یکم - بزرگراه پنج را در به سمت جنوب کالیفرنیا ادامه بدهی می رسی به خط مرزی با مکزیک. می شود با ماشین رفت آنطرف یا می توانی ماشین را در اینور خط مرزی در یک پارکینگ خوشگل و شیک پارک کنی بعد سرت را بندازی پایین و بدون اینکه کسی ازت سوال کند از یک راهرو طولانی و کثیف عبور کنی و از آنطرف مرز سر در بیاوری . مثل اینکه از تونل زمان عبور کرده باشی اینطرف مظاهر کاپیتالیسم . ماشینهای بزرگ و مراکز خرید و فضای سبز تمیز و آنطرف جهان سوم . مثل اینکه در میدان شوش یا دروازه غار باشی . اسفالت پر چاله ، خیابانهای کثیف و خانه های قدیمی و محقر . آنطرفتر در مرکز شهر مردم در خیابانها سرگردانند .دکه های غذافروشی٬ دستفروشان که احناس یادگاری می فروشند ، گداها ٬ زنان تن فروش در هر سن و قیافه ، مردان پاانداز که به زور چند کلمه انگلیسی بلغور می کنند تا مشتری بیابند . نوازندگان موسیقی ماریاچی با لباسهای مندرس و سازهای قدیمی سعی در شاد کردن فضا دارند و از طرفی سربازهای تا بن دندان مسلح برای مبارزهای با کارتلهای بزرگ مواد مخدر هر چند دقیقه در خیابانها دور می زنند .
شهر تی خوانا یا به قول مکزیکی ها "تیوانا " شهری چسبیده به خط مرزی آمریکا است . تمام شهر پر است با جاذبه های اینچنینی تا بتوانند شاید چند توریست بیشتر و چند دلار بیشتر در بیاورند . شهر زور می زند شاد باشد ولی نمی تواند . تیوانا شهر خاکستری به نظر می آمد هرچند زور می زد با رنگ و لعاب خود را شاد نشان بدهد ..................
دو - شب کریسمس در آمستردام بودم . شهر توریستها . اینهم شهری بود که سعی در جذب مسافران داشت و بسیاری از امکانات ! شهر تیوانا را در سطح بهتری داشت . شهر اصلا شهر غمگینی به نظر نمی رسید . هوا سرد و بارانی بود ولی هرم رنگها در همه جا به صورت می زد و شادی در زیر پوست شهر لغزیده بود .شور زندگی در مردم از اهالی شهر تا مسافران احساس می شد البته شاید کریسمس هم مزید علت شده بود ولی این خوش بودن عمومی و فارغ از حواشی قابل حس بود .آمستردام شهر رنگها و شادی بود ...
سه - چند روز بعدش در تهران بودم . شهر بزرگ و لجام گسیخته در زیر ترافیک و آلودگی به سختی نفس می کشید ، زمستان هم مزید علت شده بود .همه جا خاکستری بود و بی روح . کارگران نارنجی پوش و سبز پوش با تکه ای کهنه و سطلی سعی بیهوده ای داشتند سطوح را از گردو خاک و دوده تمیز کنند و رنگ را به شهر بازگردانند. مردم عصبی و بی حوصله بودند و آستانه تحمل ها حداقل بود. کوچکترین بهانه ای باعث می شد با هم گلاویز بشوند و کتکاری کنند . شهربزرگ بدل شده بود به یک سطح خاکستری غمگین!
چهار - برگشتم به زیر آسمان آبی کالیفرنیا و می بینم که این بی رنگی و خاکستری بودن یک جور در وجودم نهادینه شده و بیرون نمی آید . سخت است فراموش کردنش و بیاد نیاوردنش مخصوصا وقتی دوباره می بینیش . بعد خاطرم می آید بسیاری همین آسمان خاکستری و دود آلود شهرم را از پشت میله های مشبک اتاقهای تاریک می بینند و در رویای روزهای رنگی منتظر می مانند
آیا روزی می آید که آسمان بی رنگ شهرم رنگ فیروزه ایش را دوباره بیابد؟ می شود روزی که رنگها دوباره یاد مردمش بیایند؟ روزی که پرستوها آزادانه در آسمان آبی شهر غوطه ور باشند؟ چه آرزوهای سخت و محالی!
