تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
 

              

 

 دارالصوت علیه پروس (رادیو دویچه وله سابق! ) یک برنامه جالب و شنیدنی تهیه کرده درباره مشکل خواستگاری و ازدواج در ایران و پایین  آمدن تعداد ازدواجها در سالهای اخیر و از حقیر خواستند که نظر خودم را در این مورد بگویم . هر چقدر ما اصرار کردیم و چانه زدیم که " آقا جان ! بروید سراغ یک آدم صاحب نظر٬ ما این کاره نیستیم. کل اگر طبیب بودی باغچه خودش را بیل میزد!!! " به گوششان نرفت که نرفت . ما هم سرانجام مجبور شدیم از راهی که بلدیم یعنی تفسیر موسیقی نظرمان را بیان کنیم . به هر حال این برنامه   را از اینجا  (به همراه تفسیر موسیقی کمترین) میتوانید بخوانید ٬بشنوید یا آن را پایین بار (دانلود ) کنید و نظرات صائب خودتان را ابراز بفرمایید.  

پ .ن : این لوگو زیبا را دوستان در همین رادیو  تهیه کردند که از زحمات تک تک آنها بویژه سرکار خانم کیمیا نهایت تشکر را می کنم . قرار است این تابلو طی  مراسمی  باشکوه با حضور  خانم آنگلا مرکل و چند آدم سرشناس دیگر سر در مغازه ما در قسمت تفسیر موسیقی دویچه وله  نصب بشود . خودمان هم شاید قسمت تفسیر موسیقی اینجا را تعطیل کردیم به جای آن به کلی مطالب مهم و ارزنده دیگر پرداختیم  . مطالبی مانند : علت انقراض شیرهای دریایی ٬ گرم شدن زمین از نظر آل گور  و گرم شدن در زیمین از نظر علی پروین ٬   ثکث بهداشتی! ٬ بهداشت صکصی ! علائق جدید نئو کانها در  دریای خزر  و کلی مطالب مهم و خواندنی دیگر!!!!!

                          ارادتمند همیشگی : هر بایرام علیبرگ !!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 12:43  توسط بایرامعلی  | 

 

 

۱ - تاریخچه نارنیا و شازده قزوین!

 The Chronicles of Narnia: Prince Caspian  عنوان فیلمیست که قرار است از شانزده ماه می در اینجا اکران شود. قسمت دوم از مجموعه افسانه ای و فانتزی  هفت جلدی نوشته کلیو لویس نویسنده ایرلندی . راستش را بخواهید از قسمت اولش  خوشم نیامد . از این داستانهای فانتزی و افسانه وار پر از چاخان و  خالی بندی و سلحشوری  الکی و دلاوری آبدوغ خیاری! مثلا خواسته بودند چیزی مثل ارباب حلقه ها بسازند ولی  تفاوت از سرا تا ثریا بود . حالا از همه اینها بگذریم ٬ من نمیدانم این شاهزاده قزوینی در داستان چکار دارد؟ اینجور که معلوم است ٬داستان چهارتا بچه تنها و سرگردان  و یک شیر شرزه به نام اصلان ( اصلان غمخوار ٬ شخصیت بامزه سریال آرایشگاه زیبا با بازی محمود بصیری که یادتان هست؟ )  و همچنین یک شاهزاده  قزوینی خوش برو رو است ٬پس خودتان پیدا کنید پرتقال فروش را !!!

پ ن ( تریپ اظهار فضل و اینا! ) : دریای مازندران از گذشته ها اسامی مختلفی داشته مانند : دریای آبسکون ٬ دریای گرگان٬ بحر هیرکانی٬ دریای خزر و البته  دریای قزوین . نام بین المللی این دریا یعنی  Caspian  sea  از همین نام"دریای قزوین" گرفته شده. اصلان هم یک نام ترکی است به معنی شیر ٬

 

۲- آزادی

گروه راک ساوامایو از کشفیات جدیدم است . یک گروه راک آلمانی که خواننده و گیتاریست اصلی آن بهرنگ علوی متولد ایران و بزرگ شده آلمان است.  جالب این که در این ویدیو در آخرین صحنه  خواننده بروی تابلو به فارسی می نویسد :آزادی.

