تبليغاتX
بایرامعـلی تقدیم می کند:
طنز ونوستالژی
 

                     

شهرت و ثروت دو وسوسه ای  است که در وجود همه آدمها وجود دارد حالا کم یا زیاد . اینطور می شود که مارج سیمپسون معروف بلاخره در مقابله این وسوسه تسلیم شد و در روی جلد مجله "تفریح پسر" ماه نوامبر امسال ظاهر شد . ظاهرا شرایط رکود اقتصادی هم در این مورد بی تاثیر نبوده . امروز فرداست که مسئولین راکتور اسپرینگ فیلد عذر شوهر ایشان یعنی جناب هومر سیمپسون را بخواهند و بیکار بشود. هر چه باشد روز به روز دست و واسطه در صنعت هسته ای بیشتر میشود و رقابت سختر٬ آنهم در دوره زمانی که بچه نه ساله در زیرزمین خانه اورانیوم غنی می کند معلوم است که جا برای آدم تنبل و تن پروری مثل هومر تنگ می شود . مارج هم با این شرایط تصمیمش را گرفت تا جلوی دوربین عکاسان قرار بگیرد و به جرگه مدلها بپیوندد. از واکنش هومر هنوز خبری در دست نیست . احتمالا با دیدن این عکسها یکی از D'ooh  های معروفش را خواهد گفت!

 

پ.ن  :  D'ooh  تکیه کلام هومر است و معمولا آنرا زمانی که گند بالا می آورد یا کارها بروفق مراد او پیش نمی رود  به کار می برد . این  اصطلاح از اختراعات دن کاستلانتا گوینده نقش هومرسیمپسون است که امروزه وارد فرهنگ عامه شده و از سال ۲۰۰۲وارد دیکشنری اکسفورد هم شده( به معنی لعنتی- یا با عصبانیت غر زدن) 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 7:54  توسط بایرامعلی  | 

 

مدتها بود طرح این پست در ذهنم خاک می خورد و مثل هزار طرح دیگر منتظر فرصت بودم . خبر  درگذشت رزا منتظمی شد انگیزه ای برای نوشتن ابن پست .شاید باید آن را قبل از مرگ او می نوشتم :

      

 

   مادرم زیاد اهل کتاب و مطالعه نبود . شاید هم مشغله روزانه و درگیری های روزمره سرو کله زدن با ما  وقتی برای این کار نمی گذاشت . چندتایی کتاب داشت که آنها را در کمد خودش و جدا از کتابهای پدرم نگه می داشت . یک قرآن که از سفره عقدش مانده بود ٬ یک مفاتیح الجنان ٬ یک کتاب درسی از دوران مدرسه با عنوان  "خانه داری" که  هنوز عکسهای خاندان جلیل سلطنت! در صفحات اول آن باقی بود ٬ یک کتاب با جلد آبی و نام پرطمطراق "اصول روانشناسی نوین کودک" (لابد برای تربیت ما از آن استفاده کرده بود که اعجوبه ای مانند من را به جامعه تحویل داده!!) چندتایی کتاب باغبانی و خیاطی و یک کتاب کلفت با جلد گالینگور مشکی  به نام "هنر آشپزی" نوشته "بانو رزا منتظمی" .