یعنی همین دو سه سال پیش اگر قرار بود یک نقطه کره زمین بعد از تهران و شمال کالیفرنیا را از لحاظ تعداد دوستان و آشنایان انتخاب می کردم ٬ انتخاب من بدون تردید شهر خون و قیام٬آمستردام بود ال تعداد دوستان و رفقا مجازی و غیر مجازی که در آن وادی شیر و شکر زندگی می کردند و یک روز در میان پیغام می دادند که بایرام چه نشسته ای٬ بلند شو بیا اینجا که دور هم کلی خوش میگذره و... و منهم با خودمان قرار گذاشته بودم که اگر فردا روزی دست روزگار راه ما را از قاره سبز گذراند دیدار از این خطه حتما در برنامه ام باشد و قس علیهذا......
خلاصه چند هفته پیش تصمیم گرفتم ناپرهیزی کنم و به مناسبت تعطیلات سال نو میلادی یک سر بروم آنورها را بگردم که اگر فردا پس فردایی ریق رحمت را قلپ قلپ سرکشیدیم ٬ آرزو به دل و حسرتمند به دیار باقی نرویم و اگر نکیر و منکر (وزارت ارشاد هنوز اسم جایگزین برای این فرشته اولی پیدا نکرده؟ اینجا حانواده رد میشه آخه! ) آمدند سراغم که ای بنده مفلوک عمرت را چکار کردی نگویم که هیچی گلاب به رویتان عمرم را گذاشتم در چاه مبال و یک سیفون هم رویش کشیدم!
خلاصه بلیت را گرفتیم تا راهی ملک یروپ بشویم بعد شروع کردیم به مکاتبه با دوستان مقیم آن نواحی .... بعد از آنجا که به ما که میرسد آسمون می تپد و شایعه می شود قدرتی خدا یک نفر از آشنایان در آنجا نمانده بود و گویی بایرام شناسان رفتند از این ولایت ! و همه رفته بودند شهرهای دیگر و اضافه بر آن متوجه شدم بنده روزهای بیست سوم و بیست چهارم در آمستردام خواهم بود یعنی دقیقا ایام الله کریسمس و تعطیلی و غیره که معمولا هیچ تنابنده ای در خیابان نیست و همه جا میشنود عینهو شام غریبان .... می بینید من چه ارادتی به جناب مورفی دارم! یعنی محال ایشان بنده را از خاطر خطیر خودشان ببرند!! بایرام آمستردام نمی رفت ٬ وقتی می رفت کریسمس می رفت..
دردسرتان ندهم ٬ اینهمه روضه خواندم و ذکر مصیبت کردم که بگویم من روز بیست سوم و چهارم دسامبر در آمستردام هستم ٬ اگر احیانا یک نفر از خوانندگان چند ده میلیونی ! این وبلاگ آنطرفها زندگی می کرد و احیانا روز کریسمس کار خاصی نداشت و احیانا بدش نی امد یک آدم غریب را از غریبی در بیاورد . یک ایمیلی به بنده بزند که یک معاشرتی کنیم و گپی بزنیم و احیانا تفریحات از سالم و کمی تا قسمتی سالم گرفته تا انواع مخرب و مضر و آدم بدبخت کن و غیره و ذالک را منظور کنیم .
ایمیل بنده : bayram_blog@yahoo.com
من الله توفیق و علیه تکلان ....

این چند وقت چندتا از گروه های موسیقی مورد علاقه من کارها و آلبوم خود را به بازار دادند. دوست داشتم در مورد همگی بنویسم اما به علت ضیق وقت ! فعلا امروز به یکی از انها می پردازیم.