 

 ۳-  ایحجتخدا !

 اگر فکر می کنید ماشین نوشته هایی مانند :"بیمه ابوالفضل" ٬   "بیمه دعای مادر " و یا  " ای تک سوار عرب" و اینها فقط مخنص مملکت گل و بلبل است در اشتباهید.   به این نمونه  توجه کنید ! 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:50  توسط بایرامعلی  | 

 

 

 

 امروز پس از مدتها بار دیگر  به تفسیر موسیقی می پردازیم و برای همین سراغ یک آهنگ قدیمی و خاطره انگیز از سلطان پاپ ایران یعنی  استاد شهرام شبپره می رویم . استاد شبپره از حدود نیم قرن قبل یعنی تابستان ۱۳۴۳ تاکنون در عرصه آهنگسازی٬ ترانه سرایی ٬ خوانندگی و تربیت خوانندگان جدید فعالیت داشته . چه از زمانی که با شادروان فرهاد مهراد و ابراهیم حامدی و شهبال شبپره در گروه  باستانی بلک کتز فعالیت می کردند چه تاکنون که هنوز این کار را ادامه می دهند و به تربیت استعداد های شکوفا نشده می پردازند و با بیش از شصت سال سن از خیلی جوانها جوانتر است و هل من حریف می طلبد!

 

 

   

آهنگ ای زیباتر از فرشتگان  یا به تعبیر دیگر ای قشنگتر از پریا از آهنگهای قدیمی و خاطره انگیر این استاد ارجمند و بیهمتا موسیقی پاپ است. این ترانه  را مدتها  پیش یک تفسیر نصفه نیمه کرده بودیم ولی نظر به اهمیت فراوان این ترانه امروز تفسیر کاملی از آن را ارائه می دهیم. خود استاد شبپره این آهنگ را بسیار دوست دارد و آنرا  شروع زندگی دوم هنریشان بعد مهاجرت می داند. و اما طبق روال همیشگی آهنگ را از چند جنبه مختلف مورد بررسی قرار می دهیم ٬ ابتدا تفسیر شعر:

 

 تراوشات یک ذهن خطرناک:

 

     ؟She deceiving , I believing , What need lovers for more

Sir charles Sedley

 

ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا
بچه های محل دزدند عشق منومیدزدند
عشق منومیدزدند
 شعر ترانه مثل هشتاد نود درصد آهنگهای ایرانی مجددا با حمد و ستایش محبوب شروع می شود . در نخستین مصراع شعر ترانه سرا از صنعت " تشبیه تفضیل" استفاده کرده یعنی مشّبه ( دلبر مذکور) را به مشَبه به (پریان) برتری داده که تا اینجا چیز زیاد غریبی نیست . از این فبیل چاخانها و خالی بندی ها در ادبیات فارسی کرور کرور وجود دارد عاشقهای بینوا معمولا جهت عرض ارادت و خاکساری زیاد از این ترفند استفاده می کنند.از سوی دیگر به قول آن گفته قدیمی "هرکس یار خویش بیند در جمال و مال خویش در کمال" . ولی از مصراع دوم و با نهی مشارالیها از تردد تنها در کوچه  و گذر٬ جنبه های دیگری از قضیه مد نظر قرار می گیرد.  با بررسی در بیت دوم متوجه می شویم که با فردی رو به رو هستیم که دچار مشکل روانی بوده و شدیدا  پارانوییک  و بدگمان  است. فردی که کل اهل محل و جوانهای آن را دزد ناموس می داند که چشم طمع به معشوقه او دارند و به قول اهل فن درصدد  زیدخوری!! هستند و با بدبینی محض با جلوگیری از تردد و تنها آمدن  دلبر او را در خانه حبس می کندتا از این سرقت خیالی جلوگیری کند


ای یار قشنگ مو بلند مشکی پوشم
با لنگه ابرو هات شرق شرق نزنی تو گوشم
اگه یه روز بیای رو پشت بوم رخ بنمایی
خورشید که بخوادبالا بیاد روشو میپوشم

