تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
    

 

یکی از دایی ها کلکسیون صفحه موسیقی داشت . بزرگ و کوچک و ایرانی و خارجی . سی و سه دور و چهل و پنج دور . گاهی به اتاقش می رفتیم اگر سر حوصله بود برایمان صفحه می گذاشت . دستم را به زیر چانه ام می گذاشتم و  خیره می شدم به صفحه و در دنیای خیال غرق می شدم .روی جلد یکی شان عکس مرد جوانی بود با سبیلهای پرپشت و موهای بلند مشکی . آن صفحه را خیلی دوست داشتم . دایی پیکاپ گرام را روی صفحه می گذاشت و پیکاپ روی مدارهای مشکی به نرمی می لغزید /غم ميون دو تا چشمون قشنگت ، لونه كرده/شب تو موهای بلندت٬ خونه کرده..........  ترانه ادامه پیدا می کرد تا میرسید به جمله /گل یخ توی دلم جوونه کرده.....در اینجا صفحه به اصطلاح به سوزن می افتاد و یکنفس می خواند جوونه کرده ..جوونه کرده جوونه کرده... تا دایی به دادش برسد و پیکاپ را به جلو هل بدهد تا بقیه آهنگ را گوش کنیم . سالها بعد به عشق این آهنگ بعد از مدتها گشتن یک بوته گل یخ پیدا کردم و به خانه آوردم . بهمن ماه که می شد در هوای سرد زمستانی گل می داد.گل های کوچک با بویی شیرین و در خاطر ماندنی- مثل همان ترانه - چند شب پیش که تلفنی با مادرم صحبت می کردم ٬ سراغ گل یخم را گرفتم . خندید و گفت . هنوز هم  هست ٬نگاهش که می کنم یاد تو می افتم .

 

تازه استخوان ترکانده بودیم ٬ منظورم من و چند رفیق یار و غار آنروزها ٬  می خواستیم سری تو سرها در بیاوریم . گواهینامه گرفته بودیم ولی ماشین نداشتیم. گاه گداری یک نفر ماشین پدر یا عمو یا یکی از فامیلها  را با من بمیرم و تو بمیری و ترس و لرز می گرفت و می توانستیم برویم در خیابانهای شهر ولگردی ٬راحترین و کم خرجترین تفریح آنروزها . مدتی بعدتر هم اعتماد برزگترها به ما بیشتر شد و ماشین را می دادند برای یک مسافرت کوتاه دو -سه روزه . این جور مواقع یکی بزرگترین مشکلات اختلاف سلیقه موسیقیایی بود! هرکسی دوست داشت موسیقی موردعلاقه اش را بشنود . در مورد موسیقی ایرانی انتخاب زیادی وجود نداشت . موج موسیقی داخلی هنوز راه نیافته بود و از آنسوی مرزها چیز دندانگیری نمی آمد . خیلی ها رو آورده بودند به موسیقی های قدیمی ٬  ویگن ٬داریوش٬ فروغی٬فرهاد ٬اصلانی و..... و یغمایی   . در این مسافرتها معمولا بهترین چاره گوش کردن به ترانه های کوروش یغمایی  بود . همه دوستش داشتند و کسی اعتراضی نداشت . وقتی  خاطرات مسافرتهای آنروزها  را به خاطر می آورم معمولا با ترانه ای از کوروش یغمایی همراه است.

 

اردیبهشت هفتاد و هفت بود . کمتر از یکسال از دوم خرداد  می گذشت . خوش حال بودیم و فکر می کردیم قرار است اتفاق مهمی بیافتد . یکی از  دوستان رفته بود در کار سیاست و به خاطر همین با چند نفر از مابهتران آشنا شده بود و صحبتهای اولیه شده بود برای گرفتن مجوز برای کنسرت کوروش یغمایی . یک روز همراه آن دوست راه افتادم رفتم دفتر کار کوروش در برج سفید پاسداران. در را که باز کرد باورم نمی شد که روبرویم ایستاده  . آنموقع ها حادثه بزرگی در زندگیم محسوب می شد. دیدن ادمی که تک تک ترانه هایش را صدها بار گوش کرده بودم . با پسرش ٬کاوه٬ مشغول کار برروی آخرین آلبومش بود . آلبومی که چندسال بعد با نام "آرایش خورشید " بیرون آمد. دوساعتی آنجا بودیم و از هر دری صحبت کردیم و قول قرارهایی گذاشتیم . آن کنسرت هیچوقت برگزار نشد و ما  همیشه در حسرت دیدن اجرای زنده آهنگهای او ماندیم.  دوباری به کنسرتهای کاوه رفتم ولی خودش چیز دیگری بود.هنوز  امضای او را در جلد کاست ماه و پلنگ دارم.

