تبریک میگوید٬ ماه های رمضان هم سفره افطار تو کاخ سفید  می اندازد٬ مشروب که نمیخورد . هر هفته میرود نماز جمعه٬ببخشید نماز یکشنبه٬ یک روز در میان هم که یک گوشه دنیا جنگ وخونریزی راه می اندازد. خوب همین استعدادها را میبنند که برایش نامه میفرستند و دعوتش میکنند  به تشرف!!!)

این دوشنبه هم که پایان تعطیلات و سیزده بدر است. البته ایرانی ها این طرفها یک روز زودتر به پیشواز میروند و یکشنبه دوازده بدر میگیرند. معمولا در پارک بزرگی در نزدیکی اینجا جمع میشوند. البته فکر نمیکنم بتوانم بروم چون یکشنبه سرکار هستم. میگویند طمع سه حرف دارد و هر سه توخالی! بگویید آخر یکشنبه ها کار کردنت چی بود؟ بگذریم٫ ما هم سیزده رو اینطور به در که نه دودر  میکنیم!!! 

تا به دیوار و درش تازه کنم عهده قدیم /       گاهی از کوچه معشوقه خود میگذرم

سیزده را همه عالم به در٬ امروز از شهر /   من خود آن سیزدهم کزهمه عالم به درم!  **

                                                                          ارادتمند همیشگی:بایرامعلی!!

* برداشتی آزاد از  " رویای نیمه شب تابستان" اثر ویلیام شکسپیر

** اشعار از استاد محمد حسین شهریار (اینها رو گفتم تا مشغول ذمه کپی رایت!! نشوم!)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:30  توسط بایرامعلی  | 

چند روز اخیر شدیدا گرفته وبی حوصله بودم . حال و هوایم چیزی بود مثل حال و هوای پست قبل . جالب اینکه این رخوت کل وبلاگستان رو هم گرفته. کارخانه چرندبافیم هم اصلا کار نمیکرد. حالا تو این اوضاع اگر بخواهی از خودت حرف بزنی و از آرزوهایت بگویی خیلی سخت است ( همیشه از خودم گفتن برای من کار سختی است ودوستان همیشه بابت این مورد از دست بنده شاکی بوده وهستند!) . ولی خوب امریه هدهد بانو  است و قصور از آن عواقب خطرناکی دارد!!  از قدیم و ندیم گفته اند آرزو بر جوانان عیب نیست! حالا از اینهمه آرزوی ریز و درشت پنج تا که همینطوری به ذهنم میرسد را مینویسم:

۱-خیلی دوست دارم روزی بروم و دنیا را سیر بگردم. بدون دغدغه کار و مسئولیت و یا مسایل مالی. شهرهایی که آرزوی دیدنشان را دارم عبارتند از مسکو٬پاریس و رم(فرانسوی زبانهای عزیزبا قم اشتباه نشود!)یک روز این کار رامیکنم.

۲-همیشه آرزو داشتم یک ساز را به صورت حرفه ای بنوازم. چند سالی تلاش مذبوحانه ای در این مورد کردم ولی بیفایده بود! و آنطور که باید وشاید یاد نگرفتم .اسم سازم را نمی گویم تا بعدا دست نگیرید و مسخره ام نکنید!! الان هم بعید میدانم . روزی پنج شش ساعت تمرین!! کی حوصله اش را دارد.

۳-میخواهم اگر بشود یک مدرک دانشگاهی از اینطرفها بگیرم.

۴- بچه که بودم مثل همه پسر بچه ها آرزوی پرواز و خلبانی داشتم. این آرزو دیگر داشت فراموش میشد که اخیرا به لطف یکی از دوستان و البته امکانات مملکت شیطان بزرگ قدمهایی برای رسیدن به آن برداشتم. البته سه پیش شرط اصلی دارد. گنج قارون٬صبر ایوب و عمر نوح!! و مهمترینش همان شرط اول است! پس فکر نمیکنم حالا حالا به آن برسم.

۵- خیلی دلم میخواهد.........( بسه دیگه!! قرار نیست که همه آرزوهای منو بدونید!؟)

اما در مورد انتخاب دیگران اگر امکان دارد بنده را عفو بفرمایید. هر کس دوست دارد خودش بیاید و آرزوهایش را بگویید.شاید ما هم یاد گرفتیم.

                                               ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:44  توسط بایرامعلی  |