 پارانویید و بیماری او با دستور تنها آمدن و نفی تردد در کوچه خلاصه نمی شود. در این ابیات علاوه بر موارد بالا مشاهد می کنیم که معشوق را وادار به استفاده از چادر مشکی  و حجاب برتر ! میکند تا موهای بلند او را از نظر غریبه بپوشاند. و این دختر با اخم و تخم و عبوسی و ابروهای لنگه به لنگه مخالفت خودش را با استفاده از چادر ابراز می کند ( توضیح اینکه استاد شبپره آهنگ شبه سیاسی- فمینیستی  دختر چادری را سالها بعد خواند) در بیت بعدی به وخامت بیشتر حال این بیمار پی می بریم . او حتی به پشت بام رفتن  و در معرض هوای آزاد قرار گرفتن دلبرکش شک دارد و کار را به جایی می رساندکه حتی به حضور و همنشینی او با خورشید ـ که معمولا در ادبیات ما مونث فرض میشود - هم شک دارد. (البته لازم به توضیح نیست که این خورشید به  خورشیدخانم   خودمان ربطی ندارد!)

 
پنجره رو  وقتی که وا می کنی به هر طرف نگا نگا میکنی
پنجره رو وقتی که وا می کنی اینور و اونور و نگا میکنی
از این کوچه تا اون کوچه میدونن   که با نگات منو صدا میکنی که با نگات منو صدا میکنی

 اما براستی چرا چنین است؟ چرا این بنده خدا اینطور فکر میکند و دچار بدگمانی است؟ شاید با نگاه به این ابیات تا حدی بتوان جواب را پیدا کرد. از قرار  این سرکار علیه معمولا همیشه دم پنجره است و با این وآن مشغول نظر بازی و عشوه و یا به اصطلاح نخ دادن به این و آن و  بچه های محل است . و این عاشق مفلوک وقتی اعتراض می کند و سبب را می پرسد  در جواب می گوید که: همه اهل محله می دانند که منتطر تو پشت پنجره ایستاده ام  تا به تو بیایی . حالا ممکن است این علیا مخدره همه را درازگوش فرض کند و این جواب الکی را بدهد ولی کدام  آدمی( حتی با ضریب هوشی در حد پفک نمکی) این دلیل را باور می کند؟ برای همین به نظر می رسد یکی از دلایل بیماری روانی راوی داستان همین باشد.که فرد راوی با باور نکردن حقیقت امر آن را به صورت دیگری برای خویش توجیه می کند.

 موسیقی : آهنگ این ترانه ساخته ستاره بزرگ آسمان هنر جناب حسن شماعی زاده است و یکی ازعلتهای  ماندگاری این آهنگ همین است . وقتی اساتید عظام مانند ایندو با هم کار کنند  کاری اینچنین ماندگار  خلق می شود. ترانه با یک شروع تند و طوفانی به سبک آهنگهای لاتین (احتمالا سالسا) شروع می شود و این  اورتور تند نوید یک آهنگ با شور و  حال را می دهد. بعد این اورتور و با یک مدولاسیون  ترانه اصلی و ضرب قرانگیزانه! شش و هشت به همراه ملودی اصلی شروع می شود. سازبندی و استفاده از سازهای بادی مثل تمام آثار دیگر امضاء استاد شماعی زاده را به همراه دارد. در آخرین قسمت ترانه (که در نماهنگ وجود ندارد) شاهد یک چهارمضراب پیانو و تنبک در بیات اصفهان به سبک  آثار شادروان جواد معروفی هستیم و ترانه با یک تکنوازی کوتاه تنبک به پایان می رسد.

 نماهنگ : این نماهنگ متعلق به روزهایی است که تلویزیون ایرانی در شهرفرشتگان وحود نداشت و هنوز خیلی مانده بود تا از در و دیوار تلویزیونهای فارسی مانند قارچ سبز شوند. برای همین می بینیم که اعضا گروه در کف و خیابان به اجرای اهنگ میپردازند و همین طور است تکنیک عهد دقیانوسی فیلمبرداری!  از موارد جالب توجه دیگر حضور جنابان اندی و کوروس در این کلیپ است که آنروزها دوره تلمذ و شاگردی را در نزد استاد شبپره میگذراندند . دیگر آنکه از مواردی نوستالژیکی مانند آن دستمال سفید دور موی خانم ٬ مدل موی پشت مودار و جلوشیروانی و عینک آفتابی جیوه ای و لباسهای نوستالژیک غافل نشوید و دست آخر به حضور ذوقمرگانه و شورشعف قراوان جناب اندی (مثلا در دقیقه ۲:۵۰ ) حتما توجه بفرمایید!