مدتها است خبری از او نیست . به سبک سنت ملی ما لابد گذشته اند مثل فروغی و فرهاد دق کند تا یادشان بیافتد که یک اینچنین کسی بود و تیتر بزنند "پدر راک ایران رفت " و این حرفها . مافیا موسیقی و کله گنده های لاله زار هم مدتهاست بایکوتش کرده اند و در این شرایط بلبشو که هرکس از راه می رسد می شود خواننده و موسیقدان با یک لقب استاد زورچپان . کار آخر او - ملک جمشید-  مدتهاست منتظر مجوز مانده . در این میان بازهم گلی به جمال خارجی ها ! شرکت STONES THROW اقدام به انتشار یک آلبوم  با نام Forge Your Own Chains از بهترین راکهای دهه شصت و هفتاد دنیا می کند .آلبوم پانزده آهنگ دارد  یکی آهنگهای این آلبوم ترانه حجم خالی  کوروش یغمایی است .با همان ریتم و ملودی های آشنا و سبک یغمایی وار.

 کوروش یغمایی یکی از خواننده های است که نامش در تاریخ موسیقی ما می ماند . حتی اگر او همان یک ترانه گل یخ را خوانده بودباز  استحقاق این را داشت که نامش در موسیقی ما بماند .ممکن است کارهای جدیدش آن مزه و طعم ترانه های قدیمی را نداشته باشد ولی استحقاقش بیشتر از این حرفهاست. او حق زیادی به گردت موسیقی ما دارد.

 

پ .ن : این هم یک مطلب در  رادیو ملی مردم "NPR " در مورد موسیقی متفاوت دهه هفتاد در ایران .قسمتی مربوط به همین ترانه حجم خالی است.

پ ن ۲ : ترانه  حجم خالی را گوش کنید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 12:40  توسط بایرامعلی  | 

 

راستش از شما چه پنهان .شما که غریبه نیستید .اصلا نه حال و حوصله اش بود و نه وقتش .با این شرایط  ٬ اوضاع جاری و این چیزها خندیدن دل و دماغ می خواهد . آنهم با پست آه و ناله قبلی که این شبه را برای عده ای به وجود آورد که احتمالا بایرام ریق رحمت را شب  نیو یرز ایو سال جدید!  سر کشیده و خودکشی و اینها . نه این کارها را نکردیم ولی راستش طنزمان هم نمی آمد و خشکیده بود ولی وقتی یک همچنین شاهکاری را میبینی آیا انصاف است در موردش کیبرد فرسایی نکنی؟ حتی اگر نزدیک به یک ماه از کریسمس هم گذشته باشد . اولش گفتم باشد سال بعد. بعد با خودم گفتم اووووههههه تا سال بعد کی مرده و کی زنده .پس به سبک مجری های گوگولی سدا و صیما ! این کلیپ را با هم می بینیم پس از آن با ادامه پست در خدمت شما خواهیم بود

 

 