 ورق زدن و نگاه کردن این کتاب از سرگرمی های دوران بچه گی من بود .به عکسهای رنگارنگ و پررنگ لعاب و اشتها آور کتاب خیره می شدم و در دنیای رویا غرق می شدم .عکسها بیشتر شبیه ضیافت شام داستانها شبیه بود تا زندگی واقعی .یک چیزی مانند شامهای دربار فرانسه .از آنهایی که مرد و زن بالباسهای زرق و برق دار و  کلاه گیسهای سفید در آن شرکت می کردند و با والسهای اشتراوس می رقصیدند .  هنوز دوتا از عکسها که از عکسهایی مورد علاقه من بودند در ذهنم مانده . رانهایی مرغ با دسته مخصوص سفید گلدار و توری مانند و شیرینی های خامه ای به شکل قو  که در روی یک کیک تزیین شده قرار داشتند . کم کم که خواندن یاد گرفتم شروع کردم به خواندن دستورالعمل آنها . نصف بیشتر اصطلاحات و نام غذاها و مواد لازم را نمی فهمیدم . بچه ده ساله را چه به طبخ بن ماری وسس آرتیچوک و  ورمیشل و پاستا آلفردو و..... خواندن آن اسامی هم مشکل بود چه برسد که بدانی چه هستند و از کجا آنها را تهیه کنی . آنهم در شرایطی که روزی مان عبارت بود از تخم مرغ و کره و شکر جیره بندی  و گوشت یخزده و مرغ یخزده کوپنی یا با دفترچه بسیج اقتصادی  و اجاق گازی که باید ماهی یکی دو بار  کپسولش را پدرم روی کولش می گذاشت و دنبال "آقا گازی" می دوید تا ایشان لطف کند و یک کپسول پر به ما بدهد. چند باری با حداقل امکاناتی که داشتم تلاشهای مذبوحانه ای کردم .یک بار میخواستم دسری به نام پلمبیر نمی دانم چی چی دست کنم . زرده تخم مرغ وشکر و وانیل و چند تا چیز دیگر با هم قاطی کردم و از چند چیز دیگر در دستور العمل هم فاکتور گرفتم و چشمپوشی کردم. مخلوط را به هم زدم و گذاشتم در یخچال . چند ساعت بعد که سراغش رفتم ٬ گلاب به رویتان ٬ دیدم یک چیزی شده مثل اسهال بچه دوساله!!  مخلوط بدون استفاده و بعد اینکه کلی مورد مواخذه قرار گرفتم که چرا شکر و تخم مرغ را حرام می کنم راهی سطل زباله شد.یکی دوبار هم چیزهای ساده مثل املت و همبرگر اینها درست کردم و بد هم در نیامد و تازه مورد تشویق هم قرار گرفتم. چه می دانم شاید اگر دنبال این کار رفته بودم برای خودم کسی می شدم و به جایی می رسیدم یا حداقل می شدم یکی مانند این آقایی که در تلویزیون درس آشپزی می دهد و دربین خانم های جوان کلی طرفدار و کشته مرده دارد (نامش چه بود؟ سامان گلدوست ؟ )

 هنر آشپزی رزا منتظمی در آن روزگار کاملترین مرجع آشپزی به زبان فارسی بود. هر خانواده ای یک جلد آنرا داشت . مادران معمولا یک جلد از این کتاب را در جهیزیه دختران دم بختشان منظور می کردند تا عروس خانم به این فن آخر و هنر مهم وارد باشد.روزگار جنگ بود و جیره بندی و همانطور که گزارش  بی بی سی می نویسد "در بعضی جاها حتی توزیع این کتاب با دفترچه بسیج اقتصادی انجام می شد." صف بلندی را که جلوی کتابفروشی آقا رضا در محله مان برای خرید آن تشکیل شده بود هنوز یادم هست.

مسخره ترین و جالب ترین قسمت کتاب غلطنامه انتهای آن بود. در چاپهای پس از انقلاب به منظور رعابت شئونات اسلامی و به دستور ارشاد٬ متن کتاب باید مورد بررسی مجدد قرار می گرفت. ناشر هم که بودجه (شاید هم حوصله )  تهیه زینک و فیلم جدید- که تعدادشان کم هم نبود -را نداشت و برای خالی نبودن عریضه به جای همه اینها یک غلط نامه در انتهای کتاب چاپ کرده بود .به این ترتیب بود که فرضا در غلطنامه نوشته شده بود : در صفحه فلان سطر بیسار به جای "شراب سفید " ینویسید "آبلیمو"!  در آن یکی صفحه به جای "کنیاک " بنویسید "سرکه قرمز"! یا به جای ژامبون بنویسید "کالباس اسلامی ". و به این ترتیب با این ابتکار بینظیر و در عین حال خنده دار جناب ناشر کارش را کلی راحت کرده بود. 

سالها گذشت .کتابهای آشپزی زیادی به فارسی چاپ شدند .خیلی هایشان کاربردی تر و کاملتر از کتاب رزا منتظمی ولی مطمئنا هیچکدام به پایه معروفی و همه گیری آن نمی رسند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:50  توسط بایرامعلی  | 

 

P>             

 

   گوران برگویچ را سینما دوست ها بویژه طرفداران فیلمهای امیر کوستاریکا خوب می شناسند . آهنگساز صرب که با ساختن موسیقی برای فیلمساز بوسنیایی به شهرت رسید . شروع همکاری این دو با فیلم زمانی برای کولی ها شروع شد و بعد با فیلم مشهور رویایی آریزونا با بازی جانی دپ و جری لوئیس  ادامه پیدا کرد . بویژه ترانه "در ماشین مرگ " - همین ترانه بالای پست - که با اجرای   "ایگی پاپ " خواننده صاحب سبک آمریکایی  به یکی از مشهورترین ترانه دهه نود تبدیل شد.

موسیقی او برگرفته از موسیقی محلی بالکان است با همان تاثیری که موسیقی شرقی - بویژه موسیقی عثمانی ها - و موسیقی کولی ها - بویژه سبک جیپسی جز یا جاز کولی - بر آن گذشته . چند سال پیش  هم با توجه به این نزدیکی ها و قرابت  همراه با "سزن آکسو "خواننده ترک یک آلبوم  مشترک به نام "عروسی و تشیع جنازه"  بیرون دادند که در نوع خود کار خوب و شنیدنی بود.