 مبحث و تئوری حرکات موزون: طبق نظر و دسته بندی اساتید فن و اندیشمندان  آهنگهای  قرانگیزانه و موزونیک!  بنا به شدت و سرعت از کم به زیاد  به سه دسته کلی تقسیم می شوند:

 ۱)  آهنگهای نی ناش نی ناش  ۲) آهنگهای دامبولی دیمبول  ۳) آهنگهای شاپولی شیپول!

  آهنگ ای قشنگتر از پریا در دسته بندی سوم جای می گیرد. در این آهنگها شدت و قوی بودن ضرب در موسیقی ترانه به حداکثر می رسد و به خاطر همین جنبش و تکان در اسافل پایینی نیز به اوج خود  رسیده و همچنین قطر دایره ترسیمی توسط کمر فرد رقصنده  نیز به بیشترین حد خود می رسد تا با ضرب پر شور و حرارت آهنگ همگون باشد!!!

  این ترانه تقدیم می گردد به سرکار خانم موریانه  که از مدتها قبل آهنگی از استاد شبپره را درخواست کرده بودند و ما تا امروز موفق به انجام آن نشده بودیم.

                                           ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!!

 

  فلش ترانه:

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:25  توسط بایرامعلی  | 

                 

" ننه ات برات بمیره هاچ" یا  " پرواز زنبور پشمالو! "

  هاچ زنبور عسل یکی از کارتونهای دوران کودکی ما بود . سفر اودیسه وار یک بچه زنبور بیکس و تنها که پدرش معلوم نبود و مادرش هم ولش کرده بود  و رفته بود پی دادن غریبان!  و این بچه زنبور یتیم  و بیکس در به در دنبال این مادر بی مسئولیت می گشت و طی این سفر هر دفعه به جاهای جدید می رفت و با حشرات جدید آشنا می شد. اینکه اصلا چرا چنین کارتون تراژیک و سیاهی ساخته شده بود خودش جای بحث دارد و مسئولان آنموقع تلویزیون این را برای کودکان مناسب تشخیص داده بودند و تازه کلی هم طی دوبله داستان اصلی را عوض کرده بودند و ما خبری از قساد اخلاقی!! پدر و مادر هاچ نداشتیم . هر رابطه با جنس مخالق عبارت بود از رابطه خواهر برادری و  مثلا اگر کسی به علت احساسات عشقولانه گونه اش سرخ می شد به داشتن تب تعبیر می شد. به جای هاچ(اگر اشتباه نکنم) نوشابه امیری حرف می زد و همین لحن معصومانه او مظلومیت و حقانیت هاچ را چند برابر میکرد! نوشابه امیری این روزها گاهی در سایت روز آن لاین  مقاله می نویسد.