 تاریخچه : لاس وگاس  معروفترین شهر ایالت نوادا  را بسیاری پایتخت عشق و حال  می دانند. شهری که به علت همین به "شهر گناه" معروف است. توریستی که به لاس وگاس می آید تنها به علت عشق و حال و خالی کردن کلیه عقده های موجود و غیر موجود می آید از این رو برنامه ریزی به گونه ای است که توریستها رو جوری بچلانند که تا قران و سنت آخر موجودی را آنجا خرج کنند و بعد ورشکسته و مقروض بفرستتشان رد کارشان . این کسب کار و در آمد همیشه برقرار است به غیر از یک موقع سال . ایام کریسمس که توریستهای آمریکایی دچار نوستالژی  میشوند و احساساتش به طرز قلنبه گرایانه می زند بالا و همه راهی خانه هایشان می شوند و برای همین اوضاع کار و کاسبی در لاس به وگاس به حداقل می رسد . اینجا بود که عده ای از هموطنان عزیزمان که بوی دل انگیز پول را از فرسنگها دور می فهمند دست به کار شدند و با توجه به اینکه اکثر ایرانی ها کریسمس را جشن نمی گیرند (مثلا)٬ جشنواره کریسمس وگاس را براه انداختند . از هتل دارها که در آن ایام مگس میپرانند تخفیقهای کلی گرفتندو چند کنسرت نی ناش ناش و آنچنانی هم راه انداختند و یک پکیج ارزان ایرانی پسند شامل چند کنسرت و پول هتل و بوفه مجانی به سیستم "کاه مال خودت نیست ولی به کاهدون هم رحم نکن " را هم زدند تنگش و این تبدیل شدبه سنت ایرانی " کریسمس در لاس وگاس"  .از بانیان و خیرین این طرح می توان به جناب علیرضا امیر قاسمی  صاحب شبکه جهانی تپش که "اینروزها همه آنرا نیگا می کنند شما چطور" اشاره کرد که خیلی تلاش می کند نسخه ایرانی رابرت مرداک سلطان رسانه ها بشود . برای همین است که از یک ماه مانده به کریسمس گوش فلک را کر می کند که "بار دیگر جشن نور صدا در شهر رویایی وگاس با حضور آقای صدا و خانوم ولووم و اعتبار موسیقی و آبروی فرهنگ و ملکه صحنه ها و بی بی خاطره ها و جاودانه صدای عشق و......" برگزار می شود . به نظر میرسد این کلیپ هم در همین راستا ساخته شده باشد. یک کلیپ سفارشی برای تشویق آحاد ایرانیان برای رفتن به لاس وگاس

"What happens in Vegas, stays in Vegas"

قبلا ترانه ضد مرد سالارانه آقا بالاسر  از خانم تارا را تفسیر کرده بودیم .اکنون به سراغ ترانه جدید لاس وگاس از آلبوم جدید ایشان "هدیه"  می رویم .آلبومی که به زعم خود ایشان شش سال برایش زحمت کشیده اند تا کار متفاوت و نویی ارائه دهند (واقعا کور بشه هرکی اینهم تفاوت و نوآوری و هنر رو نمیبینه! ) . به هر حال ترانه به سنت ترانه های کریسمس با صدای موزون سم گوزنهای شمالی که سورتمه بابا نوئل را می شکند شروع می شود. خانم تارا را می بینیم که با با لباس دوگانه (کلاه دور خز دار با آستین حلقه ای) با شادی وشعف مشغول تزیین درخت کاج کریسمس هستند .ایشان چند بیتی در مدح آمدن کریسمس و حال و هوای موجود میخوانند و همه را به شادی و آماده شدن برای سال جدید فرا می خوانند .

فصل کریسمس رسیده/ روی کوه ها سفیده/همه جا چراغونی /فصل و سال جدیده/ لباس تازه تن کنیم/دوستا رو خبر کنیم /این جشن زمستونو /بریم باهم سفر کنیم

 تصویر از کلبه جنگلی ایشان در شهر دنور کات می شود به رانندگی در خیابانهای وگاس  و البته استفاده از یکدستگاه ائوذی قرمز کروک در ادامه سنت همیشگی استفاده از خودرو در ویدیو کلیپ های ایرانی . حالا اینکه در هوای سرد ماه دسامبر نشستن با لباس آستین کوتاه در ماشین کانورتبل چقدر می تواند حقیقت داشته باشد را می گذاریم به عهده خودتان . در صحنه های بعدی خانم تارا و نوچه همیشه خندان ایشان را می بینم که مشغول رقص و شادی و ترنم و انجام حرکات موزون در کوچه پس کوچه های وگاس هستند و از امدن فصل کریسمس و سال جدید و دیدن دوستان در پوست خود نمی گنجند و مرتب این ترجیع بند را تکرار می کنند:

بزن بریم به لاس وگاس/ که دیدار ایرونیاس/ غم بسه غصه بسه / چون دیگه کریسمسه

در این ابیات با دعوت سفر همه به شهر گناه برای گرد امدن هموطنان ایرانی . همه را به علت رسیدن ایام الله کریسمس به شادی دعوت کرده و از خوردن غم و غصه نهی می کند (البته گلاب برویتان٬ دلیل  اینکه واژه کریسمس را یک جوری خاص و مورد دار ! تلفظ می کند را نمی دانیم ٬از خودشان بپرسید!)