بگذریم ٬ چند وقت پیش سعادتی نصیب شد که در کنسرت این جناب حضور به هم برسانیم و از موسیقی او محظوظ بشویم .  جالب اینکه مردم آن دیار هم مثل هموطنان خودمان از نظم بدشان می آمد و همگی در کنار سن سالن تجمع کرده بودندو به انجام حرکات موزون پرداختند و جلوی سالن جمع شدند و ما هم برای اینکه از دیدن ایشان  محروم نمانیم و به درک حضور برسیم رفتیم کنار سن . و با یک دوربین غیر حرفه ای چند عکسی از آنها گرفتم .بقیه اش را در ادامه مطلب ببینید.

 

پ.ن از این آهنگ پرشور  کلاشینکف (یا به قول خودشان کالاشنی کوف ) هم غافل نشوید.  ویدیو آنرا هم اینجا  ببینید

پ ن ۲ : آنجایی که جناب گوران فریاد می زند٬ می گوید "یوریش"  . همان یورش (حمله) خودمان است که از زبان ترکی اویغوری وارد سایر زبانها - از جمله فارسی-  شده.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:44  توسط بایرامعلی  | 

      

  چند روز است که کارم شده شنیدن چندین و چندباره آخرین آلبوم محسن نامجو به نام "آخ"   آلبومی که آنرا با همراهی گلشیفته فراهانی بیرون داده و مثل کارهایش قبلیش  شنیدنی و ساختار شکنانه و لذت بخش .مخصوصا این ترانه  همش  که چندروز است به طرز فجیعی در مخم افتاده و روزگارم را سیاه کرده.

بگذریم ٬ مخالفان موسیقی  نامجو دمپایی پرت نکنند ٬ منظورم از این پست چیز دیگری است. طی همین مدت کلی ایمیل مختلف دستم رسیده با عناوین : "دانلود آخرین آلبوم نامجو" یا " لینک فوری و با کیفیت دانلود ترانه های محسن نامجو " و " دانلود ترانه های نامجو با سه کیفیت متفاوت" و اینها .

 نمی خواهم بچه مثبت بازی در بیاورم . ولی اگر واقعا طرفدار این موسیقی هستید باید از آن حمایت کنید . باور کنید زندگی هنرمند جماعت خرج دارد گاهی خیلی هم خرج دارد! نوازنده ها و مسئولین  استودیو و مسترینگ و صدابرداری وشرکت پخش و  غیره هم معمولا برای مخارج ماچ قبول نمی کنند! و برای این کارها  باید به آنها وجه رایح مملکت پرداخت کرد.پس اگر هنرمندی قادر به پرداخت این هزینه ها نباشد دیگر از آثار بعدی خبری نخواهد بود . از سوی دیگر از آنجا که "همه چیزمان باید به همه چیزمان بیایید" همه چیزما باید با همه دنیا فرق کند یعنی مخاطب این کارها هفتاد میلیون نفر هستند و بازارشان یک بازار محدود دو سه میلیونی نفر ایرانیان خارج از کشور که آنها هم با تمسک به اینترنت سرعت بالا این کارها را دانلود می کنند و یا کپی می کنند . آرش سبحانی یک بار تعریف می کرد یک نفر بعد از کنسرت کیوسک به پیش او رفته و گفته : آقا ! من عاشق موسیقی شما هستم . از همین سی دی آخر شما ده تا کپی زدم و به همه رفقا دادم ! لابد در خیالش هم فکر می کرده دارد مراتب ارادتش را نشان می دهد.

خلاصه ٬  عزیزان  من!   هفت دلار و نود و دو سنت  دیگر این حرفها را ندارد . یک روز به جای اینکه پولتان را بدهید  جعبه ستاره یا مش دانیال یا برگر سلطانی و یا دخول خروج برگر و ...... بروید و این سی دی را بخرید . روح شما هم  احتیاج به خوراک دارد . موسیقی غذای روح است.

                                                    ارادتمند همیشگی :بایرامعلی!!

 پ .ن بدیهی است مخاطب این پست دوستان غربت نشین هستند وگرنه هموطنان داخل کشور در این موارد عذر شرعی مقبول دارند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:32  توسط بایرامعلی  | 

 

دوستان و آشنایان٬  کاتبین محترم بلاگات ٬ قارئین عزیز٬ خلق عزیز وبلاگستان  

الیوم یعنی چهاردهم مهر ماه  سیّم سال است که این حقیر این بلاگ را کتابت می کند و البت از شما یاران موافق چه پنهان که دویستمین پست این وبلاگ هم است . و این اتفاقی است میمون و مبارک.  زین رو امروز خطبه ای  خواهم گفت جهت معارفه نوبلاگرین با این امر مهمه و البت مفتاح نصر در آن  و اشتهار در کتابت بلاگ.  چندان که بدانند با اعتصام به این امور پله های ترقی را به سرعت و طرفة العینی در خواهند نوردید .پس بر آن اهتمام کنند٬ باشد که رستگار شوند.