گروه موسیقی ۱۲۷ از گروه های موسیقی زیر زمینی یا به قول دیگر" دگرآوا" ایران می باشد . در حدود چهارسال از آخرین آلبوم آنها خال پانک می گذرد و طی این مدت آنها موفق نشده بودند آلبوم دیگری به بازار بدهنذ . بلاخره چند هفته پیش در تاریخ ۱۱/۱۱/۱۱ آلبوم جدید آنها با نام حال استمراری به بازار آمد .
حال استمراری ادامه همان سنتهای ۱۲۷ است . موسیقی پرانرژی جاز با دو مشخصه اصلی٬ ترمبون سلمک خالدی و پیانو با احرای بسیار فاخر و متمایز و البته در سبک جاز٬ بلوز . ساز بادی ترمبون با آن عمق و کیفیتی که به ارکستر می دهد ساز مهجوری است که در گروه های دیگر ایرانی (حداقل آنهایی که من می شناسم ) یافت نمی شود حضور ساز آکوردئون در این آلبوم پررنگتر شده و گیتار برقی هم مانند قدیم حضور دارد .در حال استمراری از موسیقی ایرانی خبری نیست و حتی ساز تنبک آلبوم خال پانک در این آلبوم حذف شده .البته مطمئنا از نظر جنس موسیقی نمونه های همانند و بهتری از موسیقی ۱۲۷ در موسیقی های غیر ایرانی یافت می شود . در این جاست که شعر و سبک خواندن سهراب محبی آنرا برای شنونده فارسی زبان متمایز می کند. شعرهایی از جنس روزگار ما ٬ طنز اختصاصی خودش و نگاه تلخ خودش به این روزگار بلبشو.
بسیاری بر سبک خواندن محبی اعتراض دارند و آنرا زیادی فالش و پر از جیغ وداد اضافی می دانند . ولی در حقیقت همین سبک خواندن مشخصه ۱۲۷ است و باعث تمایز او با دیگر گروه ها می شود. این خارج خواندن بیشتر اوقات تعمدی به نظر می رسد ٬ این بی خیالی و بی حوصلگی و کلافه گی همه و همه مشخصات همنسلان ما و یکی دو نسل قبل و بعدی ماست . نسلی که به همه چیز به دیده تمسخر نگاه می کند و حتی ارزشها و چهارچوبهای نسل قبل خودش را مورد استهزا٬ قرار می دهد و و آنها را بی معنی می داند. این شخصیت بی خیال و بی حوصله٬ گیج و دم غنیمتی با اشعار حال استمراری همگونی دارد ضمن اینکه نیش و کنایه ها در ترانه های ۱۲۷ بسیار ملایمتر و مخفی تر در مقایسه با ترانه های گروه های دیگر فرضا کیوسک یا شاهین نجفی است . به اسم آلبوم دقت کتید٬ "حال استمراری" کنایه از خوش بودن و بی اعتنایی به روزگار است و همانطور که در شعر ترانه راک انتحاری بیان می شود :در این دوره طلایی/نمیخوام راک انتحاری/نمیخوام پاپ انتقادی/ قعل ماست حال استمراری. این لحن و سبک بیخیالی و تسلیم سرنوشت شدن را در سایر ترانه ها هم می توان دید از آرمانهای درشت گرفته تا ترانه جنگ که می گوید " من نمی جنگم ٬ میشینم یه گوشه ٬ می گم به یه ورم " . یا به تضاد موجود بین عشق و گوش کردن به اخبار روز در "ترانه ازعشق و شادی " (با اجرای گروتسک تم اخبار صداو سیما توسط ترمبون ) در این آلبوم از ترانه بحرطویلی مانند استخوان خبری نیست ولی در عوض در یکی از بهترین کارهای آلبوم یعنی ترانه موسیقی فیلم یک دکلمه بلند دارد که در نوع خود بی نظیر است و پر از نوستالژی یک دوره سپری شده نسلی سرگشته و اختلافها و بگو مگو ها بین دو عاشق قدیمی که الان دیگر خیلی دور به نظر می رسد.