رفیقهای راه دور/همه جمع بشیم دوباره/ این دل دیوونه من/چه کنم آروم نداره/روز و شبها رو می شمارم/ساعتها رو دونه دونه / واسه دیدار بی قرارم / شوقمو  خدا میدونه/

در این ابیات خواننده طی یک فراخوان عمومی همه دوستان را دعوت به گرد هم آمدن می کند. دربیت بعدی این شبه به وجود می آید که دوستان برای چاره کردن دل نا آرام و دیوانه او فرا خوانده شده اند در بیت سوم و چهارم متوجه دلیل این ناآرامی می شویم. روز و شب و حتی ساعت شماری برای آن سه روز و چهارشب موعود در لاس وگاس است و قراری که توضیح بیشتری درباره آن نمی دهد  و صد البته چیزی که در وگاس اتفاق بیافتد در وگاس می ماند.

 این ترانه تقدیم می شود به خانم ساعت شنی که ما را با این آهنگ جاودانی  آشنا کرد. 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 23:37  توسط بایرامعلی  | 

 

         

دقیقا ده سال پیش بود. شب ژانویه سال ۱۹۹۹ .با چند نفر از دوستان آن روزها  نشسته بودیم در پارک پرواز تهران و ذل زده بودیم به چراغهای بیشماری که در دشت تهران سوسو می زدند و تا بینهایت ادامه داشتند و راه های زرد رنگی که نشانگر بزرگراه ها بود که مثل رگ داخل اندام این غول بی در و پیکر تنیده بود. در تمام دنیا صحبت آمدن سال ۲۰۰۰ و شروع هزاره جدید بود و آغاز یک دوره تازه و شادی و شوق سال جدید در تمام دنیا موج می زد. آن روزها مصادف شده بود با ماه رمضان و شبهای احیا در ایران . هوای سرد بود و صدای نوحه از بلندگوهای مسجد پایین پارک می آمد. یکی از بچه ها گفت:پسر! چه خبره الان جاهای دیگه دنیا؟ الان همه جا جشن و آتیش بازیه واسه سال جدید . همگی تایید کردیم  یکی دیگر هم گفت:ما هم علاف نشستیم اینجا و  حرفهایش را با شعر مسخره ای ادامه داد که قافیه آن "بامیه" و "ژانویه" بود  همگی خندیدیم و بعد مثل همیشه حسرت  خوردیم. همان حسرتهای ساده آنروزها . حسرت نبودن و نداشتن و  همسو نبودن با جهان و مثل همه مردم دنیا نبودن و حسرت... حسرت و حسرت......

در خانه نشسته ام. سال جدید میلادی یکی دوساعت دیگر تحویل می شود . اینجا یکی از آخرین نقاط کزه زمین است که سال تحویل می شود .سال در آسیا و اروپا و سایر نقاط عوض شده . سکوت  همه جا را گرفته و خبری نیست. آرامش قبل توفان . مردم می روند تا حاضر بشوند و آخر شب بزنند بیرون تا سال نو را جشن بگیرند. تازه شدن و عوض شدن را فریاد بزنند . و نم نم بارانی که در منطقه بی برف ما شروع به بارش می کند .

۲۰۰۹ هم تمام شد.یکی از بدترین سالها  با تمام خبرها و وقایع تلخ. حوصله بیرون رفتن ندارم. در خانه می نشینم تا امسال هم تمام شود.یاد همه آن انسانها و هموطنانی  می افتم که سال پیش در این موقع با امید به فردای بهتر سال میلادی را آغاز کردند و امسال نیستند. آنهایی که عزیزترین سرمایه هستیشان٬ جانشان را ٬ به خاطر ایمان و اعتقاد به فرداهایی بهتر از دست دادند.خیلی از آنها کم سن و سال بودند٬ جوانتر از من و شما و لابد کلی آرزو داشتند برای آینده شان.

دلم رضایت نمی دهد بروم بیرون. یک جور  درودربایستی با خودم  . امشب می مانم در خانه و خیره به مانیتور از این صفحه به آن صفحه می روم.  سعی می کنم به خودم امید بدهم. امسال بهتر از سال پیش خواهد بود. می دانم امید بی خودی است ولی شاید تسکین دهنده باشد. آدمی اگر این امید را نداشت دیگر دلیلی برای زندگی پیدا نمی کرد. امید به آینده بهتر ٬به صلح ٬به آزادی و به برابری و  عدالت .البته اگر این کلمات  وجود خارجی داشته باشند و  فقط خیالپردازی انسانها نباشد .اصلا اگرفرض کنیم نوع بشر خاصیت اصلاح داشته باشد.