کارتون هاچ با یک تیتراژ تندو پرسرعت شروع میشد که در آن مانند شروع فیلمهای جیمزباند یکی سری از دلاوریها و کارهای محیرالعقول هاچ نشان داده می شد. یکی از صحنه هایی که هیچوقت فراموش نمی کنم و همیشه باعث ترسیدن من می شد! صحنه ای بود که در آن یک آخوندک خونخوار و جراره با دستهای داس مانند جلوی هاچ سبز می شد  و دنبال این بچه معصوم می کرد  و او هم با یک سری ویراژ و لایی کشیدن بین شاخه ها و بته ها سر آخوندک بیرحم را به طاق می کوبید و او را میفرستاد داخل باقالی ها!!  بماند که بعدا در یک قسمت که پرده از زندگی داخلی این آخوندک برداشت فهمیدیم چند سر عائله و نانخور دارد و  همه این ددمنشی و خونخواریها برای یک لقمه نان بوده و شرمنده نشدن پیش سر وهمسر!  تازه آنموقع دلمان هم برایش سوخت! من کارتون را به زبان اصلی ندیده ام ولی به احتمال خیلی زیاد این کارتون هم مانند سایر کارتونهای چشم بادامی ها با یک آهنگ و ترانه جینگل مستان به زبان ژاپنی شروع می شده  و مسئول محترم ممیزی صدا و سیما چون احساس کرده بود این ترانه پیش از حد غنا دارد و ممکن است خدای نکرده بچه ها را از راه راست منحرف کند ٬ آهنگ اصلی را حذف کرده بود و یک موسیقی دیگر روی آن ( که ربطش را با زنبور خواهید دید) گذاشته بود .بماند که همین آهنگ نصفه نیمه در روزهای عزا قطع و به جای آن یک سری سروصدا  عجیب غریب که بیشباهت به صدای آدم فضایی ها  و بشقاب پرنده ها نبود پخش میشد.

 

 

تا مدتها فکر میکردم این آهنگ موسیقی متن کارتون هاچ است. و هر جا آنرا می شنیدم یاد هاچ می افتادم .  بعدها فهمیدم که این قطعه یکی از مشهورترین آثار کلاسیک است به نام "پرواز زنبور پشمالو" ! (به توضیحات زنبورلوژیانه پایین توجه شود) اثر موسیقدان بزرگ روس "نیکلای ریمسکی کورساکف" که در سال ۱۹۰۰ آنرا برای قسمتی از یک اپرا به نام " قصه تزار سالتن"  ساخته .  کورساکف این قطعه را با الهام گرفتن از صدای پرواز زنبورها ساخته که یک جورهایی جز فک وفامیل هاچ حساب می شوند . اثر مشهور دیگر او  شهرزاد  است که بر اساس قصه  های هزار و یکشب و قهرمان آنها یعنی شهرزادقصه گو تصنیف شده و در بسیاری از قیلمهای در پیتی فارسی قبل انقلاب  از آن استفاده می شد و باعث مستفیض شدن روح کورساکف در قبر می گشت!

هنوز هم با شنیدن این قطعه یاد هاچ می افتم ولی هیچوقت نفهمیدم آخر و عاقبت این بچه زنبور یتیم چه شد و آیا مادر بیمهر و محبتش را پیدا کرد یا نه  و یا  پدر هیچی ندار و بیمسئولیتش برگشت؟راستی کسی نمی داند پدر هاچ کی بود؟ من به یکی از آن زنبورهای بزرگ دندان گرازی که همیشه نیزه دستشان بود شک دارم٬  به هر حال  این معما هنوز یکی از معماهای بزرگ کشف نشده  زندگی من باقی مانده!

                                                اردتمند همیشگی : بایرامعلی!!

 

 توضیحات زنبورولوژی : اسم اصلی قطعه است :Flight of the bumblebee     زنبور بامبل یک جور زنبور است  کمی درشتر از زنبور عسل که موهایی زیادی در سطح بدن دارد و سروصدای زیادی موقع پرواز تولید میکند و نام معادل در فارسی ندارد (معادلش می شود زنبور پشمالو! )  البته این نوع زنبور فرق میکند با زنبورهای بزرگ  یا خر زنبور! (Hornet)  که  شیخ اجل در گلستان با عنوان "  زنبور درشت بیمروت" از آنها یاد میکند!

پ ن ۱  : در همین رابطه  ورسیون دیگر این قطعه از فیلم "بیل را بکش" با عنوان Green hornet theme

پ ن ۲ : اجرای این قطعه با تار استاد کیوان ساکت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:31  توسط بایرامعلی  | 

 

 