.آلبوم چند ترانه به زبان انگلیسی هم دارد همانطور که اسم آلبوم در انگلیسی با فارسی ان هم فرق می کند ( Pop Emergency ) گرچه اشعار به قوت اشعار فارسی نبیست و با ان که اکثرا ملودی ها و موسیقی ترانه های یکی است متوجه فرق بین شعر ترانه های فارسی و انگلیسی می شویم.
حال استمراری بعد از چهار سال برگشت خوبی برای گروه صد وبیست و هفت است .کار گرچه اشکلاتی دارد و خواسته همه طرفداران را برطرف نمی کند ولی برای طرفداران این سبک خبر خوشی است. صد و بیست هفت سبک خود را دارد آنهم در دوره ای که قسمت اعظم موسیقی تولیدی ما تبدیل شده کپی کاری از دیگران. اینکه گروهی مثل صدوبیست و هفت هنوز فعالیت دارد و آلبوم می دهد خبر خوبی است.
ترانه آرمانهای درشت از گروه ۱۲۷
01-Aarmaanhaaye dorosht-127 by 127band
لینک خرید آلبوم حال استمراری از گروه ۱۲۷
هفته پیش مشغول تماشای برنامه آکادمی موسیقی گوگوش بودم (اینطور نگاهم نکنید ٬ مجبورم. میفهمید؟ مجبور) بهرحال برای من که دنبال تاریخ موسیقی و ترانه ها و این مسائل هستم دیدن اینطور برنامه ها لازم و از اوجب واجبات است.
بگذریم٬ در آن برنامه یکی از خواننده ها مسابقه٬(مهران ) ٬ ترانه مشهور شانه را بازخوانی کرد و هم در زیر نوشت ترانه و هم خود خانم گوگوش ترانه سرا را آقای شاهپوری( شوهر اول پوران) معرفی کردند که اشتباه بود و ترانه از سروده های ناصر رستگار نژاد ترانه سرای قدیمی است . البته اول تاریخچه ترانه :

دختر چشم بادام شلبیه :
بنت الشلبیه ( جایی به نام شلبیه پیدا نکردم گویا معنایش می شود دختر زیبا یا دختر مه پاره ) از ترانه های مشهور فیروز Fairuz خواننده مشهور لبنانی در حدود پنجاه سال پیش می باشد. این خواننده زن در جهان عرب بسیار مشهور و شهرتی در حد ام کلثوم دارد . ترانه بنت الشلبیه بعد از او بارها توسط خوانندگان مختلف بازخوانی شده . شعر ترانه در مدح دختر زیبارو و بادام چشم شروع می شود و اینکه: من تو را از ته قلبم دوستت دارم و تو همه چیز من هستی و قس علیهدا.....
ترانه در مقام نهاوند است . یکی از زیباترین مقامها در موسیقی عرب .ولی سازنده آهنگ معلوم نیست عده ای آنرا از ملودی های قدیمی لبنان و فلسطین می دانند و عده ای از ترانه های دوره امپراتوری اسلامی در اندلس وعده ای از کشور عراق .
البنت الشلبية عيونا لوزية
حبك من قلبي یا قلبي إنت عینیا
حد القناطر محبوبي ناطر
كسر الخواطر يا ولفي ما هان عليا
بتطل بتلوح و القلب مجروح
و أيام عالبال بتعن و تروح
تحت الرمانة حبي حاكاني
و سمعني غناني يا عيوني و أتغزل فيا
و اما داستان ساخته شدن نسخه ایرانی ترانه :
سه سال پیش که به دیدن استاد رستگار نژاد رفته بودم (داستانش را اینجا نوشتم ) اینطور تعریف کرد که عباس شاهپوری و همسرش پوران برای مسافرتی به لبنان می روند و به هنگام برگشتن چند صفحه از کارهای فیروز و چند خواننده دیگر عرب را به عنوان سوغات برای رستگار نژاد می آورند. ترانه بنت الشلبیه مورد توجه ناصر رستگار نژاد قرار گرفته و به پوران پیشنهاد می دهد که آنرا با شعر فارسی سروده او بازخوانی کند. ترانه با صدای پوران اجرا می شود و مورد استقبال فراوانی قرار می گیرد به حدی که چند وقت بعد ترانه مجددا به صورت دو صدایی توسط ویگن و پوران اجرا می گردد و به یکی از آثار ماندگار موسیقی ما بدل می شود .