باران در بیرون می بارد و همه جا را یکسان خیس می کند  . کدام نویسنده بود که می گفت بارش باران نشانگر  این است که  هنوز خدا امیدش را از انسانها نبریده؟ فردا لابد روز بهتر خواهد بود. سال بهتری و روزگار بهتری! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 20:46  توسط بایرامعلی  | 

 

           

 

  چیستان شگفت آور آمیزش واژگان سره پارسی با سایر واژگان ورودی از زبانهای بیگانه چالشی بزرگ بوده که همواره پندار خردمندان و دانشمندان را به خود پرداخته و ایشان همیشه در پی یافتن چاره و راهکاری در خور جهت درمان این بیماری و پاسداشت از گنجینه ارزشمند زبان مادری بوده اند. چه آنکه نگهبانی از این دستاورد بزرگ نیاکان پاک نهاد ما باری است که بردوش تک تک مردم نیک نهاد میهن بزرگ و دوست داشتنی ما نهاده شده.

علی ایها الحال اوضاع خطیر و موقعیتهای صعب العلاجی که معلول این امتزاج لسانی و اختلاط لغات می باشد برای آحاد و جمیع افراد جامعه اعم از صغیر و کبیرو امی و منورالفکر  اظهر من الشمس بوده و به ضرس قاطع مضرات منحوس حاصل این استعمال تکرر و اصرار در آن را به عینه در اطفال و بالغین رویت می شود که مکررا و مخصوصن! به یکی از علائم تفاخر و تظاهر به عوام مبدل شده  و قس علیهذا....

یعنی اگر شما اینگونه کانسیدر کنید که این مالتی میکسچر وردس جدید و دیلی یوز مادر تانگز با واژگانی که از فارین لنگویجز اورجین گرفته اند چه میکسد آپ دنجرناکی می باشد که نات اونلی باعث فید آوت شدن عبارات و فریزهای لوکال می باشد بات آلسو  استراکچر زبان مادری را دمولیش می کند و چلنجهای بزرگی برای یوزرهای محلی به وجود می آورد.فور اگزمپل نمونه تیپیکال این سوسایتی ها در بسیاری از جاهای آنور دریا و سیتی زنهای آنان وجود دارد .اسپشیالی کودکان سکند جنریشن که زبان فارسی نیتیو لانگویچ برای آنها نمی شود و آنرا آکادمیک استایل  نمی آموزند بیشتر آیزرو می شود .

همچنین در سوسایته های که ایمیگراسیون کرده اند و ژنراسیون بعدی در آن سوسایته رشد کرده و به آکولته و فاکولته رفته این دیفراسیون بیشتر است و تبدیل می شود به یک ماژور کولتوقل پروبلم . که ژمه قادر به بهبودی آن نمی شویم  اوتقه ساج یک رولسیون بزرگ در ان رو شود وقمان در بعضی جاها که این زبان پقله می شود هیچ نفر کمپقان نمی شود که کِل لانگ  پقله می شود.

زین سبب یافت چاره در خور و راهکاری شایان و بایسته از جهت پاد کردن چالشهای یافته شده و یاد شده در بالای این نوشته از اهم امور و واجبات فورس ماژور  مسئولین و اکابر قوم و عظام و گاهاً کل آحاد پپل است آدروایز اگر به این کیس ایمپورتانت را ایگنور کنیم و دوسیه آنرا اتانسیون نکنیم نتیجتن  فست ریزالت آن را سو فار خواهیم دید. آنگاه زبان شیرین  مادری را به تنهایی در تماشاگه خانه ها و نوشتار پیشینیان از روزگاران گدشته یافت خواهیم کرد و این راهکاری خواهد بود دردناک و ناپذیرفتی جهت به کاربری زبان پاک و سره مادری در میهن آریایی ما !

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 20:12  توسط بایرامعلی  | 

 

 

یکی از تخصصهای محسن نامجو فارسی کردن ترانه های خارجی است . ندیده ام و یا شاید بهتر بگویم نشنیده ام خواننده دیگری ترانه های خارجی را با این سبک و سیاق به نسخه ایرانی تبدیل کند.یک جورهایی آنها را ایرانیزه می کند .