یکم - دوستان بدانید که بلاگر همواره از بالا بر دیگران می نگرد .همچون نگاه سلطان بر رعایا و عاقل اندر سفیه ٬ دیگران لیاقت جفت کردن کفشهای شما را ندارند چه رسد به همصحبتی و معاشرت باشما . اگر قدری سابقه فعالیت قبلی در جراید و طبع و نشر و یا در دارالصوت و تله ویزیون هم داشته باشید که زهی سعادت ! دیگران باید غلامی شما را کنند. پس همواره با تبخر و دیده تحقیر بر دیگران نگرید.

دیّم - علیکم به ناله٬ علیکم به ناله .  همانا بدانید که بلاگ نویسی که ناله نکند بلاگ نویس نیست . امر مقدس ناله و زنجموره از اهم امور بلاگت و بلاغت  باشد. همواره ناله کنید و خود را به دیپراسیون و افسردگی مبتلا نشان دهید . ولو در روضه فردوس و جنات اعلیین باشید و با حوران و غلمان مشغول ٬ناله کنید و از وضع موجود بنالید و خود را در آتش جهنم نشان دهید . در منتهای شادی و حتی اینکه در بعض اعضا عروسی و پایکوبی و دست افشانی برقرار باشد از صنعت شریفه "ننه من غریبم " غافل مباشید.

سیّم - چاک دهان را بازکنید و هرچه می خواهید از ادبیات چاروارداری و لسان اهالی غیور  چاله میدان و لغات سه نقطه استفاده کنید. الفاظ کاف دار ثلاثه !  را به کرات و بی جا و با جا  کتابت کنید و اسامی جمیل عورتین و اعضاو اسافل  و جوارح مربوطه را مکّرر تحریر کنید. افعال مرتبط به گشنی و جماع و قضای حاجت را با دلیل و بدون آن چنان نقل نبات استعمال کنید . همانا بدانید که انتولکچوالیته و تنورافکار بدون استفاده ار این الفاظ ممکن نبود و احدی به غنای فرهنگی و علم و فرهنگ شما مستحضر نخواهد شد.

چهارم - اگر از طایفه اناث هستید مکرر خاطر نشان کنید "مرد خوب مرد مرده است " اگر جزء ذکور هستید بر این نکته ابرام ورزید که " زن و اژدها هر دو در خاک به " . اگر از دسته یالغوزین و مجردان هستید بر ریش متاهلین بخندید سخت و اگر متاهل هستید بر حال زار مجردان متاثر شوید و بهر آنان دل سوزانید . بدانید و آگاه باشید که هر طایفه که از شما نباشند لاجرم جرء دسته  ضالین و خاسرون خواهند بود . شما خوبید. 

پنجم - دائما در حال قی و استفراغ و اسهال از افعال و اعمال  دیگران باشید . بر کردار٬ سلائق و گفته های دیگران خرده گیرید و آنان را به حماقت و گاگولی و ابتذال  متهم و حالتان از ایشان بهم بخورد . اگر استفراغ به شما دست داد شما با او دست ندهید.

ششم . همانا بدانید که قطب شمائید که زمین و کائنات و خلایق بر گرد شما می گردند .  دیگران دایره اند و شما نقطه پرگار ٬ شما هسته اید و دیگران  ذره  و دائم بر این قطب عالم بودن خویش تاکید ورزید و تاکید کنید اگر نبودید چهارستون وبلاگستان از هم می پاشید و فزرتش قنصور می گشت.

هفتم - از ابتذال ٬سطحی نگری ٬ اعمال بی کلاس و بی اتیکت ٬ اجتواد ! غافل نباشید ٬به دیده تحقیر بر آن ننگرید و گاهی بر آن اقدام کنید . بدانید این امور غذای روح و تسکین امراض ناشی از منورالفکری بیهوده و بدون استعمال است .اگر نیودن این امور که بهتر بود بشر سرش را بگذارد و بمیرد.

و دست آخر....

 اللهم اشفع کل مریض و اختم کل امور به الخیر و زید  قارئین وبلاگنا ولو به ریدر و احفظ لنا و وبلاگنا من الفیلتر و من شر بلایا و الخناس و قوم الظالمین. السلام علیکم و رحمت الله و  برکاته.

                                                                    الاحقر :شیخ بایرام

                                                  ششم شوال برابر چهارده میزان سنه ۱۳۸۸

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 21:52  توسط بایرامعلی  |