   !! Dunya is a small place and gonna be smalltar

اینکه می گویند دنیا جای کوچکی است ٬چیزی است که هرچه میگذرد بیشتر به آن معتقد می شوم  دیدن افرادی که اگر با احتمالات هم حساب کنی درصد ملاقاتشان خیلی کم است ولی مجددا می بینیشان .موردهایش این مدت برایم زیاد پیش آمده ٬ مدتی پیش در یک مهمانی با دوستی آشنا شدم که چند سال پیش در ایران روی سن تاتر او را دیده بودم  و یا همین چند ماه پیش بود که توی یکی از رستورانهای سانفرانسیسکو نشسته بودم و با شخص جدیدی که به واسطه دوست مشترکی به تازگی با او آشنا شده بودم گپ می زدم . صحبت چرخید و چرخید تا نیم ساعت بعد موضوع صحبت رسید به یک مغازه کوچک پیتزا فروشی در شهرستان یاسوج!   که زمانی تنها پیتزا فروشی شهر بود و نامش هم بود " پیتزا سرا " که دانشجو ها  صدایش می کردند " پیتزا  اُسرا "  هردویمان خاطراتی از آنجا داشتیم  و کلی هم خندیدیم . اینکه این طرف کره زمین بنشینی و کسی را پیدا کنی که یک مغازه کوچک را در یک شهر کوچک بشناسد برایم خیلی عجیب بود. و اما از همه جالبتر (حداقل برای خودم) ماجرایی بود که دوهفته پیش  اتفاق افتاد.

خانواده نون با ما همسایه دیوار به دیوار بودند و خانم نون دوست صمیمی و رفیق گرمابه و گلستان مادرم بود. الهه دختر بزرگشان همسن و همبازی من بود از همین گروه بچه هایی که در کوچه جمع می شوند و لی لی و هفت سنگ و قایم موشک بازی می کنند. الهه از آن دخترهای شر و شوری بود که همیشه در این بازهای و حتی بازیهایی خشنتری مثل زوو و وسطی هم شرکت می کرد و همیشه هم مشغول جرزنی و داد و فریاد بود . اوایل دهه شصت بود که خانواده الهه بار و بندیلشان را جمع کردند و اسبابشان را حراج کردند و برای همیشه از ایران رفتند. مدتی بعد ما هم از آن محل اسباب کشی کردیم و رفتیم. از خانواده نون دیگر خبری نداشتیم فقط به واسطه یکی از همسایه های قدیمی  خبردار شدیم که حدود ده سال پیش سفری به ایران کرده بودند  و دیگر هیچ.

سه هفته پیش به یک کنسرت ایرانی رفته بودم .کنسرت زیاد جالبی نبود .منهم یک جورهایی مجبور شدم و در رودربایستی گیر کردم و بلیت خریدم. در وقت آنتراکت  ـ که مطابق همه برنامهای ایرانی ده دقیقه است و بیشتر از چهل دقیقه طول می کشد ـ  قیافه خانم نسبتا مسنی نظرم را جلب کرد. قیافه خیلی اشنا بود در حدود ده دقیقه ای  فکر کردم و آرشیو حافظه را زیر و رو کردم تا  چیز در ذهنم جرقه زد٬ خانم نون! خودش بود .  بنده خدا وقتی جلو رفتم و خودم را معرفی کردم بهتش برد٬ باورش نمیشد من باشم .  و چند لحظه بعد وقتی او خانم جوان کناری را معرفی کرد نوبت من بود تا بهتم ببرد. الهه همان دختر لاغر و جیغ جیغو  همبازی کودکی! یکی دیگر از آن احتمالاتی که بر کوچک بودن دنیا تاکید می کند. دکترای روانشناسیش را گرفته است  و الان در یکی از زندانهای ایالتی به امر به معروف و نهی از منکر زندانیها  و ارشاد مجرمین مشغول است .  طی این مدت کوتاه  هم هر دفعه که مرا دیده کلی سوال پیچم کرده و چیزهای مختلف پرسیده . احتمالا در ناصیه من چیزهایی کشف کرده   و من می توانم کیس و مورد خوبی برای تحقیقاتش باشم!! 

  بگذریم.. هی هی . پیر شدیم رفت.. خاطره یادم می افتد مال ربع قرن پیش!

                                                                 ارادتمند همیشگی: بایرامعلی!

 پ .ن : برای نوشتن عنوان این پست از آرایه های آزموسیسی استفاده شده.

music: Perfect Esfahan Bluse by 127

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:20  توسط بایرامعلی  |