  یکی از ترانه های آلبوم اخیرش ( آخ) ترانه Cielito Lindo است . که به نظر من یکی از بهترین های این آلبوم است ." سی ِ لیتو لیندو" یعنی آسمان کوچک زیبا ولی در واقع استعاره ای است برای محبوب مورد نظر. من آنرا  دلبرک زیبا ترجمه اش کرده ام.

Cielito Lindo از ترانه های قدیمی و فولکورلیک مکزیک است .ساخت آنرا به "کرینو مندوزا کورتز" ترانه سرای مکزیکی در سال ۱۸۸۲ نسبت می دهند .ترانه به سرعت به یکی از آهنگهای محبوب در مکزیک تبدیل شد که هنوز آنرا در بسیاری جاها می شود شنید از استادیومهای فوتبال و پیش از بازیهای تیم ملی مکزیک گرقته تا گروه های موسیقی دوره گرد "ماریاچی" (نوعی موسیقی محلی مکزیکی )که با آن لباسهای خاص و کلاه های لبه پهن آنرا می خوانند و یا در میهمانی پرسروصدا و شلوغ مکزیکی ها.  اینجا هم می توانید اجرای همین ترانه را با صدای لوچیانو پاواروتی و انریکو ایگلسیاس ببینید.

روایت محسن نامجو از این ترانه مانند سایر کارهایش کار متفاوتی است . ملودیی که با سه تار نواخته می شود و آکوردئون و تنبکی که آنرا همراهی می کنند و اشعار  مولانا که در وسط اشعار اسپانیایی  خوانده می شود و دست آخر آن قطعه شاهکار "شبانه"  احمد شاملو که در آواز بیات اصفهان اجرا می شود و ترانه را به پایان می برد و آدم را در خلسه لذت فرو می برد . ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه  تاریک.

De la Sierra Morena,
Cielito lindo, vienen bajando,
Un par de ojitos negros,
Cielito lindo, de contrabando

دلبرک زیبا از کوه های مورنا ٬ یک جفت چشم سیاه پایین می آیند٬ چشمهایی که نایاب  هستند

Ay, ay, ay, ay,
Canta y no llores,
Porque cantando se alegran,
Cielito lindo, los corazones

آی آی آی ٬بخوان و گریه نکن دلبرک زیبا ٬زیرا آواز باعث  شادی قلبها است.
.

Pájaro que abandona,
Cielito lindo, su primer nido,
Si lo encuentra ocupado,
Cielito lindo, bien merecido.


دلبرک زیبا ٬ پرنده ای که لانه اش را ترک کرد اگر به هنگام بازگشت آنرا اشغال شده یافت٬ مستحق این بلا است.

Ese lunar que tienes,
Cielito lindo, junto a la boca,
No se lo des a nadie,
Cielito lindo, que a mí me toca

دلبرک زیبا ٬  آن علامت زیبای کنار دهانت  را به کسی نده زیرا متعلق به من است

Si tu boquita morena,
Fuera de azúcar, fuera de azúcar,
Yo me lo pasaría,
Cielito lindo, chupa que chupa.

دلبرک زیبا٬من همه عمرم را برای مکیدن لبان قهوه ای تو که گویی از شکر ساخته شده خواهم گذراند.

De tu casa a la mía,
Cielito lindo, no hay más que un paso,
Antes que venga tu madre,
Cielito lindo, dame un abrazo.

دلبرک زیبا از خانه ما تا خانه شما قدمی بیش نیست. پس تا مادرت نیامده!!  بگذار تو را به آغوش کشم.

Una flecha en el aire,
Cielito lindo, lanzó Cupido,
y como fue jugando,
Cielito lindo, yo fui el herido

 دلبرک زیبا ٬تیری که در آسمان است را کیوپید * پرتاب کرده . او برای تفریح این کار را کرد ولی تیرش مرا مجروح کرد .

 

پ ن :کیوپید یا نسخه یونانی اروس را الهه عشق می دانند و معمولا به شکل پسر بچه ای با تیروکمان تصویر می کند  که با تیرش قلب عشاق را نشانه می رود و عاشقشان می کند. این شکل قلب تیزخورده پشت مینی بوسها و نیسان زامیاد و امثالهم از همین جا نشات می گیرد.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:53  توسط بایرامعلی  |