از قضا اینکه ( نفهمیدیم بلاخره ترجمه آیرونی چی می شود ) نا گفته نماند که خود گوگوش در کنسرتی در سال ۵۶ این ترانه را به زبان عربی اجرا کرد .این کنسرت در پایتخت کشوری بود که کمتر از دو سال بعد جنگ خونین هشت ساله ای را با ایران به راه انداخت . ترانه بنت الشلبیه با صدای گوگوش . اجرا در تلویزیون بغداد !
پ ن ۱ :شانه با صدای ویگن و پوران
SHANEH by payammimپ ن ۲ :بنت الشلبیه با صدای فیروز Bent al shalabieh by payammim
پ ن ۳ : اجرای جدید ترانه شانه با صدای ریتا جهان افروز خواننده اسرائیلی - ایرانی
پ ن ۴ : بعدا متوجه شدم که در ترانه دوصدایی ویگن و پوران انوشیروان روحانی پیانو نواخته.
اعلان
حسب الاطلاع اینکه بنا بر راپورتهای واصله یوم سی و یکم آکتوبر سنه ۲۰۱۱ فرنگی(توشقان ئیل ) چند ساعت از اذان ظهر گذشته بعد مدتها مکافات و مصائب جناب میرزا گودرخان گوگل باشی سرسلسله فرقه گودریه به رحمت اللهی ملحق گشته و کلیه مریدان و جان نثاران را یتیم و بی ماءوا و قیم باقی گذاشته و همه به یک رقم بهت و سرگردانی عجیب دچار شده اند. در این حین و بین اوضاع قاراشمیش جاریه قومپانی معظم گوگل که علی القرائن مجری و وکیل وصیتنامه مرحوم خلت مکان و جنت آشیان گودر می باشند خلایق را وصیت کرده جهت التحاق و متصل شدن به یکی از حلقه های فرقه گولاسیه که از فرقه های جدید از استاسیونهای انترسان می باشد و بسیار شباهت دارد به محفل فیث بوغ که اشتهار خاص و عام دارد . علی الظاهرگولاس مکانی میباشد که خلایق می رون و چند چنبره تشکیل داده و دور هم قیل و قالهای خاله زنکی و عمو مردکی ردو بدل کرده بعد فوتوغراف و باسمه از همه قبیل چیز از قبیل اطعمه و اشربه الوان و سبک فرنگی تصویرو سگ و گربه اسب و شتر وسایر بهائم وعکس از البسه آلامد در عالم و انواع و الوان میوزیک مفرح و اخبار مملکت محروسه و ممالک یروپ و اتازونی و بریطیش کلمبیه رو آنجا رد و بدل کرده اوقات گذرانده و رعیت خوشحالند از این اختلاط و مجامعت. علی ایهاالحال یتیمان گودریه در این میان گیر کرده و چونان صحرای محشر در حلقه گولاسیون مات ومبهوت و گیج و گول مانده اند و برپدر و مادر مسببین این جنایت لعنت ابدی فرستاده و بر روح فتوح تازه گذشته حاج گودر صلوات و دعای نیک میفرستند.و منتظرهستند تا ملتجی جایی شده از این اسباب سرگردانی و پریشانی نجات یابند تایک رقم ناجی پیدا شود و حق این نامردان و ناکسان که این معامله را با بازماندگان و یتیمان آن مرحوم مغفور کرده را کف دستش بگذارد. و مکرو و مکرا الله و الله خیر الماکرین..
الاحقر :بایرام
سینزده برج سرطان سنه ۱۳۹۰